۰ نفر
۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۵

ترانه‌ای از عبدالجبار کاکایی به تازگی در وبلاگش منتشر شده است.

شهرِ بی ترانه یِ من که درایِ بسته داره
زیرِ سقفایِ قدیمی ستونایِ خسته داره  

شهرِ بی ترانه یِ من خالی از کوهه و دشته
دیواراش بس که بلنده از سرِ دنیا گذشته 

طاقِ ضَربیا شکسته ، حوضِ کاشیا کبوده
مثِ برجِ مِه گرفته ، سرِ هر مناره دوده 

خیسِ گریه یِ شبامه ، گُلدونایِ پشتِ شیشه
شهرِ بی ترانه با من دیگه مهربون نمی شه 

خیلی وقته از تو دورم ای اتاقِ رو به ایوون
حوضِ آبیِ قدیمی ، سایه ریزِ بیدِ مجنون 

ای هوایِ کوچه باغت ، عطر خوابِ ناتمومم
عمریه بی تو هلاکم ، عمریه بی تو حرومم 

خیلی از تو دورم اما ، هنوزم برام یه رازه
عطر ترمه هایِ کهنه ، بویِ بقچه هایِ تازه 

کاشکی می شد از تو ایوون پا رویِ ابرا بذارم
با یه بارونِ بهاری دنیا ر' تنها بذارم 

بیا و ستاره یِ من تو شبایِ گُم شدن باش
ای ترانه یِ قدیمی عابرِ کوچه یِ من باش

[بشنوید؛ ترانه‌ای از عبدالحبار کاکایی با صدای خودش]

کد مطلب 20217

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 8 =