جمعه 27 مرداد 1396
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 - 07:00:00 چاپ
مدیرعامل سابق شاهین در کافه خبر

چه شد که قطری‌ها با یک سال تحریم ایران پول برگزاری جام‌جهانی را در آوردند؟

ورزش > فوتبال ملی - مجید حسینی کنگانی در کافه خبر حاضر شد و به سوالات ما پاسخ داد.

فرهاد عشوندی: مجید حسینی کنگانی، مدیرعامل سابق باشگاه شاهین بوشهر در کافه خبر حاضر شد و به سوالات ما درباره فوتبال کشور پاسخ داد. او که این روزها در حوزه نفت و گاز فعالیت اقتصادی دارد و دبیر کمیته اقتصادی کمیته فوتبال نیز است، با ما درباره مباحث مختلف مربوط به فوتبال ایران گفت‌و‌گو کرد. با او درباره چالش‌های وارد بر فوتبال کشور حرف زدیم و البته اینکه چطور قطری‌ها توانستند با پول ضرر یک سال تحریم ما، هزینه‌های جام‌جهانی ۲۰۲۲ را در بیاورند؟

*شما یک دوره در اتحادیه کار صنفی کردید و فکر می کنم که در رابطه با این نظام باشگاه داری هم کارهای بزرگی انجام شده که شما هم در آن نقش داشتید. از همین جا شروع کنیم که یکی از چالش های بزرگ ما الان بی هویت بودن باشگاه هایمان است به این دلیل که سامان ندارند و معلوم نیست از کجا پول در می آورند و کجا خرج می کنند و مالکینشان چه کسی هستند منابع درآمدی شان چیست؟ که خودتان می دانید چه تبعاتی به همراه دارد و بعضا نمی توانند روی پای خودشان بایستند ضمن اینکه فسادهای دیگری هم به همراه دارد. مثلا اگر کسی بخواهد وارد بخش خصوصی پولشویی به همراه دارد و اتفاقاتی در پی دارد که نمونه اش را زیاد دیده ایم. در این باره توضیح بفرمایید.

خوشحالم که از مطلبی شروع کردید که خیلی روی آن وقت گذاشته شد. من حداقل چندین برنامه اصل 44 در رادیو در حوزه ورزش راجع به بحث نظام جامع باشگاه داری به عنوان دبیر کمیته اقتصادی اتحادیه فوتبال شرکت کردم و کارهایی انجام شد. زمانی که برای این کار استارت زدیم سال 88 بود و دقیقا با قید دو فوریت آنوقت اشتیاقی در مجلس شورای اسلامی می دیدیم. فکر می کنم اگر همه ورزشکاران و ورزش دوستان به یاد داشته باشند، آن زمان آقای دهقان نماینده بود که خیلی هم استقبال کرد. اگرچه با قید دو فوریت انتظار داشتیم که انجام بگیرد ولی به دلیل فعل و انفعالاتی که در مجلس روی این قضیه شکل گرفت با قید یک فورتی باز هم جای امیدواری داشت که انجام بگیرد ولی طرح جامع نظام باشگاه داری محصول کار مشترکی بود که از مدیران مختلفی دعوت کرده بودیم چه مدیرانی که در بخش خصوصی تجربه داشتند و چه آنها که در باشگاه های بخش دولتی. متاسفانه این سوال برایم مطرح است که چرا به رغم این همه انتظار و ادعا که نباید دولت هزینه کند و بودجه ای را صرف ورزش کند یا تا کی قرار است خودش باشد و چرا کنار نمی رود اما از طرف دیگر این طرح به تصویب نمی رسد و در مجلس ما به جایی نمی رسد. قطعا می دانم که اگر طرح نظام باشگاه داری به تصویب برسد، در امر خصوصی سازی بدون تعارف، حتما ملاحظاتی وجود دارد که اجازه نخواهند داد باشگاه هایی مثل پرسپولیس و استقلال خصوصی سازی شوند اما حتی مدل دیگری را در این نظام باشگاه داری دیده ایم که اگر از بابت خصوصی سازی نگرانی وجود دارد، حداقل می دانم که نگرانی عمومی سازی کمتر است.

*الان ماجرا این است که اگر قرار به فروش این کالاهای ضررده باشد کمااینکه یکبار تا انتهای ماجرا هم پیش رفتند و شش نفر جلو آمدند که اگر خود شما هم تصمیم گیر بودید، تیم به آنها نمی دادید. الان چند نفری از آنها هم در زندان هستند و چند نفر هم که فیک بودند و بقیه هم که تقریبا دولتی بودند.

بدون تعارف باید گفت که هم آن نگرانی ها بیشتر از آنی است که الان مجال صحبتش را داشته باشیم و هم سطح آدمهایی که نگران هستند، خیلی بالاتر از این هستند که فقط فکر کنیم در حوزه ورزش اند و هنوز که هنوز است من ان عزم و اراده را ندیده ام.

*به همین دلیل خصوصی سازی که منتفی است پس آن عمومی سازی که صحبت می کنید، به چه معناست؟

خیلی از باشگاه هایی که در اتحادیه باشگاه ها و جام باشگاه های اروپا معتبر هستند و به هر حال فعالیت می کنند، در ابتدا یا یک باشگاه خانوادگی، محلی یا صنفی بوده اند ولی به هر حال نمی توانستند این هزینه ها را تامین کنند. لذا در مسیری قرار گرفتند که در و فرابورس شرکت کنند. وقتی صحبت از عمومی سازی می کنیم یعنی در اصل کاری می کنیم که مالک این باشگاه هواداران یا بخش عظیمی از هواداران باشند. من فکر می کنم اگرچه برخی از دوستان دیگر هم هستند که روی این کار واقعا علمی کار کرده اند و اگر فرصتی باشد و باز بتوانیم جلسه ای تشکیل دهیم باز دوستانی که در این حوزه، کارشناس هستند، دعوت می گیریم.

*همچنان سوالم را دوباره مطرح می کنم؛ مشکل اینجاست که وقتی با صنف سوارکاران صحبت می کنیم می گویند اسب مسابقه را جزو دام و طیور می بینند و یکسری مقررات سخت دارند. در اینجا هم وقتی بحث استقلال و پرسپولیس می شود، با کارخانه داروگر و پتروشیمی فلان، ضوابط بورس داریم یعنی درواقع برای کالای معنوی، ضوابطی وجود ندارد. عدد و رقم و صفر و یک می دانند. اما با وجود یک میلیون هوادار سودش کجا می رود با توجه به اینکه اینها نمی توانند در بورس پول بدهند.

به نکته خوبی اشاره کردید. من هیچ تخصصی در حوزه اسب سواری ندارم ولی با وجود علاقه ای که داشتم درواقع می خواهم یک دغدغه این رشته را عنوان کنم. من دوستانی را سراغ دارم که با مشقت زیاد اسب را از جایی به قرنطینه مخصوص ترانزیت می کنند. گاهی حتی این گیرهای اداری باعث می شود که مثلا در فرودگاه اسب را نگهداری کنند که بعضا با وجود طولانی شدن تشریفات به مدت مثلا یک هفته اما جای مناسبی برای نگهداری اسب پیش بینی نشده است. اما تا زمانی که نگاهمان نسبت به این رشته با رشته دیگر عوض نشده باشد و این کالا در بورس با کالای دیگر، قطعا همین ضعفی که بدان اشاره کردید، پابرجاست.

*اما ممکن است تا سالها سهامداران پول دهند درحالی که افزایش سهامی وجود ندارد. همین کاری که الان خودِ سهامداران پرسپولیس انجام می دهند و ماهانه 6 هزار تومان پرداخت می کنند اما هیچ چیزی نمی گیرند!

فقط یک دغدغه هست که اگر آن را بردارند، قطع یقین بدانید که همین قدر هوادار و علاقه مند به باشگاه و باشگاه داری وجود دارد که خودش به هر حال این مسئله را حل می کند.

*آن دغدغه چیست؟

آن دغدغه، سرنوشت بعد از واگذاریها چه در عمومی سازی و چه در خصوصی سازی است.

*یعنی اینها می ترسند که این قدرت به کسی دیگر منتقل شود.

دقیقا. نگاه کنید! سه مولفه ثروت، قدرت و شهوت همیشه هست. در ثروت که نگاه کنیم به هر حال تا یک حدی آدمی اشباع می شود و به میزان کم یا زیاد افراد دست و دل باز می شوند و بعضا کار خیر انجام می دهند یا تفریح می کنند. درواقع یک حدی برایش متصور هستند. شهوت هم به شرایط سنی و جسمی آدم بستگی دارد و بعد فروکش می کند. اما قدرت هیچ حدی ندارد و تمام شدنی نیست. عموما افرادی که قدرت طلب می شوند یا حتی دیکتاتورها عموما در سنین بالا هستند. یعنی قدرت هیچ وقت آدم را آزاد و رها نمی کند. به هر حال این قدرت برای دو طرف یک نگرانی ایجاد کرده که من فکر می کنم آن نگرانی است که باید از بین برود.

*به نظر شما این طرح به کجا می رسد؟ ظاهرا وزارت ورزش و فوتبال جلسات موثری با هم دارند و قصد دارند تا دوباره این طرح را به مجلس ببرند. با نگاهی که الان در مجلس وجود دارد تا حدودی امیدوارانه تر است. آیا امیدی دارید که به سرانجام برسد؟

واقعیت این است که خیلی برایم عجیب است. استارت این کار تا زمانی که 3 صفحه بیشتر نبود و ما این پیش نویس را تهیه کردیم و بعد تا وقتی که یک حجم خوب قابل ملاحظه ای شد، من خودم بودم ولی جدیدا از شما می شنوم که یک میز یا عزم و اراده ای تشکیل شده برای اینکه بتواند این را به سرانجام برساند. اگرچه من معتقدم اصلا لازم نیست کار خاصی به آن صورت انجام بگیرد. با توجه به اینکه فوریت مجلس را دارد آنچه که مهم است یک عزم و اراده در سطح بالای مدیران تصمیم گیر و تصمیم ساز این حوزه است تا طرح را به جریان بیندازد.

*گیری که ورزش ما دارد شاید عدم یک تشکل درست است و درواقع داشتن یک ورزش دیم است. یعنی هنوز نتوانسته ایم آن را تشکل مند کنیم و هنوز یک تشکل قوی بازیکنان و مربیان و داوران را نداریم. خودِ مدیران تنها تشکلی است که داریم که به نظرم همان هم خیلی واحد نیست و بعضا تحت سلطه مالکیت باشگاه ها و درواقع تشکل دولتی است. فکر نمی کنید اگر این اتفاق حل شود، بعد تمام آن زمینه ها هم ایجاد می شود؟

دقیقا. چون شما اشراف خوبی روی حوزه ورزش دارید و خوشبختانه در حوزه اجتماعی هم فعالیت دارید، از هر دو منظر به این مسئله نگاه می کنم. اگر برگزاری مسابقات در اروپا این همه جذاب است و قانونهای نافذ دارد و ورزشکاران، مدیران و عوامل ورزشی کمتر تخطی می کنند به خاطر این است که متولی امر این برگزاری، اتحادیه است. یعنی به نوعی خود باشگاه ها هستند. لذا هم به جهت اینکه منافع باشگاه ها را منافع خودشان می دانند و تا آنجا که امکان داشته باشد، هزینه ها را کاهش می دهند، ولی باید بگوییم در کشور خودمان اجازه می دهیم که اصناف مختلف، اتحادیه داشته باشند ولی رشته های ورزشی متاسفانه اجازه ندارند اتحادیه داشته باشند! حتی برای آرامستان های کشور که متولی امور متوفیان است اجازه اتحادیه دارند اما ورزش و رشته های مختلف ورزشی برغم تلاشی که کرده اند اما به واسطه نگرانی هایی که وجود دارد و می دانم که خارج از اراده دولت هم هست، تاکنون نتوانسته اند صاحب اتحادیه شوند.

*در این میان یک مسئله هم وجود دارد و آن اینکه در کشور ما خیلی نگاه حرفه ای نسبت به ورزش وجود نداشته است و زیرمجموعه کارگران و صنف های کارمندان قرار می گیرند و درواقع مشخص نیست که متولی شان چه کسی است. به هر حال وقتی قرار است اتحادیه ای داشته باشید باید مشخص شود که متعلق به کدام هسته و شالوده هستید و بیمه تان زیر نظر وزارت کار است یا وزارت کشور؟ درواقع کجا باید تشکیل شوند؟

بی شک ما فقط شاید از حرفه ای شدن مثلا بعضی از بازیکنانمان را در مورد قراردادهایشان که احساس می کنند نیاز به یک مشاور یا مدیر برنامه دارند، داشته باشیم که رفتارشان به گونه ای متاثر از برخی ورزشکاران حرفه ای دنیاست که تحت عنوان مدیر برنامه مشورت می گیرند.

*که بیشتر آنها هم دلال هستند و چرخه دلالی است...

که خیلی از آنها حتی به قوانین و مقررات و ضابطه فوتبال در ای اف سی یا فیفا یا در رشته های دیگر ورزشی آشنایی ندارند. من به خاطر اینکه این راهکار حل شود و از آنجا که مخصوصا مثال آرامستان ها و بحث ورزشها را زدم که می بینم در محافل مختلف با توجه به شرایط انتخابات، خیلی ها داعیه بحث فعالیت احزاب و ان جی اوها را دارند اما این محدودیتها را ایجاد کرده اند که برای ثبت اتحادیه سد راه شده است. حتی مربیان، بازیکنان و مدیران در رشته های مختلف باید قبل از هر چیز باید خودشان را به علم این کار مسلح کنند و باید مشاوران خوبی داشته باشند یا مدیر برنامه هایی داشته باشند که در کوتاه مدت و در زمان فعالیت ورزشی شان منافع شان را دنبال نکنند بلکه یک قلمی تهیه کنند که این ورزشکار همیشه در سایه امن و امنیت آن مجموعه یا تشکل که مثل فعالیت احزاب و ان جی اوهاست، بتواند فعالیت کند و ادامه حیات داشته باشد.

*مشکل زیرساختها الان کجاست؟ اولا کجا باید تعریف شود؟ مثل انجمن روزنامه نگاران باید در وزارت کار بروند یا اینکه مثل یک تشکیلات حزبی در وزارت کشور یا خانه احزاب مجلس؟

نگاه کنید! واقعیتش خیلی نسبت به این موضوع اشراف ندارم اما به واسطه اینکه دغدغه داشتم که این کار انجام بگیرد...

*شما یک دوره ای در اتحادیه دنبال راه اندازی اتحادیه بازیکنان و بقیه اصناف بودید.

خوشبختانه یک بخشی اگرچه خیلی قدم ها آهسته بود، ولی برداشته شد و آمدند. خواهشم از آنهایی که آمدند و حداقل انتخابات تشکلشان را برگزار کردند این است که کار را ادامه دهند ولی شاید بخشی از آنها عزم و اراده ای نداشتند که ادامه کار را دنبال کنند. البته مربیان خیلی فعال تر هستند. بازیکنان باز در سال دو، سه تا جلسه برگزار می کنند اما نباید به اینکه فقط یک جلسه ای تشکیل شود و دور هم جمع شوند، بسنده کنند و بعد بروند. من فکر می کنم باید بین خودشان کسانی باشند که پیگیری های کار های اداری شان را برای ثبت دقیق تر انجام دهند. اما می دانم که بخشی از این کار در حوزه وزارت کشور است و چون فعالیت ما فرهنگی- ورزشی است بخشی از آن حتما باید از سازمانهای دیگر ذیربط با فعالیت فرهنگی مجوزهای لازم را بگیرند و استعلام هایی که طبق معمول از همه مراجع صورت می گیرد با همه حساسیت هایی که وجود دارد.

*خودتان فکر می کنید اگر این اتفاق بیفتد و این اتحادیه ها تشکیل شود، چقدر به آن زیرساختها کمک می کند؟ الان ورزشکاران ما با وجودی که خیلی هم در بورس هستند و با توجه به اینکه تب فوتبال هم بالاست، درآمد خوبی هم دارند ولی طرح آتیه یا صندوقی وجود ندارد. بعضا بیمه درست و حسابی ندارند و همه همان لحظه همان پولی که درمی آورند را خرج می کنند و اگر کمی عقل معاش داشته باشد ممکن است که برنامه ریزی کند و در غیر اینصورت مثل بازیکنانی که سوختند، می شوند.

می خواهم بگویم وقتی آدم به حزب، تشکل، اتحادیه و ان جی اوها متصل می شود، تکلیفش روشن است. همین مناظرات انتخابات ریاست جمهوری که نگاه کنید، آنها که دارای حزب هستند مثلا نماینده شان میرسلیم است، تکلیفشان روشن است و چارچوب دارد. هم آدمی که از این حزب دفاع می کند و حرف می زند و هم آدمی که در این حزب حضور دارد و هوادار و به حزبش وفادار است. البته شرایط به گونه ای است که برخی از عزیزان هستند که دوست دارند حزب داشته باشند و واقعا هم کار حزبی کرده بودند اما متاسفانه عواملی وجود داشته که نتوانسته اند عرض اندام کنند. مثلا آقای جهانگیری تنها عنوان می کند که نماینده جریان اصلاح طلبی است چون جریانی است که می تواند چند تا حزب داشته باشند. می دانید که برخی بودند که احزابی داشتند که الان دیگر اجازه فعالیت ندارند یا اگر هم هستند به هر حال با محدودیتهایی مواجه هستند. مثلا اگر طلافروشان یا ورزشکاران را نگاه کنید، قطعا اینگونه بهتر می توانند برندسازی کرده و ضعفهایشان را برطرف کنند و همین اصل را هم اگر در نظر بگیرید، ثابت ولی برای رشته های مختلف سعی می کنند که خودشان را به آن طراز برسانند. ولی متاسفانه وقتی هیچ مبنا، متر و معیاری وجود نداشته باشد، همه چیز هیاتی است. یک روز جمعه که برای برنامه اصل 44 باید به رادیو می رفتم دخترم از من خواست که او را هم به جایی برسانم. دخترم از من پرسید که در کدام زمینه اصل 44 برنامه داری؟ گفتم که در حوزه ورزش. جمله قشنگی به من گفت که با اینکه می گویند سیاست پدر و مادر ندارد اما به ورزشی که این همه صاحب دارد، شرف دارد! یعنی بعضی وقتها خیلی ها احساس می کنند و به خودشان حق می دهند که دفاع کنند ولی اگر مرامنامه، ان جی او و احزاب باشد، از این شاخه به آن شاخه پریدنها و دخالت کردن ها به مراتب کم می شود.

*کمی به زیرساختهای باشگاه داری بپردازیم. خودِ شما تجربه آمدن به لیگ برتر و داشتن یک تیم جذاب و دوست داشتنی را داشتید که خیلی زود فنا شد. شاید به خاطر اینکه مشخص نبود از کجا باید پول دربیاورد و چه کسی باید از آن حمایت کند. اگر روزی وزارت نفت از آن حمایت کرد، یکی، دو فصل رو آمد و بعد از آن هم خیلی ها به جایی نرسیدند. بعضا هوادار به فروش خانه خود روی آورد و دیگری به زندان افتاد.

... خانه خودم هم مزایده رفت.

*درواقع یک جماعتی پای این تیم خیلی دوست داشتنی، جذاب و شیرین سوختند. کمی از تجربه شاهین بوشهر بگویید. شما مدیر نفتی بودید!

آن زمان، شاهین، شاهین پارس جنوبی بود و ای کاش این اشتباه را مرتکب نمی شد و شاهین را از مجموعه پارس جنوبی خارج نمی کرد. اتفاقا همان را هم به این اوضاع و احوال امروز ربط دهم، یک عزم و اراده سیاسی در کار بود و فقط متاسفانه شاهین بوشهر نبود که آسیب دید. نگاه کنید! اوضاع و احوالی که در یک مقطع در بانک صادرات بوجود آمد و آن اتفاقات باعث شد که تیمهایی مثل شاهین بوشهر، داماش گیلان، استقلال خوزستان، گهر درود، پارسه الان کجا هستند و چه وضعیتی پیدا کرده اند؟

*درحقیقت همه شان به آن هولدینگ میرمنصور آریا ربط پیدا می کرد؟

دقیقا. ولی یک عزم و اراده ای وجود داشت ولی یک عزیزی که سودای ریاست جمهوری را در سر می پروراند، آمدند و از تیم هایی که مخصوصا هوادار زیاد داشتند، شروع کردند. می دانید که شاهین بوشهر چهارمین تیم پرتماشاگر در نظرسنجی های دو لیگی که از سه لیگ برتر حضور داشت، بود. اینها خوب گزینش کرده بودند و با انتخاب اینها سعی کرده بودند به شکلی به نقطه ای وصل شوند که بعدها هدایت به سمت و سوی ریاست جمهوری برایشان راحت تر باشد. لذا بلایی سر شاهین آمد که رفت و دیگر الان پیدایش نیست. داماش هم به همین صورت و بقیه باشگاه ها که نام بردم. تا زمانی که من بودم، اجازه ندادم که این باشگاه از نفت جدا شود. نفت هم با همه تنگناها و گرفتاریهای قانونی که وجود داشت، الحق والانصاف کمک می کرد. همانطور که نفت آبادان هم همان وقت ها در مضیقه بود و هنوز نفت ایران به لیگ برتر نیامده بود. هنوز بعضی از شرایط و ضوابط قانونی و کمک کردن تغییر نکرده بود. تازه همان نفت تهران هم به سختی با تلاش خود مدیران و دست اندرکارانش این پول را تامین و باشگاه را اداره می کردند. ولی یک آب باریکه ای بود که جاری بود و به هر حال یک آرامشی می داد. حداقل یک امیدواری وجود داشت.

*نیازی هم نبود که به آن صورت مثل فصل قدیم، هزینه کنند. تمام هویت آن تیم بومی بودنش بود.

واقعا. نگاه کنید! انصافا در فصلی که من خودم بودم فارغ از فصل بعد که به خوبی اشاره کردید چه هزنیه سنگینی صورت گرفت، حداقل جزو 4 تا باشگاه پایین آن فصل لیگ برتر به لحاظ هزینه بودیم. ولی انصافا شادترین هوادار، هوادار این باشگاه بود و بازیکنان هم با طراوت و شادابی خاصی بازیهایشان را انجام می دادند. انصافا ما در هر بازی که نتیجه را واگذار هم می کردیم، به زعم همه کارشناسان بازی می کردیم و حتی در آزادی روبه روی پرسپولیس و استقلال یک لحظه هم ضد فوتبال نبودیم.

*مربی تان حمید بود؟

چه زمانی که آقای یاوری، آقای حمید استیلی، آقای مرزبان بودند و آقاحشمت هم به عنوان مدیر فنی بود. اواخر همان فصل با فوت برادر آقای استیلی و مشکلاتی که پیش آمد، ایشان هم رفت و آقای میثاقیان آمد که ایشان هم واقعا خیلی زحمت کشید.

*الان آن حمایت برداشته شده و روی تیم جم گذاشته شده. چه اطمینانی وجود دارد که پارس جنوبی دوباره خالی نکند؟ الان چگونه هزینه می کنند؟ مگر آن موقع سختی نبود؟

ضوابط و قواعد تغییر نکرده ولی همان وقت هم که پارس جنوبی اسپانسر بود و به نوعی صلح نامه بین شاهین و منطقه ویژه انرژی پارس وجود داشت، انصافا منطقه اقتصادی انرژی پارس کوتاهی نکرد تا زمانی که اصطلاحا فعالیت شاهین در لیگ دسته یک بود. یعنی به عبارتی هزینه کردن در ورزش حرفه ای محسوب نمی شد، خیلی راحت بود. ولی با همه احوال چون علاقه مندی هم در حوزه نفت وجود داشت و هم متوجه رسالتهای اجتماعی که نفت هم واقعا بدان پایبند است، بود، دو طرف دوست نداشتند این رها شود و لذا کمک می کردند. با همه مشکلاتی که وجود داشت و در لیگ برتر دو فصل از سه فصلی که واقعا نفت بیشتر درگیر این موضوع بود، به سهم خودش کمک می کرد و به هر حال این مشکلات ایجاد نمی شد. اما این را بگویم که الان هم برای تیم پارس جنوبی جم که هم تبریک می گویم و هم به مردم شهر جم که بعد از سالیان و سال علاقه مندی صاحب تیم شدند. به هر حال می دانید که جم، کنگان و عسلویه قبلا یک شهر بودند. از آن زمان این قرابت و نزدیکی بین این دو، سه شهر وجود داشته و هنوز که هنوز است در مناسبات مختلقی با هم یکی هستند یعنی هیچ فرقی نمی کند و هیچ حساسیتی ندارند. خوشبختانه در سرنوشتهای اساسی سیاسی، اجتماعی، ورزشی با هم متحد هستند.

*یک نماینده مجلس دارند؟

بله، الان سرکار خانم الماسی نماینده و اهل شهرستان جم هستند که در حوزه های مختلف تلاش می کنند و پیگیریهایشان هم دستاوردهای خوبی داشته. به هر حال نوع نگاه نفت هم اگر مثبت است...

*ظاهرا ایشان خانم معلم هستند!

سابقه کاری ایشان به حوزه بهزیستی برمیگردد. جامعه ما امروز هم متاسفانه به گونه ای است که شاید بیشتر یک مددکار نیاز داشته باشد. به خاطر اینکه واقعا مشکلات و گرفتاری های زیادی وجود دارد. خدا کند که این مددکاری درحوزه های مختلف درمان یا پیشگیری کند.

*بحثهایی وجود دارد که تیم را از شهر بیرون ببرند و جای دیگری بازی کند! به عنوان کسی که تیم باهویت بومی داشتید، اگر قرار باشد توصیه ای بکنید چه می گویید؟

به نظرم چنین اتفاقی نمی افتد. من خواهشم از مسئولین برگزاری مسابقات لیگ برتر این است که چون آنجا یک حداقل هایی برای اینکه بتوانند میزبان باشند را دارند، دیگر خیلی سخت نگیرند چراکه آنوقت خیلی اتفاقات بدتری می افتد. همین قدر که هویت یک تیم را بگیرید، بی انگیزه می شود.

*موضوع این است که تیم متعلق به آن مردم است و آن مردم با این تیم احساس خوبی دارند. بلایی که سر گهر آوردند را تکرار نکنند.

با توجه به اینکه اوضاع احوال را از نزدیک رصد می کنم، عزم و اراده را در این می بینم که همانجا بمانند.

*مثلا برای بازی به شیراز بروند، چه هویت بومی ای دارند؟

به نظرم این اتفاق نمی افتد و همانجا می ماند و این اصالت و هویت است که لیگ را قشنگ می کند. حداقل 7، 8 قبل پیش بینی کرده بودم که تیمی که می افتد، صبای قم است. عوامل مختلفی را هم گفتم اما در ابتدا گفتم که هویت بومی ندارد. بین دو، سه تا تیمی که کاندیدای سقوط بودند، اگر تا دو، سه هفته قبل تکلیف اینکه کدام تیم سقوط می کند، مشخص شود، بحث دیگری است ولی اگر به هفته های آخر بکشد، تیمی که هوادار دارد، به هیچ وجه اجازه نمی دهد که تیمش بیفتد. همین وجود هوادار فارغ از امتیازهای خانگی که کمک کننده است، خیلی باارزش است. همانقدر که در لحظه آخر آن انرژی را انتقال می دهد یعنی حفظ یک تیم و یک سهمیه در لیگ برتر.

*بازیکنان آنقدر روحیه می گیرند که فکر می کنند رونالدو هستند و از آن فاصله به پرسپولیس گل می زنند! در حالت عادی کمتر بازیکنی می تواند چنین کاشته ای به پرسپولیس بزند. سالی که شما تیم را در لیگ برتر نگه داشتید کار به جایی رسیده بود که میخواست از برج میلاد خودش را به پایین بیندازد!

بله، بله. زن، مرد، مسن و جوان همه اظهارنظر فوتبالی می کردند. یکی از هواداران با اینکه اهل پیشگویی نبود اما همان فصل گفت که این تیم به دسته صفر می رود. یعنی این به واسطه حس دلش بود و این ارتباط دلی بود. یک وقت آدم یک نگرانی دارد که با امیدواری و رجاء بالا و پایین می شود و جبران می کند ولی وقتی روی شیبی قرار می گیرید که همیشه نگران و ناامید هستید، به جایی می رسید که می توانید پیش بینی کنید دیگر آثاری از آن باقی نمی ماند و به دسته صفر می رود. ورزش هم مثل سایر علوم است، چه علوم دقیقه و چه علوم انسانی. حالا چه به لحاظ وسعت و چه به لحاظ قدمت اگر بیشتر نباشد کمتر از این علومی که گفتم نیست. در هر علمی دو دو تا چهارتاست و مبنایی دارد. حتی در روانشناسی که مبتنی بر احساس است یک اصول و ضوابطی حاکم است. در ورزش هم اگر احساس بر تعقل غلبه کرد دیگر باید فاتحه را خواند. اثر عینی و مصداقی آن در تیم های عربی است که یک حساسیتی نسبت به آنها داریم. در رشته های مختلف و نه فقط فوتبال کجای کار است که نمی توانیم نتیجه بگیریم؟ من با تیم کاراته هم به بازیهای آسیایی رفته ام. در فوتسال الان به عنوان رئیس هیات مدیره یک باشگاه تورنمنت بازیهای آسیایی خارج از کشور را رفته ام. اولین جایی که پرواز بازیکن می نشیند و با آن کشور آشنا می شود، فرودگاه آن کشور است اما یکباره فرودگاهی با یک نظم خاص می بیند. در ورزشگاه، جکوزی و سونا و استخر و در رختکن شاهد نظم و انضباطی دیگر است. اینها باعث می شود که با خود بگوید ما به لحاظ تاریخی چه قدمتی داشته ایم و کجا بوده ایم و حالا اینها که چند صباحی است روی کار آمده اند چرا به اینجا رسیده اند؟ این احساس را اگر کسی نباشد تعدیل کند و فکر کند که خودش باید برتر و ذیحق تر باشد اما نتواند واقعیت ها را تجزیه و تحلیل کند، تبدیل به عقده می شود. وقتی با این عقده داخل زمین می رود، عصبی می شود یعنی احساس بر تعلقش عصبی کرده است. بخش عقلی بازیکن، تاکتیکی است که مربی به او می گوید اما دیگر او تعطیل است. عصبی شده و تک بیجا می زند و به داور پرخاش می کند و لذا شیرازه خود و تیمش را از بین می برد.

*به نکته خوبی اشاره کردید. همین پارس جنوبی الان یک دینی به شهرهای ساحلی و حاشیه ای این طرف دارد که بعضا مناطق فقیرنشین و کپرنشین هستند.

البته بوشهر ما کپرنشین ندارند!

*می خواهم بگویم که این معدن تولید طلا و سرمایه برای کشور است و دینی دارد. آیا این دین را انجام داده یا نه؟

اگرچه مردم آنجا به این عظمت و صنعتی که در آنجا پابرجاست، نگاه دیگری دارند و آنهم این است که می گویند با توجه به اینکه انقدر درصد از درآمد کشور از آن منطقه است، نباید در زیرساختها مشکل داشته باشیم و نباید محرومیت بهداشتی داشته باشیم اگرچه طی 3، 4 سال اخیر مخصوصا در بحث هزینه ها، بیمه کارهای خوبی کرده و بحث های اینچنینی ولی نمی توانستیم انتظار داشته باشیم که طی این مدت دولت همه محرومیتها و کمبودها را برطرف کند. ولی آنها هم خودشان را محق این می بینند فلذا معتقدند که اگر قرار است اتفاقی بیفتد، اول در آنجا بیفتد. ریل، مبنا و شروع توسعه از آنجاست که البته به نوع برنامه ریزی ما در سطح کلان کشور بر می گردد که متاسفانه متمرکز است.

*یعنی ما الان درمورد پارس جنوبی صحبت می کنیم که آتیه کشور را عملا تا 50 سال آینده به آن گره زده اند.

احسنت... ولی این را هم بگویم که خوشبختانه وزارت نفت و مخصوصا نوع نگاهی که الان آقای زنگنه نسبت به این موضوع دارد، شاید تنها وزیری باشد که در بحث رسالتهای اجتماعی یا همان CSR را در بالاترین سطح اگر برگزار شود، حضور می یابد. توصیه دارد که همه مدیران باید به این مسئله پایبند باشند. این حرکتها امیدواری ایجاد کرد هرچند خودِ نفت به واسطه معذوریتهای قانونی که در قانون بودجه وجود دارد که طی آن منع و نهی شده ولی ای کاش این اتفاق نمی افتاد چون با روندی که نفت تهران در لیگ داشت، به نظرم شاید اگر بواسطه بعضی مسائل متوقف نمی شد، این توانمندی فنی هم در بخش بازیکن و هم در بخش کار وجود داشت که در رتبه اول قرار بگیرد.

*به نظرم نفت مسجدسلیمان و نفت آبادان، تیم های باهویت تری هستند به خاطر اینکه هویت بومی دارند.

به نظرم باید مدلهای دیگری پیشنهاد دهیم و آن مدل هم این است که حداقل پتروشیمی ها که مخصوصا خصوصی اند یا شرکتهایی که 49-51 هستند و توانایی اداره کردن و هزینه کردن بودجه بدون لحاظ و محدودیتهایی که دیوان محاسبات برایشان قائل است، اگر به میدان بیایند بهتر است. پالایشگاه های خصوصی مخصوصا پتروشیمی ها برای این مدل مناسب هستند و من موافقم و بهتر هم موثرند.

*یک سر پارس جنوبی مال ما و سر دیگرش برای همسایه ما، قطر است. این طرف ما چه کردیم و آن طرف چه اتفاقی می افتد؟

واقعیت این است که مثلا در همین مناظرات یا همین ایام از میزان برداشت پارس جنوبی به کرات شنیده ایم. صاحب نظران و بقیه دوستان و آنها که دوست دارند پوزیشن های مختلف را بگیرند، به عنوان کارشناس اظهارنظر می کنند و از طرف دیگر بحث تحریمها مطرح است که بعضا گفته می شود یا اثر نداشته یا در حد یک کاغذپاره بیشتر نبوده است! اما می خواهم بگویم همین پارس جنوبی یک وضعیتی شبیه یک لیوان با دو نی دارد که همزمان قرار است دو نفر از آن بنوشند. قطعا با در نظر گرفتن شرایطی مثل میزان مکش ممکن است که یکی از این دو نفر جلو بیفتد و کاری از دست نفر دیگر برنیاید. در اینجا نمی توانیم قطر را متهم کنیم که برداشت نکند چون من می خواهم برداشت کنم! حالا چون در حوزه ورزش است می خواهم آن را به این مسئله ربط دهم. سال 91 و قبل از دولت یازدهم، میزان برداشت ما از این میدان مشترک 280 میلیون مترمکعب گاز بوده است. در صورتی که قطر حدود 360 میلیون مترمکعب برداشت می کرده است. دقیقا اگر بخواهم این را به هزینه برگزاری جام جهانی که قطر میزبانی آن را برعهده گرفته، ربط دهم باید بگویم که تصمیم هوشمندانه ای گرفته است و می خواهد این کار را انجام دهد. چراکه احساس کرده این کار از سرمایه خودش صورت نمی گیرد. شاید بارها شنیده اید که میزان سرمایه گذاری در قطر برای میزبانی جام جهانی رقمی حدود 17 میلیارد دلار است که عدد کمی نیست و خیلی درشت است.

*آنهم برای کشوری که شاید به اندازه استان بوشهر هم نیست!

نیست و ما می دانیم که جزیره قشم بزرگتر از یکی، دو تا از کشورهای حاشیه خلیج فارس است. جالب اینکه جام جهانی برزیل با در نظر گرفتن اینکه هم به لحاظ توسعه یافتگی و هم به لحاظ زیرساختهای ورزشی بیشتر بوده، 10 میلیارد دلار هزینه برداشت. اگر 17 میلیارد دلار را به عنوان میزان سرمایه گذاری و هزینه ای که کشور قطر آن را پیش بینی کرده در نظر بگیریم، در همان سال 91 و با وجود همان اتفاقاتی که اقایان آن را نادیده می گرفتند، قطر روزانه 750 هزار بشکه بیشتر از ما برداشت می کرد که در اصل در جیب ما ایرانیان دست می کرد. به لحاظ اینکه ما می گفتیم توانمندی ما بیشتر از این نیست و با وجود مشکلاتی که داریم نمی توانیم بیشتر از این برداشت کنیم. 750 هزار بشکه نفت که در آن سالها تا بشکه ای 140 دلار هم رفت. اگر هر بشکه را تنها 110 دلار در نظر بگیریم، 750 هزار بشکه رقمی معادل 82 میلیون و 500هزار دلار درآمد روزانه قطر می شده است. اگر 17 میلیارد دلار را تقسیم بر درآمد روزانه قطر که 82 میلیون و 500هزار دلار بوده، بکنیم، درآمد 206 روز یکسالش می شده است. برخی زیرساختهای مستقیم و غیرمستقیم قطر اعم از هتلینگ و بیمارستان حدود 30 میلیارد دلار تخمین زده اند که آنهم درامد 363 روز قطر است. آخرین مصاحبه ای که وزیر مالی قطر، علی شریف الهمادی انجام داده گفته که هفته ای 500 میلیون دلار برای جام جهانی هزینه می کند. یعنی در اصل روزانه 71 میلیون دلار یعنی به عبارتی از همان 82 هزار و 500 تای آن سال هم کمتر. یعنی با بخشی از یک درآمد بادآورده میزبانی جام جهانی را می کند. جام جهانی چه عوایدی برای قطر دارد؟ بماند که یک کشور کوچک اینچنینی در دنیا چقدر معتبر می شود. از همه اینها مهمتر آقایانی که دغدغه های مهمتر دیگری هم دارند اما دقیقا غیر از اینکه مردم دنیا را با فرهنگ و تمدن کشور خودش آشنا می کند بلکه از الان و از همان سال که استارت زده تا سال برگزاری میزبانی 2022 دقیقا نام مجعول خلیج فارس از محل درآمد و بی توجهی ما در همین خلیج فارس را برای دنیا جا می اندازد. آیا این کم کاری است؟ فقط نگاه کنید برای یکسال یک بخشی از درآمدش غیر از اینکه برای کشورش منفعت اقتصادی دارد و می تواند به زیرساختهایش برسد دستاوردهای دیگری هم برایش دارد.

*در حقیقت30 میلیارد دلار را براحتی از خود جام جهانی جبران می کند. از پخش بازیها، توریست، گردش اقتصادی و از همه چیز در می آورد. یکبار اینجا از سهم ایران در یکسال درآورده و دوباره هم درمی آورد. حتی اگر بگوییم نصفی از آن سهم هم مال ما بوده است باز هم براحتی قابل جبران است.

ولی یادمان باشد که همین دولت با همه مشکلات و معذوریتهایی که داشته، بحث دانش فنی را که یک بخشی از آن تحت تاثیر تحریم ها بوده باضافه متریال ما که مشکل داشته و نتوانسته ایم وارد شویم، اما برای اولین بار به حدود 500 و خرده ای میلیون مترمکعب می رسیم که با قطر برابری می کنیم. این دستاورد کمی نیست و نباید تحریمها را اینقدر بی اثر ببینیم. معتقدم که تحریمها به کجا اثر نگذاشته که در حوزه ورزش فقط به آن اشاره کنیم.

43257

ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700

x