همیشه سعی میکنم چیزی بنویسم که نشود آن را فیلم کرد. چرا باید کسی بنشیند رمانی را بخواند که میتواند آن را در تلویزیون یا در سینما ببیند؟ باید به چیزهایی فکر کنم که فیلم قادر به نشان دادن آن نیست و قدرت رمان را نشان میدهد. با رمان میتوانید مستقیما وارد ذهن افراد شوید.
کارم را با ترانهسرایی شروع کردم و می خواستم مثل لئونارد کوهن باشم. همیشه به داستانهایم به شکل ترانهای بلند نگاه کردهام.
اصلا به شخصیتهای شجاع که کمر غول را میشکنند علاقه نداشتهام. شیفته آنهایی هستم که تقدیر خود را پذیرفتهاند، این مسئلهای است که بسیاری از مردم دنیا هم با آن کنار آمدهاند. این افراد در شرایط نامناسب حداقل بیشترین تلاش خود را میکنند.
با اینکه سالهای اولیه عمرم را در ناکازاکی سپری کردم رفتن به ژاپن برایم دشوار است. حتی اگر بدانند که من در فرهنگ غرب بزرگ شدهام باز هم انتظار دارند من تمام زیر و برم فرهنگ آنجا را درک کنم و اگر متوجه نشوم و اشتباهی کنم بیشتر از یک خارجی سرزنش میشوم. این مسئله برایم ترسناک است.
به نظرم دویدن آهسته برای سلامتی مضر است. این همه فشار به کمر و زانو برای آدم مفید نیست.
وقتی جوان بودم خیلی کتاب نمیخواندم. بیشتر شیفته سینما بودم و موسیقی. حالا کنجکاو هستم. میخواهم از همه نوع ادبیات سر در بیارم. به تازگی خواندن «سفرهای گالیور» را به پایان رساندهام و خواندن «سفر به جزایر غربی اسکاتلند» نوشته ساموئل جانسن را شروع کردهام.
از همان ابتدا در جریان ساخت فیلم «هرگز رهایم مکن» بودم. همه چیز با یک گپ دوستانه با الکس گارلند، فیلمنامهنویس آن شروع شد. سر صحنه هم رفتم و برخی از فیلمهای گرفتهشده را هم دیدم. «بازمانده روز» فرق میکرد. تا وقتی فیلم به پایان نرسید آن را ندیدم.
رمان «تسلی ناپذیر» من با اهانتهای بسیاری مواجه شد، اما این چیزی بود که نیاز داشتم. آماده در آغوش گرفتن جنجال بودم. یک رمان پرفروش نوشته بودم (بازمانده روز)، جایزه بوکر را برده بودم و اقتباس سینمایی همین کتاب پرفروش هم در هشت رشته نامزد اسکار شده بود. میتوانستم به نوشتن رمانهای خوشگل ادامه دهم و نقدهای مثبت دریافت کنم، اما با خودم گفتم حالا وقتش است کاری دشوار و متفاوت انجام دهم.
حالا نگران آینده صنعت کتاب هستم. کتابفروشیها خیلی سریع دارند محو میشوند. دیگر پاتوقی وجود ندارد.
پدر شدن تاثیر زیادی روی من گذاشت. تا وقتی بچهدار نشوی نمیدانی بچه داشتن یعنی چه. سفری احساسی است. تغییری عظیم در زندگی شما و نگاه به دنیا است. پدر بودن بر نوشتن رمان «هرگز رهایم مکن» تاثیر گذاشت. یکی از مضامین فیلم فقدان خانواده است.
خیلی خوششانس بودم. خیلی از نویسندهها در طول تاریخ به راحتی من به شهرت نرسیدند. شانس با من یار بود که در وقت درست در مکان درست بودم.
گاردین / 6 فوریه / ترجمه: حسین عیدیزاده
141






نظر شما