۰ نفر
۲۵ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۸:۲۱

احمد دیگری از حاج احمدهای امام هم از میان ما پرکشید و آسمانی شد.<BR>

جمعه که از مراسم جشن میلادی که همشهریانم برگزار کرده بودند، به خانه برگشتم پیامک کوچکی حال مرا منقلب کرد: حاج احمد سوداگر دلاور جبهه‌ها به یاران شهیدش پیوست!
بیش ازسی سال بود احمد را می‌شناختم. از سنش بسیار بزرگتر بود. بخوبی این را در برخورد اول می‌شد فهمید.
در مراسم تشییع حاج احمد که یکشنبه در ستاد کل نیروهای مسلح با حضور اغلب فرماندهان جنگ برگزار شد دکتر محمد رضا سنگری که در دوران نوجوانی معلم او در دزفول بود در سخنان کوتاهی گفت بیست و چند روز پیش حاج احمد به من گفت در تمام عمرم هرگز بیاد ندارم از کسی و چیزی ترسیده باشم.
یکبار با خنده به من گفت: حسن باقری (افشردی) در نامه‌ای به من نوشت شما چه کار می‌کنید درقرارگاه می‌خورید و می‌خوابید و جلو نمی‌روید تا گزارشی ازدشمن تهیه کنید.
احمد می‌گفت: تا این حرف را از حسن شنیدم به اوگفتم به ترک موتور من سوار شو تا با هم سری به جلو بزنیم . می‌گفت: اینقدر حسن را به جلو بردم تا درچند صد قدمی مواضع دشمن رسیدیم و تیرها مستقیما به سوی ما باریدن گرفت. شهید حسن که دید خیلی به خط عراقیها نزدیک شده‌ایم و خلاف احتیاط است در حالی که از پشت سر مرتب با دستش به سر من می زد می‌گفت: احمد، کجا داری منو می‌بری؟ گفتم هیچی برادرحسن، می‌خواهم تو را به جایی ببرم که به قول تو ما در آنجا می‌خوریم و می‌خوابیم !
از گفتن این خاطرات هرگز قصد خودستایی نداشت.
دیشب از شدت ناراحتی نتوانستم بخوابم. به یاد خاطرات بسیارم با احمد می‌افتادم. شاید باورتان نشود احمد به خانه و پیش من آمده بود. نیمه شب که درخانه ازفرط ناراحتی قدم می زدم،انگارجلوی من راه می‌رفت.
بیش از درد فراق احمد، غم همسرش که خواهر شهید است و فرزند 17ساله‌اش را چند سال پیش در سفر مشهد در جلوی چشمانش در یک سانحه رانندگی از دست داد خواب را از چشمم ربوده و امان را از من برده بود.
همسری که سالها با ندیدن احمد که همواره درجنگ بود ،ساخت.
همسری که درجنگ، هرلحظه منتظرخبر شهادت احمد بود و هشت بار مجروحیت او را دید .
همسری که سالها با احمدی که قلبش با باطری کار می‌کرد با نگرانی زندگی کرد. احمدی که از سال 59 در جبهه کرخه یک پایش را قبل از خود به سفر بهشت فرستاد .
همسری که این شبها در خانه با جای خالی احمد مواجه است.
ازخدا می‌خواهم به او صبر و آرامش بدهد تا بتواند این مصیبت کمرشکن را تحمل کند.
سردار سرلشکر غلامعلی رشید جانشین ستاد کل نیروهای مسلح هم در سخنانی با نامبردن از فرماندهانی همچون غلامپور، مهرابی، حسنی سعدی، محمد باقری، مصطفی ایزدی و.. گفت من و همه فرماندهان جنگ حاضر در اینجا از ارتش و سپاه شهادت می دهیم که سردار سوداگر از روز اول جنگ تا پایان آن درجبهه‌ها حاضر بود.
سردار رشید که با جدیت همیشگی‌اش سخن می‌گفت و نمی‌دانم از این مصیبت در دلش چه خبر بود، دائم صحنه احمد درحالی که بر روی موتور تریل قرمزی نشسته بود و در طول خط تردد می‌کرد، در نظرم مجسم می‌شد و از من اشک می‌گرفت. چقدر دلم برای آن روزهای غربت تنگ شده است. آن روز فقط نگران جلویمان بودیم و امروز نگران اطراف و پشت سرمان!
امروز بسیاری از دیده‌ها را همچون چشمانم بارانی دیدم. باورم نمی‌شد به این زودی احمد از میان ما برود.
آخرین باراحمد را 18 روز قبل برسر مزار سردار حاج احمد سیاف زاده در بهشت زهرا دیدم. سخنانی کوتاه گفتیم و برای همیشه از هم جدا شدیم.
گاه برایم ایمیل‌هایی می‌فرستاد و افسوس که درآن روزها بدلایلی! نتوانستم حتی یکی ازایمیل‌هایش را پاسخ بدهم. خدا کند از من نرنجیده باشد.
قبل از اینکه جنازه احمد را بیاورند از آقای میرهاشمی که یاران قدیمی احمد بود پرسیدم :چگونه از دنیا رفت؟ گفت: از سفر شمال آمد و به رودهن رفت حین قدم زدن با راننده‌اش ناگهان ایستاد و گفت یاحسین و قلبش را گرفت و به زمین افتاد و دردم جان داد. گفتم به همین راحتی چقدراین بچه‌های جنگ راحت به ندای فرستاده حضرت حق لبیک می‌گویند.
سرداررشید هم می‌گفت: احمد همیشه آماده رفتن بود، هرچند در برنامه ریزی و عمل نشان می داد انگارصد سال دیگر می‌خواهد زندگی کند.
همه امروز می‌گفتند- و بعدها خواهند گفت - بردن تاریخ جنگ به میان واحدهای درسی دانشگاه به رغم همه محدودیت‌هایی که فرا روی این کاربود،کار مهم حاج احمد بود. کار را از دانشگاه آزاد آغاز کرد و الحق ، دکتر جاسبی ریاست دانشگاه آزاد اسلامی، بسیار با او در این زمینه همکاری نمود.
چند ماه قبل با خوشحالی به من گفت: می‌خواهم این درس و دروس دیگر جنگ را به مقطع کارشناسی ارشد ببرم. نمی‌دانم کار به کجا رسید.
خدا کند ستاد کل، جانشین شایسته‌ای برای احمد تعیین کند تا این کار را ادامه دهد.
امروز یکی ازبچه های اطلاعات و عملیات قرارگاه کربلا ،جنگ در پیامکی که برایم فرستاد، نوشت روزی محمود سوداگر- برادر شهید احمد - برایم گفت : درسال 59 که حاج احمد مجروح شد و پای چپش را قطع کردند در نامه‌ای که از بیمارستان فرستاد نوشت: به صدام بگویید باز می‌گردم و این بار با پایی آهنین.
در نوشته‌ای که همرزمان سوسنگردی احمد درباره او منتشر کرده و یک نسخه به من دادند نوشته شده بود وی با پدر و برادرانش در جبهه‌ها حاضربود. محمود برادرش در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید.
در جنگ مسول معاونت اطلاعات عملیات قرارگاههای نجف و قدس بود. پس از جنگ بعد از مسولیت جانشینی لشکر7 ولی عصر(عج) او را به دلیل شایستگی‌هایی که داشت به فرماندهی لشکرهای 8 نجف و25کربلا و27محمد رسول الله گذاشتند.
شجاع بود و باهوش. فروتن بود و سخت کوش. از صراحت لهجه خاصی برخوردار بود. آینده نگری خاصی داشت.
در برخورد با کسانی که او را نمی‌شناختند چنان متواضعانه و صمیمی برخورد می‌کرد که کسی نمی دانست او فرمانده چند لشکر سپاه و یکی از چهره‌های برجسته اطلاعاتی جنگ بوده است.
نماز آخر احمد را حجت الاسلام والمسلمین آقای عابدی، روحانی نجف آبادی‌یی که همیشه در بین برو بچه‌های دزفول بوده و با آنها بسیار مانوس است خواند و با گریه سه بار گفت: اللهم انالا نعلم منه الاخیرا .خدایا ما جز خیر و نیکویی از او ندیده‌ایم و در فرازی که خود به عبارات نماز اضافه کرد گفت: شهادت می‌دهیم این بنده تو تمام عمرش را خالصانه برای تو و در راه دین توجهاد کرد.
وقتی پیکر احمد بر روی دوش دوستانش از من دورتر و دورتر می‌شد به یاد روضه‌هایی افتادم که هر شب در اول ماه صفر درمنزلش برگزارمی کرد و برادرم حاج مهدی بهداروند که کتاب خاطرات احمد را بنام" جاده های سربی" نوشته ،منبری همه ساله آن بود.
بچه‌های هیئت محل حاج احمد هم الحق درمراسم تشییع وعزاداری او سنگ تمام گذاشتند.
احمد دوشنبه در شهرش، دزفول به دل خاک سپرده شد با جسمی که در راه دفاع ازدین وکشور،آن را بسیارخسته ومجروح کرد .به قول سردار رشید،احمد روحی بزرگ داشت که جسمش ازهمراهی با او خسته می شد.
افسوس که از درک آخرین لحظات حضور احمد در این دنیا محروم شدم. نمی‌دانم برادرش محمود و شهدای دیگر جنگ چه استقبالی از او کرده‌اند.
خدایا او را بپذیر و در کنار بهترین اولیایت مقام ده.
احمد رفت و ما ماندیم با دنیایی ازنگرانیها. احساس می‌کنم دریایی فراروی ماست که هر لحظه از آن موجهای سهمگینی بر می‌خیزد.
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل کجا دانند حال ما.......
اشک امانم نمی‌دهد.

کد مطلب 199007

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 5 =