پنج شنبه 28 تیر 1397
پنجشنبه 17 خرداد 1397 - 10:40:47 چاپ

داستانک رمضان۲۲/ کیف قاپ

فرهنگ > ادبیات - محمدرضا مهاجر

سرباز پرید وسط خط ویژه و در چشم بر هم زدنی سوییچ موتور را کشید و با لحن محکمی گفت: مدارک.
پیک موتوری به تته پته افتاد:سرکار گواهینامه ندارم.
سرباز گفت بیا پایین باید بریم پیش جناب سروان.

***

سروان آمد جلو . موتوری را شناخت.
به سرباز گفت: ایشون همکار ماست...
سرباز احترام گذاشت و موتوری توی چشمهای فرمانده خیره شد.
***
پارسال همین شب قدر بود که برای گرفتن کیف سرقتی پیرزن از دوستان کیف قاپش یا آنها درگیر شده بود.

 

1717

ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700