پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 - 01:22
+ A - سه شنبه 28 آذر 1391 - 20:17:00 چاپ
امتیاز به مطلب 7 نفر

علل عقب ماندگی و عدم توسعه در جهان اسلام چیست؟

فرهنگ > دین و اندیشه - شفقنا نوشت:

علی ربیعی، استاد دانشگاه تهران و عضو هیات علمی دانشگاه پیام نور که معتقد است «بین فرهنگ و عقب ماندگی، رابطه معنی‌داری وجود دارد» به تحلیل علل عقب ماندگی و عدم توسعه در جهان اسلام پرداخت و بیان کرد: نخبگان حتی به تنهایی می توانند جامعه را در مسیر توسعه پیش ببرند.
دکتر علی ربیعی در پاسخ به پرسشی درباره علل عقب ماندگی کشورهای اسلامی بیان کرد: باید توضیحی درباره خود سوال شما داده شود، ما وقتی درباره علل عقب ماندگی کشور های اسلامی حرف می زنیم ممکن است ما را به این سمت سوق دهد که صفت اسلامی موجب عقب ماندگی می شود. یا این سوال ممکن است ما را به سمت رابطه اسلام و عقب ماندگی سوق دهد، به عنوان مثال هیچ گاه در آمریکای جنوبی رابطه بین دین و عقب ماندگی را بررسی نمی کنند. می توان گفت علت عقب ماندگی جهان اسلام چیست اما نمی توان گفت مسلمانان و کشورهایی که صفت اسلامی دارند چرا عقب مانده اند. البته من قطعا اعتقاد دارم که بین فرهنگ و عقب ماندگی رابطه معنی داری وجود دارد؛ اما باید در یک طبقه بندی بالاتری علل عقب ماندگی را بررسی کرد، مثل عقب ماندگی کشور های جهان سوم. یا عقب ماندگی کشور هایی که در آسیا، آفریقا یا آمریکای جنوبی هستند که به طور کلی کشورهای اسلامی هم در این قاره ها هستند و از اواخر قرن هجدهم فاصله آنها با کشور های توسعه یافته که بیشتر در اروپا و بخشی از آمریکا قرار داشتند زیاد شد. در این جا می توان بحث فرهنگ را انجام داد اما گام های اولیه فاصله بین جهان اول و جهان سوم تنها بحث فرهنگ نبوده البته فرهنگ نیز تاثیر خاص خود را داشته است.
او در ادامه با اشاره به این که اروپا یک فرآیند تاریخی را پشت سر گذاشت گفت: در این فرآیند عوامل بسیاری دخیل بودند، از جمله تحولات در حوزه اندیشه و فلسفه و عوامل جغرافیایی، آب و هوا، حاصل خیزی اراضی، وفور آب و تحولات سیاسی که از رنسانس تا انقلاب فرانسه رخ داد و نوع نگاه اروپا به دنیا تغییر کرد.
ربیعی افزود: مجموعه این عوامل باعث شد در اروپا رشد اندیشه شکل بگیرد، که البته عده ای مانند گالیله هم در این راه جان خود را از دست دادند. این اتفاقات باعث شد اروپا در مسیر توسعه از سایر جهان فاصله بگیرد. تغییر در نوع نگاه به دنیا در تفکر و اندیشه غرب و اشکالی از حاکمیت های ملی که شکل گرفت و جغرافیا و امکانات بالقوه ای که طبیعت در اختیارشان گذاشته بود، باعث شد انقلاب های مهمی از جمله انقلاب صنعتی در آن رخ دهد و شکافی بین اروپا و سایر کشور های دنیا ایجاد شود که پس از آن استعمار با توسعه برنامه های فراملی به عمق آن افزود و در عصر تولید انبوه و نیاز به بازاریابی در بازارهای جهانی باعث قوی شدن بیشتر کشورهای اروپایی شد و فاصله بین این کشورها و سایر کشورهای جهان بیشتر شد.
او در ادامه گفت: نوع نگاه به دنیا در غرب از فرهنگی به وجود آمد که از دل این فرهنگ، توسعه پدیدار شد؛ بنابراین بهتر است در یک نگاه به عقبه تاریخی سپری شده در غرب بپردازیم.

علی ربیعی در ادامه افزود: همانگونه که در تاریخ قابل مشاهده است حتی 400 سال قبل از انقلاب صنعتی هم تجربه هایی از سخنان ساختار شکنانه و جسارت در طرح مسایل علمی وجود داشته که البته هزینه های زیادی نیز برای آن داده شده است. شکل گیری فضای انتقادی و شالوده شکنی، آنها را به سمت ایده پردازی و نظریه پردازی سوق می داد. همانطور که در جایی خواندم، تولید نظریه های علمی و شالوده شکنی انگاره های علمی به قدری صورت گرفته بود که خود تحقیقات علمی مانند بهمن پشت انقلاب صنعتی ایستاده بود که البته در این مجموعه نمی توان نقش نوع نگاه به دنیا را نادیده گرفت.
او با طرح این سوال که چه فرهنگی در اروپا این مجموعه را به وجود آورد و آیا دین ما حاوی این پارامترهای فرهنگی برای پیشرفت هست یا خیر؟ اظهار کرد: برخی تحلیل گران تاریخ اروپا معتقدند که یکی از علل پیشرفت در غرب بردن مسیحیت به حاشیه است که به اعتقاد بنده این حرف می تواند هم صحیح باشد و هم نادرست. به نظر من اتفاق مهمی که در این زمان رخ داد، این بود که نوعی از دین (دینی که کلیسای قرون وسطایی حاکم کرده بود) به کنج خانه کشانده شد. در واقع مسیحیت قرون وسطایی به حاشیه برده شد یعنی دینی که با نگاه به ماورا افراد را به تحرک وادار نمی کرد، باب نقد را می بست و اجازه اندیشه ورزی و ابراز وجود به دانشمندانی مانند گالیله را نمی داد، که ناشی از عقاید سنتی کلیسا بود.
ربیعی افزود: در واقع به دلیل قدرت زیاد کلیسا این تفکیک ظریف صورت نگرفت و چنین به نظر رسید که کل دین و تفکر دینی و خدا در اروپا کنار گذاشته شد، در حالی که چنین نیست و در غرب هم افراد مذهبی و دین دار را می توان مشاهده کرد.
این استاد دانشگاه با اشاره به انقلاب علمی که پیش از انقلاب صنعتی رخ داد گفت: انقلاب علمی زمینه ساز اصلی انقلاب صنعتی بود که باعث آزادی اندیشه و رها شدن افکاری شد که کلیسا اجازه آزادی آنها را نمی داد. در اروپا عده ای برای نفی «نوع نگاه کلیسا» به سمتی رفتند که ما آن را در جامعه امروزه «سکولاریسم» می نامیم. پس در اینجا به این نتیجه می رسیم که دین باعث عقب ماندگی نبوده و «نوع نگاهی از دین» همانگونه که در تاریخ اروپا دیده شد، باعث عقب ماندگی بوده که با توجه به اتفاقاتی که گفته شد پیشرفت در اروپا شکل گرفت.
ربیعی بیان کرد: بخش مهم تغییرات نوع نگاه که در غرب صوت گرفته شامل خود ارجاعی به انسان است که انسان را در کانون توجه قرار می دهد و فاعلیت را به انسان می دهد، این همان چیزی است که ما بعدها آغاز روند سکولاریسم در نظر می گیریم. در حقیقت معنای افراطی آن نشاندن انسان جای خداست.
او افزود: البته من فکر می کنم ما بدون تحلیل گفتمانی و نگاه گفتمانی به غرب این حقیقت را نمی توانیم درست تحلیل کنیم.
استاد دانشگاه تهران اظهار کرد: از شروع دوران روشنفکری در ایران این بحث وجود داشته که آیا ما هم برای رشد و توسعه باید الزاما همان مسیر پیموده شده توسط غرب را دوباره طی کنیم؟ از دوران قاجار به بعد در ایران این بحث بوده و در سایر کشور های اسلامی مثل پاکستان، مصر و... نیز این سوال مطرح می شده البته در آسیای جنوب شرقی (مالزی) به علت نوع خاصی از اسلام که در مالزی هست و اسلام به عنوان یک هویت در آن مطرح شده است، این بحث به طور قوی در آن دیده نمی شود. شاید بد نباشد که نوع اسلام مالزی را هم مطالعه کنیم که به دلیل شرایط خاصی که در این کشور وجود دارد، این مناقشات در آنجا دیده نمی شود. اتفاقا این کشور مسیر توسعه را نیز در پیش گرفته که این نقیض این است که کشورهای اسلامی عقب افتاده اند.
او افزود: در اروپای قبل از رنسانس، خفقان شدیدی از سوی کلیسا بر جامعه حاکم بود که مسیر روشنگری را می بست و باعث شده بود هیچ تعقل انسانی حتی در زمینه فیزیک و مباحث علمی (غیر علوم انسانی) نیز نتواند انجام گیرد. این تسلط و هیمنه کلیسا باعث شد که خود ارجاعی انسان در همه زمینه ها انجام گیرد و عقل و نیت خود را (بدون توجه به ماوراءالطبیعه) محور تمام علوم قرار دهد.
ربیعی با اشاره به این که بدون در نظر گرفتن فضای خاص آن دوران استفاده از آن المان ها در هر دوره تاریخی دیگر یک انحراف در تحلیل است، گفت: توسعه، یک مدل خطی نیست که بتوان گفت همان مسایلی که در اروپا رخ داده را در سایر کشورها بتوان پیاده کرد که این نوعی تعمیم نارواست. به این شکل می توان به موضوع نگاه کرد که قطعا هر جامعه ای که بخواهد توسعه پیدا کند باید دارای مجموعه عواملی باشد. برای مثال در اروپا انسان ها در مجموع به این نتیجه رسیدند که کنشگری و فعالیت خود را محور اصلی قرار دهند و هیچ اشکالی ندارد که ما هم به این عرصه بیاییم و با المان های دینی ما هم هیچ منافاتی ندارد.
او افزود: با نگاهی به تاریخ اسلام می توان دید که اوج شکوفایی تمدن اسلامی اواخر دوران امویان است، دورانی که بین سه دسته برسر خلافت کشمکش وجود داشت: امویان- عباسیان – ائمه شیعه. که در واقع ائمه به دلایل زیادی و برای حفظ هویت دین از خلافت فاصله گرفتند و بدین ترتیب به دلیل مناقشه بین امویان و عباسیان در دوره ای از تاریخ شرایطی ایجاد شد که به آن «فضای باز سیاسی» می گویند. به این صورت که در دربار مامون به عنوان خلیفه اسلامی به دلایلی در حضور امام رضا(ع)، خدا توسط شکاکان و مسیحیان و... مورد انکار قرار می گیرد. در واقع اجازه داده می شود که خدا در دل دربار اسلام انکار شود و این دوران که فضای نقد و انتقاد باز است، بهترین دوران شکوفایی اسلام است.
ربیعی گفت: مطالعات تاریخی در این دوران نشان می دهد، بزرگترین کتابخانه های دنیا در کشورهای اسلامی یافت می شد. نهضت ترجمه به وجود آمد و نوعی از مملکت داری در این دوره ایجاد می شود که به دلیل شرایط سیاسی حاکم، در این دوره تبادل آرا صورت می گیرد و پیشرفت در صنعت و هنر پدید می آید البته در این دوره نمی توان نقش ایرانیانی که در دربار هستند را نادیده گرفت که زنده یاد مطهری در کتاب خود به نام «نقش متقابل ایران و اسلام» به آن اشاره کرده است. از همین جا می توان به این فکر کرد که کدام فاکتورهای فرهنگی باعث عقب ماندگی بعد از آن دوران شده اند...
وی در ادامه افزود: در مورد علت عدم تداوم فضای باز سیاسی اواخر بنی امیه باید چنین گفت که فضای سیاسی جامعه بعد از تثبیت قدرت بنی عباس به حالت قبل بازگشت و شرایطی در ساختار قدرت به وجود آمد که فضای باز سیاسی آن دوره از بین رفت.
این استاد جامعه شناسی در پایان گفت: در واقع هر پدیده ای برای رخداد 3 ضلع دارد. 1. خود پدیده 2. فرهنگ 3.نهاد. در دوران بنی عباس برای ایجاد فضای باز سیاسی فوق الذکر نه فرهنگ آن به وجود آمده بود و نه این فضا نهادینه شده بود. به دلایلی تغییر در ساختار قدرت، پدیده ای در بازده زمانی کوتاهی به وجود آمد که با تغییر مجدد ساختار قدرت، این فضا از بین رفت. در اینجا می توان به نقش نخبگان در جامعه اشاره کرد که نخبگان حتی به تنهایی می توانند جامعه را در مسیر توسعه پیش ببرند.
/30462

کلید واژه ها: جهان اسلام - تمدن -
ارسال نظر:
  • 0/700
  • قوانین ارسال نظر
نقل مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
Copyright © 2011 khabaronline, All rights reserved