به روزشده : ۱۱ دقیقه قبل
زمان انتشار: ۱۱:۴۱ - ۱۳۸۹/۲/۷ | نسخه چاپی

در باره زندگی کولی وار ساخته آکی کوریسماکی ؛ سیما 4

هنرمند آس و پاس دلخوش به چیست ؟

تهرانی، مهدی - رمان خلاقانه و مشهور هنری مورژه نویسنده ی قرن نوزدهمی و پرکار اهل فرانسه ، به نام 'صحنه هایی از زندگی ' طی سالهای 1847تا 1849 به بازار نشر راه یافت و مورد توجه علاقمندان قرار گرفت . داستان او در باره مردمانی است بسیار پر استعداد و با قلب هایی سرشار از احساس و عاطفه که متاسفانه از بد روزگار ، نه به لحاظ روحی سامان گرفته اند و نه اینکه پولی در جیبشان مانده . در واقع آنها آه در بساط ندارند اما تمام سعی و همت خود را مصروف این مهم می نمایند که از اصل دور نیفتند حتی اگر از اسب به پائین سقوط کرده باشند .

رمان هنری مورژه ، تقریبا 150 سال پس از انتشار ؛ توسط آکی کوریسماکی فیلمساز نام آشنا و خلاق فنلاندی به زبان گویای تصویر در آمده است. آنهم توسط کارگردانی که دیگر امضای او به عنوان سازنده ملودرام های اجتماعی با بستری از طنز خلاق ، برای دوستداران سینما یک عادت شده است .

کوریسماکی هم نام اثر را عوض کرده و هم اینکه تعدادی از شخصیت ها را یا پروبال داده و یا اینکه اصلا حذف کرده است . در واقع زندگی کولی وار اگرچه یک اثر اقتباسی است اما وامدار منبعش نیست و به تعبیری وفاداری قابل ذکری به رمان هنری مورژه نشان نداده است .

فیلم کوریسماکی تجمع شوریده گی انسان ها ی مستعدی را در قلب پاریس  ( جایی متعلق به روشنفکر ان اروپایی و آمریکا یی) به نمایش می گذارد ؛ که در جا آدم های بدبختی جلوه گری ی می کنند . یک فرانک در جیب آنها نمی شود پیدا کرد و معطل شام و ناهار خود هم  هستند اما سعی دارند تا لحظه ی آخر صورت خود را با سیلی سرخ نگه دارند . در این میان نگاه اصلی به دو نفر است یک نقاش اهل آلبانی که رودولفو نام دارد و دیگری یک نمایشنامه نویس ظاهرا زهوار دررفته به نام مارسل . در آمد سرانه هر دو نفر اگر به معنای دقیق کلمه مورد ارزیابی قرار بگیرد ، باید آنها را در زمره بدبخت های پاریس قرار بدهیم و اگر استعداد هنری شان ارزیابی شود باید گفت هم رودولفو و هم مارسل از استعدادهای بدی برخوردار نیستند . شاید فرصتی برای این 2 نفر پیش نیامده که از استعداد خاص خود بهره مادی و مالی مناسب ببرند . چیزی شبیه کاری که بقیه نقاش ها و نمایشنامه نویس ها انجام می دهد . در برابر اثر شان اول پول می گیرند . به قول مارسل چقدر خوب می شد که تقدیر برای  دوست نقاشش رودولفو اینگونه رقم می زد که به ازای هر 10 نقاشی که می کشد ، نه تای آن برای دل رودولفو باشد و یکی از آنها نیز برای فروش و امرار معاش . اما بامزه اینجااست که رودولفو حتی یک نقاشی هم نمی کشد چه برسد به ده تا . مارسل نیز اگر چه به مراتب از او موفق تر است و نوشته هایی را فروخته اما عمدتا او هم تعطیل است و حالا سرگرمی هردو نفر فقط به شرکت در مجالس هنری تبدیل شده و بس .

بر اثر همین معاشرت ها رودولفو و مارسل در می یابند که اگر استعداد قابل توجهی نیز در نقاشی و نمایشنامه نویسی نداشته باشند که البته کمی تا قسمتی دارند ، اما خب با علاقه شان چه کنند ؟  کوریسماکی در زندگی کولی وار نشان می دهد که آدمی می تواند با جیب خالی و با استعداد خاک خورده  نیز در کار هنری مورد علاقه اش موفق شود . کاری که رودولفوی آلبانیایی و مارسل فرانسوی بدنبالش می باشند . به این دو نفر حتی می توانیم یک شخصیت دیگر در فیلم زندگی کولی وار را مورد بررسی قرار دهیم . یک آهنگساز ! موسیقیدانی به نام  شونارد که اگرچه مانند رودولفوی آلبانبایی تبار یک فراری و یا یک پناهنده به پاریس نیست اما بازهم یک موجود غریبه به حساب می آید . شونارد یک موسیقیدان اهل ایرلند است که در مملکت خودش یک هنرمند خوش آتیه و بزرگ به حساب می آمد اما حالا در پایتخت هنرمندان روشنفکر یعنی پاریس به همراه دو دوست خودش برای پنج فرانک دست و پا می زند . در واقع اصلی ترین هدف زندگی این سه تن بدست آوردن یک اسکناس 5 فرانکی است ! پولی که با آن می شود حداقل یک ناهار مناسب خورد و در یک کافه یا پاتوق هنرمندان چند ساعتی را گذرانید . همین هدف بزرگ بوده که ابتدا به ساکن این سه نفر را بهم پیوند داده .

کوریسماکی به ظرافت و البته با زیرکی خاص خود این اسکناس 5 فرانکی را علت اصلی گرد هم آمدن این سه هنرمند بزرگ قرار داده و اگرچه طنز او در جا روایتی سیاه است اما معانی جامعه شناختی و رفتارشناختی که از این جمع سه نفره به واسطه ی رفتارهایشان به بیننده ارائه می کند ؛ گویاتر از هزاران هزار کلمه جلوه گری می کند . کوریسماکی فقط حالت اجتماعی رودولفو ، مارسل و شونارد را به بیننده نشان نمی دهد . قطعات کوچک و داستانک های کوتاه و بسیار ظریفی نیز از زندگی خصوصی هرکدام از این سه تن نیز در زندگی کوله وار روایت می شود . هرکدام از آنها در زندگی عاطفی و احساسی خود نیز تجربیاتی اندوخته اند . هر سه تن عشق را تجربه کرده اند ، غربت کشیده و دردمندند اما مشابهت تام و تمام آنها با یکدیگر این مقوله های ذکر شده نیست . آنها واقعا دوستدار هنر هستند و از هنر خود لذت می برند . این مهم اصلی ترین مشابهت این سه تن است . شاید بتوان گفت که اصلا این سه تن با فقرشان کنار آمده اند و آن را پذیرفته اند . در اوایل فیلم می بینیم که مارسل بدلیل اینکه قادر به پرداخت 5 فرانک کرایه اتاقش نیست و مدتها است که بدحسابی کرده و به این و آن مقروض شده ، خودش و جل و پلاسش توسط مالک به خیابان انداخته می شوند . این اتفاق بدین معنااست که مارسل شاعر و نمایشنامه نویس پاریسی امشب و یا فرداشب و یا شبهای بسیاری را باید زیر سقف آسمان به صبح برساند . او حتی نمی تواند دو قدم در بلوار بدون ترس و لرز گام بردارد چرا که بیم آن را دارد که در هر قدم یک طلبکار خرش را بگیرد . در این گیرودار است که با یک خیابان خواب دیگر آشنا می شود . و او کیست ؟ رودولفو نقاش اهل آلبانی که ویزایش تمام شده و غیرقانونی در پاریس مانده ، اگرچه همه جا خود را پناهنده جا می زد اما به واقع او یک فراری است . نفر سوم ماجرا همان ایرلندی سرشار از عشق و محبت به نام شونارد است که موسیقدانی کارکشته به حساب می آید و این دو نفر را به اتاقش دعوت می کند . اینجا است که به مانند بسیاری از جاهای پاریس ، جمع هنرمندان جمع می شود . یک نمایشنامه نویس شاعر مسلک ، یک نقاش و یک موسیقیدان این جمع را تشکیل می دهند . هرسه نفر این ها قادرند در باره هنری که دارند ساعتها صحبت کنند و در مهمترین جوامع هنری روشنفکرانه بدرخشند اما خب شرایط اینگونه نیست ، به هرحال یک 5 فرانکی لازم است تا پاتوقی جور شود . بامزه اینجا است که در سراسر شهر می توان این جمع های چند نفره را سراغ گرفت . هنرمندانی با نصف تجربه و استعداد مثلا همین مارسل یا رودولفو و یا شونارد اما متفاوت با آنها در اسکناس های داخل جیب . در اواسط فیلم با کسانی آشنا می شویم که هیچ استعدادی در هیچ زمینه هنری ندارند اما جایشان در صدر این محافل روشنفکرنمایانه است و چرا ؟ بواسطه اسکناس هایی که بی حساب خرج می کنند . برخی از آنها حتی پول می دهند تا مثلا یک نقاش یا یک نمایشنامه نویس یا یک شاعر برایشان اثری خلق کند و به نام آنها بزند .

با همه ی این حرفها به قول شونارد ، دل یک هنرمند باچه چیزی شاد می شود ؟ بادرک هنری که در آن استعداد دارد . و همین دل خوشی بالاترین چیز است .

 

کلیدواژه ها:
ارسال نظر
ارسال خبر به دیگران
نام
پست الکترونیک
نمایش داده شود
آدرس وبسایت یا وبلاگ
نظرشمــا     0/700
همزمان با تأیید انتشار نظر من، به من اطلاع داده شود.
اظهارنظرهای اشخاص درباره نظر من، به ایمیل من ارسال شود.
.خبرآنلاین نظراتی را كه حاوی توهین است، منتشر نمی كند * .لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید *
: لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید
= 10 + 9
ارسال نظر
57542
نام شما
ايميل شما
ايميل گيرنده
توضيحات
: لطفا حاصل عبارت را در باکس مقابل وارد نمایید
= 10 + 9
ارسال خبر
آخرین خبرها
بیشتر...