یکشنبه 28 آبان 1396
دوشنبه 29 خرداد 1396 - 17:37:28 چاپ

داستانک رمضان ۲۴/ مادر

فرهنگ > ادبیات - محمدرضا مهاجر

- سلام مادر، قبول باشه. چرا اینجا وایسادی.

- از صبح که صدای دعوا از توی کوچه می‌آمد، ترسیدم، انگار تصادف شده بود، صدای آمبولانس هم اومد، همینجا نزدیک در نشستم تا برگردی. نمی‌دونم چه خبر بود؟ خیلی همهمه بود. نه چشم دارم نه پا که برم بیرون ببینم چه خبره؟

***

آمد توی حیاط. نان سنگک را گذاشت روی نرده چوبی پله‌ها، دم حوض نشست، یک کف آب به صورتش زد، عکس لرزان مادر را که با موج‌های آب حوض تکان می‌خورد دید.

- ببخش مادر، توی خیال هم آرامشت رو به هم میزنم.

قارقار کلاغی را که روی چنار خانه نشسته بود، شمرد. به تعداد رمضان‌هایی بود،که مادر در تصادف جانش را از دست داده بود.

 

57243

کلید واژه‌ها : ادبیات ایران - ادبیات -
ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700

x