.

 باز هم هفته بسيج و باز هم يادكردي از آدمهاي بي تكرار تاريخ. در عظمت آنان همين بس كه پير سفر كرده مان افتخارش اين بود كه چون آنان است. از آناني مي نويسم كه از سنگرهاي جبهه و معابر ميادين مين، چشم به ملاقات خدا داشتند نه مال و منصب دنيا.

 از آناني مي گويم كه بسيجي بودن را زخم برداشتن در ركاب امامشان مي خواستند نه چفيه برگردن نشسته زير عكس امام بر صندلي چرمي قرض الحسنه و چرخاندن تسبيح شاه مقصود. از آناني مي گويم كه چفيه شان بوي خون و باروت داشت نه بوي ادكلن هاي گران قيمت.

 از آناني مي نويسم كه زلال جاري ايمان بودند، چونان امامشان و ماواگرفتند چون حضرت روح الله در جوارحضرت حق. خوشا آنان كه با شهادت رفتند و بدا به حال بازماندگان قافله عشق.

 جنگ في نفسه بد است. در جنگ خانه ها ويران مي شود،آدمها جان مي دهند، زنان بي شوهر و كودكان بي پدر مي شوند. جنگ بد است چون عزت آدمها را مي گيرد. مهرباني را مي ميراند ، خشم و تنفر مي پراكند و...

جنگ مقدس را باور ندارم. بد بد است. در بازي با كلمات نمي توان لباس خوبي بر تن بدي پوشاند. وقتي جنگ مي‌شود، تر و خشك با هم مي سوزند، باگناه و بي گناه با يكديگر.

 اينها همه زماني است كه متجاوز باشي . اينها وقتي است كه زياده بخواهي . آنوقت بايد از همه اصول انساني عبور كني تا به اهداف جنگي دست يابي.

 تاريخ بشريت نشان داده است كه جنگ افروز تنها به تصرف خاك و منابع كشور مورد حمله نمي انديشد. آنان با لگدمال كردن عزت و شرف مردم آن كشور به فتح غيرت و ناموس مردم آن ملك نظر دارند . اينجاست كه دفاع كه خود نوعي جنگ است، مقدس مي‌شود. چرا كه هدف مدافعان حفظ اصول انساني و داشته هاي ملي است.

 دنيا همان اوايل دفاع مقدس، وقتي مي شنود نوجوان ايراني براي دفاع از شهر خود، به زير تانك مي رود، درمي يابد كه اين جنگ ، متفاوت ترين نبردها در طول تاريخ بشريت خواهد بود.

 و يا آ‌ن هنگام كه زن فرمانده شهيد، براي تهييج نيروها جهت اعزام به جبهه ، پوتين همسر شهيدش را روي مزارش قرار مي دهد و فرياد مي زند "‌جعفر بلند شو امام تنها ست ، امام ياور مي خواهد"، جنگ افروزان متجاوز دريافتند كه شرف اين ملت را به آساني نمي توانند به تاراج ببرند.

 مخابره اين خبر به دنيا كه فرمانده روحاني گردان، روي سيم خاردار مي خوابد تا نيروهايش با عبور سريع از او، از گزند دوشكاي كمين دشمن در امان بمانند و خود، پيكرش بر اثر جراحات سيم هاي  خاردار، پاره پاره مي شود ، زنگ خطر را براي متجاوزان به صدا درمي آورد كه براي بدست آوردن حتي يك مشت از خاك اين سرزمين، چه بهاي سنگيني بايد بپردازند.

 دشمن نااميد شد هنگامي كه ديد معاون گردان يكي از لشكرهاي عمل كننده در شلمچه، وقتي بازوي قطع شده اش در قاب چشمان رزمندگان ايراني ، شكست  را به تصوير مي كشيد،  با پرتاپ بازوي قطع شده اش به آسمان و هديه آن به خدا، صحنه نبرد را به پيروزي ياران خود تبديل كرد.

 و صدها و صدها صحنه هاي بي بديل و تكرار نشدني كه در سينه هاي دردمند بسيجيان هشت سال دفاع مقدس محبوس است، تو گويي همرازي براي واگويه هاي خود نمي يابند. 

کد مطلب 186109

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 7 =