سناء شایان: مراسم گرامیداشت صدمین سال تولد ویلیام سارویان، نویسنده امریکایی ارمنیتبار، در سالن بتهون خانه هنرمندان برگزار شد.
مدیریت و هماهنگی این مراسم که در عصر شنبه دهم اسفندماه برگزار شد، به عهده خاچیک خاچر از دیگر نویسندگان ارمنی بود. خاچر مراسم بزرگداشت را با سخنی از خود سارویان شروع کرد که در آن خود سارویان بزرگداشت مردم بزرگ را برای آیندگان مفید دانسته بود.
او با اشاره به اینکه یونسکو سال 2008 را به مناسبت صدمین سال تولد این نویسنده بزرگ به نام او نامگذاری کرده، به ذکر این نکته پرداخت که گروههای بزرگ اروپایی و آمریکایی برای بزرگداشت او کنسرتها و نمایشهای بسیاری در این سال اجرا کردند و در ارمنستان، سمینارهای بینالمللی متعددی برای بررسی آثار او تشکیل شد و ارامنه از مجسمههای این نویسنده بزرگ در شهرهای ایروان و فرزنو (زادگاه نویسنده) رونمایی کردند. خاچر همچنین بزرگداشت سارویان را متعلق به همه مردم و نه تنها ارمنیان دانست و در ادامه متذکر شد که نویسندگانی همچون سارویان متعلق به همه مردم هستند. او در ادامه از آشنایی مردم ایران با سارویان گفت و این که بیان ساده و لحن دوستانهاش خواننده را جذب میکند. خاچر به سفر این نویسنده به ایران در سال 1351 اشاره کرد و از بازدید او از شیراز و تخت جمشید و... گفت. او نکته تأکید کرد که با گذشت بیش از 28 سال از مرگ این نویسنده، هنوز داستانهای او در کتابهای درسی میآیند و خواننده دارند. پس او فراموش نشده و متعلق به همه زمانهاست.
در ادامه این بزرگداشت، لون آنانیان رئیس انجمن نویسندگان ارمنستان به زبان ارمنی از سارویان گفت و خاچر سخنانش را به فارسی برمیگرداند. در این سخنان آنانیان، یکصدمین سال تولد سارویان را یک فرصت برای متحد شدن ملل ایرانی و ارمنی دانست؛ زیرا که شناسایی و احترام بزرگان دو ملت فرصت خوبی است برای نزدیک شدن و اتحاد آنها به یکدیگر. او به زمان تولد و زندگی سارویان اشاره کرد که ما بین دو جنگ جهانی بوده و در آن زمان جنگ بین خوبی و بدی شکل گرفته بود و این نویسنده برای یافتن خوبی و نیکی آمده بود تا بگوید: «در یک جایی چیزی جای خود نیست!». او با زیستن و بالغ شدن در دو فرهنگ مختلف (ارمنی و آمریکایی) به زندگی خود به صورت معما ادامه داد و این مسئله در تمام آثار او به چشم میخورد. حتی وصیتش مبنی بر تقسیم خاکستر او میان آمریکا و ارمنستان نیز گویای این حقیقت است. او در سال 1939 اعتراف کرد که: «زبان نوشتارم انگلیسی است، محیطی که در آن زندگی میکنم آمریکایی ست و چیزی که مرا بر آن میدارد که بنویسم، ارمنی ست. پس من نویسندهای ارمنی هستم.» او با تأکید بر سرنوشت قوم خود در سال 1919 که باعث مهاجرت آنها به آمریکا شدهاست، شخصیتهای داستانهای خود را میآفرید و روحیات آنها را بینالمللی میکرد. او از تجربههای ارمنی در مقابله با آمریکایی بسیار سود میجست. قهرمانهای او سادهاند و مملوء از عشق به همدیگر، و حقایق عشق آنها را مخدوش میکند. او ادعا میکند که میخواهد همه انسانها را به ارزشهای اولیه خودشان برگرداند. آخرین کتاب او - «استخوانها به کجا میروند؟» - مانند وصیتنامه اوست.
با گذشت 28 سال از مرگ او، هر روز بیشتر از قبل به خلاقیت سارویان پی برده میشود.
بعد از آنانیان، جنتی، مدیر نشر یوشج از درد مشترک همه شاعران و نویسندگان سخن گفت و به این نکته اشاره کرد که آنها با زبانها و شخصیتهای متفاوت آن را بیان میکنند. او از حافظ، مولانا، احمد شاملو، نیما یوشیج، دانیال واروژان و فدریکو گارسیا دورکا نمونههایی آورد و قسمتی از «کمدی انسانی» سارویان که سیمین دانشور آن را ترجمه کرده، برای حضار خواند. او ابتدا داستان «آوازی برای آقای گروگن» را خواند و سپس داستان «باز تو را به خانه خواهم برد» را.
بعد از او نوبت به سورن دانلیان، استاد ادبیات دانشگاه ایروان رسید تا به ارمنی سخن بگوید و مترجم برای مخاطبان فارسی زبان آنها را ترجمه کند.
دانلیان با ذکر این نکته که دنیا با خواندن نوشتههای سارویان به خودشناسی روی آورد، آثار سارویان را نامههای ساده و بیواسطهای دانست که خطاب به ما و نسل آینده است. او در ادامه به سه چیز که سارویان به آنها علاقهمند بود، اشاره کرد که اولی خودش بود!، دومی شخصیتهایی که خلق میکرد و سومی دنیای امروز و فردا. پس او به ما خوانندگان هم علاقهمند بود. در آثار او نوعی پاکی کودکانه و آمیخته با ایمان و سادهاندیشی میتوان یافت. او معتقد است با خلق آثار ادبی زیبا میتوان روح انسان را صیقل بخشد.
دانلیان در ادامه به دریچههای شناخت سارویان در ارمنستان اشاره کرد و آنها را هویت ارمنی، غرور ملی و گرایش او به دنیای بزرگتر انسان معرفی کرد. او در پایان سارویان را به کاردیوگراف قلب انسان در قرن 20 تشبیه کرد و سخنان خود را در یک جمله این طور خلاصه کرد که: سارویان سفیر شرق در ادبیات آمریکاست.
در ادامه، آندره مرادیان پشت پیانوی کنار سن نشست و قطعهای برای حاضرین نواخت.
بعد هم سیروس ابراهیمزاده همراه با ناهید کبیری نمایشنامه«آهای! کسی آنجا هست؟» را برای حاضرین خواندند و آندره مرادیان قطعهای دیگر نواخت.
صفدر تقیزاده به نمایندگی از پونه پاکنشان (مترجم کتاب «مردجوان بیباک بر روی طناب بندبازی»(از آثار سارویان)) به روی سن آمد و درباره چگونگی نویسنده شدن سارویان و تاریخچه ترجمه آثار او در ایران سخن گفت. سارویان کارش را با فرستادن داستان به نشریه «story» آغاز کرد و کمکم معروف شد. تقیزاده دلیل نویسنده شدن سارویان را این طور بیان کرد: «او دوست نداشت همه چیزهای خوب نابود شوند و هنر و آموختنش مانع این میشد که این نابودی صورت گیرد». تقیزاده همچنین به شباهت شخصیتهای داستان به ارامنه اطرافش اشاره کرد و سارویان را صاحب 300 داستان کوتاه و 10 رمان و 55 نمایشنامه و 50 کتاب خاطرات دانست.
بعد از تقیزاده، ژانت لازوریان (خبرنگار سالهای دور) از خاطرات سفر سارویان به ایران گفت. لازوریان همراه و راهنمای سارویان در ایران بوده. سخنان لازوریان که به پایان رسید، فیلمی از سارویان پخش شد که سارویان در آن از حفظ ریشههای فرهنگیاش میگفت.
دکتر رضا به آفرین، سخنران بعدی بود. او سارویان را فرزند ادبیات مهاجرت دانست و به آزادگی و شفقت و مهربانی در نوشتار سارویان اشاره کرد. در ادامه بهآفرین به توضیح این مسئله پرداخت که نویسنده کاملا جذب فرهنگ آمریکایی نشده است و با خردهفرهنگهای آن مشکل دارد. سارویان در مورد نیاکان خود و فرهنگ ارمنی بسیار خوانده بوده و از این اطلاعات در نوشتههایش بسیار بهره میبرد.
در پایان، پرویز کلانتری به عنوان تصویرگر داستانهای سارویان از او گفت و شوق نوشتنش را مدیون خواندن و تصویرگری کارهای او دانست.






نظر شما