به روزشده : ۷ دقیقه قبل
زمان انتشار: ۸:۱۰ - ۱۳۹۰/۵/۲۰ | نسخه چاپی

نصیحت من و عبید‌ زاکانی

طنز - تصمیم گرفته‌ام که بعد از این گهگاهی برخی از حکایات کهن را آداپته کنم. فعلاً یک حکایت از عبید تقدیم می‌کنم.

اول - عبید
لولئی با پسر خود ماجرا می‌کرد که تو هیچ کار نمی‌کنی و عمر در بطالت به سر می‌بری. چند با تو گویم که معلق زدن بیاموز و سگ از چنبر جهانیدن و رسن بازی تعلم‌ کن تا از عمر خود برخوردار شوی.

اگر از من نمی‌شنوی به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد. (رساله دلگشا)

***
دوم - شهرام شکیبا
ببین پسرم صد دفه بهت گفتم چهار تا کار حسابی یاد بگیر. اما تو انگار نه انگار که بابات نصیحتت می‌کنه. بابا جون عمر تو بی‌خودی هدر نده. بیا بفرستمت ور دست بعضی از این همکارای صداوسیمای خودم تا یاد بگیری وقت و بی‌وقت - حتی توی برنامه سال تحویل - هی اسم مدیر شبکه رو بیاری و ازش تقدیر و تشکر کنی تا هر روز پیشرفت و شکوهت بیشتر بشه.

اگه به حرفم گوش نکنی به خدا کتاب می‌دم بخونی و ادبیات بهت یاد می‌دم و شاعری و قصه نوشتن و طنز‌نویسی و روزنامه‌نگاری. تا بی‌خود و بی‌جهت از همه جا رونده و از همه چی مونده بشی و مثل خودم بد‌بخت و بیچاره و گدا. همه هم بترسن باهات رفاقت کنن یا توی صداوسیما بهت کار بدن و بگن این حرف حق می‌زنه و زبونش تند و تیزه و خطرناکه. دیگه انتخابش با خودته.

28/242

زمان انتشار: ۸:۱۰ - ۱۳۹۰/۵/۲۰ | نسخه چاپی

نظرات

درحال بارگذاری نظرات...
ارسال نظر
ارسال خبر به دیگران
نام
پست الکترونیک
نمایش داده شود
آدرس وبسایت یا وبلاگ
نظرشمــا     0/700
همزمان با تأیید انتشار نظر من، به من اطلاع داده شود.
اظهارنظرهای اشخاص درباره نظر من، به ایمیل من ارسال شود.
.خبرآنلاین نظراتی را كه حاوی توهین است، منتشر نمی كند * .لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید *
: لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید
= 4 + 4
ارسال نظر
162508
نام شما
ايميل شما
ايميل گيرنده
توضيحات
: لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید
= 4 + 4
ارسال خبر