شگفتانگیز و تعجبآور است از جهت آنکه ایشان باورش نمیشود در قرن بیست و یکم و با بودن این هم ابزار و امکانات ارتباطی از ماهواره و اینترنت گرفته تا مطبوعات، فیسبوک، توئیتر و شبکههای اجتماعی، این همه در دیدن، درک و تشخیص واقعیتها، مسوولان ما به خطا بروند و نتوانند بدیهیات و واقعیات مسلم و آشکار را در خصوص حوادث و رویدادهای انگلستان ببینند و به جای آن تصویر، تصورات و ذهنیات خود را جایگزین کنند.
انسان وقتی برخی از واکنشها، قضاوتها و رهنمودهای مسوولان ایرانی در قبال رویدادهای انگلستان را میشنوند باورش نمیشود آنان در آنچه پیرامون حوادث آن کشور دارند میگویند جدی باشند و آن مطالب را از ته دل گفته و به آن باور داشته باشند.
انسان بیشتر فکر میکند مسوولان ما دارند مزاح میکنند و میخواهند مسوولان انگلستان را دست بیندازند و از آنان انتقام بگیرند. به زعم خودشان انتقام دخالتها، قضاوتها و اظهار نظرهای مقامات انگلیسی را پیرامون حوادث بعد از اعلام نتایج 22خرداد 88 و مسائل بعدی بگیرند.
والا چگونه ممکن است مسوولان واقعاً باور کرده باشند حوادث انگلستان آنگونه است که آنان دارند میبینند و میگویند. چگونه میشود میان واقعیت و برداشت و روایت مسوولان ما از واقعیت اینقدر فاصله و تفاوت باشد؟
چگونه میشود باور کرد مسوولان از ته دل و واقعاً باور کرده باشند حوادث انگلستان به مثابه بنبست تمدن غرب است؟ چگونه میشود باور کرد مسوولی از ته دل خواستار دخالت شورای امنیت و سازمان ملل برای حل و فصل بحران بهوجود آمده در انگلستان باشد؟
چگونه ممکن است مسوولی در ایران باور کرده باشد حکومت انگلستان دارد مردمش را سرکوب میکند و خواهان توقف سرکوب شده و به رهبران حکومت در انگلستان توصیه کند سعی کنید با مردمتان گفتگو کنید؟ به حکومت انگلستان بگوید چرا خواستههای معقول مردم و جوانانتان را نمیپذیرید و چرا با آنان مذاکره نمیکنید؟
فیالواقع فاصله یا شکاف میان واقعیت و درک مسوولان ما از واقعیت آنقدر زیاد است که انسان نمیداند در قبال روایت و واکنش مسوولان ما از حوادث انگلستان باید گریست یا خندید؟ انسان نمیداند اساساً از کجا شروع کند به توضیح دادن به مسوولان ایرانی که صورت مساله این است نه آنکه شما برای خودتان ساخته و پرداختهاید.
هیچ جنبهای از حوادث و رویدادهای انگلستان نیست که انسان بگوید این جنبهاش را مسوولان ما درست درک کردهاند و درست دارند بازگو میکنند. آنقدر روایت مسوولان ما از حوادث انگلستان ایدئولوژیکزده، سیاسی و سیاستزده است که انسان برای یک لحظه تصور میکند دولتیهای ما ( اعم از مسوولان، مطبوعات حکومتی، صدا و سیما، ائمه جمعه و جماعات و ...) نه در خصوص انگلستان که در خصوص حوادث کشور دیگری دارند تجزیه و تحلیل و گزارش میدهند.
مسوولان ما حتی بدیهیات را هم در خصوص حوادث انگلستان نخواستهاند ببینند. در چهار پنج شبی که ناآرامیها لندن، بیرمنگام، منچستر، لیورپول و سایر شهرهای بزرگ انگلستان را به لرزه در آورد، پلیس انگلستان حتی یک گلوله پلاستیکی هوایی هم شلیک نکرد و همچنان حسب قانون، بدون اسلحه سعی در متفرق کردن جمعیت کرد.
نه یک گلوله پلاستیکی، نه یک گاز اشکآور، نه یک شوکر، نه یک باتوم برقی، نه یک ضربه غیر برقی از ناحیه پلیس انگلستان به تظاهرات کنندگان و اغتشاشگران وارد نشد. چه رسد به آمدن ارتش و قوای مسلحه به خیابانها. اما مسوولان ایرانی به دولت انگلستان توصیه میکنند از خود خویشتنداری به خرج داده و مردمش را سرکوب نکنند.
شاید اگر مسوولان ایرانی اصراری بر گرفتن انتقام از دولت و مقامات انگلیسی نمیداشتند، و میتوانستند قدری مسوولانهتر و واقعبینانهتر حوادث انگلستان را رصد کنند نکات جالبی را میتوانستند ثبت کنند. میتوانستند ببینند که مجلس در انگلستان چگونه وارد میدان شد و دولت، پلیس و... را فرا خواند و در قبال حوادث و رویدادهای به وجود آمده از مسوولان توضیح خواست و آنان را مورد بازخواست قرار داد.
میتوانستند ببینند چگونه مسوولان و مقامات انگلستان، مشکلات و مصائب به وجود آمده را بر گردن «دشمنان خارجی»، بنیاد سوروس، امریکا، ایران اسلامی (به عنوان مخالف انگلستان)، القاعده، طالبان، مسلمانان رادیکال و سایر مخالفان انگلستان نینداختند و پذیرفتند که مشکل هر چه هست باز میگردد به جامعه خودشان.
میتوانستند ببینند که چگونه مسوولان و مقامات انگلیسی در رویارویی با حوادث و مشکلات به وجود آمده نه به دنبال تئوری توطئه و فرضیههای داییجان ناپلئونی رفتند و نه سعی کردند با ریختن مشکلات و مصائب بر گردن دیگران از نقش خود در پذیرش اوضاع و احوال به وجود آمده شانه خالی کنند.
شاید اگر مسوولان ایرانی آنقدر اصرار و تاکید نداشتند که از انگلستان انتقام بگیرند، اتفاقاً درسهای جالبی میتوانستند از تجربه حوادث انگلستان بگیرند که شاید بزرگترین و مهمترین آن پذیرش واقعیتهای سیاسی و اجتماعی جامعه از سوی مسوولان کشور انگلستان بود.
شاید بزرگترین درسی که میتوانستند از حوادث انگلستان بگیرند مقایسه میان واکنش مقامات انگلیسی و سوری در قبال حوادث و ناآرامیهای کشورشان بود.
اولین و مهمترین واکنش مقامات انگلیسی در قبال حوادث و اغتشاشات آن بود که چرا این حوادث به وجود آمدهاند؛ جامعه، مسوولان و متولیان کجا اشتباه کردهاند؛ ضعفها و ندانمکاریهایشان چه بوده که برخی از جوانانشان دارند اینگونه رفتار میکنند و بالاخره «چه باید کرد» و راهحلهای بلند مدت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بحران به وجود آمده کدام است؟
اما مقامات سوری ماههاست که شبانهروز دارند مردمشان را قتلعام میکنند، هزاران نفر را با شلیک زرهپوش، تانک و مسلسل از پای درآوردهاند، عالم و آدم از امریکا، انگلستان، صهیونیسم، اروپا گرفته تا غرب، سازمان سیا، اینتلیجتسرویس انگلستان، عربستان و... را متهم به دست داشتن در ناآرامیهای کشورشان کردهاند، اما برخلاف مقامات انگلیسی نخواستهاند نکته ساده و بدیهی را بپذیرند که نقش و مسوولیت «خود ما»، سیاستها و عملکرد «خود ما» در قبال آنچه به وجود آمده است، چقدر است؟
منبع: روزگار






نظر شما