۰ نفر
۱۲ شهریور ۱۳۹۰ - ۰۵:۰۴

از همان ابتدای به راه افتادن جنبش دموکراسی خواهی شگفت‌انگیز جهان عرب، یکی از دغدغه‌‌ها و پرسش‌ها آینده فلسطین از یک سو و آینده اسرائیل از سویی دیگر بوده است.

به راستی و با توجه به ظهور تدریجی رژیم‌های مردمی یکی پس از دیگری در جهان عرب، تکلیف آینده اسرائیل چه می‌شود؟ این پرسش بالاخص در ایران خیلی پررنگ بوده فی‌الواقع در ایران پرسش نبوده بلکه بیشتر پاسخ بوده چرا که روایت حکومتی در ایران از بهار عرب متفاوت از روایت‌های دیگر است.

در ایران به تعبیر «هرکسی از ظن خود شد یار من»، روایت رسمی بیش از آنچه مبتنی بر واقعیت‌های این جنبش باشد، بیشتر متاثر از نگاهی است که رژیم جمهوری اسلامی ایران از پشت عینک  ضخیم ایدئولوژیکش به بهار جهان عرب می‌نگرد. در حالی که پیام اصلی و جوهره و گوهره اصلی این جنبش‌ها آزادیخواهی، دموکراسی، ‌انتخابات آزاد، آزادی مطبوعات،‌حاکمیت قانون، آزادی زندانیان سیاسی، و در یک کلام جمع کردن بساط استبداد و دیکتاتوری حاکم بر کشورهایشان است، در ایران مسوولان بیشتر دوست دارند تصور کنند این جنبش‌ها در اصل علیه غرب، علیه امریکا و علیه اسرائیل است.

در حالی که مسوولان و دولتمردان ایرانی به بدنه اصلی این جنبش‌ها کاری ندارند و نگاهی  نمی‌اندازند، در مقابل با ذره‌بین می‌گردند تا حرفی،‌ حدیثی،‌ شعاری، علامتی و نمودی علیه غرب و علیه امریکا پیدا کنند و آن را در بوق کرنا بدمند.

این نگاه ایدئولوژیک‌زده و به دور از حقیقت آنقدر نزد مسوولان ایران پررنگ و همه جانبه شده که حتی سقوط معمر قذافی را هم «درسی تاریخی و علامتی گویا از زوال غرب» تفسیر کردند. انسان باورش نمی‌شد که مفسر تلویزیون جمهوری اسلامی در فردای سقوط معمر قذافی در روز روشن بگوید «دو مینوی سقوط رژیم‌های دست نشانده غرب به راه افتاده، دیروز فرعون مصر بود و امروز نوبت به دیکتاتور لیبی رسیده».

این دست تبلیغات دیروز و در سالروز راهپیمایی قدس به اوج خود رسیده. بسیاری از سخنرانان دولتی، فعالیت صدا و سیما و نوشته‌های مطبوعات حکومتی اساسا چیزی به جز سقوط نزدیک اسرائیل را در این جنبش‌ها روایت نکردند. به روایت مسوولان ایرانی، اسرائیل اگر نگفته‌ باشیم عنقریب، که دست‌کم به زودی سقوط خواهد کرد.

 این همه ایدئولوژیک‌زدگی واقعا که شگفت‌انگیز است! این همه ندیدن واقعیت‌ها و جایگزین ساختن ایده‌آل‌ها و رویاهای خود به جای واقعیت ضمن آنکه باورنکردنی است. در عین حال یک جورهایی تاسف‌انگیز و تاثر برانگیز هم هست که ایدئولوژی و تعصبات فکری برای عده‌ای بتواند تا به این میزان بر روی حقیقت حجاب بکشد.

بر خلاف تصورات و تحلیل‌های حکومتی در ایران، جنبش دموکراسی‌خواهی جهان عرب نه تنها باعث هراس، دستپاچگی، وحشت و اضطراب اسرائیلی‌ها نشده، بلکه اتفاقا برخی اسرائیلی‌ها از این جنبش استقبال هم کرده‌اند.

 تظاهراتی که هفته پیش در تل‌آویو و سایر شهرهای بزرگ اسرائیل صورت گرفت، به تعبیر شماری از اسرائیلی‌ها کم متاثر از حوادث و رویدادهای مصر نبود. با این تفاوت، و برخلاف پوشش رسانه‌های دولتی در ایران از آن حوادث، آن تظاهرات صرفا به منظور اعتراضات اقتصادی بود (گرانی و بالا رفتن اجاره‌ها در اسرائیل) ضمن آنکه رسانه‌های دولتی در ایران به مخاطبان‌شان نگفتند در پایان آن همه اعتصابات و تظاهرات نه احدی در اسرائیل به جرم خیانت بازداشت شد و نه یک قطره خون از دماغ کسی آمد.

واکنش حکومت اسرائیل به ده‌ها هزار تن از مخالفان و معترضان را می‌توان با واکنش حکومت همسایه‌اش با مخالفان و معترضانش مقایسه کرد.

اینکه چرا بهار عرب باعث ایجاد اضطراب، وحشت، نگرانی  (و همه آن چیزهای دیگری که در حکومت ایران تبلیغ می‌کنند) نشده و اسرائیلی‌ها بیشتر  نظاره‌گر این تحولات هستند تا اینکه به فکر مبارزه با آن افتاده باشند، باز می‌گردد ، به ذات این جنبش‌ها. ذات بهار جوان عرب، مسالمت‌آمیز، غیر خشن و ... است. نه در جهت براندازی و نابودی کشوری و تمدنی است و نه شعار مرگ و نیستی کسی را می‌دهد. این قاعده کلی از قضای روزگار نه تنها شامل آمریکا که مهمتر از آن، شامل اسرائیل هم می‌شود.

محض نمونه، تا به امروز هیچ یک از رهبران و مسوولان این جنبش‌ها در هیچ کشور عربی نگفته‌اند، اگر ما به قدرت برسیم، اسرائیل را از روی صحنه روزگار محو خواهیم کرد (البته ایرانی‌ها به نمایندگی از آنها دارند، مرتبا می‌گویند). جریانات لیبرال دموکراسی خواهی در جهان عرب که جای خود دارند، حتی جریانات اسلامگرای آنها هم نگفته‌اند اگر ما به قدرت برسیم تمام امکانات کشورمان را جهت نابودی اسرائیل و مبارزه با آن بسیج می‌کنیم.

البته برخی از مصری‌ها منتقد نزدیکی زیاد رژیم حسنی مبارک با اسرائیل بودند. حتی علیه روابط با اسرائیل، کمپ دیوید، فروش گاز با قیمت پایین به اسرائیل و بودن سفارت اسرائیل در قاهره اعتراض کرده‌اند اما چند نکته اساسی را باید متذکر شد.

نخست آنکه آن اعتراضات بعد از کشته شدن پنج سرباز مصری به دست نیروهای اسرائیلی اتفاق افتاد. ثانیا حتی معترضان ( و از جمله همان‌طور که پیشتر گفتیم اسلامگرایان و طرفداران اخوان‌المسلمین) شعار مرگ براسرائیل نمی‌دهند. ثالثا ضدیت و مخالفت با اسرائیل به هیچ روی در مصر عمومیت ندارد. گیریم هم که درصدی از مصری‌ها یا اعراب به طور کلی خواهان نابودی اسرائیل باشند، این خواسته به هیچ وجه عمومیت ندارد.

همه اینها به کنار، اتفاقا و از قضای روزگار، ممکن است معضل تاریخی اعراب و اسرائیل را که این همه جنگ، رادیکالیسم، ناسیونالیسم و چپ گرایی نتوانست حل و فصل کند، دموکراسی و لیبرالیسم فیصله بخشد. انقلابی‌گری، رادیکالیسم و اسلامگرایی تنها حاصل عملی که به بار آورد ظهور و قدرت گرفتن جریانات تندرو و رادیکال صهیونیستی در طرف مقابل بود.

حماس و جهاد اسلامی در غزه و حزب‌الله در جنوب لبنان باعث به قدرت رسیدن امثال نتانیاهو، اویگدور لیبرمن، احزاب دست راستی و مذهبی «شاس»، «اسرائیل وطن ما» و این دست جریانات و شخصیت‌ها شدند.

رادیکالیسم در طرف اعراب تنها حاصلی که داشته خاموشی امثال اسحاق رابین، یوسی بیلین و یوسی سعید بوده، احزاب کارگر ، چپ ، لیبرال و ضد صهیونیستی همچون مایام و جنبش «صلح حالا»، در طنین انعکاس نطق‌های سید حسن نصر‌الله و سایر رادیکال‌های جهان عرب به علاوه تهدیدات لاینقطع ایران مبنی بر نابودی اسرائیل، عملا ساکت و محو شدند و جای آنها را صهیونیست‌های تمامیت‌خواه گرفتند.

شاید طلوع بهار جهان عرب و جوانه زدن جنبش دموکراسی خواهی در خاورمیانه باعث روی کار آمدن جریاناتی شود، که بیش از آنکه اصراری بر نابودی اسرائیل و یهودی‌ها داشته باشند، اصرار بر ایجاد کشور فلسطینی در کنار اسرائیل داشته باشند.

کسی چه می‌داند، شاید آنچه را که رادیکالیسم و خشونت انقلابی نتوانست به بار آورد، دموکراسی و آزادیخواهی و پرهیز از خشونت سرانجام به بار آورد. اگر در قاهره رژیمی دموکراتیک بر سر کار باشد، آیا باز هم نیازی به امثال نتانیاهو و اویگدور لیبرمن در اسزائیل خواهد بود؟

منبع: روزگار

کد مطلب 171066

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 2 =