خبرآنلاین
خبرآنلاین
کد مطلب: ۶۷۴۱ | تاريخ: ۱۳۸۸/۱/۳۰ | ساعت: ۱۰:۴۸ | سرویس خبری: بین الملل - آسیای میانه و قفقاز

خزان گل رز در گرجستان

انقلاب گل رز (Rose Revolution) گرجستان در سال 2003 نخستین حادثه بزرگ سیاسی در اقمار اتحاد جماهیر شوروی پس از فروپاشی اتحاد کمونیستی به شمار می‌آمد‌.

 این انقلاب هم از حیث نحوه شکل‌گیری‌، مبارزه مخالفان و حمایت کشورهای غربی و هم از لحاظ نتایجی که دربرداشت‌، اهمیت زیادی داشت‌. زیرا این انقلاب از یک سو نیروهای مخالف داخلی را با کمک ایالات متحده و حمایت غرب به قدرت رساند و موجبات تشدید سیاست‌های ضد روسی تفلیس را فراهم نمود و از سوی دیگر به عنوان سرآغاز و الهام‌بخش انقلاب‌های رنگین و ضد روسی در آسیای مرکزی و قفقاز‌، نقش مهمی در منطقه ایفا نمود‌. در واقع انقلاب رنگی گرجستان‌، علاوه بر آنکه به عنوان نقطه اوج ضد روس‌گرایی مردم گرجستان و دولتمردان این کشور به شمار می‌آمد‌، مشکلات و تهدیدات امنیتی بسیاری نیز برای مسکو بوجود آورد‌. زیرا این انقلاب از یک سو گرجستان را کاملاً در سبد غرب قرار داد و از سوی دیگر از نفوذ سنتی روسیه در تفلیس تا حد بسیار زیادی کاست‌. به همین سبب نیز آمریکا در وهله نخست با حمایت از انقلاب رنگی و سپس با افزایش حضور خود در گرجستان‌، تلاش گسترده‌ای جهت کنترل تحولات سیاسی و اقتصادی منطقه نمود.

 

با این حال از آغاز مشخص بود که انقلاب‌ رنگی گرجستان با فرجام خوشی همراه نخواهد بود و پس از پیروزی با مشکلات عدیده‌ای مواجه خواهد شد‌. زیرا رهبران انقلاب‌ رنگی ضمن نفی ایدئولوژی‌ها‌، اصول و ارزش‌هایی که حاوی یادبودهایی از نظم قدیمی بودند‌، به دفاع از ایده‌هایی پرداختند که آینده روشنی را نوید می‌داد‌. علیرغم آنکه این امر در نگاه نخست موجب قوام و دوام رژیم‌های برآمده از انقلاب رنگی می‌شد‌، اما در نهایت زمینه‌های بحران مشروعیت و توالی آن را فراهم ساخت‌. در واقع رهبران انقلاب‌های رنگی که حمایت خود را از طریق وعده‌هایی راجع به احیای نهادهای قبلی یا ایجاد جهانی نوین و امید‌بخش کسب کرده بودند‌، وقتی از تحقق این وعده‌ها ناتوان ماندند‌، با بحران مشروعیت مواجه شدند و کشور متبوع خود را وارد دور جدیدی از بی‌ثباتی و ناامنی کردند‌. به خصوص که در پی وقوع انقلاب‌های رنگی و نسبت دادن مشکلات کشور به بی‌کفایتی و فساد مقامات سابق‌، انتظارات مردم از رهبران انقلاب نیز به شدت افزایش یافته بود‌. از این رو رهبران انقلاب‌های رنگی از یک سو باید با میراث‌های ناخوشایندی نظیر فقر‌، بیکاری‌، فساد و نارضایتی‌های اجتماعی مقابله می‌کردند و از سوی دیگر به تحقق آرمان‌هایی که در جریان اعتراض‌ها وعده داده بودند نیز می‌اندیشیدند‌. ضمن آنکه آن‌ها باید مراقب رفتار خود در برابر روسیه نیز می‌بودند؛ زیرا با توجه به نفوذ و حضور سنتی روسیه در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی این کشورها‌، هر گونه رفتاری که باعث ناخرسندی و بروز واکنش نامطلوب مسکو می‌شد‌، در نهایت به ضرر خود آن‌ها تمام می‌شد‌. با این حال عدم توان کافی برای نیل به آرمان‌های انقلاب و عدم تغییر اساسی در نظام طبقاتی و مشارکت سیاسی مردم موجب تدوام بحران مشروعیت شد و مردم که پس از مدتی خود را در برابر نخبگان جدید‌، فریب خورده دیدند‌، دوباره دست به اعتراض زدند‌. بر این اساس ساکاشویلی نه تنها موفق به عمل به وعده‌های خود نشد‌، بلکه به رویه‌های دیکتاتورمآبانه نیز روی آورد‌. از این رو در حال حاضر مخالفان ساکاشویلی معتقدند که وی به مردم خیانت کرده و نهادهای آزاد و دمکراتیک را نادیده گرفته است‌. آن‌ها ساکاشویلی را به فریب‌کاری و دروغ‌پردازی متهم می‌کنند و شرایط سیاسی حاکم بر گرجستان را مبتنی بر دمکراسی واقعی نمی‌دانند‌. از این رو شدت نارضایتی عمومی در گرجستان به حدی افزایش یافته که مردم‌، شرایط را به مراتب بدتر از دوران شواردنادزه می‌بینند‌. به اعتقاد مردم نه تنها پیشرفتی در امور اقتصادی به وجود نیامده و تغیری در زندگی روزمره شهروندان حاصل نشده‌، بلکه تقریباً عدالت نیز از میان رفته است‌. مطبوعات گرجستان نیز معتقدند که دولت گرجستان با اعمال فشار بر پارلمان و قوه قضائیه در کار آن‌ها مداخله کرده است‌.

در این خصوص که چرا انقلاب رنگی گرجستان که با حمایت واضح و آشکار ایالات متحده آمریکا شکل گرفته بود، اینک به بن‌بست سیاسی رسیده است، می‌توان به دلایل متعددی اشاره نمود:

1-خودجوش نبودن انقلاب: به این معنا که انقلاب به جای اینکه از بطن جامعه برخیزد، از بالا و توسط نخبگانی صورت گرفت که دست پرورده آمریکا بودند.

2-روشن شدن نقش بیگانگان در انقلاب: مردم گرجستان در گذر زمان نسبت به نقش بیگانگان و عواقبی که دخالت خارجی می‌تواند در سرنوشت کشورشان داشته باشد، آگاه شدند.

3-بی‌کفایتی نخبگان حاکم: مردم گرجستان بسیاری از ناکامی‌ها و به خصوص عدم تحقق وعده‌های رهبران انقلاب رنگی را به بی‌کفایتی آنها نسبت می‌دهند. همچنین مردم گرجستان، مقصر اصلی جنگ روسیه با گرجستان را شخص ساکاشویلی و اشتباهات وی در تصمیم‌گیری می‌دانند.

4-فساد نخبگان حاکم: تبلیغ و ترویج این مسئله که سیاستمداران در زمان حکمرانی شواردنادزه از فساد مالی و اداری برخوردار بودند، یکی از حربه‌های رهبران انقلاب رنگی برای تحریک مردم و کشاندن آنها به خیابان‌ها بود. با این حال پس از مدتی روشن شد که رهبران انقلاب رنگی نیز نه تنها گام مهمی در راستای مبارزه با فساد بر‌نداشتند، بلکه خود آنها هم گرفتار فساد مالی و اداری شده‌اند. از این رو ساکاشویلی در سالگرد انقلاب رنگی در سال 2007‌، همانند شواردنادزه به فساد دولتی و بی‌کفایتی در حل مشکلات اقتصادی متهم شد.

5-چند دستگی میان رهبران انقلاب رنگی: مهمترین مظهر چند دستگی میان رهبران انقلاب رنگی را می‌توان در جدایی خانم نینو بورجانادزه، رئیس سابق پارلمان گرجستان مشاهده نمود که در حال حاضر به یکی از سرسخت‌ترین مخالفان ساکاشویلی مبدل شده است.

6-بی‌نتیجه ماندن سیاست‌های ضد روسی: این امر به خصوص پس از جنگ روسیه با گرجستان و به رسمیت شناخته شدن استقلال اوستیای جنوبی و آبخازیا از سوی روس‌ها، شدت بیشتری گرفت. علاوه بر این، عدم تحقق وعده‌هایی که غرب برای حمایت از انقلاب گل رز داده بودند، این تفکر را میان مردم رواج داده که آنها تنها بازنده انقلاب رنگی و پیروی ساکاشویلی از غرب بوده‌اند.

7-کم رنگ شدن حمایت قدرت‌های غربی به ویژه آمریکا از سردمداران انقلاب گل رز: در حالی که غربی‌ها از ساکاشویلی به عنوان قهرمان و الگوی دموکراسی در منطقه یاد می‌کردند، پس از گسترش اعتراض‌های مردمی و اثبات ناتوانی وی در پیشبرد اهداف تعیین شده، آنها نیز حمایت خود را از انقلاب گل رز قطع نموده‌اند.

مسائل فوق در نهایت به بحران مشروعیت در گرجستان دامن زده و این کشور را وارد دور جدیدی از بی‌ثباتی سیاسی و ناامنی کرده است. ذکر این نکته لازم است که تحولات اخیر گرجستان بیش از هر چیز سراب دموکراسی وارداتی را نشان می‌دهد.