+ A - پنجشنبه 19 بهمن 1391 - 18:34:00 چاپ
امتیاز به مطلب 11 نفر

کاش می شد فیلم "دربند" را در هوای آزاد دید

وبلاگ > بادی، نزهت - فیلم رویارویی شهر با دختر جوان تازه وارد و غریبه ای است که می داند اگر چشم اندازی از آینده برایش وجود دارد، در همین مکان ناآشنا و مخوف و ترسناک است.


پسر جوانی که چهره اش را نمی بینیم و فقط گوشه ای از آستین ژاکت قرمزش در خاطرمان می ماند، با ماشین در تونل های طولانی به سوی مقصدی مبهم و نامعلوم پیش می رود و بعد با یک تلفن غیر منتظره، تصمیم می گیرد که دور بزند و بازگردد به شهری که در حال گریختن از آن بود و این آغاز فیلمی است که "شهر" در آن به ابرقدرتی تبدیل می شود که به ساکنانش اجازه نمی دهد حتی در جایی خارج از آن بمیرند.
فیلم رویارویی شهر با دختر جوان تازه وارد و غریبه ای است که می داند اگر چشم اندازی از آینده برایش وجود دارد، در همین مکان ناآشنا و مخوف و ترسناک است. پس می کوشد خود را با مناسبات و مقتضیات آن تطبیق دهد، بدون اینکه بازیچه قواعد حاکم بر آن شود.
پس با شخصیتی روبرو هستیم که بیشتر از یک دختر خام شهرستانی می فهمد، بلد است گلیمش را از آب بیرون بکشد، می تواند وسط این اجتماع بی در و پیکر مواظب خودش باشد و نگذارد کسی حقش را بخورد. اگر رودست می خورد و به دام می افتد، بخاطر این است که نمی خواهد به یکی از همان آدمهای بی تفاوت و خودخواه اطرافش تبدیل شود که بی اعتنا از کنار دیگران می گذرند.
نه اینکه نفهمد دست به چه ریسک بزرگی می زند و یا نترسد و احتیاط و عاقبت اندیشی نکند و بی گدار به آب بزند، بلکه به رفاقتی که در بدو ورود از این شهر دیده است، دل می بندد. به همان دست دوستی و روراستی ابتدایی سحر که به سویش دراز می شود، به همان کلید خانه ای که بدون چشمداشتی در اختیارش قرار می گیرد، به همان شال رنگی و رژ لب و اشکهای تنهایی سحر...
پس او هم می دانست که کار منطقی و معقولانه این است که پاسپورت سحر را از چمدانش بردارد و برداشت اما از خودش بدش آمد، از اینکه به همان کلک زدن و زرنگ بازی و نامردی تن بدهد که بخش عادی این جامعه آشفته و خشن شده است. او فقط نمی خواهد در برابر کلان شهری که همه را از پا می اندازد و در خود می بلعد، تسلیم شود، حتی اگر تاوانش این باشد که قربانی شود.
پس اینجا دوربینی لازم است که همه جا با نازنین باشد و او را رها نکند و دست از سرش برندارد. با چنین دوربین روی دست است که شهر به پس زمینه ای از شخصیت تبدیل می شود که همچون سایه کابوس وار و مزاحمی مدام او را تعقیب می کند تا به کام خود بکشد. انگار دوربین نماینده ای از این کلان شهر است که اجازه گریز و رهایی به نازنین نمی دهد و حس حبس شدگی و دربند بودن و خفقان او به ما منتقل می کند و او را همچون بیگانه ای در جمع نشان می دهد.
هر چند فیلم می توانست با تاکید بر فضای غول آسا و مخوف چنین کلان شهری در پشت سر نازنین بر جنبه های شوم و تهدیدگر و مرگبار آن تاکید بیشتری کند و کنتراست شدیدتری میان دختر غربیه و سرعت و خشونت و ازدحام و آشفتگی شهر به وجود آورد و برای بازنمایی شهر از فرم بصری و بافت دار و گرافیکی متمایزتر و غنی تری استفاده کند.
اما در دل چنین ساختار بیانی و بصری است که هرچند به نظر می رسد فیلم داستان نازنین است اما در دل آن قصه شهری روایت می شود که هرکس در آن تنهایی های خودش را دارد. فقط کافیست کمی زاویه دید دوربین عوض شود و بجای نازنین، سحر نشان داده شود که حتی یک دوست واقعی ندارد که به او تکیه کند یا فرید که به دنبال کسی است که با او حرف بزند و یا احمد و بهرنگ و همه آن دختر و پسرهای الکی خوشی که از هیاهو و بی رحمی شهر به آن خانه درب و داغون پناه می برند.
با این وجود فیلم بیش از هر چیزی به نازنین بیاتی تعلق دارد که به خوبی سادگی و معصومیت را با درک و شعور اجتماعی درهم می آمیزد و می داند چطور حس دستپاچگی و غریبه بودنش را پشت اعتماد به نفس و جسارتش پنهان کند و احساسات متناقضش را در کوچکترین و ظریف ترین حرکات و رفتارها نشان دهد و تصویری به یادماندنی و دوست داشتنی از خود بجا بگذارد.
فقط کاش فیلم با همان صحنه ای تمام می شد که در تاریکی شب وسط شهر نازنین از ماشین فرید پیاده می شود و خود را در دل خیابانها گم می کند و چند لحظه بعد فرید نیز وسط همان خیابان در تصادفی عمدی خودش را می کشد. تازه معلوم می شود چرا در آغاز فیلم فرید به بهانه آن تلفن از جاده به شهر برمی گردد، نه برای اینکه با کسی حرف بزند و زنده بماند، بلکه برای اینکه در همین شهر بمیرد.
به همین دلیل وقتی بعد از تماشای فیلم "دربند" خودمان را از ازدحام و شلوغی فضای بسته سینما بیرون می کشیم و قدم در هوای آزاد شهر می گذاریم، احساس می کنیم چقدر دلمان می خواهد نفس عمیقی بکشیم تا از دست این حس خفگی و تنگی نفسی که بر گلویمان چنگ انداخته، رها شویم. همانطور که نازنین و فرید وسط همین شهر بزرگ از بند آن رها شدند، نه اینکه چیزی خارج از شهر منجر به سبکی و آزادی شان شود. پس اگر جایی برای رستگاری باشد، در دل همین شهر جهنمی است!
از این رو فیلم "دربند" اثری دیدنی و تاثیرگذار است که تصویر خاص و متفاوتی از شهر با کارکردی دوگانه و نوسانی دائمی میان کیفیت تباهی بخش و ویرانگر و خصلت رهایی ساز و تعالی دهنده ارائه می دهد و از دل آن راهی به سوی تنهایی و سرگشتگی کسانی می گشاید که در گوشه و کنار شهر گم شده اند و از یاد رفته اند.


 

ارسال نظر:
  • 0/700
  • قوانین ارسال نظر
نقل مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
Copyright © 2011 khabaronline, All rights reserved