جستجوی یک رویای از دست رفته + عکسهای نمایش
تئاتر - شاید اجرای شتابزده و جشنوارهای نتواند معیاری درست برای ارزیابی یک تئاتر باشد، اما باید گفت تئاتر «نویسنده مرده است» در شکل اجرایی نتوانسته چیزی برای مخاطب خود به همراه داشته باشد.
سلیم باشکوه: «چنین به نظر میرسد که همیشه در انتها ایستاده است…صدای شخصی واحد، یعنی مولف، که در گوش ما راز میگوید»/ رولان بارت
1.نام نمایش « نویسنده مردهاست» نوشته و کار آرش عباسی که در جشنواره تئاتر فجر به صحنه رفت، ما را یاد نظریه مرگ مولف رولان بارت میاندازد. این نام چه خودآگاهانه انتخاب شده باشد و چه ناخودآگاهانه،از طرف نویسنده صورت گرفته تبدیل به مفهومی بینامتنی شده و توانسته پیش از شروع نمایش نحوه عملکرد معنا را مدام در ذهنیت مخاطب تغییر دهد و در جذب مخاطب موفق عمل کند و سوالهای بی شمار و گاه متناقض را در فکر تماشاگر ایجاد کند و امکان هرگونه برداشتی از اثر را در بر عهده مخاطب بگذارد .
اگر چه نظریه مرگ مولف را میشود به عنوان دریچه و نگرهای در این نمایش دنبال کرد، اما فقط به این نکته اکتفا میکنم که آرش عباسی توانسته با این نام به تعاملی میان اثر و مخاطب دست پیدا کند و مفهوم را هر چند به صورت تک ساحتی در ساختار اثر قرار دهد.
2.شاید بتوان گفت آثاری که همیشه با اقبال مخاطب روبه و می شوند، دارای جزئیاتی هستندکه در بیشتر آثار خبری از آنها نیست و این نشان از اتوریته و منظری دارد که مولف به آن تکیه کرده و تنها قائم به روح داستانی نیست که تعریف میکند، بلکه چند سطح و معنا دارد که همین مورد دلیل جست و جوی مخاطب در اثر است. این جستجو منجر به پیش انگاشتهایی در روند اجرا میشود، اما نمایش نویسنده مرده است، مخاطب را ملزم به این اتفاق نمیداند، شاید این نمایش برای بار اول بتواند تماشاگر را با خود همراهی کند، اما نگاه تنیده شده در کلیت اثر چیزی جز یک نگاه تک بعدی به انسان و مسئله پیرامون او نیست.
3.ناباکوف در جایی مینویسد: « نویسنده را از سه منظر میتوان بررسی کرد و میتوان او را یک داستان گو، یک اموزگار و یک افسونگر دانست یک نویسنده بزرگ ترکیبی از این سه است. اما افسونگر درون اوست که مسلط میشود و او را به نویسنده مهم بدل می کند.» اگرچه هر سه مورد به یک اندازه میتواند در پیش برد یک اثر ایفای نقش کند، اما افسون نویسنده میتواند اثر را به کنشی بی پایان در ذهنیت مخاطب تبدیل کند که لازمه ماندگاری هر اثری هنری است.
4.شاید اجرای شتابزده و جشنوارهای نتواند معیاری درست برای ارزیابی باشد، اما باید گفت که در شکل اجرایی نویسنده مرده است ، نتوانسته چیزی برای مخاطب خود به همراه داشته باشد. بازیگران به دلیل عدم تسلط کافی بر نقشها و حتی در بعضی از موارد در ادای کلمات دچار ضعف هایی هستند، این مسئله در کارگردانی نمایش نیز صادق است. در پایان باید گفت که طراحی صحنه سیامک احصایی با توجه به زیبایی بصری ، در روند اجرا کارایی خاصی ندارد.
5757