دوشنبه 20 آذر 1396
دوشنبه 20 شهریور 1396 - 07:18:03 چاپ

شیبانی: مذاکرات آستانه نقطه عطفی در بحران سوریه بود

تلاش ایران در جهت پیشبرد اهداف سیاسی در سوریه است | صلح، یک‌شبه به‌وجود نمی‌آید

بین الملل > خاورمیانه - محمد رضا شیبانی سفیر سابق ایران در سوریه در کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین به بررسی صحنه میدانی و سیاسی سوریه پرداخته و چشم انداز آن را مورد بررسی قرار دادند.

محمد اکبری: ما وقتی از سوریه حرف می زنیم، از چه چیز حرف می زنیم؟ مجموعه ای از درهم تنیدگی، از هم گسیختگی، اتحادها، تضادها، منافع منطقه ای و بین المللی و حضور گروه های مختلف در صحنه سوریه باعث شده است کمتر تحلیلگری بتواند فضای سوریه را به شکل دقیقی تحلیل و تبیین کند. در حال حاضر آنچه بر سوریه گذشته است باعث شده است چشم انداز مشخصی برای بحران آن مشخص نباشد. در حال حاضر چه تحولاتی در صحنه سیاسی و میدانی سوریه در حال رخ دادن است. مجموعه تحولات و پیشروی های ارتش سوریه و توافقات سیاسی در آستانه می تواند توافقات سیاسی قابل توجهی در آینده شکل دهد؟
مجموعه این سوالات باعث شد با محمد رضا شیبانی سفیر سابق ایران در سوریه را به کافه خبر خبرگزاری خبرآنلاین دعوت کنیم. این گفت و گو را از نظر می گذرانید.

آقای شیبانی شما در اوج بحران سوریه در این کشور حضور داشتید. قبل از آن جنگ 33 روزه در لبنان را هم در این کشور تجربه کرده بودید. ارزیابی شما در حال حاضر از این بحران چیست؟ کسی که از فضای میدانی و جبهه بندی گروه ها در شهرهای مختلف خبر نداشته باشد غالبا تحلیل خیلی دقیقی نمی تواند ارائه کند. فضایی که اکنون در مثلث سوریه، اردن و عراق وجود دارد، بسیار پیچیده می رسد. اینکه کردها یا آمریکایی ها قصد چه کاری را دارند یا بحث دیرالزور یا فضای کلی داعش که درعراق تضعیف شده در سوریه به کجا خواهد رسید؟ درواقع یک شمای کلی از این وضعیت میدانی بفرمایید و این را هم به این وصل کنید که چطور شده که فضای میدانی الان به اینجا برسد و پیشرفت به چه صورت است؟

اینکه شما اشاره کردید نکته درستی است که به هر حال صحنه تحولات سوریه یک صحنه بسیار پیچیده ای است. علتش عوامل مختلفی می تواند باشد. یکی از علت ها درواقع حضور بازیگران مختلف و متعدد در این بحران است. اعم از بازیگران بین المللی و منطقه ای و همچنین یکسری تنوع بازیگران داخلی را الان در سوریه داریم که هر کدامشان هم منافع خاص خودشان را دنبال می کنند. تضارب و تضاد منافع خودش بر پیچیدگی بحران اضافه می کند. به همین خاطر دستیابی به راه حل را هم مشکل تر می کند. درواقع دخالت یا ورود بازیگران مختلف و متعدد عملا هم منافع مردم سوریه را متاثر کرده و هم بازیگری عامل سوری را کمرنگ کرده است.

الان تقریبا وقتی می خواهید بحران سوریه را یک نگاه کلی از بالا کنید، می بینید که امریکا، روسیه و قدرتهای منطقه اعم از جمهوری اسلامی ایران و ترکیه حضور دارند. حضور عربستان هم قابل توجه است و تاثیرگذار می باشد. تاثیرگذاری رژیم صهیونیستی و خواسته های این رژیم که سعی می کند با طرفهای مختلف لابی کرده و خواسته های خود را تحمیل کند نیز وجود دارد. این جغرافیای سیاسی سوریه و بازیگران بزرگ غیردولتی و داخلی مثل پدیده ای به نام داعش یا شاخه های مختلف القاعده آنهم با جریان ها و گرایشهای مختلف سیاسی، یک ملغمه یا مخلوطی از وضعیت سیاسی را شکل داده اند که با بحران های دیگر متفاوت است. بحران های دیگر تقریبا از یک معادله حداکثر یک یا دو مجهولی برخوردار است اما این یک معادله چندمجهولی است. در بحث شرایط آخرین وضعیت سوریه می توان روی نقشه سوریه راحت تر موضوع را تشریح کرد. براساس همین چیدمان و آرایش سیاسی نیروها، تقریبا وضعیت میدانی سوریه در دو بخش از نظر جغرافیایی قابل تقسیم است. اگر از شمال به جنوب خطی رسم کنید که سوریه را به شرق و غرب تقسیم کنید یک بخش شرقی سوریه است که تقریبا می توان گفت کاملا در اختیار داعش است. یعنی ما یک حضور یکدست داعش را در آنجا شاهدیم. یعنی از رقه بگیرید تا دیرالزور و مناطق مختلف دیگر. (بخش خاکستری) البته قبلا مناطق بیشتری که الان به رنگ قرمز دیده می شود هم خاکستری بود. پس یک طرف نیروهای یکدست داعش بودند. طرف غرب، نیروهای متنوع اعم از جبهه النصره و احرارالشام و گروه های مختلفی که شکل گرفته بودند. با تحول مهمی که در حلب اتفاق افتاد، بحث آزادسازی حلب، برگه میدانی یا روند تحولات میدانی به نفع ارتش سوریه و هم پیمانان سوریه تغییر یافت.

از این مقطع به بعد مذاکرات آستانه شکل می گیرد و راه حل سیاسی قوت می گیرد؟

از آن مقطع بود که تقریبا راه حل سیاسی به عنوان جزئی از بحران در دستور کار بقیه بازیگران قرار گفت. یعنی اینجا می بینیم که ترکیه وارد می شود و آستانه را می پذیرد و شرکت می کند و نشست آستانه شکل می گیرد. با شکل گیری نشست آستانه تفکیک بین جریان های مسلح که خواستار حل سیاسی هستند و گروه هایی که همچنان مصّر بر حل نظامی هستند صورت می گیرد. اینجا بخش هایی از این منطقه غربی در مناطق آتش بس یعنی عاری از تنش افتاد. در آستانه چهار منطقه توافق شد؛ منطقه ادلب، حمس و حما، غوطه شرقی و جنوب سوریه که درعا و سویداست. الان تقریبا توافقنامه منطقه جنوب امضا شده در قالب آن دستورالعمل آستانه، توافقی بین روس ها، آمریکایی ها و اردن ایجاد شده که درواقع این منطقه، منطقه عاری از تنش باشد. منطقه غوطه دمشق هم در قالب آستانه به نوعی به توافق رسیده و الان تنها منطقه ای که بر سر آن مذاکره صورت می گیرد که نهایی شود و مذاکرات اخیر آن در تهران انجام شد و تقریبا پیشرفت های خوبی در این موضوع داشت، توافقاتی است که بین ایران، ترکیه و روسیه در رابطه با چگونگی استقرار آتش بس در این منطقه انجام می شود. این مسئله باعث شد که جبهه غرب عملا دیگر از دستور کار حرکت نظامی خارج شود و بیشتر روند آشتی ملی، آتش بس و توافقات اینگونه ای در دستور کار قرار بگیرند. الان عمده تلاش ها به سمت شرق است که بیایند خطری که این منطقه را در بر می گیرد را برطرف کند. آمریکایی ها در این معادله در منطقه تنف با پیگیری چند هدف مستقر شدند. اولا اینکه نیروهای هم پیمان خودشان در مناطق سبز را مورد حمایت قرار دهند و یک کمربندی را از اینجا تا منطقه جولان بکشند که این کمربند به نوعی امنیت رژیم صهیونیستی را تامین کند و از طرف دیگر جلوی خطراتی که درواقع ناشی از حرکت داعش به سمت جنوب، اردن و عربستان است را بگیرد. یک هدف دیگرشان هم این بود که اتصال جغرافیایی بین عراق، سوریه، لبنان و ایران را قطع کنند. یعنی نوع پایگاهی که اینجا زده اند حاکی از این بود که اینها می خواهند اصلا در این منطقه بمانند و یک محدوده جغرافیایی را تعیین کردند که 55 کیلومتر است و اعلام کردند که این منطقه محدوده ای است که هیچ گروهی حق وارد شدن ندارد. چه دولت سوریه، چه روسیه و چه ایران حق وارد شدن به این منطقه را ندارند. این منطقه هم در واقع از بعد از تنف تا دیرالزور و ابوکمال یک منطقه بیابانی است. درواقع خط ترانزیت را در اینجا بستند. کاری که شد این بود که این نیروهای ارتش سوریه از نیم دایره با شعاع 55 کیلومتر دور زدند و خودشان را به مرزهای عراق رساندند که عملا الان عملیات و پاکسازی که اینجا انجام میشود، آن هدف آمریکایی در این موضوع را دیگر محقق نمی کند. یعنی امکان اینکه بخواهد قطع کند وجود ندارد. در منطقه جنوب هم فی المجموع توافقی که بین آمریکایی ها و روسها اتفاق افتاد توافق خوبی بود.

چرا روس‌ها توافقات خود را با ایران و یا در آستانه مطرح نمیکنند؟ این نوعی تکروی محسوب نمی‌شود؟

به رغم اینکه جمهوری اسلامی ایران و ترکیه به عنوان دو عضو رسمی آستانه نقش مستقیمی در آن نداشتند و بالاخره شاید کیفیت و شیوه این رفتار یک مقدار زیر سوال برود ولی اصل توافق خوب به نظر می رسد. چون به هر حال آنچه مدنظر جمهوری اسلامی ایران است، بازگشت آرامش به سوریه است. اگر هر چه زودتر آرامش به سوریه برگردد خون کمتری ریخته می شود و خسارات کمتری به مردم سوریه وارد می شود. به همین دلیل هر اقدامی که در جهت تنش زدایی در جغرافیای سیاسی- اجتماعی سوریه اتفاق بیفتد، مورد تائید ماست.

حتی در غوطه شرقی دمشق هم اگر روسها مستقیما با جیش الاسلام توافقی امضا کردند این هم مورد تائید جمهوری اسلامی ایران است. الان یک جبهه اصلی که درواقع خیلی فعال است، قسمت غرب سوریه و هم مرز با لبنان است که درگیری های قلمون و اقتداری که حزب الله در این منطقه از خود نشان داد را شامل می شود. شاید مثلا عملیاتی که حزب الله در این میدان انجام داد از نظر نظامی بی نظیر بوده باشد. یعنی تحلیلگران نظامی اتفاق نظر دارند. اینکه به هر حال با شرایط سخت جغرافیایی که در این منطقه هست، حزب الله چگونه توانسته در این مسئله نقش داشته باشد که در دو مرحله انجام شد. یک مرحله با جبهه النصره بود که تمام شد و صلح کردند و جبهه النصره بساط خود را جمع کرد و به ادلب رفت. مرحله دوم، مرحله درگیری با داعش بود. سیدحسن نصراله طی یک سخنرانی علنا به داعش گفت که اگر می خواهید تجربه جبهه النصره را شما هم تکرار کنید ما آمادگی اش را داریم. جبهه النصره ایستادگی کرد ولی نتوانست، خسارت های سنگینی را متحمل شد و در آخر پذیرفت که گفتگو کند و از طریق گفتگو برود. شما هم اگر قبول می کنید از همین اول بیایید گفتگو کنید، شروط ما را بپذیرید و بروید. در این میان سیدحسن به دو شرط هم اشاره کرد؛ یکی تبادل اسراء و شهدا، دوم خروج از منطقه. در هفته اول داعش نپذیرفت و درگیر شد ولی بعد از چند روز داعش درخواست شروع مذاکره را کرد که شاهد این هستیم.

چرا سوریه خودش در ابتدا قبول نداشت که این مذاکره با داعش شکل گیرد؟

تاکید دولت سوریه بر این بود که یک نیروی داعشی نباید در آنجا زنده بماند در صورتی که در میدان جنگ، جنگ هدف نیست و هدف این است که اولا سرزمین آزاد شود و ثانیا اهدافی که میسر هست تامین شود و همچنین، این خطر صرفا مربوط به سوریه نبود و این عناصر در داخل لبنان هم حضور داشتند. یعنی یک موضوع مشترک لبنان و سوری بود و لبنانی ها اصرار داشتند که یا از طریق مذاکره یا جنگ این موضوع را فیصله دهند و عملا هم همان شد و تقریبا در این چند روز اخیر فیصله یافت.

مسئله شمال سوریه هم مهم است و روند پیچیده ای در آنجا وجود دارد. این روند چگونه پیش رفته است؟

مسئله دیگر بحث شمال سوریه است که درواقع آن را هم به صورت مختصر می گویم. دو منطقه در شرق و شمال سوریه الان برای درگیری کاندیدا هستند که یکی رقه است برای پاکسازی که عملا آمریکایی ها با اتکا به نیروهای کرد تلاش دارند که به رقه وارد شوند. ترکیه به شدت مخالف این ماجراست چون باعث قدرت گیری هرچه بیشتر کردها می شود و این خطری برای ترکیه محسوب می شود. ترکیه خواهان حذف عنصر کردی است و آمادگی خود را برای تامین نیرو از جانب خودش اعلام کرده است. ورود ترکیه در این بازی مورد موافقت دولت مرکزی دمشق نیست و روس ها هم نقش گیری خیلی پررنگ ترکیه را در این موضوع نمی پسندند. آمریکایی ها به همین خاطر در یک چالش جدی به سر می برند.

بحران سوریه چرا برای ترکیه پیچیدگی های فراوانی دارد؟ ترکیه با امریکا بر سر چه مسائلی تناقض دارد؟

نگرانی اصلی ترک ها در ابتدای بحران، ساقط کردن حکومت در دمشق بود. حتی اردوغان اعلام هم کرده بود که در حلب نماز می خوانم و دمشق به زودی آزاد خواهد شد. الان به دلایل مختلف اولویت های ترکیه عوض شده یعنی الان دیگر ترکیه به دنبال ساقط کردن حکومت در سوریه نیست. البته بیان نمی کند ولی رفتارش حاکی از این است که اصلا اولویت های دیگری دارد. اولا خطر کردی بیشترین نگرانی و دغدغه خاطر ترک هاست. یعنی با اشتباهی که ترک ها در قبال بحران سوریه کردند، عملا باعث شدند که نیروهای مخالف ترکیه و کردها در آنجا قدرت گرفته و یک جغرافیای گسترده ای هم در اختیار بگیرند. قبلا کردها در نقاط مختصری پراکنده بودند ولی الان یک کمربند کامل تا فرات را دارند. منطقه زرد، کردها هستند. حتی خودِ رقه یک منطقه عربی است و اصلا کردها در آنجا نبودند ولی الان عملا شاهد این هستیم که یک گستره جغرافیایی بزرگی را کردها تحت سیطره خود دارند. کردها تلاش داشتند که این دو منطقه را به همدیگر از نظر جغرافیایی وصل کنند که باز ترکیه وادار شد که بخشهایی از خاک سوریه را در اینجا اشغال کند. یعنی این منطقه خاکستری رنگ و سبز کم رنگ بالا منطقه ای است که کردها وارد شدند و اصلا در این منطقه حضور نظامی دارند. پس اشتباه سیاسی ترکیه باعث شد که الان اولویتشان کردها شوند. بحث دیگری که مطرح است موضوع ساپورت و حمایت مالی و تسهیلاتی است که از نیروهای تروریستی می کردند و عملا مشکلات امنیتی در داخل ترکیه را رقم زده است. به همین خاطر ترکیه الان صرفا دنبال این است که هرچه بتواند مانع از برگه کردی شود و کمک کند برای بازگشت یک آرامش نسبی که بتواند این بحران را مدیریت کند.

پس از رقه کدام جبهه است که بیشترین درگیری را در آن شاهد هستیم؟

جبهه دیگری که الان به عنوان جبهه بعد از رقه خیلی در اولویت قرار دارد و تقریبا همه هم روی آن اتفاق نظر دارند، بحث دیرالزور است که عملا الان درگیری هایی را در جنوب دیرالزور شاهد هستیم. حضور نیروهای ارتش سوریه در نزدیکی دیرالزور در شهر السخنه خودش یک حرکت رو به جلویی است که به سمت درگیر شدن و پاکسازی دیرالزور از وجود داعش است. این تقریبا شرایط میدانی است.

از لحاظ سیاسی چه روندی را شاهد هستیم؟ گفت و گوی های ژنو چرا تا به حال موفق نبوده است و آیا آستانه می تواند روند خوبی را شکل دهد؟

از نظر سیاسی دو حلقه گفتگوی آستانه و ژنو را در بحث سوریه داریم. تقریبا 6 اجلاس آستانه برگزار شده که تقریبا موفقیت آمیز بوده است. یعنی محور اصلی مذاکرات هم بحث آتش و انتخاب مناطق درگیری و آرام کردن آن مناطق است و همچنین بحث کمکهای انسانی و حرکت به سمت یک توافق سیاسی. حالا این توافق یا در قالب آستانه اتفاق می افتد و یا اینکه آستانه می شود حلقه تکمیل کننده مذاکرات ژنو. آقای دی میستورا قبلا اعلام کرده و ایران، روسیه و ترکیه هم قائل نیستند به اینکه آستانه جایگزین ژنو شود بلکه کمک کار و درواقع تکمیل کننده ژنو است. مذاکرات سیاسی بدون آتش بس و آرام شدن میدان معنا پیدا نمی کند.

چرا ژنو بعد از هفت دور گفتگو نتیجه ای پیدا نکرده است؟

بخاطر اینکه در آنجا توافق سیاسی می کردند ولی در میدان درگیری بود. الان تقریبا آستانه این زمینه را فراهم می کند. اگر نشست آستانه اخیر که قرار است در شهریورماه برگزار شود، نتیجه قطعی دهد و توافقی صورت بگیرد، احتمالا تاثیرات مطلوب و مثبتی را در گفتگوهای ژنو بجا خواهد گذاشت. البته یک نکته را باید درنظر بگیریم. در بحث ژنو، الان یک تغییرات جدی از نظر سیاسی اتفاق افتاده است. بعد از اختلافی که بین عربستان و قطر اتفاق افتاد، این اختلافات هم در میدان جنگی و نظامی سوریه و هم در میدان سیاسی سوریه تاثیر گذاشته است. یعنی آنها بین گروه های مسلح یارگیری داشتند و کشورهای امارات، سعودی و قطر با گروه های مسلح و سیاسی ارتباط داشتند و حمایتشان می کردند. الان این اختلاف باعث شده که در میدان سوریه تعریف شود. بین بعضی از گروه ها مثل احرارالشام با جبهه النصره، جیش الاسلام با احرالشام درگیری است. یعنی عملا بین مناطقی که اینها قبلا مشترکا زندگی می کردند و هم زیستی داشتند الان بخاطر اختلافاتی که بین عربستان و قطر اتفاق افتاده، درگیری هست. همزمان در عرصه سیاسی هم چنین اختلافی هست. گروه یکپارچه ای که قبلا ریاض به عنوان طرف مذاکره کننده با دولت سوریه تشکیل داده بود در داخل خود دچار اختلاف است. یعنی مثلا الان شاهد این هستیم که رئیس گروه ائتلاف وادار شده که استعفا دهد و آقای عادل الجیبر هم فشار وارد می آورد که تغییر نظری در رویکرد معارضه دهید و درواقع الان در خیمه گاه سیاسی شان اختلافاتی را شاهد هستیم که قبل از شروع ژنو باید حل و فصل و یکدست شود.

اصلا یکی از مشکلاتی که بحران سوریه در اثر مذاکرات هنوز نتوانسته به نتیجه برسد، یکی از اصلی ترین مشکلاتش اختلاف نگاهی است که بین گروه های معارض است. یعنی تشتت و تفرقه آرایی که بین اینهاست. از این بابت دارند تلاش می کنند که مجددا تغییراتی دهند و اینکه آیا موفق می شوند یا نمی شوند را بایستی منتظر باشیم.

سفر دی میستورا به تهران در راستای ژنو شکل دادن به روندی جهت نزدیک شدن آرا بود؟ در مورد چه مسائلی در تهران بحث شد؟

ایشان قاعدتا در تهران به منظور بررسی آخرین وضعیت آستانه بود. چون موفقیت ژنو در گرو پیشرفت مذاکرات در آستانه است. درواقع می خواهد ببیند که اگر آستانه موفقیت آمیز خواهد بود نشست های بعدی اش مطابق آن برنامه ریزی کند برای گفتگوهای ژنو و در عین حال مشکلاتی را که در برابر روند جدید گفتگوها ایجاد شده را به نوعی مشورت و کمک از جمهوری اسلامی ایران بگیرد تا موانع پیش روی برگزاری ژنو جدید را برطرف کند. چون آقای دی میستورا الان با شرایط جدیدی مواجه است. یعنی این دور با وضعیت دورهای قبلی ژنو متفاوت است.

چه تفاوت هایی وجود دارد؟ می توان منتظر خبرهای جدی و جدید از این دور مذاکرات بود؟

یعنی موانع جدی در مقابل مذاکرات هست که باید برطرف شود. دی میستورا قطعا با عوامل موثر و بازیگران اصلی این بحران لازم است که مشورت کند. قطعا ما هم به عنوان جمهوری اسلامی ایران هرچند معتقد هستیم که مشکلات منطقه باید در درون منطقه و توسط بازیگران منطقه ای حل شود چراکه منافع منطقه را بهتر درک می کنند و بیشتر حفاظت می کنند ولی در عین حال مانع نقش سازمان ملل نمی شویم بلکه کمک می کنیم. سازمان ملل انگیزه های انسانی دارد و حتما در این بخشها جمهوری اسلامی ایران هم سابقه زیادی دارد که با نمایندگان دبیرکل سازمان ملل در امور مختلف انسانی حتی در بخش شیعه و بحث بحران سلاح شیمیایی که ایجاد شد شاید بتوان گفت یکی از اصلی ترین کشورهایی که در پیشرفت حل و فصل بحران شیمیایی، تاثیر گذاشت جمهوری اسلامی ایران بود و کمک ارزنده ای را برای دستیابی به حل و فصل سریع موضوع به نماینده دبیرکل کرد.

چشم انداز سوریه و گفت و گو ها به نظر شما چیست؟ چه روندی برای آینده متصور است؟

حل بحران سوریه به اعتقاد من، یک وضعیت سهل و ممتنع دارد. بخاطر پیچیدگی ای که در بحران ایجاد شده، طول عمر بحران و عمق آن و عوامل بحران زا که ریشه دوانیده اند و شکل بحران، خیلی نباید خوشبین بود. برطرف کردن این مسائل سخت و مشکل است. اینطور نیست که یک شبه یا در یک دوره کوتاه انتظار داشته باشیم که اراده بر حل بحران شود و بلافاصله حل شود. عوامل خودسر، مشکلات اجتماعی، مشکلات فرهنگی، نفوذ تفکرات تکفیری، تضاد منافع بازیگران همگی عوامل مختلف و متعددی است. ارتباط کیفی ای که بین این بحران با بحران های منطقه و محیط پیرامونی هست. تصرفات غیرمنطقی رژیم صهیونیستی از جمله عواملی است که خیلی نمی توان افق واضح و قطعی را در قبال حل بحران ترسیم کرد. ولی در عین حال، چند عامل اصلی هست که باعث شکل گیری این بحران است که اگر این عوامل برطرف شود می توان فضای امیدوارکننده ای را تصور کرد. به عنوان مثال، اگر امکان امدادرسانی به گروه های تروریستی داخل قطع شود یعنی همه اراده منطقه ای و بین المللی بر این قرار بگیرد که امدادرسانی به گروه های مسلح متوقف شود. یعنی سلاح و پول مورد نیاز به این گروه ها ارسال نشود. مرزها به روی این گروه ها بسته شود خیلی می تواند افق امیدوارکننده ای را برای حل بحران ایجاد کند. در کنار این مسئله، عامل رژیم صهیونیستی یک عامل برهم زننده شرایط است. رژیم صهیونیستی الان هم که به وضوح اعلام می کند حتی تهدید به دخالت نظامی در سوریه کرده که خیلی خطرناک است و شرایط را بسیار پیچیده خواهد کرد. قطعا منافع رژیم صهیونیستی در اینجا به شدت مورد تهدید قرار می گیرد. این رژیم احساس می کند که از این تحولات خسارات بسیار بالایی را می بیند. یعنی پایان دادن بحران برای رژیم صهیونیستی سود نداد و به نفع این رژیم نیست. به همین خاطر فعلا استمرار بحران برای رژیم صهیونیستی در دستور کار است. این هم یکی دیگر از فاکتورهای مطرح است. آمریکایی ها هم استراتژی خیلی روشنی در قبال بحران سوریه ندارند. هنوز دارند بررسی می کنند و فعلا موضوع را به روس ها واگذار کرده اند و مدیریت کار را به دست آنها سپرده اند در عین حالی که نقطه نظراتشان را بعضا منتقل می کنند ولی درواقع پشت ذهن سیاستگذار آمریکایی، استقرار و ثبات این حاکمیت فعلی در سوریه مدنظر نیست. یعنی همچنان آمریکایی ها به دنبال یک تغییر ریشه ای در ساختار سیاسی در سوریه هستند. یعنی تز رِژیم چِنج همچنان حیات دارد ولی اینکه اجرا نمی شود به دلیل عدم توانایی امریکایی هاست. آمریکایی ها نتوانستند که این سیاست را اعمال کنند.

ولی اگر شرایط به سمتی پیش رود و سوق پیدا کند که این امکان مجددا برای آمریکایی ها فراهم شود،‌ بطور قطع سیاست قطعی آمریکایی ها تغییر حاکمیت است. یعنی درواقع یکی از اهداف پشت پرده آمریکایی ها، ‌اسرائیلی ها و بعضا بعضی از کشورهای عربی و اروپایی از ایجاد بحران در سوریه و یا حمایت از بحران در سوریه، تضعیف محور مقاومت بود. یعنی آنها بعد از جنگ 33 روزه احساس کردند که این توان مقاومت یک سرمنشا اصلی دارد و یک حلقه واسطه بین این سرمنشا اصلی و آن جمهوری اسلامی ایران و سوریه است. به همین خاطر تحولات سوریه را اگر بخواهیم از یک زاویه بررسی کنیم، امتداد آن چیزی است که در سال 2006 در جنگ 33 روزه در لبنان اتفاق افتاد. یعنی وقتی زدن حزب الله در جنگ 33 روزه به نتیجه نرسید، حلقه دوم و فاز دوم یا بخش دوم آن سناریو، زدن سوریه بود که همچنان زنده و ادامه دارد. ولی شرایط به گونه ای بر اینها تحمیل شده که تغییر موضوع اروپا را برخاسته از قناعت اروپایی نباید تفسیر کنید. تغییر موضع اروپا یا آمریکا یا عربستان سعودی را نباید براساس قناعت خودشان بگذارید بلکه آنها وادار شدند که یک چنین حوزه ای را اتخاذ کنند. نکته ای که در این مسئله باید اشاره کنم و فکر می کنم لازم هم هست اینکه موضوع سوریه باعث شکل دهی به یک هم پیمانی راهبردی بین ما و روسها شد. یعنی همکاری ما و روسها یک نیاز مشترک استراتژیک بود که هم ما به عنوان جمهوری اسلامی ایران در میدان سوریه و تحولات منطقه نیاز داشتیم و هم روسها در صحنه بین المللی نیاز داشتند و به همین خاطر این هم پیمانی شکل گرفت. این هم پیمانی به اعتقاد من موفق بود. یعنی تقریبا یک همکاری موثر در مبارزه با تروریسم بود و دنیا هم به این اعتراف می کند. تنها جهتی که در مبارزه با تروریسم تاثیرگذار بود این هم پیمانی بود. یعنی شما ائتلاف امریکایی را که نگاه کنید، مدتهاست به اسم مبارزه با تروریسم در حال جنگ است. ولی عملا دستاورد ملموسی را نداشته است. درصورتی که بخشی از این هم پیمانی که حزب الله است ظرف 15 تا 20 روز موفق شد یک منطقه بزرگ جغرافیایی و صعب العبور را از گروه های تروریستی پاکسازی کرده و آنها را وادار به مذاکره و عقب نشینی از آن مناطق کند. این عملکرد و این دینامیک بودن کار را در ائتلاف آمریکایی نمی بینید. عین این ائتلاف را به اسم مبارزه با انصارالله در یمن شکل داده اند که مدتی است درگیر شده و در باتلاقی گرفتار آمده اند که به تدریج وادار به عقب نشینی شده و درحال تجدیدنظر هستند. این هم پیمانی ایران و روسیه با نصب العین قرار دادن تمام ملاحظات سیاسی که صاحب نظران سیاسی یا تاریخدانان مدنظر دارند و انتقاد دارند ولی تاثیرگذار بوده. ولی این را باید حفظ کرد. خیلی ها نه در داخل بلکه در خارج دارند تلاش می کنند که این هم پیمانی را به شکست برسانند. تاثیر منفی بگذارند. سفر نتانیاهو به مسکو بدون شک یکی از اهدافش فاصله بین این همگرایی بین ایران و روسیه در این موضوع است. اگر همین همگرایی در حلقه های دیگر تحولات منطقه تعریف شود شاید اصلا چیدمان سیاسی منطقه شکل دیگری به خود بگیرد. کمااینکه الان شروع شده و یک تغییرات ژئوپلوتیک را در منطقه شاهدیم که اتفاق افتاده و همین باعث هراس بسیاری از دشمنان منطقه شده. رژیم صهیونیستی طی چند هفته قبل نشستی را که به صورت سالیانه برگزار می کردند در یکی از شهرهای فلسطین اشغالی برگزار کرده و موضوعاتی که در این نشست مطرح شده، موضوعاتی است که حکایت از عمق نگرانی صهیونیست ها در رابطه با ترتیبات منطقه ای است. خانم رایس در سال 2006 به بیروت آمد. زمانی که من در بیروت (جنگ 33 روزه) سفیر بودم. در فرودگاه بیروت اعلام کرد آغاز جنگ علیه حزب الله. یعنی روزهای اولیه ای که حزب الله به شدت بمباران می شد و تقریبا تحلیل غالب بر این بود که تمام شده و وضعیت حزب الله اینجا دیگر خاتمه پیدا می کند. خانم رایس به آنجا آمدو اعلام کرد تولد خاورمیانه جدید از اینجا شروع می شود. آن چیزی را که ما شاهد هستیم در لبنان اتفاق می افتد،‌ نشانه های تولد خاورمیانه جدید خواهد بود. درست است که درد زایمان خاورمیانه جدید در آنجا احساس شد ولی مولود چیز دیگری بود که برخلاف تصور آمریکایی ها الان شرایط جدیدی را بر آمریکایی ها و اسرائیلی ها تحمیل می کند. مقاله ای را در یکی از مجلات آمریکایی می خواندم که «حزب الله با رویکردی که در قبال بحران سوریه داشت و با نوع عملکردی که در قبال تحولات بحران ها در منطقه داشت،‌عملا به یک طرف تعیین کننده نقشه آینده سیاسی خاورمیانه تبدیل شده. یعنی از یک بازیگر جز در لبنان الان حزب الله تبدیل به یک تعیین کننده در آرایش سیاسی آینده خاورمیانه شده است». اتصال حلقه های مقاومتی را در منطقه تصور کنید. آنچه در یمن از انصارالله و حوثی ها اتفاق می افتد و بعد حشد الشعبی در عراق و قوات الدفاع  الوطنی در سوریه و حزب الله در لبنان عملا یک تغییر ژئوپلوتیک است که در منطقه درحال وقوع است.

49312

کلید واژه‌ها : سوریه -
ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700

x