چندان در بند مناسبات تقویمی نیستم چراکه اهمیت دادن به مناسبات تقویمی را نوعی عادتزدگی میدانم بارها و بارها سالروز تولد و ازدواج و مناسباتی از این دست را از یاد بردهام و البته بابت این گناه نابخشودنی از بندیان عادات طعنه و تمسخر بسیار شنیدهام اما در میان همه مناسبتهای تقویمی - به جز ایامی که به ذوات مقدس اختصاص دارد - یک روز را هیچگاه از خاطر نبردهام؛ هجدهم شهریورماه، سالروز درگذشت جلال آلاحمد. آرمانیترین نویسندهای که در ذهن داشتهام و دارم. ده، پانزده سالی است که با این روز زندگی میکنم و اگرچه در این سالها تغییرات بنیادینی در نحوه سلوک و عقایدم صورت گرفته اما از ارادتم به آن سید سند هیچگاه کاسته نشده است. هنوز گز و معیاری دقیقتر از او برای سنجش خودم سراغ ندارم. و نه تنها برای خود که برای هر که دستی به قلم دارد. هر سال هجدهم شهریور کارنامه یک سالهام را آماده میکنم تا آقا معلم قدبلند سبیلوی دوستداشتنی به آن نمره بدهد.
معلم سختگیری که هیچ عذر و بهانهای را برای کمکاری نمیپذیرد. هر چه میگویی: «آقا اجازه! شما همه چی رو با روزگار خودتون مقایسه میکنین، روز و روزگار ما اصلاً یه ریخت و شکل دیگهس» زیربار نمیرود که نمیرود. با همان تحکم همیشگی میگوید: «اگر با من عهد و پیمان بستی عذر و بهانه میاور رئیس! میتوانی از همین جا برگردی، من هم چشمهایم را میبندم تا شرمندگی تو را نبینم.»
میخواهم برگردم اما نمیتوانم. عقل بزدل مصلحتاندیش فرومایه میگوید: «برگرد. فرصت را از کف مده، رفاقت با او جز دردسر و فقر و بدنامی و آماج دشنه و دشنام دوست و دشمن شدن حاصل دیگری ندارد. نوجوانی و جوانیات در راه آرمانهای شاعرانه و کودکانه به خاکستر نشست. پیش از آن که میانسالگی از راه برسد خود را دریاب.» دل اما اگر چه فسرده و خاموش با شنیدن نام او تپشهای جنونمندانهاش را از سر میگیرد. و با عتابی سرزنشآمیز میگوید: «ها! مگر به سودای سود و طلب دنیا با او رفاقت کردی؟ دعوی رندی و آنگاه در اندیشه سود و زیان؟ مگر خود درباره او نسرودی:
اگر چه داغ پسندی
به خشم شعله بخندی
که در طریقت رندی
چه جای سود و زیانها
تردید رهزن ایمان است. دل یک دلهکن و سخن خداوندگار همه رندان و قلندران را به یادآر که فرمود: «نه زندگی آن اندازه شیرین است و نه مرگ آن اندازه تلخ که آدمی شرافتش را در ازای آنها بفروشد.» باری! هر بار آقا معلم قدبلند سبیلو با همدستی دل حیلهای نو ساز میکند و باردیگر مرا وامیدارد تا بیعتم را با او تجدید کنم. چه میتوانم کرد؟! جز سر فرود آوردن و خاموشی گزیدن. امسال هجدهم شهریورماه چهلمین سال غیاب مردیست که حضور او را در زندگی خود - به ویژه در این روزهای پرالتهاب - بیش از هرکس دیگری حس میکنم. هجدهم شهریورماه علاوه بر رستاخیز یاد و نام آن عصب شعلهور در حافظه مناسبتگریزم روز درگذشت هفتهنامه خواندنی و غریب «مهر» هم هست. هفتهنامهای که در زندگی مطبوعاتی و فرهنگی این بنده کمترین، جایگاه خاص و ویژهای دارد. غزلی که در پی میآید را برای آقاسیدجلال آلاحمد سرودهام و آن را تقدیم میکنم به دوستان و یاران دوستداشتنیام در هفتهنامه مهر. به یاد ایام خوشی که در کنار آنها سپری کردهام... به: علی میرفتاح، شهرام شکیبا، حسین معززینیا، یوسفعلی میرشکاک، آرش خوشخو، بهروز افخمی، محمدحسین جعفریان، داریوش ارجمند، ابوالفضل زرویینصرآباد و... الخ. یاعلی مدد.
همه تن: رگ، همه رگ: خون، همه خون جوش جنون
دم به دم دست و گریبان شده با چرخ حرون
رخ برافروخته: آمیزهای از آتش و برف
پاره خورشیدی از ابر سر آورده برون
مهر بخشنده عیسا بود با اهل کرم
قهر سوزنده موسا بود با زمره دون
پیش از او - جلوه او - مردی مصداق نداشت
پس از او نیز ندیدیم کسی تا به کنون
بازتابی بود از زشتی، از زیبایی
محض بیرنگی بود آن شبح آینهگون
مهر باطل زد بر نقش همه مدعیان
نشود باطل نقشش نه به سحر و نه فسون
کوه بود اما چون برگی از شاخه فتاد
مرد را از پای میاندازد درد درون
نه چنو مردی آمد نه چنو مردی رفت
بعد از این نیز نمیآید از پرده برون
| نام | |||||
| پست الکترونیک | |||||
| نمایش داده شود | |||||
| آدرس وبسایت یا وبلاگ | |||||
| نظرشمــا 0/700 | |||||
| همزمان با تأیید انتشار نظر من، به من اطلاع داده شود. | |||||
| اظهارنظرهای اشخاص درباره نظر من، به ایمیل من ارسال شود. | |||||
| .خبرآنلاین نظراتی را كه حاوی توهین است، منتشر نمی كند * .لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید * | |||||
: لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید
|
|||||
ارسال نظر
|
|||||
| نام شما | |||||
| ايميل شما | |||||
| ايميل گيرنده | |||||
| توضيحات | |||||
: لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید
|
|||||
ارسال خبر
|
|||||