تاریخچه شکل گیری نومحافظه کاری
مهم ترین جریان و مکتب فکری که در حال حاضر و خصوصا پس از حوادث 11 سپتامبر 2001 به عنوان الگوی مسلط در سیاست داخلی و خارجی ایالات متحده نقش تعیین کننده و راهبردی داشته است، جریان نومحافظه کاری است. نومحافظه کاری جریانی است که از بطن محافظه کاری و اندیشه های چپ نو در خلال دهه 60 میلادی و اوایل دهه 70 شکل گرفت. ریشه این جریان در اندیشه های لئو اشتراوس (1973-1899)، فیلسوف سیاسی معاصر قرار دارد. وی در سال 1899 در خانواده ای یهودی و متعصب در آلمان متولد شد و با به قدرت رسیدن حزب نازی در آن کشور، در سال 1934 ابتدا به انگلستان و سپس در سال 1937 به ایالات متحده مهاجرت کرد. در سال 1948 در دانشگاه شیکاگو به سمت استادی رسید و از آن طریق بسیاری از شاگردان خویش را به این اندیشه آشنا کرد. وی معتقد به بازگشت به اندیشه های یونان باستان و تقسیم ارزش ها به خیر و شر بود. به نظر وی دموکراسی ضعیف غربی به پایان راه خود رسیده و به کارگیری قدرت برای بقای دموکراسی امری لازم است. وی معتقد بود اگر دموکراسی های غربی قرار است قوی و پایدار بمانند، باید دموکراسی را به همه نقاط جهان گسترش دهند. معروف ترین اثر اشتراوس کتاب «در باب استبداد» می باشد. نومحافظه کاران بر اساس تعالیم وی در صدد اند تمامی نظام های مخالف خود را سرنگون کنند. رسالت تاریخی آنان که آمیخته با تعلیمات رادیکال مسیحی است، همان ارزش های مطلق جهانی می باشد که از نظر آنان امروز زمان تحقق آن ها فرا رسیده است.
تحول محافظه کاری به نومحافظه کاری
تحول پارادایمی محافظه کاری به نومحافظه کاری به اواخر دهه 60 میلادی باز می گردد. نومحافظه کاران محافظه کارانی هستند که به نوع در جنبش محافطه کاری تازه وارد هستند. این امر بر اثر تغییر مواضع از چپ سیاسی به راست در خلال سال ها رخ داد. چند رخداد اساسی در تاریخ معاصر ایالات متحده وجود دارد که موجد این دگرگونی می شود. بسیاری از معروف ترین نومحافظه کاران از خانواده های مهاجر یهودی اروپای شرقی بودند که طعم فقر را چشیده بودند. رکود بزرگ 1929 بسیاری از مهاجران را رادیکالیزه کرد و در نهایت آنان را با افکار انقلابی سوسیالیسم و کمونیسم (اندیشه های ترونسکی) آشنا کرد. جدایی شوروی از سنت استالینیسم در سال های دهه 50 میلادی، رشد گروه چپ نو را در امریکا به همراه داشت که احساسات ضد کمونیسم را با احساسات ضد سرمایه داری در میان مردم رواج داد. احساس خطر شدید نسبت به توسعه کمونیسم در جهان و نگرانی از افزایش نفوذ چپ نو در هیئت حاکمه امریکا و برخی عوارض آن مانند گرایش های ضد یهودی و ضد اسرائیلی، آنان را که اکثرا روشنفکران یهودی بودند گرد هم آورد.
ایروینگ کریستول که به پدر خوانده این جریان معروف است، نو محافظه کاران را به عنوان محافظه کارانی که سرشان به سنگ واقعیت خورده و در نتیجه از لیبرالیسم و چپ بریده اند معرفی کرد. در نتیجه در یک تغییر پارادایمی، محافظه کاران به رهبری سناتور هنری جکسون که کلیه این مشکلات را ناشی از اصلاحات لیبرالی و زیاده روی های حزب دموکرات ارزیابی می کردند، در اوایل دهه70 میلادی از همراهی با آن حزب صرف نظر کرده و به حزب جمهوری خواه ملحق شدند و لقب بازهای تندرو را به خود اختصاص دادند.
به قدرت رسیدن نومحافظه کاران
پس از شیفت پارادایمی محافظه کاری به نومحافظه کاری در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 میلادی، عملا با به قدرت رسیدن رونالد ریگان، حضور نومحافظه کاران در عرصه سیاست داخلی و خارجی ایالات متحده میسر شد و قدرت حزب دموکرات (لیبرال ها) به حداقل رسید. بزرگترین موفقیت نومحافظه کاران در دومین دوره ریاست جمهوری رونالد ریگان بود که با آرای چهل و نه ایالت از پنجاه ایالت به یکی از بزرگترین پیروزی های انتخاباتی خود رسیدند که در نهایت باعث مشروعیت بخشیدن به تفکرات نومحافظه کاران در ایالات متحده شد.
اما قدرت فائقه نومحافظه کاران در هیئت حاکمه امریکا به دوران جرج بوش (پسر) باز می گردد. ویلیام کریستول (پسر اروینگ کریستول)، سردبیر نشریه ویکلی استاندارد، در این خصوص می گوید: «به قدرت رسیدن بوش پسر و متعاقب آن حوادث 11 سپتامبر فرصتی ایده آل و استثنایی را برای عملیاتی کردن و به ثمر نشاندن اهداف نومحافظه کاران یعنی استیلای ایالات متحده بر جهان، فراهم آورد.» در واقع پس از وقوع حادثه تروریستی 11 سپتامبر، نومحافظه کاری از تئوری به عمل تبدیل گشت. کاندولیزا رایس از این حادثه به عنوان زلزله شدیدی یاد می کند که ایالات متحده را به شدت لرزاند. وی همچنین می گوید، حال زمان عملیاتی کردن تئوری ثبات مبتنی بر سیطره در جهت ایجاد امپراطوری امریکا فراهم آمده است.
تعریف نومحافظه کاری
لفظ نومحافظه کاری اولین بار توسط مایکل هرینگتون (جامعه شناس) به چپ گرایانی که به راست گرویده بودند اطلاق شد. نومحافظه کاری به اهداف و ایدئولوژی نومحافظه کاران در امریکا اطلاق می شود که ویژگی آن ها دیدگاه های جنگ طلبانه در زمینه سیاست خارجی و تاکید کمتر بر مسائل اجتماعی و دولت کوچک نسبت به محافظه کاری است. این کلمه مشخصا به گروهی از کارشناسان، تحلیلگران سیاسی و نظامی، روزنامه نگاران و نهادهایی اطلاق می شود که بر جهان تک قطبی و سیطره ایالات متحده تاکید داشته و آن را رسالت اخلاقی این کشور می دانند تا ثبات نظام بین الملل را از طریق سیطره امریکا حاصل نمایند. از نظر آنان برای سیطره امریکا بایستی سه اقدام مهم انجام داد:
تغذیه تئوریک نومحافظه کاران
این گروه با تسلط بر مراکز تحقیقاتی و دانشگاهی ایالات متحده عملا از دو شاخه تئوری مسلط در روابط بین الملل بهره گرفته است.
اصول بنیادین نومحافظه کاری
| نام | |||||
| پست الکترونیک | |||||
| نمایش داده شود | |||||
| آدرس وبسایت یا وبلاگ | |||||
| نظرشمــا 0/700 | |||||
| همزمان با تأیید انتشار نظر من، به من اطلاع داده شود. | |||||
| اظهارنظرهای اشخاص درباره نظر من، به ایمیل من ارسال شود. | |||||
| .خبرآنلاین نظراتی را كه حاوی توهین است، منتشر نمی كند * .لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید * | |||||
: لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید
|
|||||
ارسال نظر
|
|||||
| نام شما | |||||
| ايميل شما | |||||
| ايميل گيرنده | |||||
| توضيحات | |||||
: لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید
|
|||||
ارسال خبر
|
|||||