فرهنگ > سینما
- «بینالمللی»، فیلم تازه تام تیکور، از نگاه ریچارد کورلیس و سایر منتقدان
ساسان گلفر: نام تام تیکور مترادف با نوزایی سینمای آلمان است. او همان فیلمسازی است که با ساختن «بدو، لولا بدو» در سال 1998 سینمای فراموش شده آلمان را دوباره به عرصه بینالمللی بازگرداند. حالا او با فیلم «بینالمللی» به عرصه سینما بازگشته است. تازهترین فیلم تام تیکور که از حدود دو هفته پیش در پنج قاره اکران شده و از جمله در کشورهای آلمان، ایالات متحده، مصر، استرالیا، سوئد، فیلیپین، کرواسی، روسیه، کره جنوبی و ونزوئلا روی پرده رفته، محصول مشترک آلمان، ایالات متحده و انگلستان است. فیلم «بینالمللی» حدود سه هفته پیش به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره برلین نیز به نمایش درآمد و عنوان آن دقیقاً بازگو کننده حال و هوای آن دوره جشنواره و جوایزش بود که از پرو تا ایران و انگلستان و آلمان را در برمیگرفت.
فیلم جنایی دلهرهآور «بینالمللی» با بازی کلایو اوون، نیامی واتس، آرمین مولرشتال جیمز ربهورن و برایان اوبیرن داستان مقابله دو کارآگاه پلیس اینترپل با قدرتمندترین بانکهای جهان که دامنه فعالیتهای غیر قانونی آنها از برلین و میلان تا نیویورک و استانبول را در بر میگیرد و تعقیب و گریز خطرناک این دو پلیس با آدمکشهای اجیر شده بانکداران در سراسر دنیا را بازگو میکند.
منتقدان واکنشی بینابینی، نه خوب و نه بد، به فیلم «بینالمللی» نشان دادهاند و متوسط نمرات 34 منتقد مشهور انگلیسی زبان به این فیلم رقم 52 از 100 است. راجر ایبرت منتقد شیکاگو سانتایمز که گفته: «این روزها بانکها زیاد به فکر پول قرض دادن نیستند ولی اگر بخواهی کلاهک موشک جنگی بخری باید با آنها جلسه بگذاری» و مایک لاسال منتقد سنفرانسیسکو کرانیکل که معتقد است: «بینالمللی از آن اکشنهای دلهرهآوری نیست که در کتابهای رکورد ثبت شود، اما برای این زمان فیلم خوبی است» با سه ستاره از چهار ستاره بیشترین نمرات را به «بینالمللی» دادهاند و پایینترین امتیاز ـ نمره 20 از 100 ـ را جو مورگنسترن منتقد روزنامه والاستریت جورنال (که لابد واکنش او انعکاسی از نظر منفی بانکداران والاستریت است) به فیلم داده که پیرنگ و شخصیتها و بازیگران را «سرد، مثل جسد مرده» خوانده است. ریچارد کورلیس منتقد سرشناس هفتهنامه تایم با نمره 60 از 100 موضعی میانه گرفته و این نقد را با عنوان «بینالمللی: بانکدار به مثابه آدم بد» روز 12 فوریه (24 بهمن) نوشته است.
• • •
کلایو اوون، قهرمان سینمایی استاندارد شما که فکر و ذکرش پروندهای است که در دست دارد، در تمام طول فیلم «بینالمللی» برای این میجنگد که بانک درندهخوی IBBC را از اریکهاش به زیر بکشد و IBBC بانکی است که در مقیاسی گسترده به انجام جنایات جنگی و مالی مشغول است. آرمین مولرشتال کلهگنده بانک میگوید که وقتتان را، یا عمرتان را، هدر ندهید: «سیستم، امنیت IBBC را تضمین کرده است ـ چون هرکسی که در این بانک فاسد مشغول است از طرف همه بانکهای فاسد دیگر حمایت و محافظت میشود. همینطور از طرف قانونگذاران، و همینطور از طرف سیاستمداران.»
وقتی داشتم برنامه روز چهارشنبه گزارش خدمات مالی هشت بانک عمده به کمیته خدمات مالی کاخ سفید را تماشا میکردم، این جمله مدام در گوشم طنین میانداخت. نمایش اجرا شده واقعاً یک تئاتر عالی بود. سلاطین چنان زیر شلاق کلمات اعضای کنگره قرار گرفته بودند که انگار رؤسای توبیخ شده صنعت دخانیات یا یک کارخانه تولید کره بادامزمینی مسموم هستند. چشم آدمهای سالخوردهای که این بازی را به دقت تماشا کردهاند، احتمالاً از یادآوری خاطرات دوران رکود بزرگ اقتصادی دهه 1930 نمناک شده است. آن دوران، دوران تاختن کلاید بارو و بانی پارکر (شخصیتهای واقعی که «بانی و کلاید» آرتور پن بر اساس زندگی آنها ساخته شده ـ م.) به عنوان قهرمانان قانونشکن بود و خبیثهای کلهگنده هم بانکداران بودند که خانه و مزرعه مردم را از آنها میگرفتند و بیوهها و بچه یتیمها را برای گدایی روانه خیابانها میکردند و نفت پای آتش فیلمهای عوامگرایانه میریختند که تصویر ماندگاری از زندگی باشکوه این پولدارهای درندهخو در ذهن تماشاگران انبوه حک میکردند. از زمان شایلاک (شخصیت نمایشنامه «تاجر ونیزی» شکسپیر ـ م.) هیچ رباخواری چنین شهرت بدی را به خود اختصاص نداده بود.
جملهای که درباره والاستریت ورد زبانها بوده ظرف دو دهه از «طمع چیز خوبی است» به «بانک چیز بدی است» تغییر کرده است. بادها خبر یک رکود بزرگ دیگر را آوردهاند و لازم شده است که موج جدیدی از فیلمهای به سبک و سیاق دهه 1930 به راه بیفتد. حالا دیگر کار و بار الیور استون باید رونق بگیرد. در این میان یک فیلم دلهرهآور جاسوسی به نام «بینالمللی» هم درست به موقع از راه رسیده است با این مضمون شایسته تأمل که «آدمهای اهل پول و سرمایه منشاء شر هستند.»
جملهای تبلیغاتی که در پوستر فیلم «بانی و کلاید» سال 1967 به وارن بیتی میچسبید این بود: «آنها جوان هستند. عاشق هستند. آدم میکشند.» در فیلم «بینالمللی» که فیلمنامهاش را اریک وارن سینگر نوشته و تام تیکور کارگردانیاش کرده هم مدیران IBBC لابد باید چنین چیزی بگویند: «ما محترم هستیم. ما همهجا هستیم. ما آدم میکشیم و تروریستهای دارای پشتوانه بانکی میفرستیم و امیدهای همه ایدهآلیستهای سرسخت را نقش بر آب میکنیم.»
ایدهآلیست سرسخت همان لوئیس سالینجر (کلاید اوون) است، مأمور فعلی اینترپل و مأمور سابق اسکاتلندیارد که در ابتدای فیلم مشغول شنود ملاقات مخفیانه یکی از مأمورانش به نام شومر (یان بورفیلد) و یک خبرچین که از IBBC خبر میآورد. آن دو نفر به زودی به قتل می رسند، خبرچین در «تصادفی عجیب و غریب در جاده» کشته میشود و جسد دیگری در خیابان پیدا میشود. کارآگاه دیگری به نام الئونور ویتمن (نیامی واتس) که پرونده IBBC را از نیویورک دنبال میکند به سالینجر میپیوندد و سالینجر سعی میکند جوناس اسکارسن (اولریش تامسن) مدیرعامل پرچانه بانک را گیر بیندازد که با سران گروههای شورشی سه قاره در ارتباط است و برایشان سلاح تهیه میکند. اسامه بن لادن هم خیلی راحت میتوانست پیش همین اسکارسن برود و دیگر نیازی به این نداشت که برای تأمین پول نقد القاعدهاش به خویشاوندان سعودی خود رو بیندازد. این بانکدار به یک رهبر شورشی آفریقایی میگوید: «ارزش واقعی یک جنگ، آنچه واقعاً میارزد، بدهی است که بالا میآورد». تماشاگر امروزی که این جملات را میشنود احتمالاً به احساس نوستالژی دچار میشود و سناریوی کابوسگونه سال اول اشغال عراق توسط آمریکا را به یاد میآورد. آن وقتها چه کسی میدانست که بانکدارها میتوانند اینقدر راحت، بدون شلیک یک گلوله و فقط با کمک مستغلات چنین جریان مرگباری پدید بیاورند؟
هر درام جاسوسی به یک مورد مرموز نیاز دارد. اولین مسئله مرموز در این فیلم هم این است که «چی» بینالمللی؟ آیا این صفت به یک اسم تبدیل شده است، مثل «قارهای» یا «جهانی»؟ آیا این «بینالمللی» یک آدم است یا یک سرود یا کارتل یا یک مهمانی؟ تنها چیزی که میتوانیم با اطمینان بگوییم این است که این اولین پروژه بزرگ هالیوودی کارگردان «بدو، لولا بدو» است. آن فیلم ملودرام کوچولویی بود که یک اتفاق را در سه نسخه تکرار میکرد و تماشاگر را در مدت 76 دقیقه سرگرم نگهمیداشت. فکرش را هم نمیتوانستید بکنید که استفاده تیکور از تصاویر دانهدار، پرده تقسیم شده، و کاریکاتورسازی در آن فیلم به این بازنگری پر هرج و مرج در ژانر تریلر منجر شود. این همه دویدن و اتفاقات جورواجور در مدت دو ساعت از نوع همان آثار دیستوپیایی جاسوسی مناسب برای بهرههوشی متوسط است که میشود پایش نشست و سرگرم شد.
«بینالمللی» نکات دلهرهآوری هم برای عرضه به تماشاگرانی که چندان شیفته پیچوخمهای قوانین بانکداری نیستند، دارد. سالینجر برای آنکه تصویر دقیقتری از آخرین لحظات شومر به یاد آورد، سرش را به یک لگن پر از یخ میچسباند. (واقعاً هم این کار چه نتیجهای دارد!) نمایش جالبی از «تحلیل مسیر گلوله» که سالینجر و ویتمن از طریق آن میفهمند گلوله قاتل از کجا آمده هم در فیلم وجود دارد و یک لحظه شرلوک هلمزی که سالینجر با مشاهده اثر گل چسبیده به کفش یک نفر میگوید: «من این شکل را قبلاً هم دیدهام!»
صحنه قتل در موزه گوگنهایم نیویورک از آن صحنههایی بوده که هزینه تولید را خیلی بالا برده است. IBBC یک جوخه از آدمکشها را فرستاده که قرارداد یک نفر را فسخ کنند. این صحنه که برای آن گالری فرانک لوید رایت در مونیخ را از نو ساختهاند، حدود 15 دقیقه طول میکشد و بالاخره وقتی سالینجر و آن آدمکش سابق موقتاً یا هم دست به یکی میکنند و راهشان را با انفجار باز میکنند، همه مشتریهای فیلم را راضی از سالن بیرون میفرستد. در این سکانس استفاده جالبی از نوارهای مارپیچی معماری فرانک لوید رایت به عمل آمده است و فقط یک صحنه اوج فرار با موتورسیکلت، صندلیچرخدار یا کفش اسکیت کم دارد.
مشکل فیلم «بینالمللی» مثل هر تریلر کلبیمسلکانه دیگر این است که چگونه میتواند هدفی خلق کند که قهرمان بتواند به آن برسد. اینکه میرسد یا نمیرسد، فرقی نمیکند. در دنیای فیلم، کلایو اوون میتواند آدم بد را دنبال کند، پیدا کند و از سر راه بردارد. در دنیای واقعی، یک بانکدار مثل اسکارسن فقط یک آدم بد است و یک میلیون آدم درست مثل او در لندن، ژنو، هنگکنگ و منهتن لحظهشماری میکنند که جای او را بگیرند. این روزها همه آنها میدانند که بانکها برای آنکه ثروتشان را زیاد کنند، حتی نیازی به دزدی ندارند. آنها از کنگره یک درگوشی میخورند و بعد میلیاردها از خزانه به جیبشان سرازیر میشود.
اگر حتی نیمی از فیلم تیکور را جدی بگیرید، مثل یکی از همان فیلمهای ترسناکی میشود که آخرش شما را در این تردید و ترس باقی میگذارد که مبادا یک ابرقاتل دیوانه و باهوش بیرون سالن سینما منتظر شما ایستاده باشد. بنابراین یک اخطار برای افراد حساسی که میخواهند این فیلم را تماشا کنند: بعد از دیدن این فیلم، جرئت نخواهید کرد به سراغ دستگاه خودپرداز بانک بروید.