خبرآنلاین
خبرآنلاین
کد مطلب: ۱۶۳۱۱۱ | تاريخ: ۱۳۹۰/۴/۲۷ | ساعت: ۱۰:۱۷ | سرویس خبری: وبلاگ - پورحسین، رضا

فردگرایی و لزوم مهندسی فرهنگی

شتاب فناوری، بازشدن دنیای امروز به فضای بدون مرز ارتباطات و جهانی شدن، سه علت اصلی گرایش جوامع، بویژه جوامع شرقی به فردگرایی بشمار می آید. در متون ومطالعات کلاسیک، همیشه دنیای غرب به عنوان جامعه فردگرا وجوامع شرقی به عنوان جوامع حمع گرا مطرح بوده اند. اما.... متاسفانه درعرض یکی دو دهه، صراحتِ این گونه تفکیک در بلوک بندی غربی وشرقی، ازبین رفته است ونوعی درهم شدگی و اختلاط بین فردگرایی وحمع گرایی پدیدار شده و تعارض فرهنگی - اجتماعی و واردشدن به وهله برزخی را برای حوامع شرقی بوجود آورده است. این تعارض را می توان دررفتارهای فردی واجتماعی وبه تعبیر کلی تر درسبک زندگی آنان ردیابی نمود.

شتاب فناوری، بازشدن دنیای امروز به فضای بدون مرز ارتباطات و جهانی شدن، سه علت اصلی گرایش جوامع، بویژه جوامع شرقی به فردگرایی بشمار می آید. در متون ومطالعات کلاسیک، همیشه دنیای غرب به عنوان جامعه فردگرا وجوامع شرقی به عنوان جوامع حمع گرا مطرح بوده اند. روانشناسان اجتماعی، مولفه های شاخص فردگرایی - جمع گرایی را چنین فهرست کرده اند :

الف: در فردگرایی موارد زیرمشاهده می شوند:

1)علایق و نیازها  و اهداف فردی ترجیح دارند

2) ارزشها و هنجارها ، مبنای فردی دارند

3) کسب لذت فردی در اولویت است.

4) باورهای فردی ، متمایز کننده فرد از گروه است

5) استقلال و هویت فردی اهمیت دارند

6) راهبردهای مستقیم و مواجه رو در رو ترجیح دارد

7) ارتباط بین اعضاء متکی به افراد است   و رابطه اعضاء با فاصله زیاد صورت می گیرد

8) روابط اجتماعی در بین اعضاء داوطلبانه بوده و اندازه گروه کوچکتر است

9) ورود و خروج به گروه براحتی صورت  می گیرد

10) دوستی ها رنگ کمتری داشته ، رفاقتها و وفاداری به گروه و شخص دیگر کمتر است

ب: درجمع گرایی، موراد زیر مشاهده می شوند:

1) اهداف گروهی مهم هستند

2) هنجارها و ارزشها از طریق گروه مرجع تعیین   می شوند

3) رضایت گروه و اکثریت، اهمیت دارد

4) باورهای فرد توسط جمع تعیین می شوند

5) وابستگی بین اعضاء ، علقه های بین فردی و تجانس گروهی مهم هستند

6) از راهبردهای غیر مستقیم و اصل حفظ  ظاهر  در شرایط بحرانی استفاده می شود

7) رابطه اعضاء تنگاتنگ است

8)روابط اجتماعی بین اعضاء الزامی بوده و اندازه گروه بزرگتر است

9) ورود و خروج به گروه به سادگی انجام نمی گیرد

10) دوستی ها و رفاقتها از عمق و استحکام بیشتری برخورداراست.

       روانشناسان اجتماعی ازجمله مارکوزو کیتایاما (1991) نشان داده اند که فرهنگ اروپایی وغربی ، هویت فردی را درجهت فردیت گرایی وفرهنگ آسیایی وشرقی ونیز آمریکای جنوبی، فرد را به سوی تعلق به گروه سوق می دهند. همچنین مایر (1999) مشخص کرده است که افراد مالایی ، هندی ، ژاپنی وماسایی ، بیشتر از افراد استرالیایی ، آمریکایی وانگلیسی  ، جمله ' من 000 هستم ' را با هویت گروهی وجمعی بیان  می کنند.  درادبیات غربی ، خودٍ موفق  بیشتر از موارد دیگر به چشم می خورد . اگر دوست داشتن مطرح باشد ، افرادی که متعلق به فرهنگ غربی باشند ؛ دوست داشتن خودرابر دوست داشتن دیگران ترجیح می دهند . دلیل آن این است که فردیت گرایی به دلیل تجربیات فراوان ، تحرک و ویژگیهای شتابدار شهر نشینی بوجود می آید (فری من،2001). درجوامع آسیایی که جمع گرایی ترجیح دارد؛ خودِ  متکی به دیگران معمولا احساس  « تعلق» را بوجود می آورد . دراین جوامع ، بریدن از خانواده وگسستگی از دوستان وخانواده آسیب آفرین است وبه عنوان نابهنجاری اجتماعی قلمداد می گردد. دلیل آن این است که دراین فرهنگها ، تعداد خودها بیشتر وسطح تعلق به دیگران و نیز زندگی برای دیگران  بالاتر ازجوامع غربی است . دراین جوامع، هرفرد دارای یک خود (Self) نیست بلکه دارای چندین خود است ؛ همانند :  خود با والدین ،  خود در کارو خود با دوستان. دراین فرهنگها ، مکالمه ها کمتر مستقیم است وبیشتر جنبه مؤدبانه دارد. درمطالعه ای که توسط یامادا انجام گرفته ، مشخص گردیده که وقتی والدین آمریکایی سعی می کنند به کودکان خود غذا بدهند ، جمله ای به این مضمون می گویند : « فرزندم فکرکن درباره بچه های اتیوپی و خوشحال شو ازاینکه چقدر  خوشبخت تر از آنها هستی !» . درحالیکه والدین ژاپنی درهمان موقعیت به کودکان خود می آموزند که :   « فرزندم ! دربارة کشاورزی که  برنج را برای تو فراهم کرده است ، فکرکن !. اگر تو نخوری ، اواحساس خوبی نخواهد داشت » .

     اما.... متاسفانه درعرض یکی دو دهه،  صراحتِ این گونه تفکیک در بلوک بندی غربی وشرقی، ازبین رفته است ونوعی درهم شدگی و اختلاط بین فردگرایی وحمع گرایی پدیدار شده  و تعارض فرهنگی - اجتماعی و واردشدن به وهله برزخی را برای حوامع شرقی بوجود آورده است. این تعارض را می توان دررفتارهای فردی واجتماعی وبه تعبیر کلی تر درسبک زندگی آنان ردیابی نمود. براین اساس، سبک زندگی حوامع شرقی به تبع جوامع غربی، به سمت فردگرایی وگاهی فردگرایی افراطی، سوق پیداکرده است. متاسفانه، گستره این تعارض، بسیار وسیع و ناظر به همه جنبه های زندگی فردی واجتماعی، و روند آن بسیار پرشتاب می باشد. اولین زیان چنین تعارضی، سردرگمی هویتی و عدم توانایی ساماندهی فرهنگی برای سبک زندگی جوامع شرقی می باشد؛ امری که دنیای غرب به خوبی ازآن برای حفظ منافع خویش سود می جوید.

     دراین فضای درهم شدگی فرهنگی وفردگرایی، متاسفانه کشورما نیز علیرغم داشتن فرهنگ غنی ایرانی اسلامی و تبار با افتخار فرهنگی وتمدنی،  بدلیل غفلت فرهنگی، به نوعی فردگرایی مبتلا شده است که هیچ سنخیتی با فرهنگ غنی ایرانی اسلامی آن ندارد. گرچه برخی فعالیتهای هویت بخش منعطف به فرهنگ ایرانی اسلامی، به میزان زیادی این هجوم را پس می زند؛ اما هجمه وسیع فردگرایی ازسویی، و غفلت و رعب فرهنگی ما ازسوی دیگر، هویت اصیل ما را بخصوص برای نسل نو، دچارمشکل کرده است. به عنوان نمونه، جمله 'این مشکل شماست! ' درپاسخ به درخواست کمک ازدیگری، ربطی به فرهنگ خودی ندارد و کاملا بیانگر ورود یک جبهه فرهنگی بیگانه به فضای فرهنگی ما بشمار می رود. براساس شواهد زیادی که هرروز شاهد آن هستیم، درهم شدگی وتعارض فرهنگی وتربیتی، بتدریج درحال عادی شدن است. ازیک سو، ایرانی می اندیشیم، اما فرنگی رفتارمی کنیم و گاهی فرنگی می اندیشیم و ایرانی رفتار می کنیم. به عبارت دیگر، تکلیف ما با خود و هویت مان مشخص نیست. گرچه این فرایند، فراگیرنیست اما به شدت درحال گسترش است؛ مگرآنکه سریعا به یک وارسی و بازنگری درباره رفتار واندیشه، دست بزنیم و باشناخت رگه های فرهنگ خودی، آن را هنرمندانه ومحققانه، در فکر ورفتارخویش جاری کنیم.

    این تعارض، درتعلیم وتربیت، سبک زندگی، مسایل مربوط به خرده فرهنگها، آداب ورسوم اصیل و نوع رفتارهای اجتماعی ما سایه انداخته است. نتیجه تربیت فردگرایانه، سودجویی فردی،  کاهش توجه به خواستهای همنوع و ازهمه مهمتر، بی صبری درارضای نیازهای فردی است. اگربه بسیاری ازرفتارها توجه کنیم، ملاحظه می شود که  توانایی به تعویق انداختن نیازها حتی نیازهای فیزیولوژیک، رو به نزول است. ما بزرگترها به گونه ای نسل نورا  تربیت می کنیم.که گویی فرزند ما نباید برای هیچ درجه ای ازمحرومیت ، مجبورباشد کمی صبرکند. براین اساس، آنان عادت می کنند که همه نیازهای خودرا به سرعت بدست بیاورند وبرای بدست آوردن آن نیز، نباید کوشش کنند. تربیت فردگرایانه کوشش می کند که فرزندان در اوج نازونعمت بسرببرند وتنها به فکر بیرون کشیدن گلیم خود ازآب باشند و کوچکتری اعتنایی به 'دیگری' نداشته و تنها به موفقیتهای ساده وبدون زحمت فردی  خویش بیندیشند. نتیجه آن می شود که بعضی ازجوانان امروز، نمی توانند نیازهای خودرا ارضا نشده ببیند واحساس می کند که متضرر شده اند. آنهاسعی می کنند که خواسته خودرا ازنزدیکترین و بی زحمت ترین راه برآورده سازند واگر به هردلیلی ناکام شوند به خود حق می دهند که به راههای فرعی متوسل شده و اگربازهم کامیاب نشدند، می توانند به فاز افسردگی بروند.

    ماحرای قتل مهسا و دهها حادثه این چنینی، جدا از عدم مهارگری هیجانی، بیانگر رواج سبک زندگی به شیوه فردگرایانه است که براساس آن ، توانایی به تعویق انداختن نیازهای عاطفی هیجانی به شدت کاهش پیداکرده است. درتربیت فردگرایانه، فرد تحمل شنیدن  'نه' را ندارد و سریعا برای ارضای نیازها و خشم ناشی ازناکامی خود ، اقدام غیرمنطقی می کند.

   درفضای پرمخاطره، ودر وهله هجوم فرهنگی بیگانه چه باید کرد؟.  من فکرمی کنم برای برون رفت ازچنین فضایی، می بایست قبل ازهراقدامی، خودمان را به لحاظ فرهنگی، 'بازتعریف'  کنیم. چه،  ما واجد یک فرهنگ جمع گرا هستیم. فرهنگ دینی وملی ما،  فرهنگ مراقبت از وآگاهی از حال واحوال 'چهل همسایه' است وبراحتی نمی توانیم ازسرنوشت دیگران چشم بپوشیم. براساس این فرهنگ اگرمسلمانی صبح کند ودرفکراهتمام به امورمسلمین نباشد، مسلمانی خودرا ازدست می دهد. این رویه، باید به سبک زندگی ما برگردد؛ گرچه هنوز وجود دارد، اما گسترش آن مایه نشاط اجتماعی خواهد بود. چنین رجعتی بدون بازتعریف فرهنگ خودی و'مهندسی فرهنگی'، به خوبی امکان پذیرنیست. این مهندسی، شامل بازتعریف وشناسایی هویت اصیل دینی و فرهنگی با توجه به مقتضیات زمان، تعیین مختصات فرهنگی ما در میان فرهنگهای دیگر وهجوم جهانی شدن، کارکرد ونقش ما در فضای جهانی شدن، ترسیم روشن وعینی ازیک چشم انداز و مهندسی اندام واره اجتماعی و فرهنگی بدون تعارض می باشد.