دوشنبه 7 خرداد 1397
سه شنبه 14 فروردین 1397 - 06:58:00 چاپ

فرزندان زن سالخورده می‌خواهند مادرشان را از خانه پدری بیرون کنند/ مادر، مهریه ۵۰ سال قبلش را طلب کرد

جامعه > خانواده - ایران نوشت: در مجتمع قضایی ونک زمانی که نوبت رسیدگی به پرونده مهریه «فخری» پیرزن ثروتمند رسید دختر و پسرش وارد شعبه 262 دادگاه خانواده شدند اما از خودش خبری نبود و وکیلش در دادگاه حضور داشت.

از فرزندان این زن سالخورده هم دختر و پسر میانسالش به دادگاه آمده بودند. یکی از دخترانش هم در خارج از کشور زندگی می‌کرد. قاضی «غلامحسین گل آور» نگاهی به پرونده آنها انداخت و رو به زن و مرد گفت:«مادرتان مهریه‌اش را درخواست کرده، با توجه به اینکه پدرتان در قید حیات نیست چه توضیحی دارید؟»

 زن میانسال که خود را «فتانه» معرفی می‌کرد گفت:«مشکلی نیست. در حساب پدرمان حدود 50 میلیون تومان پول هست که می‌توانید دستور بدهید از آن محل مهریه مادرمان پرداخت شود. اما مشکل مادر ما مهریه نیست...»

قاضی پرسید:«پس چه مشکلی در میان است؟»

 زن جواب داد: «مادر ما در خانه پدری‌مان ساکن است و از آنجا که فقط سه دانگ از این خانه به نام اوست، می‌خواهد با اجرا گذاشتن مهریه‌اش جلوی رسیدگی به پرونده انحصار وراثت پدرمان را بگیرد.»

 قاضی که به نظر می‌رسید موضوع برایش جالب شده، گفت:«خب اجازه بدهید همانجا سکونت داشته باشد.»

 زن دوباره جواب داد:«نمی توانیم. چون خواهرم از خارج پیغام داده سهمش را از این خانه می‌خواهد و برادرم هم برای پرداخت مهریه همسرش به پول نیاز دارد و من هم مشکلات خودم را دارم.»

 در آن لحظه وکیل جوانی که وکالت زن سالخورده را بر عهده داشت به میان بحث آمد و گفت:«جناب قاضی؛ خوشبختانه پدر این سه فرزند، فرد ثروتمندی بوده و جدا از این آپارتمان 10 خانه، مغازه، ویلا و املاک دیگری به ارث گذاشته است. اما متأسفانه هیچ یک از فرزندانش راضی نشده‌اند تا بسته شدن پرونده انحصار وراثت صبر کنند.به همین خاطر نسبت به سه دانگ از سهم خانه پدری‌شان شکایتی مطرح کرده‌اند. من هم هر چه با این سه عضو خانواده صحبت کرده‌ام که دل مادر پیرشان را نشکنند و اجازه دهند چراغ خانه پدری‌شان روشن بماند گوششان بدهکار نیست. باور کنید دیروز که به مادر سالخورده‌شان زنگ زدم تا به دادگاه بیاید متوجه شدم سرماخورده و در این شرایط هیچ کدام از بچه‌ها هم به او سر نزده‌اند...»

دراین هنگام پسر زن سالخورده گفت:«من که تهران زندگی نمی‌کنم. یکی از خواهرانمان هم که خارج است. این خواهرم باید به دیدن مادرمان می‌رفت که ظاهراً لجبازی کرده ونرفته.»

قاضی به وکیل جوان گفت: «موضوع انحصار وراثت مربوط به این پرونده نیست. مادر سالخورده‌شان یک مهریه 30 هزار تومانی دارد که 50 سال پیش ثبت شده.. بنابراین باید نرخ آن به روز محاسبه شود که چیزی حدود چهل تا پنجاه میلیون تومان می‌شود. از آنجا که اموال کافی برای این منظور موجود است می‌توانید حق موکلتان را دریافت کنید.»

 وکیل تشکر کرد و ادامه داد:«راستش من از داشتن مادر محروم بوده‌ام و بعد از درگذشت ایشان، پدرم با وجود همه سختی‌ها من و خواهرم را بزرگ کرد و ازدواج هم نکرد. برای همین دوست دارم تا مادر این خانواده در قید حیات است، فرزندانش قدر او را بدانند. به نظرم آنها پرداخت مهریه را هم پیش‌بینی کرده‌اند، چون تا چند ماه پیش خبری از این حساب و مبلغ موجودی‌اش نبود. با این حال از محضر دادگاه درخواست دارم دستور پرداخت اجرت المثل سال‌های زندگی موکلم را هم از وارثان صادر کنید.»

 قاضی این بار رو به فرزندان زن سالخورده کرد و گفت:«درباره پرداخت اجرت المثل مادرتان اعتراضی ندارید؟»

فتانه جواب داد:«مادر ما که معلم بوده و وقتی هم به خانه برمی‌گشت، مستخدمین کارهای منزل را انجام می‌دادند.»

قاضی با شنیدن این جملات گفت:«به هر حال هر زنی می‌تواند بابت زحماتی که در خانه می‌کشد از همسرش اجرت المثل طلب کند. حالا اینکه خودش کار کرده یا مستخدم مقوله دیگری است.»

 پس از آن قاضی چند دقیقه‌ای درباره احترام به پدر و مادر و جبران زحمات آنها در سالمندی حرف زد و سعی کرد فرزندان را به دلجویی از مادرشان ترغیب کند. سپس پایان جلسه را اعلام کرد و از همه حاضران خواست صورتجلسه رسیدگی را امضا کنند. آنگاه فتانه زیر گوش برادرش چیزی گفت و از قاضی پرسید:«اجرت المثل مادرمان چقدر می‌شود؟» قاضی هم توضیح داد که این مبلغ براساس نظر کارشناس تعیین خواهد شد و به اطلاع فرزندان خواهد رسید.

17302

9 دیدگاه
  • بی نام
    سه شنبه 14 فروردین 1397 - 08:39:39
    پاسخ
    41 0

    عجب فرزندانی،واقعا نوبره

    • بی نام
      سه شنبه 14 فروردین 1397 - 15:45:09
      0 0

      نوبر هم نیست،کاش سری به خانه سالمندان بزنید،همسایه قدیمی ما که اتفاقا دوست مادربزرگم بود بردند یک خانه سالمندان چند دفعه رفتیم دیدنش ان جا اغلب سالمندان بچه ها حتی عید یا شب یلدا هم ان ها را به خانه نمی برند، بعضی دو ماه دو ماه هم سر نمی زنند، ما همیشه سهرچهار کیلو میوه می بریم با لذت می خورند وقتی از مسیول پرسیدیم گفت ما دو ملیون ماهانه می گیریم. دیگهذپول میوه نداریم بچه هاشان باید بخرند که خیلی هاشون ماهی یکبار هم به این ها سر نمی زنند، واقعا تو این دوره زمانه بچه دار شدن اشتباه است.

  • سهراب
    سه شنبه 14 فروردین 1397 - 09:15:28
    پاسخ
    0 0

    تقصیر خود مادر خانواده هم هست که پیش بینی همچین روزهایی رو نکرده بوده و البته پدر مرحوم خانواده. آدم عاقل که دو دوستی همه ی مال و اموالش رو دو دوستی تقدیم بچه هاش نمیکنه تا خودش به گدایی بیفته...

  • بی نام
    سه شنبه 14 فروردین 1397 - 09:29:13
    پاسخ
    23 0

    واقعا قلب آدم بدرد میاد از این حرفا کاش ما مثل اینا نشیم

  • بی نام
    سه شنبه 14 فروردین 1397 - 09:59:16
    پاسخ
    25 0

    این همه زحمت بکش آخرش هم این همه برده پول شدن .... پدر مادرشون رو با پول عوض میکنن .....

  • بی نام
    سه شنبه 14 فروردین 1397 - 10:00:28
    پاسخ
    3 0

    سیب سرخ نصیب دست چلاق میشه..... ما که عاشق پدر و مادرمون بودیم زود رفتن ..... اینا هم اینجوری .... بی چشم و رو ......

  • بی نام
    سه شنبه 14 فروردین 1397 - 10:30:48
    پاسخ
    0 0

    سلام خدا رو که من بچه ندارم .

  • بی نام
    سه شنبه 14 فروردین 1397 - 10:31:25
    پاسخ
    0 0

    من بعد از فوت پدرم حدود سیزده سال از مادرم که کلکسیونی از بیماریها قلب ریه دیابت داشت مراقبت می کردم هر روز غروب بعد از کارم اول می رفتم خونه مادرم آمپول های انسولین رو براش آماده می کردم قرص های فشار برای 24 ساعتش رو داخل جعبه داروهاش می گذاشتم کسری داروهاش رو همیشه چک می کردم دستگاه بخور و تصفیه هوا رو آماده می کردم و همیشه انگشت های پاهایش رو به جهت جلوگیری از بروز زخم دیابتی کنترل و شستشو می دادم و چند بار قند خونش پایین آمده بود و تنها در خانه از هوش رفته بود که به بالای سرش رسیدم و دهها بار بیمارستان بستری می شد خودم از زمان بستری شدن تا زمان ترخیص تمامی کارهایش رو انجام می دادم و در عوض او فقط برایم دعا می کرد و تمامی کارهایم به واسطه دعای مادر بدون کوچکترین مشکلی انجام می شد

  • پریسا
    سه شنبه 14 فروردین 1397 - 18:14:18
    پاسخ
    0 0

    من چهارده ساله ازدواج کردم اما بچه ندارم و این چیزا رو که می خونم بسیار خوشحال میشم که عمرم رو صرف کسانی نکردم که آخرشم هیچ مهری نسبت به مادر و پدرشون نداشته باشن... این همه زحمت بکش آخرشم...

ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700

وبگردی