وضعیت سوریه یک سوال اساسی را از منظر حق حاکمیت ملی کشورها به وجود آورده. در ساده ترین شکلش این سوال به این صورت مطرح می‌شود که نهادهای بین‌المللی چقدر حق دارند تا در امور داخلی یک کشور مداخله نمایند؟

 این پرسش در منشور سازمان ملل به این صورت پاسخ داده شده که اگر رفتار یک کشور با یکی از اعضای جامعه بین الملل صلح، ثبات و امنیت کشورهای دیگر را به خطر انداخته و مورد تهدید قرار دهد، در آن­صورت که شورای امنیت مجاز به مداخله شده است.

ذیل این بند یا این اصل بود شورای امنیت در فروردین 83، حمله به عراق را مجاز شمرد. بحث بر سر آن نیست که آیا جورج بوش و محافظه­کاران حاکم در کاخ سفید به دنبال بهانه برای حمله به عراق بودند و یا اینکه واقعا احساس می‌کردند که صدام حسین به سلاح هسته­ای دست یافته یا در حال و در صدد دست یافتن است.

به هر حال اکثریت 15 عضو شورای امنیت اینگونه تشخیص دادند که وجود صدام حسین به واسطه سلاح‌های کشتار جمعی که در اختیار دارند تهدیدی علیه کشورهای دیگر به شمار می­رود و بنابراین غربی­ها مجوز و چراغ سبز برای حمله به عراق دریافت کردند. اما صورت آن مسئله با آنچه که امروزه در لیبی اتفاق افتاده و ممکن است فردا در سوریه اتفاق بیفتد کاملاً متفاوت است.

«مستمسک » حمله به عراق آن بود که صدام حسین تهدیدی برای کشورهای دیگر به شمار می رود. اما سوال اساسی آن است که دولت بشار اسد چه تهدیدی برای کدام همسایه­اش به شمار می­رود؟

واقعیت آنست که سوریه هیچ تهدیدی برای هیچ یک از همسایگانش به شمار نمی­رود. بنابراین استفاده از اصل تهدید برای کشورهای دیگر در مورد سوریه به کل منتفی می­شود. با منتفی شدن آن اصل، سوالی که مطرح می­شود آن است که جامعه بین­المللی تحت چه مستمسکی می­تواند به دمشق فشار وارد کند و دولت حاکم بر سوریه را تهدید نماید؟

هیچ بند و اصلی نداریم که به جامعه بین­المللی مجوز بدهد که چون دولت سوریه، لیبی یا بحرین مردمانشان را با تانک و زره­پوش مورد حمله قرار داده­اند، پس می­توان به آن کشور حمله نظامی نمود و آن را به اشغال درآورد.

مداخله ناتو هم در لیبی تحت عنوان «کمک­های انسانی » و «به منظور دفاع از مردم در برابر حملات نظامی » رژیم سرهنگ قذافی صورت گرفت، چنین وضعیتی در سوریه وجود ندارد. درلیبی بخش­هایی از کشور به دست مخالفین دولت افتاد و وقتی ارتش لیبی به آن بخش­ها حملات هوایی و زمینی می­کند، شورای امنیت مجوز مداخله را صادر می­نماید.

در عین حال نباید فراموش کنیم که مجوز شورای امنیت در حقیقت مجوز تغییر دولت در لیبی نبود، بلکه صرفاً دفاع از مردم لیبی د ر برابر حملات زمینی و هوایی ارتش آن کشور بود. به عبارت دیگر حتی در مورد لیبی هم مجوز برای مداخله بین­المللی نبود. بنابراین در مورد سوریه مسئله پیچیده­تر هم می­شود و ما را می­رساند به همان سوال اصلی که جامعه بین­المللی  چقدر مجاز به مداخله در یک کشور عضو و تغییر دولت آن کشور می­باشد؟ آیا اساساً مجاز به چنین اقدامی می­باشد؟

بالطبع این سوال را اگر از دولت­های خودکامه و نظامی- امنیتی بنماییم خواهند گفت که منشور سازمان ملل به هیچ وجه حق مداخله در امور داخلی اعضاء به مجمع یا شورای امنیت نداده. اما اگر از مخالفین دولت بشار اسد بپرسیم خواهند گفت که جامعه بین­المللی خیلی زودتر از این‌ها می­بایستی در سوریه مداخله می­نمود.

 اما دولت سوریه، بحران بوجود آمده را دعوایی داخلی دانسته و معتقد است که به جامعه بین­المللی مربوط نمی­شود و خود دولت بشاراسد قادر است مشکلات به­وجود آمده را حل و فصل نماید و هر گونه مداخله خارجی جدی از آن جا که غیرقانونی می­باشد، اوضاع را پیچیده­تر هم خواهد کرد.

در پاسخ به موضع‌گیری صریح رهبران آمریکا، انگلستان، فرانسه و آلمان، که خواهان کناره­گیری بشاراسد از قدرت شده­اند، بشیرجعفری نماینده سوریه در سازمان ملل آن تصمیم را «ناموجه » ،«غیرقانونی » و «خلاف اصول، ضوابط و عهد و میثاق­های بین­المللی خواند ».

رهبران سوریه اظهار داشتند که تفاوت بارزی میان وضعیت سوریه و لیبی است و ارتش سوریه به مردم آن کشور حمله نکرده. بنابراین «تبصره لیبی» را هم نمی­توان در مورد سوریه به کار گرفت.

اما رئیس جمهور سوریه درآخرین موضع­گیری­اش مطلبی را بیان کرد که موضع­گیری­های قبلی دمشق را با مشکل روبه­رو می­کند. بشاراسد شخصا به دبیرکل سازمان ملل گفت که دستور داده ارتش دیگر به مردم حمله نکند و قوای مسلح کشور به پادگانها برگردند. نماینده سوریه در سازمان ملل هم این تصمیم دمشق را به عنوان ربودن فرش از زیر پای رهبران غربی با صدای بلند در نیویورک اعلام داشت.

اما در عجله و شتابشان در اعلام موضع­گیری جدید، رهبران سوری فراموش کردند که گفتن اینکه «دیگر ارتش علیه مردم به کار گرفته نخواهد شد، در حقیقت به معنای پذیرش و اعتراف غیرمستقیم به این واقعیت تلخ است که پس در گذشته ارتش سوریه علیه مردم عمل می­کرده.

حتی اگر فرض بگیریم که حسب آنچه که بشاراسد وعده داده نیروهای مسلح سوری به مردم حمله نکنند، از این واقعیت نمی­توان گریخت که پس در گذشته حمله می­کرده­اند. و این دقیقاً همان است که مخالفین دولت در لاذقیه، حما و سایر شهرهای سوریه ظرف 5 ماه گذشته می­گفته­اند.

آوارگان سوری که به ترکیه و اردن پناهنده شده­اند به مراجع بین­المللی شرح کامل از حملات ارتش سوریه با زرهی سنگین به مردم داده­اند و مقامات سوری هم همواره این اطلاعات را انکار می­کنند. واقعیت آنست که هر روز که می­گذرد مواضع سیاسی و بین­المللی دولت حاکم بر سوریه ضعیف­تر می­شود.

این فقط رهبران کشورهای غربی نیستند که خواهان برکناری بشاراسد و دولت حاکم بر سوریه شده­اند. اتحادیه عرب، رهبران جنبش­های مردمی در مصر، تونس، شورای همکاری خلیج فارس، عربستان، ترکیه، رهبری اخوان­المسلمین از جمله دیگر صداهایی بوده­اند که خواهان برکناری دولت سوریه شده­اند.

اگر ایران و حزب­الله را مستثنی نماییم صدای قوی دیگری در حمایت از دولت حاکم بر سوریه شنیده نمی­شود. جالب است که روسیه به عنوان اهرم اصلی حمایت بین­المللی از دمشق هم به هیچ روی از رهبران سوری دفاع نمی­کنند بلکه همه حرفشان آن است که به سوریه زمان داده شود تا اصلاحاتی را که وعده داده‌اند اجرا کند و برای بشار اسد و ژنرال‌هایش زمان بخرد.

منبع: آرمان

292

کد مطلب 168770

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 3 =