خبر آمد که بالاخره کسی کاری کرد. این همه سال آمدیم و رفتیم ، نوشتیم و گفتیم که چقدر اخوان ، شاعر لحظه های شیرین پر شوکت تنهایی و خلوتمان ، در کنار سرور و بزرگش حضرت فردوسی غریب افتاده است و کسی کاری نکرد.
چند سالی است رویدادهای پراکنده ی ادبی برای پاسداشت جایگاه خلیج فارس در شهرهای جنوبی کشور برگزار می شود اما به نظر می رسد این کنگره ها و جشنواره های کوچک ، کفاف اهمیت و بزرگی موضوعی را که قرار است از آن سخن به میان آید نمی دهد.
روی تخت یکی از بیمارستان های این شهر ، مردی بیمار و کم نفس برای زنده بودن نفس می کشد ؛ این مرد را می شناسیم اما تا زمانی که غریب و تنها به حال مرگ نیفتاد یادمان نیامد که او کیست.
خیلی وقت ها به خیلی از شاعران و داستان نویسان برخورده ام که هر وقت خدای نکرده کسی اشاره ای به بالای چشم آن ها کند و در آن موقعیت جغرافیایی ابرویی تشخیص دهد بر می آشوبند که : ما داریم به ادبیات خدمت می کنیم ، شما به ما نازک تر از گل می گویید؟
افزوده شدن یک ناشر دیگر به جمع ناشران تعلیق شده ، زنگ خطر دیگری را برای شعر در آستانه ی ورود به دومین سال دهه ی 90 به صدا در آورده است به گونه ای که کم شدن از تعداد ناشران فعال در حوزه ی شعر اندک اندک به معضل بزرگی برای فعالان این عرصه بدل خواهد شد.
مدتی است این دوستان بسیار دان و بسیار فهم ، شیرین کاری تازه ای به راه انداخته اند و آن ، سرودن شعرهای مشترک است که البته سابقه ی آن هم در ادبیات ما و هم در جهان ، به عنوان گونه ای تفنن ادبی برای همگان روشن است . از در و دیوار وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی ، شعرهایی می بارد که معلوم نیست چند درصدش را کدام یکی از سهامداران مرتکب شده است.
برگزیده شدن یک کتاب در یک جایزه ی ادبی ، به معنای تایید همه ی موضع گیری های صاحب آن اثر است ؟ عقل سلیم می گوید چنین نیست پس دلیلی نداشت که وقتی کتابی از نظر گروهی داوران از میان دیگر کتاب ها بهتر است ، اسم او را در موتورهای جستجو ، بجویند و ببینند کجا و درباره ی چه کسی چه حرفی زده است یا فتوکپی گذرنامه اش را مطالبه کنند تا معلوم شود در کدام شهر و کشور زندگی می کند.
اهل ادب از خود می پرسند حضور شخصی پرتلاش چون آقای طالبیان در پست قائم مقام وزیر در شعر و ادب موجب چه اتفاق جدید و حرکت تا پیش از این تعریف نشده ای در مجموعه ی وزارت شده است و از برکت حضور ایشان و تدبیر رئیس جمهوری و وزیر ارشاد ، چه گره هایی از کارفروبسته ی شعر و ادبیات گشوده شده است ؟
بخش بزرگی از هنرمندان رشته های مختلف از سینما و تئاتر تا ادبیات و هنرهای تجسمی در این سال ها از این بحران ها سخن گفته اند و هشدارهای لازم را در این باره داده اند.کارگردانان صاحب نام و جوان ما ده ها فیلم با موضوعات مرتبط با آسیب های اجتماعی ساخته اند ، داستان نویسان رمان ها و داستان های کوتاه فراوان دراین حوزه نوشته اند ، شعرهای اجتماعی تلخی سروده شده است و....آیا در این سال ها کسی به این هشدار ها و تصویرهای تلخی که هنرمندان در آینه ی فردای جامعه می دیدند توجه کرد؟
شعر کسایی مروزی تنها به دلیل اهمیت نام شاعر در نخستین طلیعه های شعر این سرزمین مهم نیست ، اهمیت اصلی او و شعرش بیشتر از این که جایی اندک در کتاب های تاریخ زبان و شعر فارسی اشغال کند در این است که او و شعرش از رازی سخن می گویند که در طول قرن ها یا کتمان شده است ویا فراموش.
امروزه اگر کسی هم هست که از ادامه برگزاری نمایشگاه در مصلا دفاع می کند بهتر است بدون اسکورت و تشریفات یک روز از دالان تنگ ورودی مترو در میان ازدحام و فشار جمعیت به باند غربی اتوبان رسالت برود یا این که در گرمای شدید آفتاب مجبور باشد ساندویچ های آماده گاز بزند و از صبح تا شب در سالنی وسیع و پر از بازدید کننده و فاقد تهویه مطلوب بایستد .
این روزها درآستانه ی شهادت حضرت زهرا(س) بد نیست کمی درباره ی آن چه به عنوان ادبیات فاطمی تقدیم آن بزرگ کرده ایم ، تامل کنیم و ببینیم مجموعه ی این ادبیات تا چه حد در خط و مسیر حضرت فاطمه و همسر شریفش بوده و هست و تا چه حد در خط و مسیری که خودخواهی و نیاز به عرضه و برجسته سازی ' خود' در آن نهفته است .
سال هاست دوران غول های ادبی که با یک دست چندین هندوانه بر می داشتند و در حوزه های مختلف حضور ی قاطع داشتند و صدای نسل خود و نسل های پس از خود می شدند به سر آمده است و دعوای ادبیات ، چالش میان کوتاه قامتان با یکدیگر است .
دیگر داریم به این روند عادت می کنیم که هر سال یک جایزه دولتی تازه تاسیس شود و یا جایزه و جشنواره های قبلی با وعده افزایش سکه و جایزه به کار خود ادامه بدهد و بعد درست در روز اعلام نتایج برگزیده ای انتخاب نشود و سکه های انبوه وعده داده شده به هیچ کس نرسد و خب آب هم از آب تکان نخورد.
شاعران و نویسندگان اهل درد ، بی اعتنا به پسند این جایزه و آن جشنواره حرف خود را می زنند و کاری به مصلحت اندیشی های مسوولان جوایز در دوره های مختلف ندارند اما باید به یاد داشت که به هرحال مخاطبان ادبیات و اهل فهم ، واکنش به هنگام به اثر ادبی از سوی جشنواره ها را در خاطره ی خود ثبت می کنند و اگر جایزه ای توانست در بزنگاهی درست ، اثری شایسته را تشخیص دهد برای خود کسب آبرو کرده است .
شاید وقت آن رسیده باشد که جشنواره ی شعر فجر تکلیف خود را با بخش بین الملل روشن کند و اگر امکان برگزاری جشنواره ای بزرگ و درخور در این سطح را ندارد به برگزاری یک جشنواره ی داخلی اما تاثیرگذار و پرشور و مردمی اکتفا کند.
توی خیابان های قاهره ی بزرگ کسی به حرف هایش گوش نمی داد، مردم حرف هایشان را زده بودند گفته بودند برو و دیگر تمام شده ای . داشتند با تانک های ارتش توی خیابان ها عکس یادگاری می گرفتند و با شعله های ساختمان حزب حاکم گرم می شدند و او دلش خوش بود که دارد به صدایش اقتدار و قدرت می بخشد!
این یادداشت قصد دارد از مدیری بنویسد که قرار است پست مدیریتی اش را ترک کند و به مدیری تازه نفس بسپارد.اگرچه رسم نیست از مدیری بنویسند که عمر مدیریتی اش به پایان رسیده است ، همه یاد گرفته ایم به مدیر جدید که قرار است بیاید و عالم امکان را کن فیکون کند تبریک بگوییم و انتصاب به جا و شایسته اش را که نشان دهنده ی توانمندی های بی مانند اوست ، تبریک بگوییم .