گفت وگو با «پولاد کیمیایی»، در دفتر فیلم سازی پدرش انجام شد. در اتاقی که پر از پوستر فیلم های مسعود کیمیایی بود. پولاد به تدریج دارد به یک بازیگر مستقل بدل می شود.

او بازیگری را با فیلم‌های پدرش آغاز کرد و در فیلم هایی چون «تجارت»، «فریاد»، «سلطان»، «حکم»، «رئیس» و... جلوی دوربین رفت. سال گذشته فریدون جیرانی، پولاد را برای یکی از شخصیت های اصلی سریال «مرگ تدریجی یک رویا» انتخاب کرد. امسال نیز چند تن از فیلم سازان در مرحله انتخاب بازیگر، به سراغ پولاد کیمیایی رفتند. پولاد در گفت و گو با روزنامه «خراسان» در باره ایفای نقش در جدیدترین ساخته پدرش، «محاکمه در خیابان» که این روزها، بر پرده سینماهای کشور است حرف زده است.

اگر موافقی گفت وگو را با شخصیت «امیر» شروع کنیم. به نظر تو زخمی که او زیر چشمش دارد؛ چقدر می‌تواند ما را در تحلیل شخصیتش راهنمایی کند. اصلا بیشتر باید به حال فعلی اش توجه کنیم یا گذشته اش؟
گذشته «امیر» فقط به ما یک کروکی می دهد که این آدم که بوده و طرز فکرش چه بوده است. او همه چیز را کنار گذاشته و به جایی رسیده است که می خواهد به استقبال زندگی جدید برود. اما فکر خیانت است که دوباره او را، به خشونت و برخورد برمی گرداند.
همه چیز مثل یک دم کنی روی سرش گذاشته می شود و ذهن امیر دم می کشد. این شهر پر ترافیک آزارش می دهد. این آدم هایی که قصه خودشان را می گویند، برایش آزاردهنده هستند. امیر به «شقایق فراهانی» می‌گوید: «چرا قصه پیرزنه رو تعریف می‌کنی؟ بگو داستان چه بوده؟» انگار همه مشغول تسویه حساب‌های شخصی خودشان هستند. اگر فیلم با گذشته «امیر» کار داشت، رویش تاکید می کرد. اما امیر در درد دلش، فقط توضیح می دهد که چه کسی بوده است.
مسئله فیلم واکنش این آدم است. یعنی لحظه ای که با این موضوع برخورد می کند، آیا می تواند واقعیت را کنار بگذارد و پی زندگی‌اش برود؟ می تواند گذشته را قیچی کند و بگوید از این جا به بعدش مهم است؟ شاید دنبال یک کسی می گردد که یک دروغی به او بگوید، تا برود دنبال زندگی اش. امیر در این لحظه خلاصه می شود. به قول شما امیر را با زخمش می شناسیم و طرز صحبت کردنش. امیر چندین بار تاکید می کند همه یک جورند، ما هم این جوری هستیم. از این که این جوری است، ناراحت نیست. هیچ چیز را پنهان نمی کند.

این سوال را از خیلی ها شنیده‌ام. خودم نیز هنوز جوابش را پیدا نکرده ام. امیر خودش را با آن همه خشم و انگیزه، به بیابان می‌رساند. اما چرا خیلی زود قانع می شود و عقب نشینی می‌کند؟
امیر ماجرا را فهمیده است. این آدم می داند چرا به جاده رفته است. غریزه‌اش می گوید ماجرای خیانت دروغ بوده است. اما در نهایت چون می خواهد قبول کند؛ کوتاه می آید. امیر در لحظه فریب می خورد. اما از نگاهش معلوم است که قانع نشده است. «عبد» در سکانس بیابان به او می گوید: «برو سر خانه و زندگی ات. خبری نبوده». اگر امیر باور کند که همسرش خیانت کرده و در این ماجرا با او بازی شده است چاقو می زند. اما باور می کند که چیزی نبوده است. اما با یک تفاوت بزرگ. در سکانس آخر وقتی عروس را می‌بیند دیگر «داماد» نیست. همه چیز روی سرش خراب شده و چیزی برایش باقی نمانده است. مراسم عروسی به او نمی‌چسبد. نگاهی می کند که خیلی تلخ است.

از روزهایی که مشغول کار بودی تعریف کن. این که پدرت مسعود کیمیایی چطور از بازیگرانش بازی می‌گیرد و حال و هوای پشت دوربینش، چگونه است.
اصولا زمانی که فیلم کیمیایی شروع می شود، همه چیز خیلی سریع شکل ‌می‌گیرد. شما تا می‌رسی به لوکیشن، می بینی جلوی دوربینی. تا جلوی دوربینی، می بینی پلانت تمام شد. لحظه ها زود می گذرند. این طور نیست که بنشینیم قهوه بخوریم و در روز یک پلان بگیریم. یکهو نگاه می کنی و می بینی خود آن آدم هستی. جز زمانی که برای کار می گذاری، لحظات دیگری در کنار کیمیایی نداری.

شاید خیلی خوش می گذرد که احساس می کنی زود می گذرد.
نه. ما جایی نمی رویم که خوش بگذرد. فضا توأم با یک استرس مثبت است. یک فشاری است که تو را تشویق می کند، تا پایت خواب نرود. هر لحظه باید وارد جدال شوی. زمان فیلم برداری بالاست و برداشت ها را، سریع می گیرند. اگر نتوانی بازی کنی کیمیایی رد می شود. چند برداشت می گیرد و می رود سراغ پلان بعدی. در همان پلان باید بدرخشی و به مرحله آخر برسی. چون او نمی ایستد تا خودت را به او برسانی. همه عوامل دارند خودشان را به او می رسانند. کیمیایی خودش همیشه از فیلمش جلوتر است. بازیگر هم تحت همین فشار قرار می گیرد. من همیشه فکر می کردم که بازیگر تحت فشار، بد بازی می کند. ولی الان می بینم این طور نیست. وقتی به بازیگر شوک وارد شود، بهتر بازی می کند. تو در لحظه بازی می کنی و به لحظه ناب می رسی. اگر برنامه ریزی کرده باشی و همه چیز را دیده باشی نمی رسی.

می‌گویند یکی از استرس هایی که بازیگران کیمیایی دارند این است که بعدها، دیگران درباره آن ها چطور قضاوت می کنند. این که فیلم های کیمیایی زیر ذره بین هستند و حساسیت روی نقش آفرینی ها زیاد است، باعث اضطراب و نگرانی بازیگر نمی شود؟
وقتی در یک فضای حرفه‌ای قرار می گیری که همه دارند کارشان را به بهترین وجه انجام می دهند، وقت نداری به این چیزها فکر کنی. اصلا موضوع تو در آن لحظه، این نیست. به عواقب بازی ات فکر نمی کنی. مهم ترین ابزار یک بازیگر اعتماد به نفسش است. اگر نتواند در مقابل این طرز فکرهای بیرونی و عواقب کارش فکر کند، خودش را از بین می برد. در صحنه گم می شود. جهت یابی اش از بین می رود و نمی تواند نقش را اجرا کند. شما وقتی پایت را سر صحنه فیلم کیمیایی می گذاری، باید شخصیت داستان را پیدا کرده باشی. در فیلم های دیگر، خیلی از بازیگران را می بینیم که تا لحظاتی قبل از این  که جلوی دوربین بروند، دارند جوک می گویند و خاطره تعریف می کنند. وقتی فرمان «صدا، دوربین، حرکت» را می شنوند، هنوز جوکشان تمام نشده است. پلان‌شان را بازی می کنند و بعد می روند ادامه جوک را تعریف می کنند. اما در یک سینمای جدی این داستان‌ها نیست. نمی توانی خودت را آن قدر آزاد بگذاری که پشت صحنه ات، با جلوی دوربینت فرق داشته باشد. از وقتی جلوی آ ینه گریم نشسته ای باید آن آدم باشی. تا وقتی که فرمان «صدا، دوربین، حرکت» را می شنوی و بازی می کنی.

شهر تهران در این فیلم حضور پررنگی دارد. یعنی ما تهران معاصر را با تمام نمادهایش می بینیم. به نظر تو این تاکید با چه هدفی صورت گرفته است؟
«محاکمه در خیابان» یک فیلم خیابانی است که به شهر و مردمش نگاه می کند. در فیلم، ترافیک هایی را می‌بینیم که پشت سر هم می آیند. اصلا انگار تقصیر همین ترافیک هاست. شاید هم ما می خواهیم همه چیز را، تقصیر ترافیک بیندازیم. در فیلم دو قصه کاملا مجزا داریم که در یک چهارراه، به هم می رسند. در قصه ای که فکر می کنی نباید خیانت وجود داشته باشد، خیانت هست و بر عکس. خیانت اصلی در قصه «امیر» است که تو فکرش را نمی کنی. البته من خودم فیلم نامه را خوانده و با یک کلیت آشنا شده ام. نقدی که منتقدان روی کلیت فیلم دارند با تحلیل من فرق می کند. منتقدان کالبد شکافی می کنند و دنبال المان‌ها هستند.

الان که به پشت صحنه و شرایط تولید فیلم فکر می کنی، چه خاطره هایی به یاد می آوری؟
این فیلم، برایم خاطره کمتری داشت. چون لوکیشن هایش خیلی متنوع نبود. با سایر عوامل، هم خیلی ارتباط نداشتیم. ما داخل ماشین بودیم و عوامل بیرون. یا برعکس. اکثر سکانس‌ها، کنار جاده بود و با دوربین روی دست فیلم برداری می شد.
بیشتر کار در زمستان فیلم برداری شد. بیشتر روی فیلمرو بودیم. ۵۰ درصد زمان فیلم، در ماشین می گذرد. یادم می آید در روزهای فیلم برداری، برف شدیدی می آمد. مشکلات نورپردازی و راکورد داشتیم. چون یک روز برف می آمد و یک روز نمی‌آمد. از همکاری با تک تک بازیگران لذت بردم. بازیگران در این فیلم با خودشان وارد یک مسابقه شده بودند. چون محکوم شده بودند به خوب بازی کردن. خودشان هم از این وضعیت استقبال می کردند. دوست داشتند نقش های کوتاه بازی کنند اما دیده شوند.

بازخوردهایی که از مخاطبان درباره بازی ات می گیری، چقدر برایت اهمیت دارد؟ این نظرات روی بازی‌های آینده ات تاثیرگذار هم هستند؟
نگاه مردم را عاشقانه دوست دارم. اما به شدت تشنه نظرات مطبوعاتی هستم. برایم مهم است که از طرف متخصصان نقد شوم.  آن هم در یک فضای تخصصی و از طرف کسانی که نگاهشان توأم با دانش این کار است. انتقادات را می پذیرم. اما این ها نباید در روحیه ام تاثیر بگذارد که بخواهم عقب نشینی کنم. این نقدها باید کمک کنند که به سمت فتح بروم. متاسفانه سوپر استارهای بزرگی داریم که دستمزدهای بالایی هم می‌گیرند. اما بازیگران خوبی نیستند. این ها منتخب صنف بازیگری نیستند، اما مردم دوستشان دارند. چون فیلم‌هایی بازی می کنند که مردم دوست دارند. نگاه من به سینما نگاهی نیست که بخواهم معروف شوم یا بخواهم قیمتم بالا رود. من در سینما دنبال جایگاه هستم. چون دنبال جایگاه هستم مسئولیتم سخت تر است. کسی که باید من را قبول کند، کسی است که روزی سه چهار تا از فیلم های روز را می بیند. فیلم هایی می بیند که مردم عام از دیدنش حوصله شان سر می رود. نظر مردم و قشر عام سینما را دوست دارم. اما این گروه مخاطبان تفاوت بین بازی من در فیلم های «محاکمه در خیابان» و «رئیس» را، شاید به شکل ریزبینانه متوجه نشوند. اما یک منتقد متوجه می شود.

آن جایگاهی که می گویی چطور به دست می آید؟
اول از همه باید یک حقیقت و «بودی» داشته باشی.

فکر می کنی این چیزها را داری؟
بله دارم. ادعا می کنم که الان دارم. باید یک «بود» داشته باشی و یک «اجرا». در مرحله بعد، باید اجرای آن «بودی» را که داری پیدا کنی. پیدا کردن اجرا سخت است. باید یک سری فیلم‌ها را قبول نکنی. یک مدتی کار نکنی و بیکار باشی. بتوانی عقیده ات را بازی کنی. فیلمی را که دوست داری بازی کنی. برخی بازیگران در سال چهار تا فیلم بازی می کنند که چند تایش قابل دفاع نیست. می گویند کاری کرده‌ایم که کار کرده باشیم. بیکار بودن برای بازیگرهای ما یک معضل است. اگر بخواهی فقط فیلم خودت را بازی کنی، سخت است.

کد مطلب 34769

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 13 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • ن IR ۰۸:۴۰ - ۱۳۸۸/۱۰/۱۶
    1 1
    بازی خودش افتضاحه!!!