دوشنبه 29 آبان 1396
دوشنبه 24 مهر 1396 - 09:45:02 چاپ

چرا هیچ کس سرجای خود نیست؟

احمدی: سرمایه‌ها را ذخیره کردیم | طباطبایی: مدرسهٔ اشتغال علاوه بر توصیه، روش پیشگیرانه دارد

اقتصاد > بازارکار - مدیرمدرسه اشتغال دانشگاه صنعتی شریف می گوید:« تجربه مدرسه نشان داد که سرمایه بزرگی را می‌توان ذخیره کرد؛شاید به ظاهر یک سرمایه را از دست می دهیم، اما در عوض می توانیم این سرمایه را زودتر در جای دیگری سرمایه گذاری کنیم.»

خاطره وطن‌خواه: بیکاری یکی از بزرگترین چالش های این روزهای اقتصاد ایران است؛مسعود نیلی دستیار اقتصادی رییس جمهور هم چندی پیش در معرفی ابرچالش های اقتصاد ایران،بیکاری را یکی از این چالش ها معرفی کرده بود.به همین دلیل از هر ایده ای که سبب شود،شغل ایجاد شده و بخشی از نیروی کار به شغل مورد نظرشان برسند،استقبال می شود.خصوصا وقتی پای افزایش بهره وری هم در میان باشد.در 6 برنامه توسعه ای که از ابتدای پیروزی انقلاب نوشته شد،افزایش بهره وری مورد تاکید قرار گرفت.بخشی از ناکامی‌های دست نیافتن به اهداف تعیین شده بهره وری را باید در نیروی انسانی جستجو کرد.

وقتی نیروی انسانی انگیزه خلق کار نداشته باشد،راندمان کار هم در محیط کار اداری یا واحد تولیدی پایین می آید.مدرسه اشتغال با هدف قرار دادن نیروی تحصیل کرده در جای خود، در دانشگاه صنعتی شریف راه اندازی شد.اگرچه عمر این مدرسه چندان زیاد نیست،اما اولین تجربه آن موفقیت آمیز بوده است.تجربه ای که کاملا بومی است و آنطور که مسئولان این مدرسه می گویند،نمونه خارجی هم ندارد.برای بررسی آنچه این روزها در مدرسه اشتغال شریف می گذرد،نشستی در کافه خبر را سحراحمدی عضو تیم موسس و مدیر مدرسه اشتغال دانشگاه صنعتی شریف و شبنم طباطبایی مربی این مدرسه برگزار شد.

سحر احمدی که خود فارغ‌التحصیل دانشگاه صنعتی شریف است، تجربه موفقی هم در مرکز کارآفرینی این دانشگاه دارد. او می‌گوید: «مدرسه اشتغال را با طرح دو سوال راه‌اندازی کردیم: « الان کجا هستید و می‌خواهید به کجا برسید را راه‌اندازی کردیم که می‌خواهید به کجا برسید؟»

شبنم طباطبایی‌نژاد هم که فارغ التحصیل همین دانشگاه است، با تجربه ایجاد و توسعه پنج کسب و کار موفق در ایران و کانادا در صنایع مختلف هم اکنون به عنوان مربی مدرسه اشتغال فعال است. او حدود ۲۰ سال در صنایع مختلف، توسعه تیم‌های متفاوت، سیستم  و مدل‌هایی کاری متعدد و تعامل با مشتریان با نیازهای کاملا متفاوت در کانادا، ایفای نقش کرده است. گفت وگو با این دو مسئول مدرسه اشتغال بخوانید:

طرح مدرسه اشتغال از کجا شروع شد؟

سحر احمدی:از سال 89 که در مرکز کارآفرینی کار را شروع کردیم،تنها خدمت آموزشی ما به دانشجویان به شیوه استاد- شاگردی بود. به تدریج متوجه شدیم که بچه ها نیاز به صحبت کردن و سئوال پرسیدن دارند.در نتیجه به خدامت مرکز کارآفرینی، مشاوره را هم اضافه کردیم.به تدریج متوجه شدیم که دانشجوها می خواهند دنیای بیرون را هم ببینند،این شرایط را فراهم کردیم تا دانشجوها از فضای کسب و کار بیرون از دانشگاه هم بازدید کنند.

به همین منظور بازدیدهایی در حوزه کارآفرینی و کسب و کار رو شروع کردیم، پس از چندی نیاز به جلسات پرسش و پاسخ بود که جلسات مشاوره رو ترتیب دادیم .متوجه شدیم که دانشجویان دوست دارند، دنیای بیرون از دانشگاه رو از نزدیک ببینند که با کمک دانشکده ها سعی کردیم بازدیدهای مختلف رو ترتیب بدیم، ولی نتیجه ای که همیشه دنبالش بودیم حاصل نمی شد؛ یعنی خوشحال بودن دانشجویان در موقعیت های شغلی که پیدا می‌کنند، خودآغازی وقتی که شکستی رو در تیم تجربه می‌کردند، تعامل درست، وقتی که با هم تیمی و هم دانشگاهی به چالشی می‌خورند.به همین منظور 

با آنالیز و بررسی های صورت گرفته متوجه شدیم تاثیر کلاس هایی که سیستم استاد-شاگردی دارند، فقط برای چند ساعت بعد کلاس است،در واقع بازدید وقتی هدف دار نباشد، دانشجویان فقط مشاهده می کنند، ولی هیچ شغلی رو نفس نمی کشند.

در جلسات مشاوره سوال درست را نمی دانند.این موضوع پیش زمینه ارتباط ط با صنعت شد.نتیجه انواع مشاوره ها،آموزش ها و راهنمایی ها ما را به این نتیجه رساند که این بازدیدها می تواند در پرورش استعدادها مفید باشد. بعدها متوجه شدیم یک جای کار ما می لنگد و فارغ التحصیلان دانشگاه در پست و جایگاهی که باید باشند،قرار نمی گیرند.

در حال حاضر مدرسه اشتغال،تکمیل ترین حلقه را در اختیار دارد.فارغ التحصیلان این مدرسه را کنترل کردیم، متوجه شدیم که مثلا توانایی راه  موضوع شناخت خود استارت آپ را دارند،اما فروپاشی آنها سریع اتفاق می افتد. این شکست ها سبب می شود که بسیاری از دانشجوها یا فارغ التحصیلان احساس شکست کنند .این بود که  با طرح مدرسه اشتغال را با طرح دو سوال راه اندازی کردیم:« الان کجا هستید و میخواهید به کجا برسید را راه اندازی کردیم که می خواهید به کجا برسید؟»

این سئوال مشترک که هدف از تحصیل چیست، درون همه دانشجویان وجود دارد؛ در نتیجه به دنبال طراحی مبدا و مقصد افتادیم. در سیستم آموزشی ما یاد نگرفته ایم که برای رسیدن به هدف مبدا و مقصد را مشخص کنیم.برای شروع به دانشجوها گفتیم، قبل از آنکه به تب کارآفرینی گرفتار شوید اول خودتان را بشناسید.این موضوع بنیان کار و زندگی هم است.وقتی شالوده مشخص باشد، هدف معلوم شود ، به دنبال آن رسیدن به مسیر سریعتر  اتفاق می افتد.

پروسه کار به این شکل است که کار را با بخش خودشناسی شروع کردیم.سه ماه اول صرف شناخت لایه های فکری ، ذهنی و رفتاری ،انگیزه و نوع شناخت توانایی ها و زمینه‌های استعدادی، سبک متناسب شغلی (پیوستن به کسب‌وکار/شروع یک کسب‌وکار/خویش فرمایی)، شناخت مدل‌های رفتاری و نقش آن در انتخاب شغل، کوچینگ شغلی (Career Coaching) دانشجویان اختصاص یافت.هرچند که سه ماه کافی نبود، اما فرصت فعلا همین اندازه است. در کنار دانشجویان روانشناس ها و مربی هایی قرار می گیرند. بعد از اینکه دانشجویان مسیر خود را پیدا کردند،آنها را در گروههای مختلف تقسیم می‌کنیم.مثلا اگر استعداد و علاقه شخصی  کارمندی باشد،به او نمی گوییم که به تو کارمند هست، بلکه می گوییم  تو عضو گروه  join business  هستی.یا دانشجویان کامپیوتر که خاستگاه freelancer دارند،ابتدا به آنها آداب کار را آموزش می‌دهیم. همزمان با این تقسیم بندی،مهارت ها نیز تقسیم بندی شده که کاملا از جنس مهارت‌های نرم است.

اینها مواردی که هیچگاه در محیط دانشگاه به آنها آموزش داده نمی شود،اما در محیط کار از آنها خواسته می شود. به خصوص کسانی که تازه به محیط کار وارد می شوند،حل مسایل برایشان سخت است. ارتباطات  بلد نیستند ،در این دوره ها آنها چگونه ارتباط برقرارکردن را  تعامل برقرار کردن با خود و همکاران و محیط کار را اموزش می بینند.مثلا یک نمونه  داشتیم که یکی از فارغ التحصیلان در یکی ازخودروسازی ها استخدام شده بود و معترض بود که در محیط کار می داند، مشکل کجاست اما کسی به حرف او توجه نمی کند.مشکلش این بود که نمی دانست از کجا باید اصلاحات مورد نظر را شروع کند. این ریزه کاری ها به دلیل عدم آگاهی بود و اینکه آموزش ندیده بودند.

به جز دانشگاه،آیا حامیان مالی هم دارید؟

احمدی: یکسری شرکت ها از همان ابتدای شکل گرفتن،مدرسه با ما کار می کنند.البته از همان ابتدا به شرکت ها می گوییم که شما  پدرخوانده شغلی دانشجوها هستید.شرکت ها وظیفه دارند که ابتد خود و سپس شغل هایی که می توانند ایجاد کنند،به دانشجویان معرفی کنند.از مهارت های نرم کار می شود و برخی آموزش ها هم از سوی شرکت ها ارایه می شود.در انتها هم فضای کارآموزی ایجاد می شود همون فضای اوستا شاگردی.اگرچه، زمان این کارورزی کافی نیست و ما در حال رایزنی هستیم،اما همین زمان هم نشان داده که می توان به نتیجه دلخواه رسید. با همین شیوه کار را شروع کرده ایم.در نهایت اینکه همان شیوه استاد-شاگردی است،با یان تفاوت که بعد از پایان دوره مدرسه مسیرها شناسایی می شود.

آیا این فرآیند به استخدام منجر می شود؟

احمدی: ما این قول را به دو طرف نمی دهیم، فقط  ولی تمام تلاشمان را خواهیم کرد که به بهترین نتایج و تناسب بین شغل و شاغل برقرار شود.

کل دوره چند ماه است؟

احمدی: 9ماه. شروع اولین دوره ما، مهر 94 بود.قبل ازآن بر روی دوره هایcareer center  که در همه جای دنیا هم در دانشگاهها وجود دارد، کار می کردیم  و آن را بومی سازی کردیم.

درواقع اولین مدرسه اشتغال را دانشگاه صنعتی شریف راه اندازی کرد؟

احمدی: به جز دانشگاه ما، هیچ مدلی مثل دانشگاه شریف وجود ندارد.

چند دوره اجرا شده؟

احمدی: یک دوره؛یک دوره هم آزمایشی اجرا کردیم. نتیجه این شد که 55 درصد از افرادی که در این مدرسه شرکت کردند،توانستند که در موقعیت کاری خود قرار بگیرند.

اشاره کردید که دانشجویان به گروههای مختلف تقسیم می شوند، به نظر می رسد که آموزش این گروهها هم با هم متفاوت است.

احمدی: ما به دانشجویان نمی گوییم که شما مربوط به کدام دسته هستید.در شروع کار یکسری تست های خودشناسی داریم و سپس برای دوره دوم به این نتیجه رسیدیم که به جای اینکه ابزار ظاهری به آنها بدهیم،شرایطی فراهم کنیم که خودشان به نتیجه برسند.یعنی به جای اینکه مشاور کنار او باشد،مربی کنار آنها قرار می گیرد.در وهله بعدی وارد صنعت شدیم وشرایطی فراهم کردیم تا کسی که می خواهد ایده خودرا اجرایی کند،خود دست به کار شود.

شبنم طباطبایی‌نژاد: در دوره اول مدرسه اشتغال به عنوان مربی کارآفرینی وارد مدرسه اشتغال شدم. با یک مربی دیگر،یک کار تحقیقاتی انجام دادیم با این محور که یک کارآفرین چه مهارتهایی لازم دارد.به این نتیجه رسیدیم که نباید به دانشجویان نسخه بدهیم. اخیرا، تبی آمده است که همه می خواهند کارآفرین شوند. اگر فرد نخبه نتواند راه خود را پیدا کند،دچار سردرگمی شود.زمانی ورود به دانشگاههای خوب آمریکایی تب بود،الان کارآفرینی گل کرده است.گفتیم دانشگاه را یک سمبل کوچک در نظر بگیریم و برای دانشجویان راهکار تعریف کردیم.در این مسیر،درکنار هر دانشجویی یک مربی کارآفرینی قراردادیم.خیلی ها در این مسیر،راه خود را پیدا کردند.مثلا برخی ها دیدند که قدرتشان در مذاکره است،یک نفر قدرت کاراجرایی دارد،توانایی شخص دیگری در کارمندی است. درواقع دوره خودشناسی،خیلی به بچه ها کمک کرد.به طوری که کسانی که تب کارآفرینی داشتند،بعد ازاین دوره متوجه شدند که آیا این قابلیت را دارند یا خیر؟ما تغییر رشته به فلسفه داشتیم و حتی پزشکی.تجربه این مدرسه نشان داد که سرمایه بزرگی را می‌توان ذخیره کرد.شاید به ظاهر یک سرمایه را از دست می دهیم، اما در عوض می توانیم این سرمایه را زودتر در جای دیگری سرمایه گذاری کنیم.وقتی هیچ چیز سرجای خود نباشد،هزینه افسردگی و نا امیدی افزایش می یابد.درحالی که این  اتفاق رامی توان پیشگیری کرد.مدرسه اشتغال علاوه بر توصیه،روش پیشگیرانه دارد.

احمدی: در ادامه مسیر به سنجش آموزش شغلی در شرکت ها پرداختیم.حرف ما این بود که اگر صندلی خالی داریم،این صندلی خالی چه ویژگی دارد؟ مدرسه به دنبال بیشترین تناسب بین شغل و شاغل افتاد.این تناسب وقتی برقرار شود،کار سریعتر انجام می‌شود.یعنی اول صندلی خالی معلوم می شود، بعد از اینکه ویژگی موقعیتها شغلی خالی خالی مشخص شد، شروع به آموزش دانشجویان کردیم. در مرحله عمل آموزش های لازم  برای آموزش دسته استارت بیزنس هم از سبقه اموزش مرکز کارآفرینی استفاده شده و هم اینکه تحقیقی صورت گرفت بین افراد کارآفرین که بیشترین ویژگی و شایستگی که یه فرد کارآفرین باید داشته باشه چه ویژگیهایی است و وقتی مقایسه شد با مدلهای استاندارد تونستیم تقویم اموزشی مناسب دسته استارت بیزنسها در بیاریم

رسیدن به آن صندلی خالی داده می شود.از سوی دیگر برای دانشجویان دوره start business  کار تیمی را شروع کردیم.در محیطی آنها را قرار دادیم که کار تیمی را تجربه کنند.به آنها گفتیم که یک مذاکره کننده خوب لازم نیست چه سنی داشته باشد،اما لازم است که بتواند با مشتری ارتباط برقرار کند.از مسیر کار تیمی با افراد به ارایه موثر مثلا در یک استارت آپ می رسیم.

این خلایی است که در مسیر شغل و دانشگاه داریم.قبلا هم دراین مسیر کارهای بسیاری انجام شده بود؛ مثلا در وزارت صنایع و معادن پیش از اقدام یک بخش به عنوان ارتباط صنعت و دانشگاه راه افتاد،اما به نتایج دلخواه نرسید.

احمدی: ما این موضوع را از حرف به عمل رساندیم. امروز به این  نتیجه رسیده ایم که عرضه کار در کشور ما مشکل ندارد.کار بسیار فراوان است.مساله این است که نیروی کار مسیر خود را بلد نیست.یعنی عرضه کار وجود دارد،نیروی کار هم هست.اما چرا این دو به هم وصل نمی شوند؟

یعنی شما معتقدید که ریشه بیکاری متصل نشدن افراد به مشاغل مورد علاقه شان است؟

احمدی: دقیقا.الان هرچه طرح به ما می رسد، همچنان هم داریم لوپ تکراری رو می رویم.بنابراین نتیجه این مسیر این می شود که محیط را ساختیم میز و صندلی را ساخته ایم، اما مسیر مشخص نیست و بعد به فکر تربیت ادمهایی هستیم که بتوانند در محیط از پیش ساخته شده کار کنند و خوشحال باشند.در حالی که شغل بامعنی یعنی از درون به بیرون رفتن. با روشی که اکنون باب است،هزینه و زمان از دست می رود،طرح به نتیجه نمی رسد و در نهایت شخص به این نتیجه می رسد که من باید از ایران بروم.این جمله که  «باید از ایران بروم» خیلی آشناست.مثلا از رتبه یک کنکور سئوال کرده اند،به کجا میخواهی بروی؟ این سئوال دردناک است .

طباطبایی‌نژاد: آنچه در فرآیند مدرسه اشتغال دنبال شده این است که مدرسه اشتغال دانشجویان را ارزش آفرین می کند.وقتی دانشجویی ارزش خود را نداند، نمی تواند کار ویژه خود را انجام دهد.پس شبیه دیگران می شود.شعار مدرسه اشتغال این بود:«بهترین خود باش و خودت را بشناس.علایق و ارزش هاى خود را مشخص کن.» همین اخیرا دوباره اپل برترین برند دنیا شد.استیو جابز یک صحبتی دارد که می گوید:« زمانی که من را در یک قبر می گذارند برای من مهم نیست،  پولدارترين  آدم باشم برای من مهم است که بگویم چه کار بزرگی انجام دادم.» در مدرسه اشتغال، افراد استعداد ، علايق و ارزش هاي خود را كشف مي كنند.

آیا این هدف اتفاق افتاد؟

طباطبایی‌نژاد: بله؛ما به بچه های نخبه  دانشگاه صنعتی شریف یاددادیم که درست است که در ذهن ریاضی دو دوتا چهارتا است،اما به آنها آموزش دادیم که در دنياي واقعي كسب و كار و ارتباطات انساني دودوتا از منفی بی نهایت تا مثبت بی نهایت  است.از دیدگاه مهندسی همه چیز به سياه و سفيد تقسيم  ميشود و به نظر می رسد که این فارغ التحصیلان مدرسه اشتغال رنگی شده اند.

استارت آپ از دانشگاه شریف پا گرفت.شما برای راهبری این موضوع هم به دانشجویان کمک کردید؟

احمدی: ما ابتدا هسته های دانشجویی را شکل دادیم.هدف این بود که بچه ها در فضا قرار بگیرند،حتی اگر ایده آنها به مرحله اجرایی نرسد یا شکست بخورد.مرکز کارآفرینی برای آنها فضایی را آماده کرد که با محیط خارج از دانشگاه ارتباط بگیرند.کار تیم سازی را یاد بگیرند.بعد از این مرحله،مرحله شتاب دهنده قرار می گیرد.یعنی تیم شکل گرفته و بر روی نیازسنجی ها ، ارتباط با بازار و سرمایه گذار کار می کنند.مرحله بعدی ، مرکز رشد دانشگاه است که شکل حقوقی پیدا می کند و در این مرحله گروه می تواند قرارداد امضا کرده و پروژه ها بیرون از دانشگاه را داشته باشند.در این میان هم هم پروژه های دیگری شکل گرفت.مثل پروژه هایی که با استادان دانشگاه تعریف شد که آن هم در یک دفتر جداگانه طبقه بندی شد.این حلقه ها امروز تکمیل شده است.یعنی از مرحله ای که ایده شکل می گیرد، تا پخته و آماده اجرا می شود،یک پروسه بهم پیوسته است.

آیا در این مدت حمایت های دولتی هم ازمدرسه صورت گرفت؟

احمدی: وقتی چنین حلقه ای شکل و تبدیل به مدل شده، حتما مقامات دولتی هم  استقبال می کنند.البته آقای دکتر ستاری بسیار نگاه مثبتی به این استارت آپ ها دارند.قطعا وزارتخانه های دیگر هم استقبال خواهند کرد.مدرسه اشتغال  مدرسه اشتغال داخل مرکز کارافرینی است زیر پوشش معاونت پژوهشی دانشگاه از پروژه مرکزکارآفرینی دانشگاه صنعتی شریف است .سال اول به صورت یک طرح بود.الان این طرح برای وزارتخانه ها معرفی شده است.البته فکر می کنم چون کار سنگین است، سراغ ما نمی آیند.در حال حاضر مدرسه هیچ حامی دولتی ندارد.اسپانسرهای ما بخش خصوصی هستند.هزینه آموزش هر نفر  2.5 تا 3 میلیون تومان است، اما ما تنها 600 تومان از دانشجوها دریافت می کنیم و مابقی را  مابقی بین دانشگاه و صنعت  تقبل کرده اند.

چه نوع شرکت هایی برای حمایت از مدرسه اشتغال اعلام آمادگی کرده اند؟

طباطبایی‌نژاد: شرکت های نوآورانه بسیار استقبال کرده اند.چون این فرهنگ سازمانی به دنبال پرورش انسان و خلاقیت است.

آیا مدرسه اشتغال کپی برداری یا نمونه خارجی هم دارد؟

طباطبایی‌نژاد: با بررسی هایی که انجام دادم،چنین طرح و مدلی مشابه را پیدا نکردم.در دانشگاههای خارجی،بخش مثل ارتباط با صنعت وجود دارد که برمبنای آن شرکت ها با دانشگاه ارتباط گرفته و پروژه تعریف می کنند .در واقع در این مدل از توان دانشجوها استفاده می شود،اما ما در مدرسه اشتغال هماهنطور که ذکر شد، با مهارت هاى انسان سروکار داریم.

البته سیستم آموزشی در کشوری مثل کانادا به گونه ای است که در همان مقطع دبستان و تا قبل از دبیرستان استعداد هاى  افراد را شناسایی و در راستای تقویت آن اقدام می شود. همچنين به رفتار شناسي و آموزش مهارت هاى نرم پرداخته ميشود اما چون ما این بخش را در مدارس مان نداریم و فرد به دانشگاه می رسد. بعد هم فرد فارغ التحصیل اینقدر این در و آن درمیزند که بعضی وقتها بعد از زمان طولانی متوجه می شود که چه علايق و استعدادي دارد و چقدر فقدان مهارت نرم برايش سوخت فرصت كرده است . در نتیجه این وسط زمان از دست می رود.زمانی که قابل جبران نیست.در مدرسه اشتغال به بچه ها هوش اجتماعی آموزش می دهیم.به عنوان کسی که سالها کار تجاری انجام داده ام،بزرگترین مشکل من منابع انسانی بوده است.به همین دلیل ایمان دارم که اگر بتوانیم 10 درصد این مشکل را  حل کنیم،رشد و توسعه در شرکت های ما اتفاق می افتد.ما در مدرسه اشتغال چگونگی دیدن و حل مساله را یاد می دهیم.

3535

کلید واژه‌ها : اشتغال - کارآفرین - کار -
2 دیدگاه
  • بی نام
    دوشنبه 24 مهر 1396 - 18:33:07
    پاسخ
    1 0

    ابنا تازه فهمیدن هیچ کس سرجاش نیست خخخخخ

  • بی نام
    دوشنبه 24 مهر 1396 - 18:57:35
    پاسخ
    1 0

    با ستاد ومدرسه وجلسه و00000 بی کاری حل نمی شود. اکثر تولیدات صنایع ما بی کیفیت نیز می باشد. معنی این دو موضوع یعنی بی کاری و بی کیفتی محصول نبود مدیران متخصص که بتوانند متخصصین موجود را جذب کنند و نواوری ایجاد نمایند است. باید مدیران اوباش و جاسوس را از سطح کارخانجات جارو کرد و کارخانجات را با تعیین شرایط سود دهی و کیفیت کالا و توسعه و اخراج افراد شفارشی به دست مدیرانی متخصص و کار دان داد

ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700

x