آنچه در ادامه می آید یادداشت یکی از دوستان روزنامه نگار فرهیخته، با اخلاق و صادقی است که شناخته ام. وقتی یادداشتش را دیدم شک بردم که نکند روایتی است ژورنالیستی از وضعیت مسکن و ... اما وقتی با او گپ زدم دیدم عین واقعیت است. بد نیست مردم بدانند بخش زیادی از خبرنگاران هم از جنس آنها هستند.
ترکیب فهرست های انتخاباتی و پیش بینی ها از میزان مشارکت در کلان شهرها نشان می دهد آرزوی خیلی از نامزدهای انتخاباتی بر باد خواهد رفت.
اگر برای راهپیمایی 22بهمن هیچ ارگان و نهاد دولتی زحمت نکشد، این جشن مردمی برگزار می شود.
چند وقتی بود که می خواستم درباره اینکه مردم می خواهند دیده شوند بنویسم.
پنجشنبه شب در تلویزیون برنامه ای دیدم درباره آیت الله بهجت. گویا قسمت یکم درباره زندگی ایشان بود.
نه پرسپولیس اصلاح طلب است و نه استقلال مثل اصولگرایان.
اولین نماز صبح در مسجد پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) را که خواندم به سرعت به سمت بقیع راهی شدم.
شمارش معکوس آغاز شده و کم کم باید بار و بنه بازگشت به ولایت خودمان را ببندم.
حج حتی اگر هیچ فایده ای برایم نداشته باشد همین که توفیق یافتم و تا امروز بیش از یک ماه از دیدن تلویزیون ملی محروم شده ام توفیقی است بزرگ.
به دعای کمیل امشب در بعثه نرسیدم. این چند خط هم احتمالا آخرین های قبل از ایام تشریق باشد.
مطلب پیشینیم – تحیر در شهر پیامبر خاتم- که تمام شد اذان گفتند.
17 روز از سعادت حضورم در مدینه النبی(ص) می گذرد. به حسب وظیفه ام و پیشه این روزهایم توفیقی یافتم که در مخیله ام هم نمی گنجید.
«بروجردی، کاوه، کاظمی شیعه بودند و من سنی ام؛ هیچ فرقی بین ما مسلمان ها نبود و نیست. خون شیعه و سنی یک جا ریخته. هیچ فرقی با هم نمی کنیم.»
ورودی حرم را که دیدم یاد شبهای حرم امام رضا افتادم و بعد از خرداد 88 تهران! شلوغی دم بست و ماموران منظم به صف ایستاده.