استاد حکیمی در ایام جوانی به تحصیل فلسفه مشغول بوده و شرح اشارات ابنسینا و «اسفار» صدرالمتألهین را فرا میگرفته است. در همین زمان قصیدهای به استقبال و تتبع قصیده و «ورقائیه عینیه» ابنسینا به عنوان الوهیچ - شعله سرکش- میسراید. در این قصیده که 29 بیت است به برخی از «اسرار نفس» که شیخ ابنسینا در قصیده خود پرداخته است به زبان رمز پاسخ داده شده است.
از خود استاد شنیدم که نقل میکردند، «استاد احمد سمیعی که نزد استاد فروزانفر جایگاه ادبی ویژهای داشتند اصرار کردند خدمت استاد بدیعالزمان فروزانفر برویم من هم به اتفاق نادر وزینپور و آقای احمد سمیعی خدمت ایشان رسیدیم. استاد فروزانفر با آقای سمیعی بود و «احمد» صدایش میزد و میپرسید احمد چرا دکتری نمیگیری؟ وقتی مستقر شدیم آقای احمد سمیعی مرا به استاد معرفی کردند و گفتند اجازه بدهید ایشان قصیده عربی خود را بخواند. استاد فروزانفر گوش نداد. دو مرتبه درخواست خود را تکرار کردند اما استاد باز هم هیچی نگفت و اعتنایی نکرد من دانستم که به دلیل شعرهای سخیفی که آن روزها بعضیها به عربی میگفتند استاد چندان تمایلی به شنیدن قصیدهای از زبان یک جوان ندارد. گفتم: ما آمدیم استاد را ببینیم اذیتشان نکنیم اما دفعه سوم که همراهان اصرار کردند با اکراه پذیرفت.
من قصیده را خواندم. تا آخر دقیق گوش داد و توجه کرد. بعد پرسید: چند ساله تهرانی؟ گفتم سه، چهار سال. گفت به من ظلم کردی! چرا تا حالا نباید شما را ببینم. بعد گفت. من الان سمتی در دانشگاه ندارم و بازنشستهام وگرنه شما را با خود به سرکلاس میبردم اما حالا شما را به جهانشاه صالح معرفی میکنم تا در دانشگاه تدریس کنی... ولی خب آن زمان امکانش نبود و نمیگذاشتند ما تدریس کنیم.» این واقعه مربوط به سال 1348 بود. استاد فروزانفر در سال 1349 فوت کرد و در حرم حضرت عبدالعظیم آرام گرفت.
استاد بدیعالزمان فروزانفر به زعم استاد شفیعی کدکنی بزرگترین استاد ادبیات در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایرانزمین است. بد نیست بدانید چنین شخصیتی شاگرد مرحوم ادیب نیشابوری است که شاگردان زیادی علاوه بر استاد فروزانفر، همچون استاد پروین گنابادی و دکتر مهدی آذر تربیت کرده. خدایش بیامرزد.






نظر شما