يك بسته پول صدهزار توماني را بايد ده دفعه بشمارم تا مطمئن شوم صد هزار تومان است. هيچ وقت كيف پول نداشتهام. پولها را مچاله ميكنم و ميگذارم داخل جيبم. مغازه هم كه ميروم هيچ وقت تک تک قيمت اجناس را نميپرسم. چند قلم جنس بر ميدارم، قيمت را ميپرسم و بعد پولهاي مچاله شده را با مشت روي ميز صاحب مغازه ميگذارم تا آن ميزان كه ميخواهد بردارد و بقيهاش را به من برگرداند. قيمت سكه و دلار هم اصلاً برايم مهم نبوده. اگر در شب شعري، سخنراني و يا همايشي سكهاي دادهاند مستقيم رفتهام ميدان فردوسي و در اولين مغازه صرافي سكه را فروختهام و با كلي خريد از ميدان ميوه و ترهبار و قصابي راهي خانه شدهام. به دلار هم كه اصلاً نيازي نداشتم. يك بار پايم را از اين سرزمين بيرون گذاشتهام آن هم رفتهام افغانستان.اما با اين همه پرت بودن اوضاع اقتصادي و سكه و دلار، من هم كمكم دارم ميفهمم چه بلايي دارد سر اين مملكت ميايد. قيمت مايحتاج روزانه مردم آنقدر سرسام آور و رو به افزايش است كه آدم پرتي مثل من هم گاهي از مغازهدار محل ميپرسد: فكر نميكنيد اشتباه ميكنيد؟! ديروز پريروز فكر كنم اينهايي كه به من فروختي ارزانتر بود؟! كه ميخندد و ميگويد: آقاي موسوي! شما ديگه چرا؟ مگه نميدونيد قيمت سكه و دلار چقدره؟ شما كه روزنامهنگاريد؟
رويم نميشود بگويم روزنامهنگار هستم ولي از حساب و كتاب اقتصادي چيزي سر در نميآورم. به خانه ميآيم تلويزيون را روشن ميكنم بلكه يكي از مسئولان بر صفحه آينه جادو حاضر شود و توضيحي در اين باره بدهد. انتظار بيهودهايست. در روزنامهها و سايتها هم خبري نيست. انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده است. البته در اخبار 20:30 يكي دو نفر ميآيند و ميگويند اين قيمتها حبابي است. يعني كاذب است. يعني توهم است. يعني واقعي نيست. ولي تا جايي كه من به خاطر دارم مغازهدار از من پول گرفت. پول واقعي هم گرفت. خواب و خيال هم نبود. توهم هم نبود. صاحبخانه هم كه زنگ زد و گفت سالتان تمام شده و بايد پنج ميليون تومان به پول پيش خانه 75 متريات اضافه كني واقعي بود.
داستان تعريف نميكنم. از زنجموره هم خوشم نميآيد. هيچ چيزي را هم نفهمم اين را ميفهمم كه مملكتداري كار سخت و پيچيدهايست و چنين معضلاتي ممكن است در هر جايي از جهان اتفاق بيفتد. اما يك چيز را اصلاً نميفهمم و آن هم سكوت مسئولان نظام در برابر چنين وقايعي است. انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده. مسئولاني كه در مقابل حوادث بياهميت و پيش پاافتادهاي كه هيچ ربطي به دين و دنياي خلق خدا نداشته در رسانههاي فراگير حاضر ميشدند و توضيحات مفصل ميدادند حالا كجايند؟! نكند آنها هم فكر ميكنند حوادثي از اين دست حبابي است. يعني كاذب است. من نميدانم درنظر آنها صدق و كذب چه معنايي دارد فقط اينقدر ميفهمم كه واقعيت يعني چيزي كه من با پوست و گوشت و خون خود لمس ميكنم و وهم و خيال چيزي است كه صرفاً در ذهن و ضمير من رخ ميدهد. آنچه من و پيادههاي مثل من در عالم واقع ميبينند نابساماني و تشتت و پريشاني است در همه عرصهها. و فشار بيرحمانه و خردكننده اقتصادي كه دين و دنياي انسان را تباه ميكند. حباب هم قيمت سكه و طلا نيست، حرفهاي صدتا يك غازيست كه هيچ گرهي از كار فرو بسته ما نميگشايد و فقط به كار شوهاي كسل كنده و ملالآور تلويزيون ميخورد.






نظر شما