کد مطلب: 20701
زمان انتشار: دوشنبه 27 مهر 1388 - 20:07:58
توصیف بی‌پیرایه روابط عاطفی

توصیف بی‌پیرایه روابط عاطفی

فرهنگ > تئاتر  - تاتر «عشق لرزه» به کارگردانی سهراب سلیمی براساس نمایشنامه‌ای از امانوئل اشمیت این روزها در تالار چهارسوی مجموعه تئاتر شهر ‌روی صحنه است.

هومن فرزامی: «کافی است یکی از احساسات ما کمی‌جابه‌جا شود، تا به همه چیز ضربه وارد بیاید و باقی امور نیز تغییر مکان دهد. بدین ترتیب سلسله‌ای از دگرگونی‌ها پدید می‌آید که فاجعه بار است» (اریک امانوئل اشمیت، عشق لرزه)

امانوئل اشمیت این سال‌ها در ایران به آشنای دوستداران کتاب و نمایش تبدیل شده است. این حسن آشنایی حاصل سه مؤلفه مهم است. مهم‌ترین این سه مؤلفه داستان‌ها و نمایشنامه‌های اشمیت و روح حاکم بر آنهاست؛ نثر جذاب و دلپذیر به همراه جهان‌بینی ژرف و نگاه تیزبین در روابط انسانی نوشته‌های او را از دیگران متمایز می‌کند.

از جهت دیگر مترجمان آثار او خود کهنه‌کار داستان و ترجمه هستند؛ سروش حبیبی، عباس معروفی و شهلا حائری به حق برگردان خوبی از آثار این نویسنده در اختیار علاقه‌مندان قرار داده‌اند؛ نام‌هایی که خود به تنهایی بر هر نوشته‌ای اعتبار آفرین هستند. در بعد سوم، اجرای کارهای اشمیت بر صحنه تئاتر و یا تله تئاتر و رادیو به این محبوبیت دامن زده؛ سهراب سلیمی (کارگردان) از جمله افرادی است که اجراهای خوب و حرفه‌ای از نمایشنامه‌های اشمیت در کارنامه خود دارد، کارهایی با گیشه کاملاً موفق و غرورآفرین.

اما همان‌طور که اشاره شد اساس تمایز را باید در خود داستان‌ها جست. نگاه شرقی اشمیت در کنار دریافت‌های فلسفی‌اش به همراه داستان پردازی فوق‌العاده، آثار جذابی را به وجود آورده است، آثاری که در طی این سال‌ها همیشه در صدر پرفروش‌ها بوده و قشرهای متفاوتی از مخاطبان با آن ارتباط برقرار کرده‌اند و ستایش نقدنویسان را بر انگیخته است. همچنین توصیف بی‌پیرایه او از روابط عاطفی بین انسان‌ها و اهمیتی که برای احساسات ناب قائل است باعث می‌شود مخاطب به سرعت با او و داستانش همراه و همدل شود.

سهراب سلیمی تجربه این همراهی و همدلی را در اجرای نمایشنامه‌های امانوئل اشمیت دارد. او ‌پس از کارگردانی نوای اسرارآمیز، خرده جنایت‌های زناشوهری (اثری مورد توجه در حوزه کتاب) و مهمانسرای دو دنیا (اثری موفق در ارتباط با جذب تماشاگر تئاتر) اینبار عشق لرزه را برای دوستداران این نویسنده و کارهای این گروه نمایش به اجرا گذشت. اجرای این نمایش از حدود یک سال قبل در مطبوعات وعده داده شده بود، این وعده خاطره شب‌های بسیار شلوغ سالن اصلی تئاتر شهر در نمایش مهمانسرای دو دنیا را تداعی می‌کرد، شک‌ها تبدیل به یقین شد و تئاتر عشق لرزه در اولین روز اجرا بر خلاف خیلی از آثار این مدت تئاتر شهر با استقبال خوبی روبه‌رو شد و احتمالاً شب‌های شلوغ‌تر و صف طویل‌تری را انتظار می‌کشد.

اما نمایش عشق لرزه با تمام خوبی‌هایش از همان نکته‌ای رنج می‌برد که در اجرای تمام نوشته‌های اشمیت در حوزه تئاتر و تلویزیون و رادیو هم دیده شده است: ضرب آهنگ کند داستان. این مسئله برای افرادی که با کتاب‌های این نویسنده آشنایی بیشتری دارند و به سبک روایت او خو کرده‌اند بیشتر آزار‌دهنده است. اساساً اشمیت در جریان روایت موضوع به شدت حادثه محور است، دوست دارد تماشاچی و خواننده را از افشاگری‌هایش مبهوت یا ذوق زده کند یا بهتر بگویم دوست دارد احساسات او را یکباره برانگیزاند، با این همه آنقدر این کار را ظریف انجام می‌دهد که شما پس از خواندن کتاب دوست دارید در فرصتی دیگر باز آن را مطالعه کنید، به‌طور مثال کتاب خرده جنایت‌ها در تمام این نمایشنامه‌ها بیش از همه حادثه محور است ولی پیچیدگی احساسی و ارزش داستان آنقدر بالا و جذاب است که حاضر هستید از اول آن را مطالعه کنید؛ با این که دست نویسنده (داستان) برای شما رو شده است.

لذا با اینکه کتاب و نوشته‌ها صامت هستند اما هیجان و برانگیختگی احساسات در مطالعه‌کننده همیشه رخ می‌دهد، این هیجان در نمایش عشق لرزه خوب نمود ندارد و به طور کلی صحنه‌ها بیش از حد کش می‌آیند. به طور مثال وقتی اشمیت می‌خواهد مفهومی ‌مثل مردن را منتقل می‌کند و می‌خواهد یکدفعه به شما بگوید در صحنه‌ای قرار دارید که مادر مرده است‌، او این اتفاق را در داستانش پنهان می‌کند و در صحبت‌های دیان و ریشارد ما را با این مرگ غافلگیر می‌کند، اتفاقی که جا دارد اشمیت تا می‌تواند روی آن مانور دهد ولی او باز هم به سرعت می‌گذرد؛ جنس کار او همین برانگیختن و عبور کردن است.

همچنین در همین صحنه در کنار جسد مادر از روابط بین شخصیت‌های مهم داستانش رازگشایی می‌کند و دست آنها را رو می‌کند، اینجا دیالوگ‌هایی جریان دارد که چکیده‌ای از حرف‌های کل داستان است، حرف‌هایی که او معمولاً عادت دارد در داستان‌هایش بزند و تا می‌تواند از ژرف بینی فلسفی‌اش مایه می‌گذارد. یعنی اساس داستان بر دیالوگ‌های حادثه محور استوار است، کش‌آمدن این دست صحنه‌ها آزاردهنده است و امثال آن در تئاتر عشق لرزه زیاد است و تماشاگر توقع سرعت بیشتر و دیالوگ‌های سریع‌تر را دارد.

عشق از نکات مورد توجه اشمیت در تمام داستان‌هایش است؛ عشق به عنوان امری «گریزناپذیر» که بالاخره حادث می‌شود و یا از ابتدا وجود داشته است، ولی به طریقی از ما دور می‌شود و در جای دیگر تجلی می‌یابد و گاهی هم در آن دگردیسی رخ می‌دهد و باز می‌گردد. در داستان نوای اسرار آمیز با وجود آشکار شدن تقلب و ریا (در آخر داستان) عشق باز هم ادامه می‌یابد؛ دو مرد داستان می‌پذیرند نادان بمانند ولی به احساسات پایان ندهند.

در خرده جنایت‌ها با اینکه دست یک طرف به تدریج برای دیگری رو می‌شود، و صداقت در مقابل دورویی قد راست می‌کند ولی فضای همچنان مهیاست، حتی اگر حافظه تمام زشتی‌های از یادرفته را قدم به قدم دریابد باز هم آنها را پس می‌زند و تقاضای شروع دوباره دارد، عجیب نیست چون گریز ناپذیر است. در مهمانسرای دو دنیا اساساً بستر عشق در برزخ، در فضایی به دور از هرگونه کاستی مهیا می‌شود، اینجا همه بی‌هیچ آلایشی خودشان هستند و در اینجاست که فضا برای قرار عاشقانه مهیا می‌شود، قراری بین دو نفر از دو جغرافیای ذهنی متفاوت؛ اگر در روی زمین نگاهشان به هم گره خورد این هدیه دنیای بی‌پردگی را از یاد نبرند، در برزخ هم از آن گریزی نیست.

اما در عشق لرزه این احساس عمیق ولی پنهان با خطایی دور می‌شود و در جایی دیگر به بار می‌نشیند (از دیان سفر می‌کند و در الینا ظاهر می‌شود)، اینجا باز عشق جاری هست ولی «عشق لرزه‌ای» اتفاق افتاده است، یا جابه‌جایی کوچک احساسی در زیر که موجب لرزش عظیم در بالا می‌شود همچون زمین لرزه‌ای در ابتدا بی‌صدا ولی در انتها دهشتناک. در عشق لرزه ریشارد حاضر می‌شود گذشته پر فساد الینا را به صداقت عشقش ببخشد ولی حاضر نمی‌شود از غرور دیان چشم پوشی کند و به او بازگردد. اینجا لرزش کوچکی در زیر (گذشته) اتفاق افتاده که به تدریج دو قاره به هم پیوسته را از هم جدا کرده و لرزش کوچکی دو قاره دور را به هم نزدیک کرده (تشخص اجتماعی ریشارد و گذشته پر فساد الینا).

اشمیت مرگ را هم مثل عشق گریز ناپذیر می‌داند و در برخی از داستان‌هایش این دو را دو روی سکه می‌داند، این موضوع بیشتر در مهمانسرای دو دنیا پرداخته شده است اما در عشق لرزه به صورت یک صحنه پایانی نقش مهمی ‌بازی می‌کند، مادر دیان از عشق بی‌ریا و صادقانه‌اش به ریچارد می‌گوید، آنقدر صادقانه که به دیان می‌گوید: «به خاطر من ازدواج می‌کردی تا من ریشارد رو هر روز ببینم»، او عاشق خوش لباسی‌های ریشارد است که فکر می‌کند برای خوشحال کردن «مامان خوشکله» اینکار را می‌کند، او بدون عشق خود را صدساله می‌داند و به خود این تولد را تبریگ می‌گوید، می‌میرد چون بی‌عشق شده است و حتماً گریزی هم نیست! این عشق بی‌ریا و چه بسا دور از ذهن در اواخر داستان نوای اسرار آمیز و در طول داستان ادت معمولی به چشم می‌آید.

همچنین در مقایسه با تئاتر مهمانسرای دو دنیا، فضای فیزیکی عشق لرزه موقعیت معمولی و جا افتاده‌ای دارد: یک خانه، اما در مهمانسرای دو دنیا با یک محل برزخ‌گونه طرف هستیم و افراد در صحنه بسیار متفاوت از دنیای معمولی هستند و در اغلب زمان مخاطب را سرگرم می‌کند، اما در تئاتر عشق لرزه با توجه به یکنواختی حاکم بر محیط داستان باید با خلاقیت در موسیقی و ضرب‌آهنگ‌ها و نورپردازی کمی ‌در محیط داستان جذابیت بیشتری ایجاد می‌شد تا رخوت بر تماشاچی حاکم نشود. البته دکور در نمایش عشق لرزه از لحاظ مفهومی به صورت خوب و معنی داری طراحی شده بود، دکور علاوه بر اینکه به سادگی تمایز میان خانه و بیرون را نشان می‌داد، همیشه مرکز صحنه را محلی برای نمایش پیچیدگی‌های احساسی مورد نظر اشمیت قرار داده بود و مابقی ماجرا را بر مدار پیرامون آن به گردش درمی‌آورد.

همین پیچیدگی نخ تسبیح آثار اشمیت است، پیچیدگی در عین روان بودن. اشمیت از درگیر کردن احساسی مخاطب در آثارش لذت می‌برد، همینطور از بستن مشتش و یکباره بازکردن و در هر بار بستن و بازکردن حرف‌های باریک‌بینانه مورد نظرش را هم می‌زند. تکیه کلام‌های متفاوت و جذاب در آثار او زیاد دیده می‌شود که نقش مهمی در جذابیت داستان‌ها و نمایشنامه‌های او دارند. به طور مثال جایی که می‌گوید: «آدم نمی‌تونه عاشق باشه ولی اعتماد داشته باشه» هم برای تماشاچی جذابیت ایجاد می‌کند و هم ذهن او را درگیر می‌کند، پای کارهای او که بنشینید در کنار حادثه آفرینی کم از این شیرین بیانی‌ها رو نمی‌کند! 

در تئاتر عشق لرزه که با توجه به محدودیت زمانی حاکم بر آن (به حق) استفاده گزینش شده از کتاب بود، این تکیه کلام‌ها به خوبی انتقال داده شده، اتفاقاً در همین تکیه کلام‌ها و دیالوگ‌های کنایه گونه است که تفاوت این نویسنده با آثار دیگران مشخص می‌شود. با شخصیت‌ها و ابراز احساساتشان حس راحتی دارید و آنها را از خود بیگانه نمی‌بینید اما گواهی می‌دهید که از «لمپنیسم عشقی» به دورند. روابطی که اشمیت برای شخصیت‌ها طراحی می‌کند به شدت از این لمپنیسم دور است و در عین حال به شدت صادقانه، لذا از دیگر نقاط قوت در نمایش سهراب سلیمی این که بازیگران صداقت در ابراز احساسات را خوب اجرا کردند. اشمیت حتی زمانیکه می‌خواهد خیلی راحت و خودمانی از عشق حرف بزند آن را در زبان مادر دیان می‌گذارد و به دوست پسر دخترش نثار می‌کند. مادر که بی‌هیچ سختی در کلام، زنان ساده و عاشق را می‌ستاید و از دخترش می‌خواهد به خاطر عشق خودش (مادر) به پسر (ریشارد) کاری کند ریشارد برگردد که از آن در قبل مشروح سخن گفتیم.

طور خلاصه پیچیدگی روابط در عین صداقت رفتار‌ها و همچنین حادثه محوری از جهت برانگیختن احساسات مؤلفه‌های اصلی اشمیت هستند. همچنین قلب نمایش عشق لرزه اگر کمی‌ تندتر می‌زند بهتر می‌توانست این هیجان را منتقل کند ولی از باب نمایش صداقت نقش‌ها (نقش‌هایی که صادقانه دروغ می‌گویند، مغرور می‌شوند و. . .) و جلب توجه تماشاگر (به خصوص در اواخر داستان) و اجرای قوی، بی‌شک در ادامه کارهای خوب سلیمی ‌و بازیگرانش می‌گنجد. کتاب‌های اشمیت آنقدر زنده‌اند که نمی‌شود بدون همراه بودن با نگاه او هیچ اثر حاصل از آن را به نظاره نشست و خوشبختانه به نظر می‌رسد تیمی‌که دریافت خودش را از این اثر‌ها به نمایش می‌گذارد با نگاه اریک امانوئل اشمیت و روح حاکم بر داستانش بیگانه نیست.

کد مطلب: 20701
زمان انتشار: دوشنبه 27 مهر 1388 - 20:07:58
نظرات
هیچ نظری درباره این مطلب تا کنون به ثبت نرسیده است.
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ

نظر شما  

لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید:

 = 9+2

دیگر مطالب
مطالب بیشتر...
تبلیغات
صفحه اصلی | درباره ما | ارتباط با ما | جستجو | نقشه سایت | فید مطالب

استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.
stat

Designed and Developed by DORHOST