1 . انحلال خلافت عثمانى و بحران در فقه سیاسى اسلام
بحث از حکومت اسلامى یا جمهورى اسلامى در میان اندیشمندان مسلمان، طى یک صد سال اخیر، از زمانى آغاز شد که امپراطورى عثمانى رو به ضعف و انحلال نهاد و سپس به طور کامل اضمحلال یافت. در پى فروپاشى امپراطورى عثمانى، سرزمینهاى اسلامى، که جزئى از قلمرو دولت عثمانى بودند، به استقلال رسیدند و هر یک در قالب یک واحد سیاسى در صحنه جغرافیاى سیاسى جهان ظاهر شدند.
با از میان رفتن دولت عثمانى، و ناکام ماندن همه تلاشها براى بازگرداندن خلافت اسلامى، اسلامگرایان کشورهاى استقلال یافته، از جمله مصر، سوریه، عربستان و جز آنها، این پرسش را مطرح کردند که چه چیزى مىتواند جایگزین خلافت اسلامى شود؟
جدا از کسانى که براى بازگرداندن خلافت اسلامى تلاش بیهوده مىکردند، برخى متفکران مسلمان که از بازگشت آن خلافت نومید شده بودند، در مقام پاسخ و چارهاندیشى برآمدند. پاسخ نخست این بود که اساسا اسلام هیچ اندیشه سامانمندى درباره حکومت و خلافت اسلامى در هیچ زمانى نداشته و این تصوّر که اسلام و سیاست از آغاز هماهنگ و همداستان بودهاند تصورى نابجا و از ساختههاى مسلمانان پسین است. در این نگاه چنین القا مىشد که اصولا مفهومى چون خلافت اسلامى، از ابتدا درست نبوده است.
مهمترین نماینده این تفکّر، على عبد الرزاق بود. او پس از سقوط دولت عثمانى بىدرنگ کتاب الاسلام و اصول الحکم را نوشت و در اثبات این نگرش هر آنچه باید بگوید، گفت. تفکر على عبد الرزاق بر پایه جدایى دین از سیاست بود، و این همان چیزى است که صاحب کتاب التراتیب الاداریه آن را در مقدمه کتابش به سختى رد کرده است.
پاسخ دوم آن بود که پس از انحلال خلافت عثمانى به عنوان سمبل خلافت اسلامى و نبودن راهى براى بازگرداندن آن، مىتوان گونهاى خلافت محلى و منطقهاى، با پسوند اسلامى جایگزین آن کرد. پس از آن این «خلافت محلى» جاى خود را به «حکومت اسلامى» و بعدها به «جمهورى اسلامى» داد و پیشوند «خلافت» نیز از آن برداشته شد. دلیل برداشته شدن پیشوند خلافت هم آن بود که این تعبیر با توجه به سابقه تاریخى آن، حکایت از نوعى اتحاد در جهان اسلام و به یک معنا، امپراطورى اسلامى مىکرد. از طرفى، کلمه «خلافت» تعددبردار نبود تا به این معنا که چند خلیفه در نقاط گوناگون جهان اسلام وجود داشته باشد، بدین نکته نیز واقفیم که وقتى دو یا سه «خلافت» عباسى، اموى اندلس و فاطمى مصر، در جهان اسلام وجود داشت، هر یک از آنها، دیگرى را نامشروع مىدانستند.
لازم است بگویم که به طور کلى تفاوت عمده «حکومت اسلامى» با «خلافت اسلامى» در دو چیز بود:
نخست آنکه در اندیشه حکومت اسلامى، فکر تشکیل یک کشور واحد براى جهان اسلام و زیر نظر یک حاکم اسلامى، کنار گذاشته شد. دیگر آنکه در حکومت اسلامى بیش از آنکه بحث بر سر حاکم (پادشاه یا رئیس جمهور) باشد، بحث بر سر لزوم اجراى قوانین اسلامى بود.
2 . على عبد الرازق و کتاب الاسلام و اصول الحکم
طرح این تفکر مربوط به زمانى بود که روشنفکران اسلامى و لائیک در جوامع اسلامى، پس از مشاهده نابودى خلافت عثمانى، این موضوع را که اسلام براى خود روش حکومتى دارد، زیر سؤال بردند. چنانکه گذشت، نمونه بارز این طرز تفکر على عبد الرازق صاحب کتاب الاسلام و اصول الحکم بود. [مشخصات و افست چاپ اصلى آن از این قرار است: عبد الرزاق، على، الاسلام و اصول الحکم، قاهره: الهیئة العامة للکتاب، 1993 م؛ نیز براى ترجمه فارسى آن، با نقد و تصحیح محمد عماره ر. ک: اسلام و مبانى حکومت، ترجمه محترم رحمانى و محمد تقى محمدى، تهران: سرایى، 1382 ش.] این اثر در آوریل 1925 م/ 1343 ق، یعنى بلافاصله پس از انحلال خلافت عثمانى و روى کار آمدن کمال آتاتورک تألیف شده است. این اثر محصول مستقیم اندیشههاى اصلاحطلبانه و به عبارتى، تجدید نظر طلبانهاى بود که سالها در ترکیه رواج داشت و مطالب اصلى آن در بیانیهها و شبنامههایى که بر ضد خلافت منتشر مىشد، آمده بود. با انتشار این کتاب موجى از مخالفت بر ضد نویسنده آن در مصر برخاست و على عبد الرازق محاکمه و از کار قضاوت برکنار شد. متن این محاکمه نیز در کتابچهاى با نام محاکمه على عبد الرزاق، به چاپ رسید.
پس از انتشار کتاب، بسیارى از متفکران جهان اسلام به نقد تفکر حاکم در آن پرداختند؛ از آن جمله مىتوان به کتاب نقض کتاب الاسلام و اصول الحکم، نوشته شیخ محمد الخضر حسین اشاره کرد. به جز آثارى که مستقیم در رد آن کتاب نوشته شد، بسیارى از نویسندگان مسلمان مصر و کشورهاى دیگر به نگارش آثارى در زمینه حکومت اسلامى روى آوردند.
در واقع بازخورد آن کتاب، پدید آمدن کتابهاى فراوانى در این موضوع بود، که از آن جمله مىتوان به آثار رشید رضا و اندیشههاى وى درباره حکومت اسلامى اشاره کرد. مرحوم حمید عنایت نیز شرحى جامع درباره زمینههاى فکرى انحلال خلافت و طرح آرا و اندیشههاى سیاسى جدید اسلامى از جمله اندیشههاى رشید رضا در باب حکومت اسلامى به دست داد. [عنایت، حمید، اندیشه سیاسى در اسلام معاصر، ترجمه بهاء الدین خرمشاهى، ص 196- 199]
همچنین براى شناخت واکنش مسلمانان به این قبیل افکار مىتوان به کتاب الدولة و الخلافة فى الخطاب العربى أبّان الثورة الکمالیة فى ترکیا مراجعه کرد که مجموعهاى است از نوشتههاى رشید رضا، على عبد الرزاق و عبد الرحمان الشهبندر. [به کوشش وجیه کوثرانى، بیروت: دار الطلیعه، 1996 م]
از آن پس، برخى دانشمندان اسلامى، که سخت به نظریه یگانگى دین و سیاست باور داشتند، با نگارش آثار گوناگونى کوشیدند تا نشان دهند اسلام نه تنها یک دین سیاسى است، بلکه نظام حکومتى نیز دارد. شاید از مفصلترین آثار که با رویکرد تاریخى به گذشته نوشته شد، همین کتاب التراتیب الاداریه، اثر عبد الحى کتانى از عالمان برجسته و سیاستمداران مغرب، باشد. این کتاب در سال 1346 ق، یعنى سه سال پس از تألیف کتاب الاسلام و اصول الحکم على عبد الرازق نوشته شد.
افزون بر این کتاب، بسیارى از آثار گذشتگان در باب حکومت ادارى اسلام که در طول خلافت عباسى، ممالیک و عثمانى، درباره حکومت اسلامى از دیدگاه فقهى نوشته شده بود، تصحیح و منتشر شد.
از زمان شروع نهضت تألیف در باب حکومت اسلامى تا انقلاب اسلامى ایران، «اخوانى» ها و بسیارى دیگر در مصر و حتى عراق و پاکستان، به خصوص مودودى، کتابهاى بسیارى در این باب نوشتند. بیشتر این کتابها همنام نظام الحکم فى الاسلام یا عناوینى شبیه به آن داشت که مىتوان فهرستى طویل از آنها به دست داد.
دامنه این بحث به جامعه شیعیان نیز کشیده شده و نویسندگان شیعه آثارى از این دست در ایران و لبنان منتشر کردند؛ از آن جمله است کتاب محمد مهدى شمس الدین در لبنان که درباره نظام ادارى اسلام بود و کتاب حکومت در اسلام از حیدر على قلمداران که در قم، در سال 1344 ش نگاشته شد. همان سال یحیى نورى هم کتابى با نام سیستم حکومت اسلامى نوشت. ده سال پیش از آن نیز صادق تقوى کتابى با نام مواد اساسى حکومت در اسلام نوشته بود.
این کتابها همه غیر از کتابهاى افرادى چون مودودى بود که به فارسى هم ترجمه شده بود.
در این میان، امام خمینى (ره) رهبر انقلاب اسلامى ایران، اندیشه حکومت اسلامى را به گونه نوینى مطرح کرد. این شکل نوین، طرح مباحث حکومتى در قالب نظریه ولایت فقیه بود که ریشه در فقه شیعه داشت. مهمترین اثرى که پیش از انقلاب نوشته شد، کتاب حکومت اسلامى امام خمینى بود. در همان دوران، جلال الدین فارسى نیز در این زمینه تلاشهایى داشت و کتاب انقلاب تکاملى اسلام او گرچه در قالب یک کتاب در باب حکومت اسلامى نبود، اما همان اندیشه بر آن حاکم بود.
شکلگیرى جمهورى اسلامى در پاکستان و سپس در ایران نشان داد که این اندیشه یعنى اندیشه حکومت اسلامى در حال تقویت است. شگفت آنکه در کشورهاى عربى که خود را بانى اصلى اسلام مىدانند تاکنون این تعبیر در نظام سیاسى آن کشورها به هیچ روى به کار نرفته است. علت آن هم بافت عشایرى و قبیلهاى این کشورهاست که با نظام سلطنتى بیشتر دمساز است؛ اما به هر روى، تلاش براى اجراى احکام اسلامى در بیشتر آنها وجود داشته و دارد.
به هر روى، کتابهاى مربوط به حکومت اسلامى، یا به معناى دقیقتر، آثارى که در صدد اجرایى نشان دادن احکام اسلامى در دنیاى امروز نوشته مىشد به سرعت رو به فزونى نهاد و در دو دهه اخیر دهها، و بلکه صدها کتاب و پایاننامه درباره این موضوع و ریزموضوعات آن در اقتصاد و بیعت و انتخابات و ... نوشته شد.
این توضیحات براى شرح زمینه کار عبد الحى کتّانى، یعنى کتاب التراتیب الاداریه است و داستان اخیر در زمینه تدوین ادبیات سیاسى جدید اسلامى در ایران و کشورهاى اسلامى دیگر بسیار طولانىتر است که باید در جاى دیگرى بدان پرداخت
3 . زندگی نامه عبد الحى کتّانى
علامه بزرگ و محدث عالیقدر، سید محمد عبد الحى کتّانى فرزند عبد الکبیر حسنى ادریسى کتّانى (1303- 1382 ق/ 1886- 1962 م)، از علما و رجال برجسته مغرب اسلامى در قرن چهاردهم هجرى است. خاندان کتّانى و طریقه کتّانیه از جمله خاندانهاى شناخته شده در مغرب است که دهها، بلکه صدها نفر از اینان در طول قرنها، در زمره برجستگان و عالمان آن بلاد بودهاند. سلسله نسب سادات کتّانى به امام محمد بن ادریس مىرسد که از سال 213 تا 221 ق امارت داشت. پدر او ادریس بن عبد اللّه بن حسن مثنى بن حسن بن على بن ابى طالب (ع) بود که سلسله ادریسیان مغرب را بنیان گذارد. شرحى از بزرگان خاندان کتّانى، در گذشته و حال را مىتوان در کتاب الشرفاء الکتّانیون فى الماضى و الحاضر، نوشته دکتر على المنتصر الکتّانى ملاحظه کرد.
عبد الحى زیر نظر پدرش، که از بزرگان طریقت کتّانى (تأسیس در نیمههاى قرن نوزدهم میلادى) و از علماى بنام بود پرورش یافت و بسیارى از کتابهاى حدیث و تفسیر را نزد وى خواند. استاد دیگر او دایى وى ابو المواهب جعفر بن ادریس کتّانى بود. عبد الحى بسیارى از کتابهاى درسى را در حدیث و تاریخ و تصوف نزد او خواند.
او که خود از مشاهیر محدثان زمان بود، از بسیارى محدثان آن دوره مغرب بهره برد و اجازه روایت گرفت. شرحى از اسامى استادان وى در مقدمه کتاب فهرس الفهارس و الاثبات آمده که با توجه به نام آنان مىتوان دریافت عبد الحى براى درک محضر علما و محدثان بنام، به کشورهاى مختلف، از جمله مصر و شام و حجاز سفر کرده و محضر علماى آن دیار را درک و از آنان اجازه روایتى دریافت کرده است.
کتّانى به دلیل فهم و درک عالىاش، توجه دیگران را به خود جلب کرد و از همان سنین جوانى، به بسیارى از علماى وقت، اجازه روایت مىداد. عبد الحى در سال 1905 م عازم مصر و حجاز شد. در مصر نزد عالمانى چون عبد الرحمان الشربینى، سلیم البشرى، احمد الرفاعى و در حجاز نزد حسین الحبشى، علباء العلوى و احمد بن اسماعیل البرزنجى و در شام نزد عبد اللّه الکسرى، محمد امین البیطار، و عبد الرزاق البیطار تحصیل کرده، اجازه روایت گرفت. در بیروت هم یوسف النبهانى و او به یکدیگر اجازه روایت دادند.
در همین سفر بود که عبد الحى در بقعه مالک بن انس در بقیع مدینه، کتاب الموطاء را تدریس کرد. در شهر رمله نیز بر مزار نسائى، سنن او را تدریس نمود و در دمشق بر مزار ابن عربى، فتوحات مکیه را تعلیم داد و در قدس کتاب الفرج بعد الشدّه از ابن ابى الدنیا را بر مزار وى براى شاگردان خواند. [ر. ک: مدخل: الکتّانى، دائرة المعارف ترکى، 25/ 335]
بدین روى، عبد الحى در دانش حدیث و تاریخ، با توجه به زبدگى و مهارتى که به دست آورده بود، به سرعت شناخته و نامش در زمره علماى بزرگ مغرب ثبت شد.
در مقدمه کتاب فهرس الفهارس و الاثبات نام شمارى از علما و بزرگان که او را ستودهاند، آمده و عبارات آنان درج شده است. در جاهاى دیگر هم از وى با تعابیرى مانند: «العالم الاوحد» یا «عالم الدنیا الشهیر» یاد شده است.
تخصص ویژه او در دانش حدیث و شناخت مسائل جرح و تعدیل و صحت و سقم آنهاست؛ در این زمینه نیز همگان او را یک عالم زبده مىدانند. وى در عالم تاریخ بسیار پراطلاع بوده و اشراف جامعى بر متون تاریخى دارد. تصوف نیز یکى دیگر از حوزههاى علمى اوست که در آن نیز آگاهىهاى درخور و قابل توجهى دارد.
از نکات مهم زندگى او، توجه به کتاب، به خصوص توجه به آثار خطى است. وى کتابخانهاى بسیار نفیس داشت که افزون بر آثار چاپى، شمار زیادى نسخ خطى را در خود جاى داده بود. در واقع، کتابخانه او را باید یکى از مشهورترین کتابخانههاى مغرب اسلامى دانست که بسیارى از آثار نادر خطى در آن وجود داشت. او بیشتر کتابهایش را در سفرهایى که به نقاط گوناگون جهان اسلام داشت، فراهم آورده بود.
کتّانى آثار فراوانى از خود برجاى گذاشت که همه در راستاى رشته تحصیلى او، یعنى دانش حدیث و رجال و تاریخ است. 130 عنوان کتاب و رساله براى او یاد شده، که بسیارى از آنها به چاپ رسیده است. برخى از این آثار تألیف و تلخیص و شرح آثار پیشینیان است.
از آثار وى مىتوان به چند کتاب اشاره کرد:
رفع الاصر؛ استجلاب شفاعة الرسول؛ مولد شریف؛ جزء فیما ورد من الاخبار النبویة عن اسباب استیلاء الفرنج على بلاد الاسلام فى آخر الزمان؛ الاجازة الى معرفة احکام الاجازة؛ المسالک المتبوعة فى الاحادیث الموضوعه؛ تاریخ جامع القرویین؛ النبذة الیسیرة فى تاریخ الدولة العلویة الشهیرة؛ رسالة فى رئاسة الطریقة الکتانیة؛ الرحمة المرسلة فى شأن حدیث البسملة؛ تبلیغ الامانة فى مضار الاسراف و التبرج و الکهانة؛ الافادات و الانشادات و بسیارى دیگر همچنین کتاب الافادات و الانشادات که گویا تاکنون به چاپ نرسیده است، او مطالب متنوعى در نظم و نثر دارد که در طول حیات خود آنها را از دیگران شنیده و گرد آورده است.
از آثار جاودان او کتاب فهرس الفهارس و الاثبات و معجم المعاجم و المشیخات در سه جلد و با تصحیح احسان عباس و کتاب حاضر، التراتیب الاداریه است. کتاب فهرس الفهارس در موضوع خود از مهمترین و سودمندترین آثار است و در آن شرح حال صدها نفر از محدثان و مورخان و سیرهنویسان و ... از قرن هشتم به این سو آمده است. این اثر در زمینه کتاب شناسى نیز یکى از آثار بسیار سودمند به شمار مىآید.
از کتّانى مقالات فراوانى هم درباره تاریخ مغرب بر جاى مانده که فهرست برخى از آنها را مىتوان در جلد دوم کتاب المصادر العربیة لتاریخ المغرب نوشته محمد المنونى ملاحظه کرد.
4. عبد الحى کتّانى و لغزش در سیاست
بعد دیگر شخصیت کتّانى، در زمینههاى اجتماعى سیاسى است. درباره او گفته شده که پس از بازگشت از سفر تحصیلى به شرق، در سال 1323 ق، به سرعت به کار انتشار اندیشههاى اصلاحى خود در کشور مغرب پرداخت. آن زمان مولى عبد الحفیظ، که در فاس سلطنت مىکرد، به نام دین و اصلاح اوضاع، حکومتش را آغاز کرده بود. با روى کار آمدن سلطان عبد الحفیظ، عبد الحى به او دل بست و با نگارش رساله المفاکهه به بیان اندیشههاى اصلاحى خود در عرصههاى گوناگون اجتماعى، ادارى و فرهنگى پرداخت. او از نخستین کسانى بود که در این زمینه دست به قلم برد.
مدتى بعد، کتّانى از عبد الحفیظ و اقدامات او در ایجاد اصلاحات نومید شد، ولى همچنان به اشاعه اندیشههاى اصلاحى خود پرداخت. به مرور اختلافات میان خاندان کتّانى با دولت علوى عبد الحفیظ شدید شد و او همراه پدر و برادر بزرگش به زندان افتاد. برادرش در زندان زیر شکنجههاى بسیار کشته شد و او در همان سال (1909 م) از زندان آزاد شد. از آن پس وى در دانشگاه قرویین تدریس کرد و همزمان، کار مدیریت کتابخانه آنجا را نیز بر عهده گرفت. به هنگام مرگ پدرش در سال 1915 م، او ریاست طریقه کتّانیه را عهدهدار شد. در این زمان برادرزادگانش بر سر ریاست فرقه با او درگیر شدند؛ حکومت نیز جانب آنان را گرفت و این بار هم از ناحیه حکومت فشارهایى بر او وارد شد.
کتّانى در سال 1921 م به الجزایر و تونس و قیروان سفر کرد و براى مدتى، کارهاى علمى و حدیثى خود را در آنجا پى گرفت. فشارهاى سیاسى حکومت سبب شد تا او به استعمار فرانسه، که مغرب مستعمره آن بود، نزدیک شود. به ویژه که سلطان، براى تحت فشار قرار دادن وى، دستور داده بود زاویههاى طریقت کتّانیه تعطیل شود. نزدیک شدن او به فرانسویان از سال 1920 م آغاز شد و بیش از سه دهه ادامه یافت.
فشارهاى سیاسى بر وى سبب شد در جریان درگیر شدن ملىگرایان مغرب با استعمار فرانسه، کتّانى از سیاستهاى فرانسه حمایت کند و بدین ترتیب در میان ملىگرایان مغربى به عنوان یک عالم نامطلوب شناخته شود.
کتانى با موضع مخالفى که بر ضد سلطان و ملىگرایان گرفت، چارهاى جز پیوستن به استعمار فرانسه نداشت. زمانى که مقاومت ملىگرایان در سال 1953 م به اوج خود رسید، وى جانب جلاوى را گرفت که او هم با حمایت فرانسه، در میان بربرها، بر ضد سلطان محمد پنجم فعالیت مىکرد. آنان در تبعید شدن سلطان محمد پنجم نقش داشتند. زمانى که سلطان از تبعید بازگشت، مغرب دیگر جاى کتّانى نبود. او طى مبارزاتش بر ضد سلطان، تلاش کرد با تشکیل اجتماعى از طریقتهاى صوفیه، مشروعیت دینى سلطان را از بین ببرد، که با مخالفت شمار زیادى از علما روبهرو شد. دوجلاساى. اشفورد در کتاب التطورات السیاسیة فى المملکة المغربیة، این مطلب را آورده است.
به طور کلى باید گفت، حرکت عبد الحى به عنوان یک حرکت دشمنانه با ملت تلقى شد و به این جهت به لحاظ سیاسى، آسیب سختى دید و منفور ملت خود شد.
این اقدام او سبب شد تا وى از مغرب به ایتالیا و سپس به فرانسه تبعید شود. در کتاب تاریخ المغرب فى القرن العشرین، نوشته روم لاندو، تعریب شده نقولا زیاده، تفصیلات بیشترى در اینباره آورده است.
پس از تبعید کتّانى و استقلال یافتن مغرب، کتابهاى کتابخانه بزرگ او، که نسخههاى خطى نادر و کتابهاى چاپى بسیار ارزشمندى داشت، به کتابخانه عمومى رباط انتقال یافت و جایگاه ویژهاى به آن اختصاص یافت. محمد بن عبد اللّه التلیدى در کتاب تراث المغاربة فى الحدیث النبوى، بخشى را به شرح این کتابخانه اختصاص داده است. کتّانى پس از عمرى تحقیق و نوشتن آثارى بىشمار و تربیت شاگردانى بسیار، سال 1382 ق/ 1962 م در فرانسه و در حال گذران تبعید، درگذشت. [ر. ک: الجزائرى، عبد الله بن عباس، التألیف و نهضته بالمغرب فى القرن العشرین، ص 161- 164]
استاد ارجمند ما، جناب حاج سید محمد على روضاتى، تنها دانشمند ایرانى است که در دوران جوانى با این عالم برجسته مغربى، آن زمان که وى در مغرب بوده، تماس داشته است. ایشان در جلد هشتم کتاب مکارم الآثار، با اشاره به اینکه سیّد محمد عبد الحى حسنى حسینى، معروف به شریف عبد الحى کتّانى، شخصیت نامدار علمى، سیاسى و اجتماعى بلاد مغرب بود مىنویسد: وى در سال 1373- 1374 ق با این حقیر مکاتبه داشت و مصنفات ممتازش، مانند فهرس الفهارس و الاثبات و کتاب التراتیب الاداریه را به هدیه فرستاد و به اجازه روایت نیز در ثبت مطبوع خود «منح المنة» نائل فرمود، تصویر آن اجازه روى کتاب مکارم الآثار آمده است. شریف (کتّانى) از حدود سال 1375 ق تا پایان عمر خود را در پاریس بسر برد و سرانجام به سال 1382 ق در همانجا وفات یافت. استاد روضاتى، در پایان این سخن زرکلى را در الاعلام گوشزد مىکند که: او گرچه در خط سیاسى خود انحرافى داشت، اما: صدرا من صدور المغرب و مرجعا للمستشرقین خاصة بود. (مکارم الآثار، اصفهان: 1381، ج 8، ص 3097). استاد روضاتى تصویرى از نامه عبد الحى کتانى به وى را در صفحه 3098 همان کتاب درج کرده است.
5 . التراتیب الاداریه
یکى از آثار مهم عبد الحى کتّانى کتاب نظام الحکومة النبویة المسمى التراتیب الاداریة است، که وى قدرت خود در احاطه بر آثار و متون اسلامى به خصوص در حدیث و تاریخ را در آن به نمایش گذاشته است. المکتبة الاهلیة این کتاب را نخستین بار در سالهاى 1346- 1349 ق، در رباط منتشر کرد.
کتّانى در مقدمه جامع و مفصل خود بر التراتیب الاداریه، که بالغ بر هفتاد صفحه است، بحث را با یگانگى دین و سیاست در اسلام آغاز کرده، از همان ابتدا تأکید مىکند که در سیره نبوى تمامى آنچه که مىتوان از آنها به عنوان اجزاى حکومت یاد کرد، به اجمال یا تفصیل وجود دارد، هرچند مورد غفلت کسانى قرار گرفته که به گردآورى مسائل حکومتى از دوره خلفاى اموى و عباسى اشتغال داشتهاند. وى کسانى را که ادعا کردهاند این قبیل مسائل در آن عهد و روزگار نبوده، متهم کرده که به خواندن برخى از کتابهاى سیره متأخران اکتفا کرده و به منابع کهن توجه نکردهاند. وى همچنین برخى نوشتههاى دوران معاصر درباره تمدن اسلامى را متهم کرده که به مواد و نصوص تمدنى موجود در عهد رسول (ص) توجه نکرده و صرفا به بیان آنچه از دوره خلفاى اموى و عباسى بوده، پرداختهاند. به نظر وى، هدف پارهاى از این افراد آن بوده که بگویند آنچه میان مسلمانان رواج یافته نشأت گرفته از یونان و فارس بوده و ربطى به آیین مقدس اسلام ندارد. هدف کتّانى آن است که نشان دهد ریشههاى این تمدن در خود سیره نبوى بوده و بسیارى از مسائل که بعدها رشد و بالندگى یافته، ریشه در فرهنگ نبوى داشته است.
کتانى تلاش مىکند ریشه این تمدن را به آنچه در خود عالم عربى و اسلامى بوده بازگرداند و به همین دلیل، مطالعه و تحقیق در این زمینه را واجب کفائى، بلکه عینى مىداند.
کتّانى در ادامه تأکید مىکند سبب تألیف کتاب آن است که همه آنچه مربوط به نظامات زندگى و حکومتى و ادارى بوده و در روزگار تأسیس تمدن اسلامى نبوى در مدینه وجود داشته، از دل متون تاریخ و سیره استخراج شده و در دسترس قرار گیرد، تا فرزندان این امت بدانند که این پیامبر عربى، ملتها را با تمدن آشنا کرد و مبانى عمران و آبادى را میان آنان بسط داد و نظامات زندگى را به آنان آموخت.
کتّانى با نقل این سخن غزالى- که از امتیازات رسول خدا (ص) آن است که میان نبوت و سلطنت جمع کرد- مىکوشد تا نشان دهد مقصود از سلطنت، نوعى نظام پادشاهى استبدادى نیست، بلکه اصل حکومت کردن است. کتانى براى نشان دادن معناى حکومت نبوى، بر سخنان علماى گذشته درباره امامت رسول (ع)، کیفیت تصرف او در امور هم زمان با مقام نبوت مرورى دارد، که نقلهایى بدیع و قابل ملاحظه درباره مفهوم رهبرى و امامت در فرهنگ اسلامى است.
کتانى با منابع حدیثى و تاریخى و رجالى آشناست و به همین دلیل تأکید مىکند که مواد این کتاب (التراتیب) را ابتدا بر اساس کتابهاى حدیثى ششگانه اهل سنت، سپس شروح آنها و نیز دیگر آثار حدیثى که در اطراف آن آثار نوشته شده، برگرفته است. اسامى این کتابها به طور عمده ناشناخته است و کتّانى با پژوهش فراوان در این آثار کوشیده تا اگر نکتهاى تفسیرى و شرحى درباره برخى نصوص استفاده شده، وجود داشته است، از آنها استخراج کرده، در این کتاب بیاورد. خوانندگان کتاب، به ویژه خواننده ایرانى، با بسیارى از این آثار که کتانى هم بیش از نسخههاى خطى از آنها بهره برده، آشنایى نخواهد داشت. علاوه بر اینکه برخى از این آثار در حوزههاى علمى- دینى مغرب عربى، شهرت داشته و در نواحى شرق شناخته شده نبوده و تاکنون نیز ناآشناست.
نکتهاى که باید بدان توجه نمود آن است که سیرهنویسى در قرن هفتم بیشتر به صورت موضوعى درآمد. به همین دلیل، مؤلفان تا حد امکان، تلاش مىکردند نصوص را در قالب موضوعات متنوع دستهبندى کنند. این امر، زمینه را براى پرداختن به حوزه سیاست و حکومت و اداره در میان نصوص وارد شده، فراهم کرد. این روش تا قرن یازدهم ادامه یافت که برخى از آثارى که کتانى از آنها بهره برده، از این قبیل است. در واقع یکى از مهمترین آنها مبناى تألیف کتاب نظام الحکومة النبویة المسمى التراتیب الاداریة شده است که شرح آن خواهد آمد.
کتانى پس از شرح کتابهاى حدیثى و شروح آنها و نیز آثار موجود در سیره نبوى، که در این کتاب از آنها بهره برده است، شرحى از کتابهاى طبقات و تراجم به دست مىدهد که در رأس آنها کتاب بىمانند طبقات ابن سعد است. به همین قیاس، از دیگر آثارى که درباره صحابه نوشته شده یاد کرده است، که این فهرست، گرچه قدیمى است، اما همچنان بحثى کتاب شناسانه و جالب در این زمینه است. در واقع فهرستى که وى از منابع خود به دست داده بسیار طولانى است.
اما کتابى که مبناى اصلى تألیف کتاب کتّانى شده، کتابى است از ابو الحسن على بن محمد، معروف به خزاعى تلمسانى (م 789 ق) به نام تخریج الدلالات السمعیة على ما کان فى عهد رسول اللّه (ص) من الحرف و الصنائع و العمالات الشرعیة. این کتاب در زمان نگارش التراتیب هنوز چاپ نشده و نسخه خطى آن در اختیار کتانى بوده است. کتاب یاد شده را وزارت اوقاف مصر بعدها در سال 1995 م انتشار داد.
کتانى مىگوید: بیشترین اعتماد من در تألیف این اثر، بر همین کتاب است. من تلاش کردم آن را مبنا قرار داده و مطالبى را که یافتهام بر آن ضمیمه کنم. وى تأکید مىکند که کتاب تخریج الدلالات السمعیة، اثرى بىمانند است که من سالها به دنبال آن بودم، تا آنکه در سال 1331 ق در کتابخانه الزاهره تونس نسخه آن را به دست آوردم و با دیدن آن، بر شگفتى من افزوده شد. کتانى به دنبال آن شرحى از این کتاب و نیز گزارشى تفصیلى از زندگى مؤلف آن به دست داده و شرح حال کاملى براى او نوشته است.
تألیف کتاب تخریج الدلالات در سال 786 ق به پایان رسیده و خزاعى در مقدمه به هدف خود از نگارش کتاب اشاره کرده است، که عین آن مطالب را کتانى در کتاب خود نقل مىکند. کتانى همچنین فهرست کاملى را که خزاعى براى کتابش آورده و مطالب را در ده بخش دستهبندى کرده، در این مقدمه آورده و آن را مبناى کار خود در کتاب التراتیب قرار داده است. وى پس از هر نقل، از آن کتاب، در بخش مربوط به آن استدراکات و اضافات خود را از منابع بىشمارى که در اختیار داشته آورده است. طبعا مطالب تکرارى، یا مطالبى که نیازى به نقل آنها نبوده را در کتاب خود حذف کرده است. باید گفت، خزاعى بسیار خوش اقبال بوده است که مؤلف و محققى جستجوگر، اثرش را بدین وسعت تکمیل و تحقیق کرده است.
احمد اوزال، کتاب التراتیب الاداریه را که اثرى پایهاى و منبعى براى شناخت حکومت در اسلام و نیز تاریخ اسلام است در سه جلد به ترکى استانبولى ترجمه کرده است. این چاپ، یک چاپ انتقادى است و مترجم، منابع نقلها را در پاورقى آورده است. نام ترکى کتاب چنین است:
Istanbul, 1990 Hz. Peygamber in Yonetiminde Sosual Hayat ve Kurumlar,
این کتاب، با تلخیص توسط دوست عزیز م جناب استاد آقای علیرضا ذکاوتی به فارسی آمد و توسط پژوهشگاه حوزه و دانشگاه منتشر گردید. و آخر دعوانا ان الحمد للّه رب العالمین
رسول جعفریان
رمضان 1426/ آبان 1384
نظر شما