از جوار گلدسته های هشتمین ستاره
سلامی آورد برای من
زائری
و باز دلم ،
بی تاب نگاه سبزی شد
که قله ترین کوه طلا
شرمنده است،
از دستان سخاوتش.
دلم را
به کبوتری می سپارم
که بر فراز گلدسته اش
لانه کرده است ،
در آرزوی
سلامی دیگر.
.
از جوار گلدسته های هشتمین ستاره
سلامی آورد برای من
زائری
و باز دلم ،
بی تاب نگاه سبزی شد
که قله ترین کوه طلا
شرمنده است،
از دستان سخاوتش.
دلم را
به کبوتری می سپارم
که بر فراز گلدسته اش
لانه کرده است ،
در آرزوی
سلامی دیگر.
نظر شما