مظفرالدین شاه در سفر فرنگ خود و نیز همراهانش مانند ناصرالسلطنه از وجود نمایشگاههایی که برای تولیدات صنعتی بوده یاد کرده اند. بنابرین پدیده نمایشگاه، امری تازه نیست و همان طور که آگاهیم محصولی از محصولات توسعه صنعتی در غرب و نظام سرمایهداری است. طبعا پدیده بدی هم نیست و دنیای امروز هم که عمده مناسباتش را به تقلید از غرب گرفته، این رویه را پذیرفته و در همه جا بکار گرفته است.
اما اشکال در این است که ما هر وقت پدیدهای را به تقلید می گیریم، چه بر سرش می آوریم و چطور دستکاری کرده، صورت جدیدی از آن را به اجرا در میآوریم؟ آیا الزاما باید همان چیزی که در اصل بوده تکرار شود یا آن که ما می توانیم، یا باید ـ یا اصلا دست ما نیست که به صورت محلی در آورده و تغییراتی در آن بدهیم.
گاهی از این تحول به بومی سازی یاد شده و گفته می شود که ما میتوانیم و باید پدیده های اخذ شده از نقاط دیگر را با آنچه به صورت بومی داریم درآمیزیم و عرضه کنیم.
خوب به نظرم شنبه بازار یا جمعه بازار یا دوشنبه بازار از پدیده هایی است که از قدیم داشتهایم. البته این که چه قدر قدمت دارد باید مورد بررسی قرار گیرد. این قبیل بازارها به خصوص در شهرهای شمالی کشور سابقه بیشتری دارد و بسیار هم جذاب است.
به نظر میرسد این بار بومی سازی در امر نمایشگاه کتاب، به تلفیق آن با شنبه بازار انجامیده است. در شنبه بازار هر کسی هرچه دارد، از خوب و بد، ارزان و گران، میوه و لباس و کفش اعم از کهنه و نو و بسیاری از چیزهای دیگر، جلوش پهن میکند و می فروشد.
آن زمانها، گاه مارگیرها و شعبده بازان و نقالان هم گهگاه در این گوشه و آن گوشه بساط خود را داشتند. بسیار هم شلوغ بود. فایده اقتصادی و فرهنگی فراوانی هم داشت و بسیاری از مردم و جوانان و پیران و زنان و مردان را مشغول می کرد.
بحث بر سر این نیست که این رویه خوب است یا بد، بلکه مسأله پاسخ دادن به یک پرسش است و آن این که نمایشگاه که ما از دنیای اقتصادی غرب گرفتیم، حتی نمایشگاه کتاب، آیا الزاما باید روش همان غربی ها را دنبال کنیم یا آن که می توانیم یا باید به نحو گفته شده به صورت شنبه بازارش درآوریم.
برای پاسخ به پرسش بالا این جا یک سؤال هست. فلسفه نمایشگاه در اقتصاد و تبلیغات اقتصادی غرب چه جایگاهی داشته و با چه هدفی بوده است؟
به نظر می رسد نمایشگاه به طور اصولی برای نمایشگاه پدیده های تازه در یک صنعت است، پدیدههایی که از نظر تکنیک برتر از گذشته بوده و پیشرفت را نشان میدهد. طبیعی است که چنین هدفی، هم پیشرفت علم و فن را مد نظر دارد و هم نیازمندیهای اقتصادی آن حوزه را جهت دار میکند.
در نمایشگاه های معروف دنیا، آنچه اهمیت دارد پیشرفت فن و تکنیک و علم است، که به طور طبیعی بازار را به طرف خود جذب میکند. اما اساس کار روی این مطلب است که این حوزه از صنعت چه اندازه پیشرفت داشته و تا کجا رفته است.
مقایسه این وضعیت با شنبه بازار کار آسانی است. در آنجا یک بازارچه برای فروش هر نوع کالایی ایجاد شده و در کنار بازارهای ثابت در طول سال و هفته، افرادی که اجناس مختلف از ارزان و گران دارند و حتی امکان داشتن مغازه ندارند، وسائل خود را عرضه می کنند. در اینجا علم و فن و پیشرفت اهمیتی ندارد، بلکه صرفا یک بازار است.
البته همان طور که گفته شد، همین شنبه بازارها جمعیت زیادی را به خود جذب میکند، اقتصاد رونق خود را دارد، و در کنارش کارهای حاشیه ای هم ا نجام می شود. حتی ممکن است خانوادههایی با هم آشنا شده و بساط عقد و عروسی هم راه بیفتد.!
حالا باید پرسید جای علم و پیشرفت و تمدن در این شنبه بازار کتاب کجاست؟ ما قرار است بهترین تولیدات فکری را که ضامن پیشرفت و ترقی در حوزه های مختلف علمی است در نمایشگاه ارائه کنیم یا آن را تبدیل به محل فروش ـ غالبا ـ بنجل های مانده در ته انبارهای کتاب کنیم که خدمتی به ناشرین محترم باشد؟






نظر شما