به روزشده : ۹ دقیقه قبل
زمان انتشار: ۷:۳۰ - ۱۳۸۸/۵/۲۰ | نسخه چاپی

وضعیت ترسناک

شکیبا، شهرام - شهرام شکیبا

(به مناسبت چهار روز بعد از روز خبرنگار!)
دیدم روز خبرنگار آمد و رفت و کسی نگفت: «آهای مشدی خرت به چند؟» یا «غریبی؟! فلذا این چماق با عشق تقدیم تو باد!»
دلم گرفت. این غزل قدیمی را از چنته درویش بیرون آوردم و تقدیم کردم به خودم و الباقی دوستان روزنامه «خبر».

اگرچه سخت بی‌باکم، ولی این بار می‌ترسم
مگو کمتر بترس ای دوست، من بسیار می‌ترسم

چنان دادند ترتیب تمام کارهاشان را
که از این کار یا آن کار یا انکار می‌ترسم

ندارد ریش‌هایت ریشه‌ای من خوب می‌دانم
که از ریش و سبیل تازة سرکار می‌ترسم

نه از چپ‌ها خوشی دیدم، نه دل با راست‌ها دارم
چو نیش از ریسمان خوردم، چنین از مار می‌ترسم

نخواهم خواند حتی شعرهای ناب حافظ را
دگر از ساقی و از مطرب و از یار می‌ترسم

ردیف شعر من جای شکایت دارد ای قاضی
از این رو بنده از «می‌ترسم» و تکرار می‌ترسم

کلیدواژه ها: شهرام شکیبا -

نظرات

درحال بارگذاری نظرات...
ارسال نظر
ارسال خبر به دیگران
نام
پست الکترونیک
نمایش داده شود
آدرس وبسایت یا وبلاگ
نظرشمــا     0/700
همزمان با تأیید انتشار نظر من، به من اطلاع داده شود.
اظهارنظرهای اشخاص درباره نظر من، به ایمیل من ارسال شود.
.خبرآنلاین نظراتی را كه حاوی توهین است، منتشر نمی كند * .لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید *
: لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید
= 9 + 1
ارسال نظر
14459
نام شما
ايميل شما
ايميل گيرنده
توضيحات
: لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید
= 9 + 1
ارسال خبر
آخرین خبرها
بیشتر...