آنچه در پی میآید خلاصه سخنرانی حسن بلخاری در همایش غزالی است که در جریان همایش ایراد نشد، اما متن آن در اینجا آورده میشود:
ذوق از جمله حواس ظاهری انسان است که سبب ادراک و احساس لذت چشایی در او میشود و البته به دلیل مناسبت ذاتی لذت با زیبایی،هم چون استعارهای برای درک زیبایی یا عدم آن در تاریخ فلسفه هنر نیز مورد لحاظ قرار میگیرد. فلذا هنگامی که فلاسفهای چون هیوم یا کانت از آن سخن میگویند در اصل به قوای نفسانی اشاره دارند که سبب ادراک زیبایی یا حصول لذت در انسان میشود.
هیوم در رساله «معیار ذوق» (The standard of taste) با تأکید بر این که ذهن، از درک برخی کیفیات لذت میبرد - و از برخی نمیبرد - کارکرد ذهن را مبتنی بر اصول و قواعدی دانست « اصول ذوق» که سبب ایجاد لذت در ذهن، بر اثر ادراک برخی کیفیات اشیاء و نیز احساس عدم لذت از زشتی اشیاء میشوند. وی همچنین ذوق را عامل ارزشگذاری آثار هنری براساس احساس لذتی میدانست که پس از رؤیت این آثار در نفس ناظر حاصل میشود و معیار این لذت نیز از دیدگاه او توافق مجموعهای از داوران فرهیخته، بر آثاری بود که بیشترین توجه و والاترین میزان تمجید و تحسین را به خود جلب نموده بودند. اما کانت با ایجاد تمایز میان ارزشهای زیبا شناختی و دیگر انواع ارزش و متعلقات ذوق (یعنی ارزشهای اخلاقی، ادراکی و ابزاری) لذت زیبایی را محصول نوعی جریان تأملی دوگانه، که ذهن با استفاده از تخیل و فاهمه به تأمل در صور زمانی و مکانی پرداخته و هنگامی که با احساس لذت، به هماهنگی این قوا میرسد آنگاه حکم به زیبایی یک شی میکند به عبارتی او این لذت (یا ذوق) را فاقد ریشه جسمانی دانسته و غایت آن را نیز برآؤردن آرزویی نمیدانست.
از آن سو غزالی نزدیک به پنج قرن پیش از آن، در رساله مشکوهالانوار و در شرح آیه مشهور سوره نور (الله و نورالسموات و الارض...) فصل دوم آن را به تطبیق مفاهیمی چون مشکلات، مصباح، زجاجه، کوکب و شجره با حواس ظاهری و باطنی انسان اختصاص داده و در دو قطبی به ذکر امثال و اسرار باطنی آنها و نیز شرح مراتب «روح»هایی پرداخته که در انسان وجود دارد.
این روحها از دیدگاه او عبارتند از روح حساس، روح خیالی، روح عقلی، روح فکری و روح قدسی. وی با شرح هرکدام از این ارواح که بیارتباط با مراتب عقل در نزد فلاسفه مشایی (چون عقل مستفاد، عقل ملکه و...) نیست فراتر از روح عقلی، مرتبهای قرار داده و آن را «ذوق» (قوهالذوق) نام مینهد و کسانی چون شاعران و موسیقیدانان را از جمله کسانی میشمارد که صاحب این «ذوق»اند. ذوق از دیدگاه او صفتی خاص در روح این هنرمندان است و تفاوت دیدگاه او پیرامون ذوق با کسانی همچون کانت و هیوم است (که ذوق را در ادراک ذهن از اثر مورد لحاظ قرار میدهند نه خلق اثر، به عبارتی حوزه ناظر و نه خالق) لکن در ادامه غزالی نیز ادراک حقیقت، زیبایی و لذت برآمده از آثار این هنرمندان را خاص کسانی میداند که از ذوق لازم در ادراک و استنباط این آثار برخوردار باشند. (شبیه به مفهوم «رسه»در زیباییشناسی هندی) وی معتقد است اشخاصی که از ذوق شعر و موسیقی محرومند نمیتوانند اشعار و آهنگهای موزون را از ناموزون تشخیص دهند. گرچه غزالی همچون کانت و هیوم تحلیلی کامل از این قوه و کارکرد آن ارائه نمیدهد اما در طرح این بحث قطعاً از جمله پیشگامان محسوب میشود.






نظر شما