+ A - شنبه 8 مهر 1391 - 18:20:00 چاپ
امتیاز به مطلب 1 نفر

روشنفکری و آفت مدرک‌ گرایی

وبلاگ > خرازی، سید صادق - پاسخ دوم سید محمد صادق خرازی به مقاله عباس عبدی که در نشریه آسمان منشر شده بود.

 دوستان مجله وزین آسمان

سلام علیکم

با توجه به متن جوابیه ای که همزمان با چاپ پاسخ اینجانب به جناب آقای عبدی منتشر کرده اید و علی القاعده این کاری اخلاق گریزانه و غیر معمول در حرفه روزنامه نگاری است که متن پاسخ کسی را قبل از چاپ به طرف مقابل بدهند و همزمان با چاپ پاسخ که حق پاسخ دهنده است اقدام به چاپ جوابیه دیگری کنند.این کار بی تردید ناشی از رفاقت و صمیمیت گردانندگان مجله با طرف دیگر این بحث است و خود نوعی جهت گیری دور از اخلاق حرفه ای در کار مطبوعات می باشد. خواهشمند است موارد ذیل را در پاسخ به صحبت های جدید جناب آقای عبدی درج فرمایید:

1. بالاخره آقای عبدی با همه حرافی ها و جدل ها که فرموده اند بیان نکرده اند( یا لااقل من نفهمیدم) که در شرایط امروز و فضای موجود آیا کار آن روز اشغال سفارت را تایید می کنند و به وقایعی که اتفاق افتاد صحه می گذارند یا آن را خطا و اشتباهی می دانند که رخ داد و عملا مسئولین کشور را هم در آن شرایط در مقابل عمل انجام شده قرار داد که در شرایطی که گروهک های الحادی با استفاده از شور انقلابی مردم می خواستند از آن حرکت به نفع خود استفاده کنند موضع گیری های متعاقب آن یکی پس از دیگری اتخاذ شد؟

2. اگر معتقدند که آن کار مورد تایید مسئولین نظام از امام تا رهبری و دیگران بوده آیا مذاکره یا مناظره انچنانی که هزار نکته باریکتر از موی در ان مشاهده می شود از طرف یکی از افراد شاخص اشغال کننده سفارت و شرکت کننده در آن جریان با یکی از گروگان های سفارت با نظر و دستور یا لااقل رضایت ضمنی کدامیک از مسئولین نظام و مملکت صورت گرفته است ؟ ملاقات یا منظره ای که به هر حال بار و مفهوم مهمی در چرخه سیاست خارجی جمهوری اسلامی داشت ونه تنها دارای بازتاب های مثبت ومنفی بود بلکه در مذاکرات و تصمیم گیرها تاثیرگذار بود، خودسرانه نبود و از سردخالت در کارهایی که به ایشان مربوط نبوده چون مدعی هستید هیچ وقت مسئولیتی نداشته اند؟ جنجال تبلیغاتی که آن روز بعد از این مناظره یا ملاقات در گرفت و تیترها و مقالاتی که در رسانه های خارجی منعکس شد را علی القاعده ایشان نباید فراموش کرده باشند.

3. اینکه هم در نوشته قبلی و هم این پاسخ به بنده با تکرار و تاکید خرده گرفته اند که با مدرک دیپلم در نمایندگی ایران در سازمان ملل پستی گرفته ام آیا واقعا استدلالی منطقی و برهانی علمی است؟ اگر من در آستانه انقلاب و جنگ عازم تحصیل در خارج کشور بوده ام ولی برای دفاع از استقلال کشور و حیثیت انقلاب به خدمت در کنار رزمندگان روی آوردم و درس و تحصیلات را رها کرده ودر ابعادمختلف این حماسه بزرگ شرف افتخار حضور داشته ام و از حضور فیزیکی در جبهه ها تا تلاش های سیاسی و تبلیغاتی جنگ تا مسولیت های گوناگون در مسائل افندی و پدافندی هنگام حماسه دفاع مقدس ملت ایران داشته ام که بارها مجروح و آسیب دیده و هنوز بخشی از سلامت جسمی ام گرفتار عواقب آن حماسه دفاع مقدسی است و حفظ ناموس شما از همان مجاهدت هاست که اینک بر من خرده گرفته میشود اگر توفیق ادامه تحصیل در آن شرایط را از دست دادم بعدها با تلاش و زحمت به مطالعه و تحصیل در ضمن خدمت پرداخته ام وتا اخذ مدرک دکتری تلاش کرده ام ایا کار خلافی است؟ شما که خود را اهل انصاف و استدلال می دانید چه مقدار از نیروهای ارزشمند نظام در دهه نخست انقلاب دارای تحصیلات دانشکاهی بوده اند و چه مقدار در رشته های مطلوب ارزیابی شده اند مگر نه این است که بخش عمده ای از بهترین مدیران کشور پس از جنگ به تکمیل تحصیلات عالیه خویش پرداختند در بررسی و قضاوت در مورد فعالیت یک فرد به خصوص برای ایشان که ذهن مهندسی دارند بهتر نبود که کارنامه عملی من را مورد ارزیابی قرار می دادند؟ در کار من حتی با مدرک دیپلم در دوره فعالیت در سازمان ملل چه ایرادی دیده اند و چه نقصی در آن مقطع در کار سیاسی و دیپلماتیک کشور رخ داد؟ حجم سنگین کارهای سیاسی و فرهنگی که در ان مقطع انجام گرفت و صدر و ذیل نظام بدان معترفند و مرا مورد تمجید و تفقد قرار دادند و اقدامات بکر و ابتکاراتی که برای ایرانیان عزیز خارج از کشور انجام گرفت ؟ در برقراری ارتباط ایران با دنیا با توجه به قطع ارتباطی که به هر حال با آمریکا و برخی کشورها داشته ایم چه فرصتی را از دست داده ام و چه بخش از روابط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خارجی در آن دوره دچار آسیب شد؟ اگر ایشان معتقدند که فعالیت در این سطوح در رده تصمیم گیری فردی نیست حضور من در آن پست ایا با مخالفت مسئولین وقت کشور بوده یا اگر درماجرای سفارت امریکا به رضایت مقامات بالای کشور و مقام رهبری اشاره می کنند آیا ایشان از این انتصاب و فعالیت ناراضی بوده اند و من به سیستم تحمیل شده بودم یا از من خواسته شده بود که اگر توانی دارم در این پست به کار گیرم؟

4. من نمی خواهم به عمل مقابله به مثل بپردازم و از ایشان سوال کنم که در کنار آقای موسوی خوئینی ها در موقعیت دادستانی کل کشور و یا مسئولیت های بعدی با چه تخصص و سرمایه علمی مرتبط با موضوع فعالیتشان قرار گرفته بودند و نمی خواهم بپرسم چه عملکردی در آن مقاطع داشتند که خود بهتر می دانند بعضاً امروز حتی توسط برخی دوستان بسیار نزدیک ایشان در داخل و خارج مورد بگو و مگوست و ...

ایکاش جهان را با دوربین بزرگ بین جهآن را رصد می کردید و می دیدید که در جهان امروز تا چه حد به تخصص و توانایی فردی اهمیت می دهند و در ایران است که آفت مدرک گرایی تا عمیق ترین لایه های روشنفکری نفوذ کرده است.. همان شادوران مرحوم مهنس بازرگان (رحمه الله علیه) چند وزیر دیپلمه داشتند. اصلا می دانید بسیاری از رجال عالم که بر سریر قدرت در ابعاد مختلف سیاست، اقتصاد، فرهنگ و فکر خوش درخشیده اند بخاطر تجربه عملی و توانایی های فردی ایشان بوده است نه مدرک تحصیلی بوده اند. بگذریم برای من خدمت در هر آبدارخانه باشرفی عین شرف است. ایکاش توفیق آبدارچی باشی دولت و حاکمیت نظام اسلامی که بر اخلاق و عدالت و انصاف پافشاری می کرد را می­داشتم. آری برادرم نسل ما مرهون عظمت انقلاب و مردم با صفایی است که با مجاهدت های مردان بزرگ آن انقلاب ما را رهین منت های عالی ومتعالی خودشان ساختند چه تلخی و سختی دهشتناک تر از اینکه آدمی به رقم لیاقت ذاتی خودش ناچارشود علیرغم شناخت ملی که نسبت به او وجود دارد خود را به کسانی عرضه کند که فاقد هر گونه استاندارد کیفی و تجربه قابل ارائه ای هستند و فقط جز ایجاد وهن و دشمنی وتولید مجهولات ارمغانی برای ملت خویش نداشته اند.

چند باری خواستم که به آنچه می دانم بپردازم و مردم را از ضمیر مدعیان اخلاق و سیاست اگاه سازم ولی دیدم که اگر ورود من به مسائل شخصی فردی چون ایشان که سابقه اش اظهر من الشمس است بپردازم من هم مثل او می شوم خب چه فرقی می کند که من و او می شویم مثل هم و من نمی خواهم مثل او شوم . اما تفعلی به قرآن زدم و ترجیح می دهم جانب احتیاط و اخلاق را به حریم شخصی نامبرده رعایت کنم و از خدای پاک و بی انباز و یار می خواهم که ما را نسبت به رذیلت هایی غیر اخلاقی پاسداری فرماید.

بهتر می دانم که این گفت و پاسخ را در همین جا ختم کنم واز اینکه مبادا سفره دل بر آنچه نباید گفت باز شود بترسم، که:

هست از پس پرده گفت و گوی من و تو

چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

کلید واژه ها: صادق خرازی -
ارسال نظر:
  • 0/700
  • قوانین ارسال نظر
نقل مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
Copyright © 2011 khabaronline, All rights reserved