چهارشنبه 4 مرداد 1396
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396 - 16:35:21 چاپ

دستاوردهای مهم دولت روحانی در ورزش

مناظره صادق درودگر و واعظ آشتیانی درخصوص عملکرد ورزشی دولت یازدهم

ورزش > مدیریت ورزش - امیر واعظ آشتیانی و صادق درودگر در کافه خبر عملکرد ورزشی دولت حسن روحانی را بررسی کردند.

فرهاد عشوندی: حدودا چهار سال از شروع دولت حسن روحانی گذشته و حالا می توان عملکرد ورزشی این دولت را بررسی کرد. اینکه در دولت تدبیر و امید چه اتفاقاتی رخ داده و تحلیل این اتفاقات را به دو کارشناس مطرح ورزشی سپردیم تا درباره آن صحبت کنند. امیر واعظ آشتیانی مدیرعامل سابق باشگاه استقلال و صادق درودگر  رئیس اسبق کمیته فوتسال فدراسیون فوتبال و مدیرعامل سابق باشگاه نساجی قائمشهر مهمان کافه خبر بودند تا عملکرد ورزشی دولت را نقد و بررسی کنند.

*از شما دعوت کردیم تا بتوانیم بحث خوبی داشته باشیم برای بررسی عملکرد ورزش در چهار ساله گذشته. حالا قطعا مثل هر حوزه ای هم نقاط مثبت داشته و هم نقاط منفی. از آقای واعظ شروع کردیم و ببینیم که آیا می شود به عملکرد ورزشی دولت آقای روحانی نمره مثبت داد یا نه؟

واعظ آشتیانی: از مجموع خبرگزاری خبرآنلاین تشکر می کنم که این فرصت را پیش آوردند که دقایقی در خدمتتان باشیم. همچنین خدمت میهمان گرامی عرض سلام دارم. بنده هیچگاه ادعای مدیریت ورزشی را نداشتم ولی تا آنجایی که بضاعتم اقتضاء کند، توضیحاتی را خواهم داشت. پر مسلم است که هیچ دولتی بدش نمی آید که در عرصه های مختلف موفق باشد. برای موفقیتش هم تلاش می کند که با سازوکارهایی که در اختیار دارد و قانون برایش تعریف می کند، مسئولینی اختیار کند که آن مسئولین بتوانند اهداف دولت، برنامه های پنجساله و چشم انداز 20 ساله را دنبال کنند. دیگر این انتخاب اولیه توسط شخصِ رئیس جمهور برای معرفی کابینه قطعا مبتنی بر یک کارآمدی هایی برای افراد در تخصص های مختلف برای وزارتخانه های مختلف هست. مرحله بعد که مرحله نهایی است، مجلس شورای اسلامی است که این افراد را مورد بررسی قرار داده و رای اعتماد یا عدم اعتماد صادر می کند و این افراد می آیند و برنامه های دولت را عملیاتی می کنند. این مقدمه بر این منظور بود که اشاره کنیم هم دولتها در ادوار گذشته و هم وزراء در ادوار گذشته در تخصص های مختلف از جمله ورزش، به دنبال این واقعیت هستند که بتوانند موفق باشند. برای رسیدن به این موفقیت، انتخاب افراد کارآمد و شایسته و لایق برای تصدی مسئولیتهای ساختار بسیار حائز اهمیت است که بتوانند با آن افراد، اهدافی که تعیین شده است را به مرحله ظهور برسانند. دولتها در ادوار گذشته پس از انقلاب این تلاش را تا به امروز که دولت یازدهم رو به پایان است، داشته اند تا برای دولت دوازدهم آماد می شویم. در تمامی دولتها ما شاهد این واقعیت بوده ایم که هر وزیر و یا رئیس سابق سازمان تربیت بدنی که بر مسند مسئولیت تکیه می زد، حرف از افزایش بودجه می زد که ما می خواهیم فلان درصد به بودجه کشور اضافه کنیم. یعنی وقتی رصد می کنید، می بینید این گفتمان همیشه توسط روسای سابق سازمان تربیت بدنی و وزرای فعل و گذشته مطرح بوده است ولی جالب اینجاست که هیچگاه به موضوع و مقوله مهمی مثل مدیریت نمی پرداختند! یعنی فکر می کردند چالش این مملکت در بخش ورزشی فقط پول است. یعنی وجود پول، فاکتور مهم برای موفقیت است و نداشتن پول لازم نشانه ضعف یا عدم موفقیت است. من این موضوع را کاملا منطقی نمی دانم بدین جهت که همه چیز برای موفقیت یک سازمان، پول نیست بلکه موضوع مدیریت، برنامه داشتن و یک هدف کلی تعریف کردن، فاکتورهای بسیار مهمی است که در موضوع مدیریت می توانیم بدان بپردازیم. دولت فعلی هم به اعتقاد من رویه دولتهای گذشته را طی کرده یعنی شما اتفاق جدیدی را شاهد نبودید که فکر کنید اتفاق جدیدی رخ داده. البته چند مدال در مسابقات مختلف کسب شده اما آیا واقعا متر و معیار موفقیت، مدال است؟! یعنی مدال است که مشخص می کند دولت یا وزارتخانه ای موفق بوده؟ من با یکی از آقایان در همین کوران بحثهای انتخابات ریاست جمهوری صحبت می کردم و به این نکته اشاره کردم که امروز ورزش در دنیا، فارغ از مباحث شور و شعف و نشاط و سلامتی جامعه، بحث اقتصادی پیدا کرده است. وقتی در دنیا، کل اقتصاد جهان در بخش اقتصادی و ورزش، نزدیک به 600میلیارد یورو تخمین زده می شود واقعا سهم ما در این 600 میلیارد یورو کجاست؟ و قطعا از بابت این 600 میلیارد یورو، چند صد هزار شغل ایجاد شده. در کنار این اتفاق، تولید ثروت شده و از کنار این اتفاق، مدالهای پررنگ گرفته شده. از کنار این اتفاق، رویدادهای مهم ورزشی چه در مسابقات المپیک قاره ای در رشته های مختلف می بینیم که رشد و توسعه پیدا کرده. از کنار این اتفاق، تحولاتی اقتصادی در یک کشوری ایجاد شده. پس نشان می دهد که ما راه گذشته را رفته ایم. یعنی راه جدید نرفته ایم. منتها فراز و نشیب های مختلف را داشته ایم. وزیری آمده و فکر کرده که دانشگاهیان گره گشای مشکل ورزش هستند. یک عده دانشگاهی بدون هیچ سابقه اجرایی و مدیریتی را منصوب کرده اند و هیچ اتفاق جدیدی هم نبوده. اگر یک استادی، استاد خوبی است، این جفاست که او را برداریم و در کار اجرایی درگیر کنیم. به کارشناسی که کار کارشناسی خوب دارد و کار خوب انجام می دهد نباید مسئولیتی فارغ از نگاه کارشناسی واگذار کنیم! ما تا زمانی که نه در ورزش بلکه در عرصه های مختلف به مدیریت یک نگاه حرفه ای و عالمانه نداشته باشیم و به عنوان یک تخصص به آن نگاه نکنیم، همیشه در این گیر و دار هستیم که یک وزیری می آید و دانشگاهیان را سرازیر می کند و یک وزیری هم غیرمتخصص را مسئول می کند و وزیر دیگری می خواهد تاجران را منصوب کند! همه این اتفاقات هست هرچند که مقدمه این بحث را تا اینجا شروع کردم که باب موضوعاتی باشد که بتوانیم بدان بیشتر بپردازیم.

*آقای درودگر شما بفرمایید.

درودگر: من هم از شما تشکر می کنم که این فرصت را در اختیار ما قرار دادید و ایام شعبانیه را خدمت همه عزیزان و جناب آقای واعظ عزیز تبریک می گویم که از مدیران خوش سابقه و به نام صنعت و باشگاه استقلال و فدراسیون دوچرخه سواری بوده اند و موفقیتهای چشمگیری هم در عرصه فعالیتشان بوجود آوردند. ببینید! وقتی می خواهیم عملکرد یک دولت را در ورزش بررسی کنیم، نمی توانیم در یک فضای غیرواقعی و غیرمرتبط با سایر دولتها بررسی کنیم. پیشینه دولتها در امر ورزش، نشان دهنده نگاه و اندیشه هایشان به جایگاه ورزش اثرگذاری اش در حیات اجتماعی مردم است. ورزش به عنوان یک پدیده اجتماعی، مورد توجه غالب کشورهای توسعه یافته جهان است و ابزاری برای ایجاد نشاط اجتماعی، آرامش، سلامت جسمی و روحی افراد جامعه و آرامش در سیاستگذاری و درواقع حکومتداری است. حتی ورزش قدرتی دارد که می بینیم همانند آزادی خرمشهر، مردم را برای صعود تیم ملی کشورمان به جام جهانی 98 به خیابان ها می کشاند و نشاطی ایجاد می کند که با صدها هزار میلیارد پول نمی توانیم آن را بوجود بیاوریم. فوتبال و ورزش ابزارهایی هستند که می توانند دولتها را در دستیابی به مقصد اصلی شان که رفاه، توسعه، آرامش و امنیت مردم است، کمک کنند منتها ما متاسفانه یک مقدار زیادی نسبت به آن بی توجه هستیم. ورزش به عنوان حیاط خلوت دولتهاست و به هر کسی که نتوانست مسئولیتی در وزارت برعهده بگیرد و دولت به او بدهکار بود، مسئولیت ورزش را می سپارند که این قشنگ نیست. اولین آیتمی که در این چهار ساله می خواهم اشاره کنم، سلامت است. فقط دو نکته را در وزارت ورزش می گویم و به بقیه اشاره نمی کنم چون وقت شما را هم می گیرد. مدیرکل تهران در زمان دولت پیشین را به دلیل فساد بسیار گسترده مالی گرفتند. رئیس کمیته المپیک و رئیس سازمان تربیت بدنی ساختمان خیابان چهاردهم گاندی که ساختمان کمیته المپیک پیشین بود و کارشناسی 7.5 میلیاردی داشت را به 3 میلیارد واگذار و امضاء جعل کرده بودند! چه در زمان وزیر پیشین آقای گودرزی و چه در زمان آقای سلطانی فر چنین اتفاقاتی را شاهد نیستیم. الان آماری درخصوص نظارتهایی که از فدراسیونها در بخشهای مالی می شود را ارائه می دهم؛ سازمان تربیت بدنی یک رویکرد جدیدی داشته که اگر آن را با سالهای گذشته مقایسه کنیم، می بینیم در نمودار در سال 72، 272 مورد بررسی و بازبینی و بازرسی مستمر فدراسیونها، تیم و کاروانهای اعزامی را داشتیم اما در سال 95 به 999 مورد افزایش پیدا کرده یعنی دیگر ما دست افراد را برای ایجاد فساد در محیط ورزش باز نمی گذاریم. ورزش، محیط مقدسی است و نباید فساد به آن رخنه کند. آقای گودرزی، علی رغم اینکه خیلی اشکالات هم خودم به ایشان وارد می دانستم که جا دارد در مورد آن هم صحبت کنیم که دوباره دامنگیر ما نشود، این بود که در حوزه ورزش آدم سلامتی بود و هیچگونه شائبه فسادی به ایشان مرتبط نمی شد. ایشان آمده بود که جلوی ناپاکی های فوتبال در امر داوری و... و همچنین رشته های مختلف ورزش بایستد و هزینه های گزافی که بابت نقل و انتقال بازیکنان صرف می شد را منطقی کند. حالا اگر روش بهتری اتخاذ می نمود، به نظرم می توانست موثرتر واقع شود. در این دوره،‌ با  توجه به قوانینی که در مجلس مصوب شده، 1400 میلیارد درآمدهای ورزش از سال جاری افزایش پیدا می کند. یعنی بودجه 500 میلیاردی ما به حدود 1900 میلیارد افزایش پیدا می کند. این قدمهای بزرگی است که می توانیم به نقش این دولت در رابطه ورزش اشاره کنیم که این کارها انجام شده است و می توانیم نسبت به آن نگاه ویژه ای داشته باشیم. در 20/4/95 هیات وزیران مصوبه ای داشت که براساس آن نفرات اول تا سوم رقابتهای آسیایی، المپیک و جهانی تحت پوشش ادارات، ‌سازمانهای مختلف و کمیته ملی المپیک قرار بگیرند و استخدام شوند که از تاریخ تصویب این آئین نامه 340 نفر از ورزشکاران استخدام شدند که قبلا انجام نشده بود. باشگاه پیشکسوتان تشکیل شد و تعداد اعضای صندوق پیشکسوتان از سه هزار و 550 نفر در همین یک سال از سال 92 به پنچ هزار و 534 نفر افزایش پیدا کردو مستمری بگیران ورزش از 850 نفر به 977 نفر افزایش پیدا کرد. وضعیت باشگاه های پرسپولیس و استقلال که باید اذعان کنم یکی از دوران های طلایی باشگاه ها استقلال در زمان مدیریت ‌آقای واعظ آشتیانی بوده که به دنبال دور کردن شرایط روزمرگی از باشگاه بودند. شرایط نتیجه گیری باشگاه استقلال خوب بوده که دوم شده اما از نظر مدیریت آسیب بسیار بزرگی خورده که طی آن هر دو باشگاه تراکتورسازی و استقلال توسط فیفا محرومیت سنگینی متحمل شدند به خاطر بی توجهی مدیران. یعنی به خاطر 120 هزار دلار که اگر این مبلغ پرداخت شده بود، این محرومیت شامل استقلال نمی شد. البته توفیق اجباری بود! یعنی فرصتی را به جوانان استقلال داد که خودشان را نشان دهند و این سرمایه هایی است که می توانند در آینده رشد و نمو پیدا کنند. کاری که ما در ملوان انجام دادیم. آن زمان سعید عزت اللهی، شاهین صاحبی، محمد پوررحمت الله، ‌نیما دلاوری، شایان کارگر، احسان زحمتکش، حسام یعقوبی و آرمان رمضانی را آورده و به دست اسکویچ دادیم که الان همه تبدیل به سرمایه شده اند. در حال حاضر یک بازیکان 10 میلیاردی از آن باشگاه آمده، بازیکنی که قراردادش با من 4 میلیون بود! یعنی قرارداد کل این نفراتی که برشمردم مجموعا 20 میلیون تومان نبود. این استقلال مجبور شد که این کار را انجام دهد که طی آن هم درآمدهایش بیشتر شد و هم هزینه هایش پایین آمد و هم راهی برای آینده پیدا کرد. بعد از آن در زمینه بازرسی ها می بینیم که در سال 92، 387 باشگاه را پلمپ کردیم. در سال 94 به 590 باشگاه افزایش پیدا کرده به خاطر مسائل مختلفی از جمله دوپینگ و داروهای مکمل که داشتند. در سال 95 این تخلفات به 251 مورد کاهش پیدا کرده. یعنی بررسی ها باعث جلوگیری از رشد بی رویه این فساد شده است. تعداد باشگاه های بررسی شده هم در سال 95، 11 هزار و 518 بوده که بازرسی شده که این امر در سالهای قبل کاملا از این رقم پایینتر بوده است. من این آمار و گزارشاتی که ارائه دادم را در این مرحله کافی می دانم. سوالتان را از آقای واعظ آشتیانی عزیز بپرسید.

 

واعظ آشتیانی: البته من از آقای درودگر تشکر می کنم که توضیحاتی را ارائه دادند و اظهارلطف هم نسبت به من داشتند که من ممنونم. من از فرد یا گروه یا تشکلی نه حمایت می کنم و نه تکذیب. ولی وقتی که آقای درودگر بحث ساختمان گاندی را می کنند، باید قائل به این شویم که در این مملکت مرجع قانونی وجود دارد که احیانا اگر کسی تخلفی کرده با تخلفش برخورد شود. تشکیلاتی تحت عنوان دیوان محاسبات داریم که نسبت به کلیه بودجه هایی که مربوط به دولت، سازمانها، ارگانها و نهادهای مختلف می شود حق بررسی دارد. البته دیوان محاسبات، ابزار نظارتی مجلس شورای اسلامی است. بازرسی کل کشور را داریم که این سازمان وابسته به قوه قضائیه است که تخلفات عوامل اجرایی در سازمانها را پیگیری می کند. اگر نکته ای که ایشان فرمودند که جعل امضاء شده و قیمت 7 میلیارد را به 3 میلیارد فروختند، واقعا سوال این است که آیا مراجع قضایی و دستگاه های ذیربط نسبت به این موضوع، اقدامی کرده اند یا نه؟ اگر به صرف طرح یک مسئله باشد که واقعیت نداشته باشد این حق برای کسانی که این اتهام به آنها وارد می شود، به عنوان اقامه دعوای وجود دارد. یعنی حقشان است که اقامه دعوا کند که یک چنین اتهامی را به من وارد کرده یا به ما وارد کرده اند. و اگر هم چنین چیزی صحت دارد، دستگاه های نظارتی و قوه قضائیه باید پیگیر باشد که چه حقی از بیت المال تضییع شده و آن حق باید گرفته شود. این بحث را فقط به صورت اشاره داشتم. طی مطالعه ای که داشتم،‌ دریافتم که در این دولت به 30هزار باشگاه مجوز داده شده. می خواهم ببینم ما واقعا به دنبال کمی کار هستیم یا کیفی کار؟ آماری که آقای درودگر اشاره داشتند حاکی از مسدود شدن چندین باشگاه به دلیل تخلفاتی و نظارتی بود. باید ببینیم در کشورهای توسعه یافته و کشورهایی که ورزش رکن اولشان است، حتی در نگاه سیاستمدارانشان، آیا این همه مجوز باشگاه می دهند؟ من چون یک فرد صنعتی هستم، این را می گویم. جالب است که در یک مقطعی در دهه های 60 و 70 یک باره موج تولید پفک نمکی ایجاد شد که طی آن همه سرازیر شدند و مجوز تولید پفک نمکی بگیرند. آیا مجوز دادن، دلالت بر یک آمار مثبت برای آن وزارتخانه تلقی می شود؟ آیا بهره برداری و رسیدن به آن تولید، نشانه موفقیت آن صنایع است؟ آیا تداوم داشتن آن تولید مهم است یا کمی و کیفی بودن آن؟ الان داستان مجوز دادن هم عین داستان درخواست کردن فلان محصول است که وزارت صنایع بدون هیچ صرفا تحقیقی، مجوز می دهد و بعد هم در آمارش اعلام می کند که از فلان تاریخ تا فلان تاریخ این تعداد مجوز صادر کردیه ایم که این مسئله نه تنها در این دولت که در ادوار گذشته هم بوده است. آیا مجوز صادر کردن نان و آب است؟ نشانه توجه به تولید و صنعت کشور است؟ 30 هزار مجوز باشگاه صادر کردن که بعدا منجر به تعطیلی تعدادی از آنها شود! چرا کارها را اصولی انجام نمی دهیم؟ من این مصداق و مثال را زدم برای اینکه بگویم به جای اینکه به مسائل کیفی برسیم، می خواهیم به مسائل کمی اهمیت دهیم. اصلا ورزش ما در چه جایگاهی قرار دارد؟ دولتهای ما، نگاهشان به ورزش چیست؟ نگاه آخر است یا نگاه اول است؟ نگاه آخر است که اگر نگاه اول باشد، هیچوقت یک وزیر اعلام نمی کند که بودجه اش فلان قدر اضافه شده. حالا اگر بودجه ای هم اضافه شود،‌چه اتفاقی می افتد؟ آیا ما فقط می خواهیم هزینه کنیم؟ یعنی دولت دائما می خواهد هزینه کند؟ یعنی کار دولت، هزینه کردن است؟ یعنی دولت نمی خواهد از بابت این هزینه، اشتغال و فضای کسب و کار ایجاد کند؟ نمی خواهد تولید ثروت برای کشور انجام دهد که این باشگاه هایی که مجوز گرفته اند، به سمت اشتغالزایی بروند و در مدال آوری تیم های ورزشی، سلامتی جامعه و درآمدزایی و تولید ثروت نقش داشته باشند؟ آیا نباید به این سمت برویم؟ ما باید بپذیریم که مسائل کیفی را فدای مسائل کمی نکنیم. من همیشه اعتقادم این بوده که صنعت و تولید شباهت کاملی به ورزش دارد. در صنعت، ماشین آلات نقش دارند. کارشناسان در آن رشته مربوطه نقش دارند. مواد اولیه هم نقش مهمی دارند. در ورزش هم همینطور است؛ تکنولوژی مهم است. مواد اولیه اش، انسان است که قرار است تربیت شود. و از بابت این تولیدی که می خواهد در ورزش انجام بگیرد، ارزش افزوده برای انسان فراهم شود. یعنی انسان مدال آور شود، در فضای کسب و کار و اقتصاد ورزش قرار بگیرد و از کنار آن هم منابع درامدی برای باشگاه و ورزشکار به همراه داشته باشد و هم برای کشور درآمدزایی کند. وقتی در اقتصاد امروز ورزش دنیا نگاه می کنیم و می بینیم که از بابت اقتصاد ورزش، بین 4 تا 5 درصد در تولید ناخالص داخلی کشور نقش ایفاء می کند، چگونه می خواهیم بپردازیم؟ آیا همچنان می خواهیم رویه های سنتی را پیش بگیریم و همچنان این رویه معیوب را دنبال کنیم؟ یا اینکه دولت دائما هزینه کند؟ دولت تا کجا هزینه کند؟ وزارت ورزش اگر به سمتی برود که ورزش همگانی را در این مملکت با توجه به استفاده از ظرفیتهای ارگانهای مختلف دیگر که تبدیل به ید واحد شوند، محقق کنند، معنی و مفهومش این است که ضریب سلامت جامعه بالا می رود، افزایش سبد اقتصادی خانوارها به لحاظ کاهش دارو و درمان می شود و به ورزش قهرمانی کمک می کند. حالا شما تصور کنید وقتی که ورزش همگانی مان معیوب است، این چه معنی و مفهومی می تواند داشته باشد که صرفا به سمت قهرمانی برویم؟ مثل نطفه ای می ماند که خوب بسته نشده و نوزاد با معلولیت به دنیا می آید. ما ابتدا به جای اینکه به ورزش همگانی بپردازیم برای ورزش قهرمانی هزینه می کنیم! بیسِ و پایه کار ما مشکل دارد. دولت هزینه ای که می خواهد برای دارو و درمان مردم بکند وقتی می بیند که سطح سلامتی مردم افزایش یافته، در نشاط و شادابی جامعه هزینه می کند. من اگر در آن بخش قبلی عرایضم اشاره کردم که صنعت، مشابه ورزش است، برای اینکه هر دوی اینها فرآیندی را طی می کنند تا به یک کیفیتی برسند و ما باید بپذیریم که کیفیت در تولید انسان و انسان سالم، چقدر می تواند برای یک جامعه مفید و اثربخش باشد. حالا آمار بدهیم که این مقدار مدال آورده ایم و این تعداد مسابقات برون مرزی داشتیم، نمی تواند به مشکل اساسی ورزش ما بپردازد.

 

*من خیلی قصد ورود به بحث را ندارم و احتمالا آقای درودگر این بحث را ادامه خواهند داد. آقای واعظ شما یک دوره ای مدیریت عالی ورزشی هم داشته اید که بخشهایی از آن شامل...

واعظ: در اینباره توضیحی ارائه می دهم؛ اگر یادتان باشد من سه ماه قائم مقام سازمان ورزش بودم. یک روز رئیس سازمان وقت ورزش مصاحبه ای کرد و گفت که ما می خواهیم یک توسعه همه جانبه در بخش ورزش داشته باشیم. یعنی تیتر صحبتهای ایشان این بود. البته این را بگویم که بنده هم همین مشکل را دارم که فرق پیشرفت با توسعه را نمی دانیم که چیست! چون فرق پیشرفت و توسعه را نمی دانیم، این لفظ را مکرر به کار می بریم. خبرنگارانی مثل شما و دوستان دیگر از من پرسیدند که نظر شما چیست؟ گفتم نگاه، نگاه خوبی است ولی با کدام ابزار می خواهید توسعه پیدا کنید؟ ابزار اولیه شما نیروی انسانی کارشناس در مجموعه وزارت ورزش است. آن زمان گفتم وقتی که از گذشته تا به امروز کارشناسان را گوشه ای نشانده ایم، از آنها استفاده نکرده ایم و سعی نکرده ایم که آنها را به روز نگه داریم، حالا با کدام پشتوانه می خواهیم توسعه پیدا کنیم و پیشرفت کنیم؟ هنوز هم همین داستان هست. وقتی که بالای هرم تصمیم گیری و تصمیم سازی می کند یعنی در رده کارشناسی و پایین، همه چیز ساکت است. شما وقتی در این مجموعه، خودتان به کارشناسانتان اهتمام ندهید و در سطوح بالا تصمیم گیری کنند، هر اتفاقی متصور است. پس ببینید! وقتی آن روز این مصاحبه را کردم، نگاهی مبتنی بر بحث کارشناسی داشتم. نگاهم این بود که باید بدنه کارشناسی سازمان ورزش قوی شود. وقتی آنجا قوی شد، می توان تصمیم های بزرگی برای ورزش کشور ریخت. این مصاحبه بنده مکتوب هست و می توانید به آن مراجعه کنید. بگذریم که در آن مقطع چند نفر از کسانی که دکترای ورزش داشتند را‌تحریک کردند که برو جواب فلانی را بده و وقتی که آنها جواب مرا دادند، باز پاسخی دادم که دیگر بحثی برای گفتن نداشتند. بحث من، بحث ورزشی نبود بلکه بحث مدیریتی و برنامه ای بود. بحث من، بحث نیروی انسانی و مجرب و کارامد بود. البته من بارها عرض کرده ام که بنده ورزشی نیستم و اگر احیانا بحثی را می کنم از منظر مدیریتی موضوع است. اما درواقع فضایی حاکم است که در مقابل یک نقادی و در ارتباط با یک موضوع مهم مدیریتی اینگونه موضع گیری می شود.

 

درودگر: جناب آقای واعظ توصیه ای در خصوص کمیته المپیک داشتند که لازم است در اینباره توضیح دهم. در سال 92، آقای خسروی وفا، نایب رئیس محترم کمیته المپیک نامه ای به آقای علی آبادی نوشتند و گفتند که در این موضوع تخلف گسترده ای داشتید که منجر شد آقای علی آبادی از نایب رئیس خودش شکایت کرد. اصلا ایشان نمی دانست که براساس ماده 42 اساسنامه کمیته المپیک، حق ندارد از اعضای خانواده خودش شکایت کند! یعنی به کسی منسب رئیس کمیته المپیک را داده بودیم که حتی یکبار هم اساسنامه را نخوانده بود. بعد از‌ آن بازرسی کل کشور در همین سال به ایشان تذکر داد و این معامله را دچار اشکال دانست که آقای علی آبادی در پاسخ به آنها اعلام کرد که هیات اجرایی ما این را مصوب کرده که اعضای هیات اجرایی هم بعدا آن را تکذیب کردند.

واعظ: نتیجه چه شد؟

درودگر: الان دیگر من در سازمان بازرسی نیستم و آنها این مسائل را علنی نمی کنند ولی در حال پیگیری است. اگر شما اطلاع خاصی دارید، ‌بفرمایید.

واعظ: من سوال کردم که به چه نتیجه ای رسید؟ الان چند سال از این داستان می گذرد؟

درودگر: شما اطلاعی دارید؟ می توانید بعدا بررسی کنید.

واعظ: فکر می کنم حدود 6 سال گذشته است.

درودگر: نه، 92 تا الان 4 سال.

واعظ: یعنی در این 4 سال یک پرونده به این سادگی هنوز نتیجه نداده. من دفاعی نداریم فقط سوال کردم.

درودگر: اولا از دادگاه به همه جا اعلام نمی کنند که به کدام متهم چه حکمی داده اند. مگر اینکه رسانه ها پیگیر آن شوند. خیلی از آدمها در کشور ما پرونده دارند اما یکباره با وقوع یک انتخابات،‌ پرونده دختر یک وزیر رو می شود. چون در انتخابات اثرگذار است. به اعتقاد من ما صداقت را فراموش کرده ایم. صداقت،‌ اساس موفقیت یک کشور است و اگر صداقت وجود داشته باشد، همه چیز حل است. ما یکدفعه بعد از 39 سال چهره عوض کنیم و خودمان را در کنار محرومین و فقرا قرار دهیم و عکس بگیریم و پخش کنیم، کار قشنگی نیست. ما در طول فعالیتمان باید قضاوت شویم که عملکردمان چه نتایجی برای کشور داشته و چه فعالیتهایی داشته ایم. اینکه بیاییم یکدفعه اعلام کنیم که بانوان به خاطر اینکه در سازمانی که من مدیریت می کنم، در یک اتاق 8 ساعت با یک آقا همکار باشند،‌خوب نیست و آنها را تعدیل کنیم، خوب نیست و بعد در ایام انتخابات بگوییم که 13 درصد مدیران ما بانوان هستند که اصلا وجود ندارند به نظرم دور از صداقت است. من نظرات خودم را می گویم. در مورد اینکه 30 هزار باشگاه به ثبت رسیده، ‌به اعتقاد من یک نشانه تحول چشمگیر در فرآیند گرفتن مجوز باشگاه است. چون برای گرفتن مجوز یک باشگاه حدود دو، سه سال می دویدیم و بعضا از افراد مختلف به جاهای دیگر پاس می شدیم و نمی توانستیم دنبال کنیم. حدود 30 سال سابقه مدیریت ورزشی در عالی ترین سطح در ایران و حتی آسیا دارم ولی الان شاهدم که مجوز 30 هزارباشگاه داده شده که ایجاد اشتغال می کند. پس درِ مجوز دادن به روی مردم را ببندند؟ همین که مجوز می دهند نشان می دهد که می خواهند کمک کنند شرایط توسعه و اقتصاد در ورزش تا حدودی تسهیل شود. الان می بینیم در سالهای 94 و 95، 24 کانون و پایگاه استعدادیابی در کشور فعال شده که درواقع وزارت ورزش یک نظام استعدادیابی را طراحی کرده. طرح ملی استعدادیابی نخبگان کشور را سازماندهی، جشنواره های استعدادیابی را برگزار کرده، تاسیس و تجهیز 13 باشگاه و پایگاه ورزش قهرمانی به 18 مورد در سال 95 رسیده که دستاوردهایی داشته است. همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند که قله یک هرم ورزش قهرمانی و حرفه ای است و اگر آن را نداشته باشیم انگیزه ای برای رشد جوانانمان در ورزش نخواهیم داشت. در همین دوره دولت تدبیر و امید حدود 64 سهمیه از قبل داشتیم که به 97 سهمیه در المپیک رسیدیم. دومین نتیجه تاریخ المپیک را با 8 مدال که 3 تای آن طلا و یک نقره و 4 تا برنز بود بدست آوردیم. اولین مدال بانوان که خانم...

واعظ: در المپیک قبلی چند مدال داشتیم:

درودگر: المپیک قبلی را شما بفرمایید. من الان خاطرم نیست.

 

*مدالهایمان بیشتر بوده!

واعظ: شما فرمودید که در این دوره، تعداد 4 مدال طلا داشتید!

درودگر: من در ابتدا اشاره کردم که دومین نتیجه تاریخ المپیک را در این دوره گرفتیم. کسب اولین مدال بانوان کشور که خانم کیمیا علیزاده کسب کردند. اولین حضور والیبالمان در تاریخ به المپیک و صعود به مرحله یک هشتم. اولین حضور یک شمشیرباز در جمع 4 نفر برتر جهان آقای مجتبی عابدینی. اولین صعود یک دونده ایرانی به مرحله نهایی آقای حسن تفتیان. اولین قضاوت دیدار فینال که آقای علیرضا فغانی داشتند. کسب بیشترین سهمیه توسط بانوان معلول که 32 سهمیه در پاراالمپیک گرفتند. کسب سهمیه در رشته های والیبال نشسته و قایقرانی کانو برای بانوان برای اولین بار. کسب دومین نتیجه تاریخ حضور در بازیهای پارالمپیک که 24 مدال به همراه داشت؛ 8 تا طلا، 9 تا نقره و 7 تا برنز. وقتی با زبان آمار صحبت می کنیم، پاسخ همه چیز را می دهد. مثل زبان آمار دولت آقای خاتمی. آمار زمان ایشان نشان می دهد که کمترین فساد در دستگاه ها بوده و بیشترین موفقیت را داشتیم. به بانک جهانی حدود 28 میلیارد دلار بدهی هایمان را دادیم و حدود 5/16 میلیارد دلار در صندوق ذخیره ارزی برای آینده گذاشتیم. فازهای اول تا هفتم پارس جنوبی را افتتاح کردیم و جلو بردیم. این آماری است که این دولت داشته. شما نگاه کنید در دولت قبلی، تیم فدراسیون فوتبال به جام جهانی 2006 آلمان صعود کرد. اولا فضایی به صورت عامدانه در کشور درست کردند که طی آن تحلیل کردند تیم ملی ایران، پرتغال را پوست می کند، مکزیک هم اگر یک جادوگر دارد، تیم ملی ایران 11 تا جادوگر دارد! رئیس سازمان تربیت بدنی مصاحبه کرد و گفت که با پرتغال مساوی می کنیم، مکزیک را می بریم و به دور بعد صعود می کنیم. در تلویزیون فیلمی درست کردند که نشان می داد تیم ملی ایران به دور بعدی صعود کرده. بعد که به جام جهانی می رویم در هنگام برگزاری جام جهانی، رئیسمان را خلع می کنیم! یعنی اجازه نمی دهیم به ایران برگردد. سب بلاتر خطاب به آقای دادکان می گوید که آیا شما رئیس فدراسیون فوتبال هستی؟ پاسخ می شنود که بله اما او ایمیلی نشان می دهد که بیانگر این است که دادکان دیگر رئیس نیست. یعنی یک چهره زشتی از رفتار ناصحیح مدیریتی را نشان می دهند اگر می خواهند فردی را برکنار کنند ونحوه مدیریتش مورد نظر آقایان و هماهنگ با شما نیست اما به خاطر اینکه تیم را به جام جهانی برده او را در اینجا بازخواست کنید و بخواهید که استعفاء دهد یا او را خلع کنید. یا اینکه محترمانه به او بگویید که ما اصلا نمی توانیم با تو کار کنیم. مثل آقای متکی که در دیدار خارجی برکنار شد.

واعظ: چون آقای درودگر کمی اخلاق مدار هستند از آن جهت می گویم. ایشان وقتی بحث دختر آقای وزیر را می کنند که سوءاستفاده سیاسی می شود، چطور به خودشان اجازه می دهند که می گویند من نمی دانم نتیجه داستان پرونده ساختمان المپیک به کجا رسیده؟ پس این را هم نباید بگوییم.

درودگر:

من نتیجه را نگفتم.

واعظ: وقتی شما می گویید که نمی دانید چه شده پس این بحث می تواند غیراخلاقی باشد. حالا من از این قضیه عبور می کنم چون دنبال ورود به بحث سیاسی در اینجا نیستم. ببینید! ارائه گزارشتان حاکی از دومین نتیجه المپیک است درحالی که اصلا معنی ندارد. چون اولی بوده و دومی دیگر چه معنایی دارد؟ اعتراض من به شما این نکته بود که شما از دومین نتیجه تاریخ المپیک صحبت می کنید درحالی که اولین نتیجه بوده است! آدم زمانی می تواند آمار ارائه دهد که بگوید این اولین نتیجه المپیک بعد از المپیک قبلی بوده که می تواند مستند و متقن باشد نسبت به موضوع. نکته ای را اشاره کنم که این را فراموش نکنیم. حتی من راجع به المپیکی هم که در دولت قبلی بیشترین مدال را آورد، حرف دارم. حرف من این است که در یک مقطعی در بعضی از رشته های ورزشی، قهرمانانش تاریخ بلوغ و نبوغشان است. شانس بدِ دولت بعدی افولشان است. چراکه ما بسترسازی برای جایگزین قهرمانمان نداشتیم و چون نداشتیم می گویند که این در این دولت در المپیک مدال نیاوردند. پس این دولت، دولت ضعیفی است و دولت قبلی، دولت موفقی بوده چون در المپیک یا بازیهای آسیایی مدال زیادی کسب کرده درحالی که این حرف منطق ندارد. ما تا زمانی که فرآیند تولید قهرمانمان یک فرآیند تعریف شده مبتنی بر علم و آگاهی نباشد، نمی توانیم هیچ موفقیتی را به دولتی منسوب کنیم. شما شاهد بودید که در بعضی از دولتها هیچ موفقیتی در المپیک نداشتند. اگر به یاد داشته باشید در المپیک پکن تنها یک طلا بدست آوردیم ولی در المپیک بعدی، شرایط بهتر شد. این دلیل نمی شود که در آن مقطع مدیران ناکارآمدی داشتند و در این مقطع، خیلی آدمهای موفقی بودند. چون این موضع به ظهور و بلوغ مقطعی برخی از قهرمانان ما بر می گردد که در 4 سال بعد دچار افت می شوند و به جای اینکه طلا بگیرند، نقره می گیرند یا برنز می گیرند یا اصلا حذف می شوند. در همین المپیک شاهد بودید در کشتی افرادی را داشتیم که از آنها انتظار روی سکو رفتن داشتیم اما همان دور اول حذف شدند یا در رشته های دیگر هم همینطور. این موضوعاتی که می گویید با آمار صحبت کنیم و بگوییم این تعداد مدال، نشانه موفقیت است اما من می خواهم بگویم نه به این دولت و نه دولتهای قبل و نه دولتهای ماقبل ربطی ندارد و به بخت و اقبال در آن مقطع مورد نظر برمیگردد که قهرمانانشان نبوغ کرده اند. قای عشوندی! شما فرض کنید فوتبالیستهای سال 98 را که واقعا چه نبوغی داشتند؟ ولی در دوره بعد افولمان بود چراکه تولیدمان با مشکل مواجه بود و تولید کیفی نداشتیم و درحال تولید کمی بودیم. ولی آرام آرام شرایط دگرگون شد و تغییر کرد. در بحث استعدادیابی هم به لحاظ مدیریتی سوال برایم ایجاد شده و اگر یک کارشناس تربیت بدنی پاسخی به من دهد، استفاده می کنم. من می خواهم ببینم وقتی که ما در کشور ورزش همگانی نداریم، استعدادیابی چه معنی دارد؟ اصلا استعدادیابی از کجا شروع می شود؟ وقتی ورزش همگانی می کنید یعنی آحاد مردم در سنین مختلف شروع به ورزش کردن می کنند. پیر، جوان، غیره و ذالک ورزش می کنند و کارشناسانی در بخش ورزش همگانی هستند که استعدادها را در آنجا شناسایی می کنند و وقتی این استعدادها شناسایی می شوند به مراکز مختلف برای رشته های مختلف معرفی می شوند.

 

*جسارتا فکر می کنم معنی ورزش همگانی این چیزی که شما می فرمایید، نباشد. ورزش همگانی برای همه عموم است و ورزشی که از آن استعدادیابی می شود،‌ورزش آموزش و پرورش و ورزش آکادمی هاست.

واعظ: آقای عشوندی اگر دقت فرمودید من همین را عرض کردم.

 

*معنی ورزش همگانی این است که من و شما با هم به پیاده روی برویم. همه فرصت هماهنگ و همسان برای ورزش کردن داشته باشیم

واعظ: آقای عشوندی! متاسفانه چه در رسانه های ما و چه در میان برخی مسئولین، فکر می کنند در یک شهری یک جماعتی را راه می اندازند، ورزش همگانی است. بلکه این تشویق است و باید بگویند که شرایط این تشویق را مهیا می کنند که مردم برای ورزش همگانی ترغیب شوند. ورزش همگانی نیازمند بستر است. ایجاد محیط هایی که در سنین های مختلف، افراد بتوانند در آنجا با کمترین هزینه ورزش کنند. من اعتقادم این است اگر ما ورزش همگانی را محقق کنیم، اصلا اقتصاد ورزش راه می افتد. چرا که مشتری ورزش مردم هستند و مردم بابت ورزش و سلامتی و نشاطشان حاضر هستند هزینه کنند. وقتی طرف هزینه می کند، من، ایشان و دوستان دیگر باشگاه هایی را در رشته های مختلف تاسیس می کنیم.

 

*جسارتا آن 30 هزار باشگاهی که آقای درودگر فرمودند، نشان می دهد مجوز داده شده چون عرصه برای اینکه مردم از باشگاه های خصوصی درآمدزایی کنند، وجود دارد. اینها باشگاه های حرفه ای نیستند بلکه همان کلاپهای کوچک محلی برای  ورزش مردم هستند. الان استخر رفتن، درآمدزاست. فیتنس، درآمدزاست و من همچنان آن ورزش پیشاهنگی و ورزش آموزش و پرورش را اشتباها با ورزش همگانی...

واعظ: بحث آن جداست. یادم است قبل از انقلاب که محصل بودم و مسابقات آموزشگاهی در رشته های مختلف برگزار می شد، اصلا انگار یک المپیک بود یعنی انقدر شور و هیجان داشت. حتی نتایجش در روزنامه ها و مجلات هفتگی مختصری که داشتیم منعکس می شد.

 

*اگر اشتباه نکنم آقای استاد بنایی بودند.

واعظ: الان آموزش و پرورش ما باید به سمت این برود که المپیک ورزشی را سالانه برگزار کند که حالا بحث جدایی است. همانطور که دانشگاه و باشگاه ها هم بحثهای جدایی است. من از اینکه اول عرایضم اشاره به این نکته کردم که اگر می خواهیم ورزش همگانی را محقق کنیم باید نهادها و ارگان ها و همه کسانی که دارند امر ورزش را تسری می دهند مثل شهرداری ها اگر یک کاسه شوند و یک سیاست واحد به ‌آنها ابلاغ شود که در دنیا هم همین است و در دنیای توسعه یافته، شهرداری ها متولی این داستان هستند و متولیان ورزش کشور، سیاستگذار این قضایا و نظارت کننده و خط دهنده هستند، اگر این اتفاق برای ما پیش بیاید و محقق شود، می توانیم بگوییم که باشگاه های ما حالا می تواند جنبه کیفی پیدا کند. وقتی جنبه کیفی پیدا کرد هم در اشتغال نقش مثبتی ایجاد می کند و هم اقتصاد پایدار خودش را در آن رشته مورد نظر رقم خواهد زد و آن زمان است که ما می توانیم ادعا کنیم در بخش قهرمانی و حرفه ای مان سهمی از 600میلیارد یوروی دنیا خواهیم داشت.

 

*آقای درودگر در خدمتیم.

درودگر: در مورد پایگاه استعدادیابی باید بگویم که ما 4 ورزش همگانی، ‌پرورشی، قهرمانی و حرفه ای داریم. ورزش همگانی در حوزه های مختلفی تعریف شده که فدراسیون های مختلفی هم دارند. فدراسیون های کارگری و انجمن های ورزش های مختلف مثل کبدی و پیاده روی که روشهایی است که آقای مجدآرا در این زمینه فوق العاده خوب کار کرده و تمام کشور در ایام هفته، روزهای پیاده روی خانوادگی گذاشته اند و می روند. شبکه سوم سیما هر هفته نشان می دهد که صبحها در تمامی ایران این کار انجام می شود و این مستند است. شما هر هفته که نگاه کنید آقای مجدآرا و گروه شبکه سه را می بینید که در یک شهر این کار را هم اجرا و هم تشویق می کنند.

 

*در اینجا جسارتا سمت آقای واعظ می آیم و می گویم این نمود از ورزش همگانی شاید باعث شود که خانواده ها را در یک روز بیاورد اما این از قبل هم بوده و زحمات زیادی کشیده شده اما اسم این ورزش همگانی نیست. تنها ویترینی از ورزش همگانی است.

درودگر: بخشی از ورزش همگانی است. شما برای تبلیغ یک کالا نیاز به اجرای یکسری پروموشن دارید که یکی از آنها می تواند همین باشد. همین که از شبکه سوم سیما هر هفته وقت بگیرید و پخش مستقیم داشته باشید، یک ارزش است. من زمان خودم 32 تا پخش مستقیم فوتسال در سال 84 از شبکه سوم داشتم اما الان شبکه ورزش هم فوتسال کشور را نشان نمی دهد. آن موقع 14 تا تیم خصوصی را جذب کردیم اما همین امسال سه تا تیم دارند می روند و پارسال هم دو تا تیم رفتند. اینها خیلی در توسعه و پیشرفت ورزش همگانی اثر دارد. پایگاه استعدادیابی، ایجاد شرایطی از جانب وزارت ورزش و فدراسیونهاست که افراد کارشناس را بیاورند و محیطهایی را برای این افراد فراهم کنند تا بتوانند خودشان را نشان دهند. زمان آقای یزدانی خرم، دبیرشان یک طرح بسیار عالی برای والیبال دادند که نتیجه اش را در زمان آقای داورزنی دیدیم که در پایگاه قهرمانی کشور تمام بچه های بالای 190 را جذب کردند که حتی شاطر و نانوا هم جذب شدند که قهرمان ملی شدند! اینها در پایگاه ها آمدند و به آنها گفتند که اگر 5 جلسه در هفته والیبال تمرین کنید، 50 هزار تومان می گیرید. همین کار را کردند و 50 هزار تومان حقوق ماهانه دریافت کردند. این بچه ها آمدند و زیرساخت والیبال کشور را دگرگون کردند. فضای ورزشی از 68 سانتیمتر به 80 سانتیمتر برای هر نفر ارتقاء پیدا کرده و همه اینها می تواند در توسعه ورزش همگانی موثر باشد. من نمی خاهم بگویم همه چیز را در ورزش کشور می توانم در این دوره چهارساله تائید کنم. به اعتقاد من همانطور که آقای  واعظ آشتیانی فرمودند ما خیلی از فرصتهای مدیریتی کشور را از بین بردیم. از نیروهای بسیار خوبی که می توانستند به توسعه ورزش کمک کنند، استفاده نکردیم و در را بسته ایم. این بستن در هم مخصوص این دولت نیست. دولت قبلی یکباره اعلام کرد که تمام مدیران دوم خردادی را بیرون بریزیم و یکسری مدیر جوان بیاوریم. همه آمدند و دوباره آزمون دیدند و باز دوباره از همین کارها می کنیم. در تمام دنیا که سیستم های حزبی وجود دارد در راس، رئیس جمهور عوض می شود. معاونین رئیس جمهور هم تغییر می کنند متناسب با حزب دموکرات یا جمهوریخواه چیده می شوند ولی بدنه کارشناسی کشور تغییر نمی کند. برای بدنه کارشناسی کشور سرمایه گذاری شده. اینها هزنیه برده اند، اشتباه کرده اند، آزمون و خطا داده اند و به روشهایی رسیده اند اما ما یکباره همه اینها که بوده اند را عوض می کنیم. یک مدیر می آید و بعد از 4 سال که دوباره برمیگردد و مدیر می شود، می بیند که تمام نیروهای کارشناسی اش عوض شده اند. تجربه آقای فتح الله زاده به آقای واعظ آشتیانی نمی رسد و مالِ آقای اولیایی به آقای فتح الله زاده نمی رسد و مال آقای واعظ به آقای قریب نمی رسد. وقتی می رویم، ارتباط سیستم های مدیریتی کاملا از همدیگر منفک می شود و مدیران ما مجبور می شوند که فقط بدهی های گذشته را بدهند که خوشبختانه آقای واعظ آمار خوبی در این زمینه داشتند که این میزان اصلا قابل مقایسه با دوران قبلی خودش نبود. بیاییم و از یک منشور استفاده کنیم. امیدوار هستم که رئیس جمهور دور بعد هم آقای روحانی باشند و از ایشان تقاضا می کنم که منشوری ایجاد کنند که برای استفاده از مدیران، شاخصه هایی داشته باشیم و فقط ارتباطات دوستانه، فامیلی، بچه محل یا همشهری بودن ملاک استفاده از افراد نشود. یک نفر در هیات مدیره باشگاه بزرگ کشور بود که اصلا ارتباط و اطلاعاتی از ورزش نداشت. بزرگترین هزینه ها را به این باشگاه تحمیل کرد. یا یکسری افراد دیگر در هیات مدیره قرار می گیرند که هیچ نقشی ندارند و فقط باید برگه ها را امضاء کنند! اعضای هیات مدیره دو باشگاه بزرگ کشور راندمانشان را روی برگه بیاورند. در باشگاه ملوان آقایی اعتراض داشت که قراردادش از 150 میلیون به 20 میلیون رسیده یک خودکار و کاغذ در اختیارش قرار دادم و گفتم 20 کاری که در سال گذشته انجام دادی را لیست کن من به ازای این 40 میلیون می دهم. اگر 30 کار انجام داده باشی، می نویسم که 60 میلیون به تو بدهند. به ازای کار، باید کارانه بگیری. چکار کردی؟ حتی نتوانست 5 مورد برای من بنویسد. الان در هیات مدیره دو باشگاه بزرگ کشور یا بعضی باشگاهه ها این آدمها چکار کرده اند که عضو هیات مدیره شده اند؟ یا چه نقش و اثری دارند؟ اسپانسر آورده اند یا شرایط باشگاه را تسهیل کرده اند یا آموزه های جدید از نظر فنی آورده اند و کمک کرده اند؟ به فلان عضو هیات مدیره می گویند که فلان مربی، فلان بازیکن را نمی خواهد و خط زده، چه نظری داری؟ اما می گوید که اصلا نظری ندارم و کاری هم ندارم! این درحالی است که از درون هیات مدیره مصوبه ای می‌آید که مدیران باید اجرا کنند. هیات مدیره ای که نتواند تصمیم بگیرد و نظر بدهد به چه کار می‌آید؟ نه فقط هر دو باشگاه که باشگاه های دیگر را هم فقط سرمربیان می گردانند. سرمربی هم مدیرعامل است، هم پزشک است، هم تدارکات است، هم ماساژور و هم هیات مدیره است. فقط مدیرعاملان می گویند که سرمربی را حتی در صورتی که ببازد هم تا آخر فصل نگه می داریم. با این سرمربی 4 فصل دیگر هم قرارداد می بندیم، فقط روی کول سرمربی می روند که بمانند. بعد مدیرعامل یک باشگاه بزرگ را انتخاب می کنند. آیا این مدیرعامل باشگاه بزرگ صرفا به خاطر اینکه یک نسبت فامیلی با یکی از مسئولین کشور دارد باید انتخاب شود؟ یا باید بگویند آیا زبان انگلیسی و حقوق بین الملل می دانید؟ محیط بازاریابی را می شناسید؟ با صنعت فوتبال آشنایید؟ ارتباط صنعتی که می خواهد به عنوان حامی و اسپانسر از تو حمایت کند را با خودت چگونه تعریف می کنی؟ شما اصلا می دانید که نامه انگلیسی را نخواندی چون بلد نبودی و در میز خود گذاشته ای یکباره کلا محروم شدی؟! حتی برای ترجمه هم اقدام نکردی که از محتوای آن باخبر شوی که چه بوده؟ کشور را با دهها میلیارد بدهی همگام می کنی. الان در یک باشگاه بزرگ دیگر گفته می شود که می خواهند 32 یا 72 امتیاز کم کنند. اصلا برای کشور خنده دار است. من خودم واقعا معتقدم آدمی که می خواهد در یک باشگاه مدیر شود باید مثل سرمربی آن باشگاه لایسِنس داشته باشد. شما می گویید فقط کسی می تواند به عنوان سرمربی بیاید که لایسِنس A آسیا یا پروفشنال داشته باشد.

*یعنی این چالشی است که شما فکر می کنید دولت را با آن مواجه می کند.

درودگر: آقای سلطانی فر برای من عزیز است و ارتباط خوب و صمیمانه ای با ایشان دارم و سالهاست که می شناسمش و قبل از وزارت ورزش خدمتشان در میراث فرهنگی رسیدم ولی در وزارت ورزش خدمتشان نرسیدم. کمااینکه 30 سال با آقای گودرزی دوست بودم و خدمت ایشان نرسیدم مگر یکبار با گروه پیشکسوتان که من هم رفتم و مثل همه نشستم که ایشان گفت بین شما فقط دروگر مرا می شناسد. ولی یکبار دفتر ایشان نرفتم که سهم خواهی کنم. در همان جلسه به ایشان هم عرض کردم و به آقای سلطانی فر عزیز هم عرض می کنم که دنبال این نباشید که ربان ها را قیچی کنید. نمایشهای اینچنینی را کنار بگذارید. کارگروه بگذارید تا ورزش دگرگون شود. ورزش نیاز دارد که از آقای هاشمی طبا که 12 سال در ورزش بوده در بدنه وزارت ورزش به عنوان یک کارشناس استفاده و بهره برده شود. کسانی که سند جامع ورزش کشور را نوشتند، الان بیایند و پاسخ دهند که چگونه اجرا شده و آنها که اجرا نکرده اند،‌ بگویند که چرا اجرا نکرده اند؟ به نظرم اگر وزیر محترم ورزشی چالش مدیریتی در ورزش کشور ایجاد کنند به سمتی که از کارشناسان استفاده شود بدون اینکه ارتباطات دوستانه، ‌صمیمانه، همشهری و بچه محلی در آن لحاظ شود، می تواند به بهبود شرایط ورزش ما برای آینده کمک کند.

 

*بخش عمده ای از این نکات را با هم همفکری دارید و در این موضوع من هم با شما موافقم.

واعظ: تشکر می کنم، به موضوعات خوبی پرداختند. ببینید! محیط ورزش و جامعه اش با دیگر بخشهای سازمانهای دیگر متفاوت است. به هر جهت همه ما ایرانیان دارای یک گرایش سیاسی خاص هستیم همانطور که آقای درودگر در میان صحبتهایشان ابزار امیدواری کردند که آقای روحانی انتخاب شوند، نشان از گرایش سیاسی شان دارد. بنده و دیگری و دیگری هم همینطور.

 

*شما که رای سازمانی تان آقای میرسلیم است و نمی توانید به کسی دیگر رای بدهید!

واعظ: ببینید! من دارم بحثی را برای این منظور می کنم که بگوییم محیط ورزش،‌ محیط سیاسی نیست. یعنی باید فارغ از نگاه های سیاسی که مثلا آقای آشتیانی چه نگاهی دارد، آقای درودگر و آقای عشوندی یا دوستان دیگر چه نگاه سیاسی دارند، عمل کنیم. ورزش تنها جایی است که باید از اینها فاکتور گرفت و من این را قبول دارم. اما این واقعیت که در کل سازمانهای مختلف از جمله ورزش تا زمانی که نگاه ها باندی، گروهی و قبیله ای باشد، اطمینان داشته باشید که در هیچ بخشی از جمله ورزش آن پیشرفتی که مدنظرمان هست و به تبع آن توسعه ای که مدنظرمان است، محقق نخواهد شد. ما سرمایه سوزی در نیروی انسانی مان می کنیم. یعنی کسی که مثلا 10 تا 30 سال در مجموعه ورزش یا هر مجموعه دیگری دارای یک تجربه هم کارشناسی و هم مدیریتی است را به راحتی رها می کنیم و اصلا برایمان مهم نیست. بهانه های مختلف داریم که مثلا نگاه ایشان با دولت همسو نیست یا چنین موضوعاتی دارد که هم اینها می تواند تبعات منفی داشته باشد.

 

*شما خودتان حذف می شوید.

اصلا خودمان، خودمان را بی جهت داریم حذف می کنیم و ساختار و سازمانمان را از افراد کارآمد تهی می کنیم و همین می شود که یک آقا که هیچ سابقه اجرایی ندارد را در وزارت ورزش می آورند و معاون وزیر می شود! مثلا دکترای ورزش دارد را مدیرکل می کنند یا مسئولیتهای دیگری به او می سپارند. یا اینکه استاد دانشگاه خوبی بوده و او را وزیر می کنند. اما اینها خوب نیست. ما باید به سمتی برویم که به موضوع مدیریت اهتمام داشته باشیم. اما در ارتباط با پرسپولیس و استقلال چندین سال است که در مصاحبه های متعددم گفته ام وزارت ورزش زمانی می تواند این دو باشگاه را به خوبی مدیریت کند که مجمع برگزار شود. اعضای هیات مدیره در مجمع مشخص شود. مدیرعامل توسط هیات مدیره انتخاب شود. بازرس قانونی مشخص شود. حسابرسی سالانه انجام بگیرد. سپس مجمع عملکرد مالی و مدیریتی برگزار شود.

 

*این مجمع باید حداقل چند عضو داشته باشد؟ که همه اینها در حالت شکلی و فرمالیته سالهاست که برگزار می شود.

واعظ: مجمع ندارد.

 

*اما یک اسم کاغذی وجود دارد.

واعظ: توضیح می دهم؛ چرا می گویند که استقلال 80 میلیارد بدهی گذاشته یا پرسپولیس 100 میلیارد؟ تاکنون فکر کرده اید که چرا؟ علتش این است که مجمعش برگزار نشده. اگر همان سال اول مجمع برگزار شود، می بیند که هیات مدیره و مدیریت خلاف کرده و آن بودجه ای که اول سال مثلا 20 میلیارد درخواست کرده را به 30 میلیارد رسانده و 10 میلیارد اضافه خرج کرده. در آنجا رئیس مجمع متر در دست دارد و متر می کند که آیا این هیات مدیره و مدیرعامل موفق بوده یا نبوده؟ این موضوع نشان دهنده این واقعیت است که در هیچ ادواری اصلا حسابرسی نشده. حسابرسی با طراز مالی فرق می کند. طرف در تلویزیون می گوید که این طراز مالی من است و امضاء هم دارد. اما طراز مالی با حسابرسی فرق می کند. حسابرسی به شما می گوید که براساس استانداردهای مالی گردش کارتان درست بوده یا نبوده؟ یا اینکه چرا فلان پول را زیرمیزی داده اید؟ یا اینکه چرا چک شخصی داده اید؟ معنی چک شخصی دادن درباشگاه ها چیست؟ معنی دارد. مگر مدیرعامل باشگاه ها می توانند درحالی که دولتی هستند، چک شخصی بدهند؟ زمان بنده،‌رفتیم و هیچ اتفاقی هم نیفتاد. حساب باز کردیم، دولتی به نام باشگاه. برای بازیکنان هم حساب باز کردیم. قبلا یک کیسه سر زمین به دستشان می دادند و در آن مبالغی بین 10 تا 20 میلیون را به دست بازیکن می رسانند درحالی که چشم بازیکنان به دست کیسه دار بود. اما برای همه حساب باز کردیم و پول که می آمد به تناسب قرارداد طرف، به حسابشان واریز می شد. چک هم که می دادیم پای تعهد چک مان هم بودیم. پس ببینید! وقتی که حسابرسی نمی شود، معنایش این است که مجمع برگزار نمی شود. معنایش این است که هیات مدیره فرمالیته است و یک عده به اسم هیات می آیند و می نشینند سینه زنی می کنند و می روند و هیچ اتفاق جدیدی هم در آن قضایا نمی افتد. من بارها تاکید کرده ام حتی به زمان آقای گودرزی و حتی در زمان آقای سلطانی فر در مصاحبه هایم گفته ام که اگر می خواهید به استقلال و پرسپولیس انضباط بدهید و از دخل و خرجش بااطلاع باشید و در عین حال ببینید که چقدر از سیاستگذاری هایتان جلو می رود،‌ باید این روند و فرآیند را انجام دهید.

 

*با توجه به بحثهایی که کردیم و بحث عمده ای از آن به زمان آقای گودرزی برمی گشت،‌ وزارتخانه شدن اینجا نکته ای را داشته و آن هم اتفاقی است که در این دولت و حتی شاید در دولت قبلی هم افتاده باشد. آقای گودرزی به ورزش آمدند شاید ناخواسته ترین وزیر دولت جمهوری اسلامی بودند چون نه جزو آپشن های اول، دوم، سوم دولت بود و نه خود مجلس چندان تمایل داشت. آیا این وزارتخانه شدن کمکی کرد؟ به تازگی آقای رئیس جمهور دستور دوباره تشکیل سازمان ملی جوانان را دادند.

درودگر: من از ایشان تشکر می کنم. آقای سلطانی فر که آمدند دو تا بیانیه نوشتم. زمان آقای گودرزی هم نوشتم و به چند تا نکته اشاره کردم. یکی اینکه ادغام وزارت ورزش و جوانان با همدیگر جفای به جوانان و جفای به ورزش بود. دو تا سازمان، دو تا وزارتخانه و دو تا مجموعه ای که رویکرد متفاوت دارند و مسئولیتهای متفاوت دارند را در هم ادغام کرده بودند و کارآکتر آدمی که قرار است مجموعه جوانان را اداره کند با کارآکتر یک وزیر ورزش متفاوت است. تمام آموزه ها و دستورات اداره ورزش و جوانان این است که در ورزش در حوزه های ورزشی باید معلومات و کارشناسی بیشتری انجام دهید و در حوزه جوانان، مسائل جامعه شناسی، روانشناسی، شهرسازی، مسائل خانواده، ازدواج، طلاق و تحصیل مترتب است که اصلا با همدیگر کاملا متفات است و اشتباه تاریخی بود که انجام داده بودند. خوشبختانه در هر سه بیانیه ام نوشتم و خواهش کردم. آن هم اینکه به شنا، ژیمناستیک و دومیدانی اهمیت دهیم. متاسفانه علی رغم اینکه این رشته ها در المپیک مدال آور است اما ما اصلا هیچ بهره ای از مدال اینها نداریم و خیلی کم در دومیدانی شاید بتوانیم حرفی برای گفتن داشته باشیم که خانم نعمتی کمکی کردند. ما باید به ژیمناستیک، دو میدانی و شنا حتما اهتمام بیشتری بورزیم چون بیسِ اصلی ایجاد و تولید قهرمان این سه رشته ورزشی اند. شما در تمام دنیا می بینید که کشورهای توسعه یافته، این سه رشته را در مدارس اجباری کرده اند و بعد از 12 سالگی یک گزارش کارشناسی می گیرند که کی در چه رشته ای ادامه فعالیت دهد. ولی متاسفانه در ایران این کار انجام نمی شود. باید به ورزش آموزش و پرورش دقت و توجهی زیادی شود. در این سالهای پس از انقلاب توجه جدی به ورزش آموزش و پرورش و آموزش عالی حتی نیروهای مسلح نشده. ما باید به اینها بپردازیم. نگاه کنید که پیش از انقلاب پاس، نیروی زمینی، عقاب و ملوان را چگونه داشتیم؟ در تمام رشته ها مثل بوکس، شنا، قایقرانی برای ملوان، عقاب برای رشته های مختلف فعال بودند اما بعدا چه شده؟ تمام تیم های نیروی زمینی به سطح پایینی رفتند. آقای حسن پور در آنجا خیلی زحمت می کشد و 700 میلیون بودجه برای 31 رشته ورزشی دارد. 31 رشته ورزشی را باید اداره کند اما آیا شدنی است؟ عقاب که تقریبا تعطیل شده و ملوان هم به چه روزی افتاده و اصلا 30 درصد آن مالِ نیروی دریایی است و از او گرفته اند. تیم پاس هم که به همدان رفت و اصلا نابود شد. درواقع از جنبه های توجهمان کاسته شده. آموزش و پرورش و رقابتمان، رقابت ملی بود. به یاد دارید که در رقابتهای رده بندی و پایین دسته تیم های آموزش و پرورش من خودم در نایب 2 بازی می کردم و روبه رویم حمید درخشان بود که سالهای بالاتر بود. مربی شان خدابیامرز آقای بهلولی بود. اینها همه بزرگترین ها بودند که در آموزش و پرورش بازی می کردند اما الان می بینیم که خروجی آموزش و پرورش برای فوتبال کشور، چیزی در حدود 10 تا 15 درصد بیشتر نیست چون کار نمی شود. آموزش عالی هم همینطور. من امیدوار هستم که ما در خصوص اداره ورزش به یکسری آدمی که الان در وزارت ورزش وجود دارند و هر وزیری که بیاید را سرگرم افتتاح و بازدید می کنند، نداشته باشیم. آقای وزیر بیش از 48 ساعت نیاز دارند که بنشینند و جلسات کارشناسی در حوزه ورزش حرفه ای، قهرمانی، پرورشی و همگانی بگذارند تا ببینند چه کارهایی باید انجام شود که متناسب با ظرفیتهای جغرافیایی و جمعیتی کشورمان بتوانیم مدال بیاوریم. اگر اسلوانی 20 مدال المپیک را با 18 میلیون و 800 هزار نفر جمعیت می آورد و ما با 80 میلیون جمعیت، 8 تا مدال می آوریم این برایمان یک سرافکندگی است. تازه کشور اسلوانی تنها یک شرایط آب و هوایی دارد اما ما چهار فصل هستیم. یعنی ما در تمام طول سال می توانیم قایقرانی کنیم، اسکی بازی کنیم و رقابتهای فوتبال و بسکتبالمان را برگزار کنیم  و استعدادهای بزرگ در همه رقابتهای ورزشی داریم. مثلا یک بازی بین گهر درود و ملوان گذاشتیم و اولین بازی بود که من مدیرعامل بودم. این بازی در کرج برگزار شد. در نیمه دو تیم با همدیگر درگیر شدند. بچه های گهر درود سنگ را از این طرف استادیوم به آن طرف می انداختند! نامه ای نوشتم که بروید دومیدانی را لرستان فعال کنید اینها می توانند بهترین پرتاب نیزه و دیسک را در کشور داشته باشند. واقعا برای من جای تعجب بود. یعنی اگر ما برویم کار و تلاش کنیم، مطمئن باشید که کشورمان می تواند 40 مدال آسیایی و المپیک را بیاورد.

 

*آقای واعظ در خدمتیم.

واعظ: راجع به ادغام وزارت ورزش و جوانان مطرح کردید.

 

*شما آن زمان جزو منتقدین بودید.

واعظ: من با یک شرط موافق بودم که خدمتتان توضیح می دهم. نمایندگان مجلس این را در قالب طرح آوردند و دولت لایحه نداد. خودِ مجلس به خاطر اینکه می گفت می خواهد نظارتش باشد این کار را می کنیم. با من که مصاحبه گرفتند گفتم من فکر می کنم اگر این اتفاق می خواهد بیفتد، نمایندگان مجلس کلیه فدراسیونهای ورزشی را زیرمجموعه کمیته المپیک ببرند. چون در تمام دنیا هم همینطور است. وزارت ورزش به عنوان مرکز بررسی و تحقیقات و برنامه ها نقش ایفاء کند و در عین حال می تواند به مسائل جوانان هم با فراغ بال بپردازد. ولی این جاه طلبی که در برخی افراد مجموعه وزارت ورزش بود، می گفتند که اگر فدراسیونها را بدهیم دیگر چیزی نداریم! یعنی این خرد جمعی وجود نداشت و بارها من خطاب به نمایندگان در مصاحبه های متعدد گفتم که شما بیایید و این کار را بکنید و شرایط را به گونه ای مهیا کنید که وزارت ورزش سیاستگذار باشد  و نقش سیاستگذاری اش را داشته باشد و در عین حال برنامه هایش را به کمیته المپیک ابلاغ کند و کمیته المپیک براساس این برنامه ها از فدراسیونها... نگاه کنید در فدراسیون های ورزشی، نماینده کمیته المپیک هست که اصولا افرادی که با آن فدراسیون موضع و مشکل دارند را به عنوان ناظر فدراسیون مربوطه از طریق کمیته المپیک می گذارند. یا حتی بعضی مواقع دیده ام که کسانی را می گذارند که اصلا تخصص ندارند ولی فقط به خاطر مسائل رفاقتی و باندی. البته ایشان اشاره درستی به اسلوانی داشتند. کشوری مثل جامائیکا در المپیک حدود 6 تا 7 تا مدال طلا در دومیدانی می آورد. خیلی حرف است! اولویت بندی خیلی مهم است. در کشور ما هرچیزی را می خواهیم تولید کنیم. راجع به هر چیز که در این دنیا وجود دارد می خواهیم تولید کنیم که درواقع دور ریختن سرمایه است. در ورزش هم هم فکر می کنیم در همه ورزشها باید مدال طلا بیاوریم. باید اولویت بندی کنیم اما هنوز مولفه اولویت بندی برایمان بیگانه است. بگوییم ورزشی که می توانیم در دنیا روی آن حساب کنیم، طلا و مدال بیاوریم و در کنار این قضیه مدال قهرمانمان را برند کنیم و از برند آن قهرمان، توجیه اقتصادی مان فراهم شود، اما در تمام رشته ها متوازن ورود می کنیم درحالی که این اصلا منطق ندارد. من بارها می شنوم که کارشناسان می گویند عدالت باید برای همه باشد اما کجای این عدالت است؟ رشته ای که می توانیم مدال آور باشیم باید سرمایه گذاری مضاعف شود. الان در جامائیکا، بسکتبال و فوتبال هم دارند و می بینم که در عرصه دنیا رقابت می کنند و می روند. یک جزیره کوچک است اما اولویت شان را گذاشته اند و سرمایه گذاری هم می کنند. آقای اوسین بولت در المپیک به تنهایی بین 2 تا 3 تا طلا به راحتی می آورد. بعد از بابت ایشان که چه درآمد سرشار اقتصادی دارد، دولتش هم منتفع می شود. من یادم است ایشان را سال 2014 به سوئد دعوت کردند که مسابقه دومیدانی بود. فقط یک میلیون دلار به ایشان دادند که در یک ماشین کروک بنشیند و سرش را از این ماشین بیرون بیاورد و دور پیست دو و میدانی یک دور بزند. حالا آقای سلیمی ما کمتر از اوست که قهرمان المپیک می شود یا آقای سوریان یا کسان دیگر در رشته های دیگر کمترند؟ چرا نمی توانیم اینها را برند کنیم و هم خودِ این افراد منتفع شوند و هم کشور منتفع شود نه با یک یا دو نفر بلکه با صدها نفر. شما می دانید که برزیل یکی از منابع درآمدی اش صادرات بازیکن فوتبال است.

 

*در همه این سالها نگاهی داشتیم که مبارزه با قهرمان سازی است درحالی که ورزش روی قهرمانانش پیش می رود. خودِ شما هم جزو  آنهایی بودید که با این قهرمان سازی مخالف بودید یعنی نگاه قهرمان پروری نداشتید.

چطور؟

 

*برخورد دوره شما با رضا عنایتی را می توانم مثال بزنم.

درودگر: این حرف درست است که ما باید ورزشکاران نخبه مان را برند کنیم.

واعظ: ما مگر در فوتبال چند نفر را می توانستیم برند کنیم؟ آیا در فوتبال همه برند می شوند؟ آیا ایشان می توانست برند جهانی شود؟ ما کسی را می توانیم برند کنیم مثل آقای جهانبخشی که در داماش بوده قابلیت برند دارد یا آقای مهدوی کیا و آقای دایی. هرکسی که به خارج برود دلالت بر اینکه بتواند برند شود، نیست. دیگر ما می توانیم به این راحتی شخصی مثل آقای علی دایی را داشته باشیم؟

 

*من می خواهم بگویم نگاه سنتی حاکم بر ورزش مان و بخشی از باورها و شعارهایی که از ابتدا دادیم این بوده که قهرمان سازی چیز بدی است.

درودگر: نکته ای را بگویم. می دانید در آلمان مونیخی ها همانند لهجه بعضی از مناطق کشورمان که مردم برایشان جک می سازند که البته کار بدی هم هست صحبت می کنند و یک لهجه خاصی دارند. آقای بکن باور وقتی که قهرمان شد و یک شخصیت و کارآکتر ویژه ای داشت دولت آلمان بعد از اتمام کارش، خانمی که دکترای ادبیات آلمانی بود را استخدام کرد که فقط سه سال با ایشان زندگی کرد. شب و روز به ایشان آموزش داد که ایشان مسئول برگزاری جام جهانی 2006 شد و مدیرعامل باشگاه بایرمونیخ. اما ما برای علی پروین و ناصر حجاری و علی دایی چکار کردیم؟ وقتی فوتبال علی دایی تمام شد از ایشان خواهش کردم که به دفتر من در فدراسیون فوتبال در کمیته فوتسال بیاید و ایشان هم با بزرگواری پذیرفت و آمد. از ایشان خواهش کردم که آقای دایی شما در زمینه مربیگری وارد نشو. شما که به عنوان بازیکن این تیم را کنار می گذارید اصلا مربی نشو، شما چهره شاخص بین المللی هستید. من از فدراسیون فوتبال با تیم پرسپولیس به ریاض رفته بودم، آقای دایی هم به آلمان رفته بود. افشین پیروانی از آنجا که من هم سبیل داشتم مرا به مردم نشان می داد و می گفت که این علی دایی است! باور نمی کنید من یک ریال پول تاکسی ندادم. همه می گفتند علی دایی. مردم عربستان صف کشیده بودند و با من عکس می انداختند. هرچه می گفتم من علی دایی نیستم اما فکر می کردند که می خواهم با آنها عکس نیندازم! به علی دایی گفتم که تا 6 ماه دیگر می توانی رئیس AFC شوی. هیچ شخصیتی در آسیا در حد و اندازه علی دایی نداریم. اما چه کسی به عنوان یک نهاد دولتی ورزش به علی دایی گفت که تو برای مربیگری می توانی آدم موفق باشی و هستی ولی در حوزه مدیریت خیلی می توانی کمک کنی چون تحصیلات داری، زبان انگلیسی می دانی، آلمانی هم می دانی، کاراکتر هم داری، خودت هم ذاتا کاریزماتیک و مدیر هستی. چرا علی دایی نباید رئیس فدراسیون فوتبال ما باشد؟ چرا نباید رئیس AFC باشد؟ ما فرآیند کلید رئیس کنفدراسیون شدن آقای بن همام در آسیا را در تهران زدیم. آیا شما می دانید؟ آقای مهندس صفایی فراهانی نشستی با آقای دکتر چانگ و آقای بن همام گذاشت. از آنجا که چند طرح برای برای AFC داده بود و اجرا نمی کرد، آقای صفایی فراهانی پرسید که چرا این طرح ها را اجرا نمی کنید و چرا تمام قدرت دست یک نفر است؟ پس پرزیدنت AFC کیست؟ گفتند که سلطان احمد است. گفت سلطان احمد چکار می کند؟ گفتند که هیچی، افتخاری است. آقای صفایی گفت که این امکان ندارد و درست نیست. به آقای دکتر چانگ گفتند که شما رئیس AFC شو اما ایشان گفت که من چون کاندید ریاست جمهوری هستم اگر اینجا رای نیاورم، لطمه می خورم. من رئیس هیوندایی هستم و می خواهم رئیس جمهور شوم. گفتند که آقای صفایی فراهانی بشود. آقای صفایی فراهانی هم یک ملاحظات سیاسی مطرح کرد و گفت که به خاطر این ملاحظات نمی خواهم و مشکل ایجاد می شود و بن همام شد. والا آقای صفایی شده بود. اصلا آقای المشادی که دستیاری آقای بن همام بود 6 ماه در ایران نزد ما بود. رئیس کمیته مسابقات AFC تمام فستیوالها را به سه تا ایرانی می داد و آقای المشادی که می رفتند و با این کشورها برای آقای بن همام صحبت می کردند. لابی کردند و آقای بن همام شد. حتی سخنرانی آن روز را یک ایرانی انجام داد و آقای دکتر حسن غفاری در AFC در کنگره صحبت کرد و از آقای بن همام دفاع کرد. وقتی می توانیم این را انجام دهیم چرا برای علی دایی ها انجام ندهیم؟ ایشان درست می فرمایند. ما الان بیاییم ببینیم که علی کریمی در یک تیم مشاور شد. علی کریمی برند است. وقتی فوتبال آقای وحید شمسایی تمام شد و می خواست از تیم ملی خداحافظی کند با آقای فالکائو صحبت کردیم چون می خواست یک بازی خوب بگذارد. اتفاقا من برای کارهای صنعتی به برزیل رفته بودم و همانجا تماس گرفتم. مدیر برنامه های آقای فالکائو آمد و من و آقای ماتوس آلانسو که بازیکن تیم نساجی بود و با هم دوست بودیم، نشست و صحبت کردیم. گفت من یک هواپیما 12 تا یارهای خودم را همه فرست کلاس می آورم و 180 هزار دلار هم می گیرم که با یاران وحید شمسایی به عنوان آخرین بازی اش بازی کنند. و گفت همه برندهایتان هم می توانند در ایران با من عکس بگیرند و از عکس من استفاده کنند. مدیر برنامه اش گفت که محصولات غذایی، مخابراتی، اتومبیل با من عکس بگیرند واستفاده کنند. فالکائو در رشته ای است که  آنقدر در دنیا طرفدار ندارد اما در ایران خیلی دارد و در آسیا همه می شناسد. در برزیل هم خیلی دارد ولی خیلی کشورها هم ندارند. حتی خیلی کشورها مثل ژاپن لیگ نداشتند. آنوقت ما علی دایی و مهدوی کیا را داریم. وحید هاشمیان را داریم که به نظرم یک برند بزرگ برای کشور است. احترام، اخلاق، جنتل من بودن، شرف و برادر شهید است و همه خوبی ها را این آدم دارد اما ما چه سرمایه گذاری برای او کرده ایم؟ هیچی. این یک ویژگی ای است که در ورزش کشور باید سازمانی متولیان باشد. کمیته پیشکسوتان و صندوق حمایتمان 100 تا 200 هزار تومان به حسابشان ماهیانه واریز می کند درحالی که در زندگی شان خیلی ناچیز است. بیاییم و بگوییم که چگونه یک برند را درست کنیم و نصف پولش را به اینها ماهانه یک میلیون حقوق بدهیم.

 

*نکته پایانی.

واعظ: همه صحبتها تا آنجا که بضاعت بود، بحث شد.

درودگر: امیدوارم کشور بر مدار آرامش، احترام و به دور از تنش های سیاسی توسعه پیدا کند و بحثهایی که من در مناظرات ریاست جمهوری می بینم که 6 نفر حائز صلاحیت شدند که رئیس جمهور مملکت شوند اما تخلفات یکدیگر را رو می کنند. انقدر که اینها از این نظام بد می گویند، ضدانقلاب و اسرائیل نگفته که همه چیز را زیر سوال بردند.

 

43 43

 

 

ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700