خبرآنلاین

آخرین به روز رسانی: 1 دقیقه قبل
کد مطلب: 3120
زمان انتشار: یکشنبه 13 بهمن 1387 - 20:34:13
رضا جاودانی، وکیل کودک نیمه‌جان

رضا جاودانی، وکیل کودک نیمه‌جان

فرهنگ > رسانه  - مهدی رستم‌پور

محله‌ای در پوتومک فالز 

خورشید که غروب کرد، در محله‌ای به نام پوتومک فالز در گوشه‌ای از جهان، یک ایرانی‌الاصل میانسال از محل کارش به خانه برگشت. از اتومبیل آلبالویی رنگ لکنته‌اش پیاده شد و از گذر بین باغچه‌ها عبور کرد تا وارد خانه‌اش شود. ناگهان از پشت نرده‌های چوبی باغچه بغلی، سگ سیاه، چشم سفید، درشت هیکل و بد دک و پوز همسایه روی پنجه‌های پا بلند شد و زوزه کشید. جناب ایرانی الاصل میانسال که تب غربت را همواره پس گردنش احساس می‌کرد، همان لحظه داشت به یک ساندویچی در بلوار میرداماد یا به دود و دم خاطره‌انگیز یک جگرکی در خیابان شریعتی می‌اندیشید. 

زوزه‌ای غیرمترقبه. وحشت و فریاد سهمگین سوژه. دویدن به سمت خانه. همین! لیکن دقایقی بعد، آژیر چرخان و قرمز پلیس را در خیابان می‌بیند که مأموری از داخل اتومبیل پلیس پیاده شده و زنگ خانه او را می‌فشارد. یکی از همسایه‌های روبه‌رویی، حمله سگ همسایه جنبی را به شما دیده و با ما تماس گرفته. آیا شکایتی ندارید؟ خیر ندارم، طوری نشد. پس شب به خیر. به هر حال ما به ایشان به خاطر بی‌توجهی در مراقبت از سگشان تذکر جدی خواهیم داد. 

دقایقی بعد، تلفن خانه‌اش به صدا در آمد. فکر کرد مادرش از یوسف آباد تهران تماس گرفته اما خانمی که پشت خط بود، خود را مشاور روانشناسی فلان مرکز رسمی منطقه معرفی کرد و سؤالات دیگری درباره حادثه و تأثیرات زوزه غیرمترقبه بر روی ذهن و روان ایرانی‌الاصل میانسال پرسید و در آخر، اطلاعاتی از محل کار او را جویا شد. دقایقی بعد، تلفن خانه باز هم صدا کرد. این بار حتماً از یوسف‌آباد است. اما نیست. یکی از مدیران اداره‌اش است. سلام ... از اتفاقی که برای شما رخ داده بسیار متأسفیم... ما موظفیم به شما 24 ساعت مرخصی با حقوق بدهیم. 

محله‌ای در اُزگُل 

خورشید که غروب کرد، در محله‌ای به نام اُزگُل در گوشه‌ای از جهان، سعید اصغری گزارشگر برنامه‌های ورزشی از محل کارش به خانه برگشت. او از فاجعه‌ای که برای پسرش رخ داده بی‌اطلاع بود. شرح ماجرای دلخراش را از سر سطر بعدی دنبال کنید. 

روبه‌روی دبیرستان سماء در ازگل، یک زمین خالی هست. توی این زمین خالی هم چاه بزرگی گویا به عمق 15 متر حفر شده تا نمونه‌برداری خاک یا آزمایشاتی از این دست انجام شود. چاه را حفر می‌کنند و کارشان را انجام می‌دهند و می‌روند. ابتدا سگی از همه جا بی‌خبر، داخل چاه سقوط کرده و در دم جان می‌دهد. بوی لاشه سگ مرده، همسایه‌ها را به تکاپو می‌اندازد. آتش نشانی منطقه محبت می‌کند و ضمن پاکسازی چاه، به شهرداری ناحیه هشدار می‌دهد که این چاه را پر کنید یا دورش حفاظ بگذارید. شهرداری اما سرش شلوغ‌تر از آن است که اهمیتی به اخطار آتش‌نشان‌ها بدهد. 

امین عسگری یازده ساله داخل چاه سقوط می‌کند. آتش‌نشانی مجدداً سر می‌رسد و پیکر بیهوش و نیمه‌جان بچه را به بیمارستان منتقل می‌کند. خبر به شهرداری که می‌رسد، زیرکانه وارد عمل شده و همان شب، چاه را پر می‌کنند! غافل از این که سعید اصغری یک چهره رسانه‌ای است و این فاجعه دلخراش را نمی‌شود مثل همیشه به همین سادگی‌ها درز گرفت. رضا جاودانی شبانه خودش را به بیمارستان می‌رساند. ساعت دو بامداد، عادل فردوسی‌پور هم می‌آید. داود عابدی هم بلافاصله با دوربین شبکه خبر، ابعاد فاجعه را پوشش می‌دهد. امین در اتاق عمل است. پاها و دنده‌هایش شکسته‌اند. سر، گونه‌ها، پنجه‌ها و بینی نیز. تا صبح دوبار جراحی می‌شود و به بیمارستان دیگری منتقل می‌شود. امین عسگری هنوز در آی سی یو است. پدرش هم پول‌های نداشته را مثل ریگ خرج می‌کند تا بچه بماند. اما ای خواننده عزیز، دریغ از یک تماس از شهرداری که بچه‌تان که توی چاه بی‌نظمی‌ها و ندانم‌کاری‌های ما سقوط کرده بود، مرد یا زنده ماند؟! 

از این محله تا اون محله 

از اون محل تا این محل، چقدر تفاوت هست بین ارزش جان انسان‌ها. راستی اگر این فاجعه برای فرزند دلبند و دردانه یکی از معاونین رده میانی و نه حتی رؤسا و مدیران رده بالای شهرداری تهران یا شهرداری آن منطقه رخ می‌داد، چه می‌کردند؟ چه واکنشی نشان می‌دادند؟ چند نفر را بدون محاکمه برکنار می‌کردند؟ خدا را شکر که سعید اصغری بی‌کس و کار نبود و بازتاب گسترده این ماجرا، تکانی به برخی ارگان‌های مربوطه خواهد داد تا فرزندان بی‌گناه دیگران در سایر محلات، با مغز توی چاه سقوط نکنند. اصغری نیز شکایت کرده است و جاودانی هم وکالت پرونده را بر عهده گرفته تا داد فرزند بی‌گناه سعید اصغری را به گوش مسئولین بی‌توجهی برساند که چشم‌های خود را روی دهانه بازِ چاهی مرگ‌آور، در یک محله مسکونی بستند.

کد مطلب: 3120
زمان انتشار: یکشنبه 13 بهمن 1387 - 20:34:13
نظرات [6 ]
الهه دوشنبه 28 بهمن 1387 - 00:41:00
راستش من دو مرتبه براتون پیغام فرستادم ولی وقتی دیدم ثبت نشده تعجب کردم، انقدر شهر ما پر شده از این اتفاقات که فکر کنم آخرش باید خودمون بیل دستمون بگیریم چاههای شهرو پر کنیم، از طرف ما به آقای جاودانی بگید تو میتونی......
الهه پنجشنبه 24 بهمن 1387 - 23:53:28
میشه بگین چرا اظهارنظر منو تو این قسمت اضافه نکردید؟ خوب اگه مشکلی داره بهم بگید خوشحال میشم! یا که نه از اظهارنظر خانمها خوشتون نمی یاد
مهرداد یکشنبه 20 بهمن 1387 - 21:29:38
سلام امیدوارم اولا کودک دوباره سلامتی خود را بدست آورد ثانیا جناب آقای جاودانی با درایتی که دارد از حق این کودک بیگناه دفاع کند لطفا ما را از ادامه ی این خبر تلخ بی اطلاع نگذارید با تشکر
reza سه شنبه 15 بهمن 1387 - 01:47:09
سلام مطلب بسیار دلخراشی بود به نظر من آقای قالیباف بجای اینکه از بیت المال بخشش کند و از آن به عنوان تبلیغات انتخاباتی استفاده کند بهتر است که وجدان به شهرداری تزریق کنند. مدیران لایق برای شهرداری ها انتخاب کند به نظر من شهردار تهران فقط با استفای خودشون می تونند جوابگوی این اشتباه بزرگ باشند
کاوه دوشنبه 14 بهمن 1387 - 19:19:51
سعید اصغری پدر امین عسگری!!؟؟ هاااااان!!!؟؟
مارشال دوشنبه 14 بهمن 1387 - 18:58:54
چرا نام خانوادگی پدر وپسر فرق دارد
فرم ارسال نظر

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)  

آدرس وب سایت یا وبلاگ

نظر شما  

لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید:

 = 7+1

دیگر مطالب
تبلیغات
یادداشت
واقعاً سینما این قدر مهم است؟
واقعاً سینما این قدر مهم است؟
سید عبد‌الجواد موسوی
گفت‌وگو
سیمرغ حق تنابنده بود نه فرخ‌نژاد
گفت​و​گوی خبرآنلاین با داوران جشنواره / 1- اسفنديار شهيدي
سیمرغ حق تنابنده بود نه فرخ‌نژاد
اسفندیار شهیدی
صفحه اصلی | درباره ما | ارتباط با ما | جستجو | نقشه سایت | فید مطالب | آرشیو

استفاده از کلیه مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.
stat

Designed and Developed by DORHOST