جمعه 3 آذر 1396
جمعه 18 شهریور 1390 - 21:33:00 چاپ

آن‌ها که شاعر را کشیدند

طنز و کاریکاتور > طنز - این غزل را ناصر فیض در استقبال از غزل سیدرضا محمدی – شاعر افغان – گفته است. البته غزل محمدی که همین وزن و قافیه و ردیف را دارد جدی است.

***
هوای گشت زدن تا گذر کشید مرا
از انزوای سکوتم به در کشید مرا

به شوق گشت زدن با تو بود باور کن
به خویش جاذبه شهر اگر کشید مرا

تو زود خسته شدی بُردمت کناری دنج
و سایه سار درختی به بر کشید مرا

پدر، پسر - دو گدا - آمدند جانب ما
پدر کشید تو را و پسر کشید مرا

زدم به دستش و دستش رها شد اما بار
پسر کشید تو را و پدر کشید مرا

تو را کشید ولی ناگهان رهایت کرد
پسر به جای تو بار دگر کشید مرا

همینکه عازم رفتن شدیم آن پسرک
دوباره آمد و از پشت سر کشید مرا

به خانه آمده بودیم زنگ در زده شد
صدای آن دو گدا پشت در کشید مرا

همینکه لنگه در باز شد پدر از خشم
به فحش‌های بد از هر نظر کشید مرا

من از خجالت خود آب می‌شدم که پسر
شبیه کاسه آبی به سر کشید مرا

از این حکایت مهمل نتیجه می‌گیریم
پسر به جای پدر بیشتر کشید مرا

28/242

کلید واژه‌ها : شعر - ناصر فیض - طنز -
2 دیدگاه
  • بدون نام
    شنبه 19 شهریور 1390 - 00:56:29
    پاسخ
    0 2

    از این حکایت "مهمل" نتیجه می‌گیریم بی بی سی به جای خبرآنلاین بیشتر کشید مرا!

  • بدون نام
    شنبه 19 شهریور 1390 - 03:10:44
    پاسخ
    1 0

    کاش اصل شعر را هم گذاشته بودید ببینیم این پر گویی طعنه به چیست

ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700

x