نوشتن گونهای از معاشقه است. یکجور باید با آن کنار بیایی مثل یک دوست است که شما بهانه برای دوستی با او ندارید، باید صبر کنی تا بهانهای پیدا کنی چون شما از قبل برایش برنامه ریختی و او اطلاع ندارد، فکر میکنید خود بخود میتوانید به وصالتان برسید، ولی اینگونه نیست.
مجید قیصری حالا با چاپ مجموعه داستان «زیرخاکی» بعد از مدتها سکوت دوباره به صحنه ادبیات برگشته است. مجموعه داستانی که خود را در حد انتظار نشان داده است.
عاجلاً مجبورم خبری نه چندان خوشی را به سمع و نظرحضرتعالی برسانم.اتفاقی ناخوش در ادارهی مطبوع حضرتعالی رخ داده که باید از آثار سوء آن هر چه سریعتر ممانعت به عمل آید.
مجموعه داستان «زیرخاکی» تازهترین روایت مجید قیصری از جنگ است. همین شد که با هم به گفتوگو نشستیم تا از داستان و جنگ حرف بزنیم. «باغ تلو»، «گوساله سرگردان» و «سه دختر گلفروش» هم دیگر روایتهای این داستاننویس از جنگ است. بماند اینکه دلش از دست آدمهای جنگ ندیده مدعی جنگ خون است و... لب کلام مجید قیصری این است که آنچه را با خون دل به دست آوردهایم ویرانش کردیم.
این چیزی که اطرافم میبینم بوی ادبیات نمیدهد، در نتیجه برای ادبیات هم با این برآیند آینده روشنی نمیبینم به دلیل اینکه همه آدمها عصبی هستند؛ وقتی در لحظه جواب میدهی برای این است که دورنمایی نمیبینی در حالی که وقتی دورنما و آیندهای وجود داشته باشد خیلی با طمأنینه حرکت میکنی یعنی کارت را با آرامش انجام میدهی.
زخم جنگ نمیگذارد که ننویسم. جنگ نوجوانی نسل مرا بلعیده و در نتیجه به مرور باید حوادث دیگری اتفاق بیفتد تا آنها را فراموش کنیم تا بتوانیم از این زخم فاصله بگیریم.
سالهاست، شاید قریب به چهل سال بشود که از کوچه حائری گذر نکردهام .میدانم او هنوز آنجاست.
آدمی وقتی تحقق رویاهای خود را می بیند به ذهن خود شک می کند که دارد تحقق یک رویا را می بیند یا در حال پروریدن یک رویای دیگرست؛ خواب است یا بیدار؟
این یادداشت برای خردنامه شماره 68. ویژه نامه داستان، ارسال شد که با حذف بخش هایی از آن منتشر شد. متن کامل یاداشت را اینجا منتشر کردم.