البته فقط کافیست مقدمه اسلامی را در ابتدای کتاب بخوانید تا متوجه شوید که کتاب چطور می تواند درک و شناختتان از نوآر را عمیق تر کند.
به قول آندره بازن که از او به عنوان قهرمان تراژیک معاصر یاد کرد، گابن تنها بازیگری است که در دنیا (به استثنای چاپلین) می تواند نقش هایی را بازی کند که مخاطب انتظار سرانجام غم انگیزی را برایش دارد.
با این وجود ولز هرگز موفقیت اولین فیلمش را تکرار نکرد و تاوان سنگینی برای نبوغش داد.
بعید می دانم هیچ جدایی در طول تاریخ سینما دردناک تر از جدایی این زوج در آن ایستگاه قطار نفرین شده باشد.
مفهوم هولناکی که دنیای متفاوت و غریب فیلم را می سازد، این است که گاهی مهربانی و ایثاری که به عنوان فضیلت به حساب می آید، از دل بی رحمی، خشونت و شرارت به دست آمده است.
اگر با دقت به عکسهای آل پاچینو نگاه کنیم، می بینیم آنچه بیش از هر چیزی جلب توجه می کند، چشمهای اوست که از چنان قدرت عجیبی برخوردار است که از داخل قاب بیرون می زند و ما را به درون خود می کشاند و همه احساسات پنهانی نقشی را که در آن فرو رفته، به ما منتقل می کند.
فیلمی که نیکلسون را به عنوان یک شخصیت شورشی افسارگسیخته جاودانه کرد، نقش مک مورفی در فیلم محبوب 'پرواز بر فراز آشیانه فاخته' بود
نکته ای که فیلم را در طول این سالها سر پا نگه داشته، همین است که وقتی می بینیم با چه جنون فراگیر و جمع دیوانه ای طرف هستیم که می کوشند دیگری را به تبعیت از آداب جمعی خود وادارند با این سوال روبرو می شویم که چه تضمینی وجود دارد که حق با اکثریت برتر باشد!
در وصف او گفته اند که او نقش آدمهای محترم و متین را بازی نمی کرد، بلکه نقشها را بر اساس شخصیت محترم او می نوشتند.
در طول تاریخ بازیگری سینما هیچ کس به اندازه براندو مورد ستایش قرار نگرفته و بر نسلهای بازیگری بعد از خود تاثیر نگذاشته و به عنوان نابغه، اسطوره و غول بازیگری خوانده نشده است، تا جایی که به قول اسکورسیزی می توان بازیگری در سینما را به قبل و بعد از براندو تقسیم کرد.
فیلم 'سالی دیگر' یکی از همان درام های خانواده که به زندگی روزمره افراد رانده شده و افسرده ای می پردازد که این بار دچار احساس هراس از تنهایی و پوچی ناشی از مواجهه با دوران میانسالی و پیری هستند.
فیلم 'ولنتاین غم انگیز' ساخته درک سیانفرانس فیلم تلخ، سرد و غم انگیزی درباره زوال عشق، فراموشی و جدایی است.
فیلم 'باید درباره کوین حرف بزنیم' یک اثر به شدت تلخ و تکان دهنده است که شاید تماشای آن برای خیلی ها آزاردهنده و دردناک باشد.
فقط فیلمساز بدبین و تلخ اندیشی چون لارس فون تریه با آن نگاه ناامیدانه و تیره و تارش به هستی می تواند نابودی جهان و اتمام زندگی بشری را در چنین پروسه زیبا و رویاگونه ای به نمایش درآورد.
فقط فیلمساز بدبین و تلخ اندیشی چون لارس فون تریه با آن نگاه ناامیدانه و تیره و تارش به هستی می تواند نابودی جهان و اتمام زندگی بشری را در چنین پروسه زیبا و رویاگونه ای به نمایش درآورد.
به نظرم کسانی که فیلمهای پدرو آلمودووار را دوست دارند، تماشای فیلم 'پوستی که در آن زندگی می کنیم' برایشان تجربه دلچسبی نخواهد بود و شاید از دیدن آن سرخورده شوند.
نقش ویه نا در 'جانی گیتار' آنقدر به شخصیت واقعی او شباهت دارد که انگار از خودش الهام گرفته شده است و حتی می توان آن را همزاد کرافورد دانست.
بنابراین اگر فیلمسازی مثل اسکورسیزی به عنوان یک فیلمساز پیشرو و معاصر می تواند فیلمی درباره ژرژ ملی یس به عنوان یکی از پیشگامان سینمای اولیه بسازد و صحنه های تاثیرگذار فیلمهای وی را بازسازی کند و از دل آن به مفهوم جدیدی درباره خود سینما دست یابد، به این دلیل است که می تواند از تحولات و تغییرات تکنولوژیکی سینما برای پیشرفت و گسترش قابلیتهای زبان هنری آن کمک بگیرد و قصه قدیمی و گذشته سینما را با استفاده از جدیدترین تکنیک روز دنیا بازگویی کند.
همین نگاه استیلیزه و پرطمانینه ویندینگ فن باعث شده که یک داستان اکشن و خونین و خشن هالیوودی کاملا به سبک اروپایی اجرا شود و فیلمی به دست بیاید که با آرامش و سکوت و خلوتش به شدت حال و هوای فیلم 'سامورایی' ملویل و 'لئون' لوک بسون را تداعی می کند.