دکتر خسرو فرشیدورد استاد زبان و ادبیات فارسی که در میان مخاطبان جدی ادبیات از نامآوران این عرصه به شمار میآمد چند روز پیش درگذشت. مطبوعات این خبر را ده روز پس از فوت آن مرحوم به چاپ رساندند.
ظاهراً آن بزرگوار در خانه سالمندان به رحمت ایزدی پیوسته و کسی از نحوه درگذشت ایشان مطلع نشده. تا آنجا که من خبر دارم هیچ مقام و مسئول سیاسی و حتی فرهنگی هم پیام تسلیتی صادر نکرده. اینکه چرا چنین خبری واکنش مقامات و مسئولان را برنمیانگیزد نکته چندان مهمی نیست. مسئولان ما مردمی هستند و وقتی مردم ما دکتر خسرو فرشیدورد را نمیشناسند چه لزومی دارد که مسئولان ما پیام بدهند و خودشان را به زحمت بیندازند؟
هنرمند مردمی باید چند سریال دست چندم تلویزیونی بازی کرده باشد تا ابتدا در دیده مردم و بعد هم در دل آنها جای بگیرد. کسی که همه عمرش را بر سر تحقیقات بیارزش ادبی صرف کرده است و همه هم و غم خود را مصروف حفظ و حراست از زبان رو به زوال فارسی، زندگیاش چه ارزشی دارد که خبر مرگش داشته باشد؟ از «سیاست پیشه مردم» توقعی نبوده و نیست، از رسانه ملی هم همین طور.
رسانه ملی قرار بوده دانشگاه باشد، دانشگاه هم که معلوم است چه جور جایی است. یا جای عربده کشی و یارگیری سیاسی است و یا محل برگزاری مسابقات فوتبال یا مرکز پخش موسیقی بیهویت است و یا محل نمایش فیلمها و سریالهای فکاهی، پس از چنین رسانهای هم نمیتوان توقع چندانی داشت. آنها دارند به نحو احسن به رسالت خود عمل میکنند. اما با همه بیتوقعیام هنوز فکر میکنم حق دارم از دوستان مطبوعاتیام گله کنم. از دوستانی که تحت تأثیر فضای سیاست زده جامعه خبر سفر استاد دکتر شفیعی کدکنی را به ینگه دنیا تیتر یک میکنند اما از کنار خبر درگذشت خسرو فرشیدورد به راحتی میگذرند.
ممکن است بگویید خب، حتماً در نظر آنها شفیعی کدکنی بسیار مهمتر از. . . ای کاش این طور بود. ای کاش دوستان از سر بصیرت و آگاهی آن خبر را به این خبر ترجیح دهند یا ای کاش بگویند: در نظر ما دکتر خسرو فرشیدورد آن اندازه پایگاه علمی و ادبی ندارد که بخواهیم خبرش را با آب و تاب در روزنامه منعکس کنیم.
اگر این طور بود میگفتم مسئله اختلاف ذوق و سلیقه است اما متأسفانه دوستان من اصلاً خسرو فرشیدورد را نمیشناسند. من توقع ندارم مدیر مسئولان و سردبیران روزنامهها آن بزرگوار را بشناسند و به چنین خبری اهمیت بدهند، اما دوستان روزنامهنگار من که در صفحات ادبی قلم میزنند چطور؟ آیا این خبر به اندازه اظهارنظر فلان شاعری که به اندازه تعداد انگشتان دست شعرش مخاطب ندارد درباره فیالمثل جشنواره شعر فجر اهمیت ندارد؟
آیا آنها میتوانند بگویند فرشیدورد را نمیشناسند؟ آیا اگر بگویند ایشان را نمیشناسند حق دارند نام خود را روزنامهنگار و خبرنگار حوزه ادبیات بدانند؟ این درست که در روزگار ما هیچ حوزهای نیاز به تخصص و آگاهی ندارد، کافی است پسرخاله فلانی باشید و دختر عموی بهمانی تا در هر حوزهای که مایلید مشغول به کار شوید اما اگر قرار شد روزنامهنگاران که از رادیکالترین منتقدان روابط «پسرخالهای و دختر عمویی»محسوب میشوند خود برکشیده چنین روابطی باشند باید فاتحه همه چیز را خواند.
نکته آخر اینکه این بنده حقیر نه شاگرد آن مرحوم بودهام و نه تمام و کمال با آن چه ایشان در نقد و تحقیق زبان و ادب فارسی نوشتهاند موافقم اما ارج نهادن به آن مرحوم را ارج نهادن به مقام علم و به ویژه زبان و ادب فارسی میدانم و از این نکته به شدت متأسف و آزرده خاطرم که سیاست پیشه مردم و شومنها و فوتبالیستها دارند جای همه را تنگ میکنند و دوستان روزنامهنگار من هم خواسته یا ناخواسته معرکهگردان این خیمه شببازی تأسفبارند.
نظر شما