سه شنبه 26 تیر 1397
پنجشنبه 23 آذر 1396 - 18:06:10 چاپ

چرا در تمدن اسلامی، در باره صنایع، کم کتاب و رساله نوشتیم؟

وبلاگ > جعفریان، رسول - تصور صاحب این قلم بر آن است که ما در تمدن اسلامی، تصور درستی از علم نداشته ایم، و به همین دلیل هیچ گاه نتوانسته ایم، شفاف در زمینه مسائل علمی و صنعت که بهره ای از علم و بهره ای از هنر و فن دارد، مطلب بنویسیم. ما به رغم آن که میراث مکتوب خوبی داریم، در حوزه صنعت، بیشتر با تجربه عملی کار کرده و کم نوشته ایم، و آنچه را هم نوشته ایم، صبغه علمی کامل ندارد، بلکه اغلب آمیخته ای از علم و غیر علم است، چیزی که کمیت ما را در این حوزه لنگ کرده و تاکنون نیز نتوانسته ایم از آن تصورات رها شویم.

مقدمه
هر نوع رساله ای که در میان میراث مخطوط و قدیمی ما با زندگی مادی و اجتماعی ما و بویژه حوزه صنعت سروکار داشته باشد، با ارزش است. این به معنای بی ارزش بودن آثار فلسفی و غیره نیست، بلکه به این معناست که مع الاسف، توازنی میان این دو بخش در میراث مکتوب ما وجود ندارد. در اولین سالهایی که به میراث خطی علاقه مند شدم، رساله صناعات میرفندرسکی را دیدم، و همان زمان ذوق زده شدم؛ آن را تایپ کردم و بعدها دریافتم که رساله مزبور، قدیم تر ها چاپ شده و لذا از کار روی آن منصرف شدم. با این حال، این احساس برایم جالب بود که کسی مانند میرفندرسکی، به بحث از صناعات پرداخته، هرچند آن هم بیشتر زیر سلطه نگاه نوافلاطونی و اخوان الصفایی بود. مقصود این است که رساله های در حوزه صنایع و حرف، در تمام دوره تمدن اسلامی اندک است، آثاری در کشاورزی، آشپزی، جواهر سازی و غیره هستند که با ارزشند اما اندک اند و به مقداری که باید باشند، نیستند. یافتن چرایی این مسأله مسلم برای پژوهشگرانی که در حوزه تمدن اسلامی کار می کنند، جالب است.
در میان این رساله ها، یک نکته مهم، نوع نگارش آنها و سطحی از دانش است که در آن ها انعکاس یافته است. مثلا رساله کشاورزی خواجه رشید الدین، یک اثر جالب و منحصر به فرد علمی است. شبیه این آثار در موارد دیگر هم وجود دارد. با این حال، سطح علمی در این قبیل نگارش ها متفاوت و برخی هم مربوط به این است که چه مقدار زیر نگین تجربه اند، و چه مقدار به کلی گویی و یا فلسفه بافی می پردازند. برخی هم تحت سلطه نگره های رایج در طلسم و کیمیا هستند، یا بسیار فلسفی و زیر سلطه نگاه های خاص جهانشناسانه دینی اند و در اینجا، دینی یعنی حدسهایی که کسانی زده و رنگ دین به آنها زده اند که همین جا نمونه ای را خواهید دید. شاید دسته بندی آنها از این زاویه ها مهم باشد، اما در میان اینها، اینجا، به رساله ای در باره شعر بافی توجه می دهم که می شود به عنوان یک کیس روی آن تأمل کرد. شعر بافی، نوعی پارچه است که با مو، یا با ابریشم بافته می شود.

گزارش رساله در شعر بافی
شعر بافی یکی از شعب پارچه بافی است که از نظر پیوندش با عامه مردم از زمان زندگی بشر در این کره خاکی، با آن سروکار داشته اند. در ایران، بیشتر در کاشان و اصفهان و برخی از شهرهای دیگر و در دوره صفوی باب بوده و کار بسیار دشواری بوده است.
اکنون کسی در این فکر افتاده است تا رساله ای در باره تاریخ آن بنویسد. رساله ای است شگفت، که رنگ دینی، صوفیانه و در عین حال در سطحی، عوامانه نگاشته شده است. بحث این است که ما از دل این رساله، چه نوع تفکر علمی را در باره یک صنعت مانند شعر بافی می توانیم در آوریم. انتظار عادی از این رساله، این است که در باره تاریخ و جزئیات و نوع شعر بافی، و مسائل آن به ما توضیح بدهد، اما چنان که اشارت رفت، نگاه خاصی به ماکو و دفتین و ابزارآلات دیگر شعر بافی دارد که اساسا جنبه زمینی ندارد. کسانی که در چارچوب افکاری می زیند که می خواهند به همه چیز همین نگاه را داشته باشند، و در گذشته هم این نگاه غالب بوده، می توانند از داشتن این نگاه خوشحال باشند، اما این که در بخش زمینی یک تمدن، چه اندازه این نگاه، انعکاس نگاه علمی واقعی یا به عکس است، جالب خواهد بود. جنبه ای دیگر از این حکایت، به نقش انبیاء در توسعه صنعت مربوط می شود که بنا به برخی از روایات، همان طور که کشتی سازی مدیون نوح دانسته شده، برخی از دانش های دیگر هم از برخی دیگر از انبیاء دانسته شده است. این هم خود جریانی است قابل بحث، و البته گفتمانی است رایج در میان کسانی که در نوشته های دینی، به سراغ این مباحث رفته اند.
عنوان رساله این است: در بیان رساله شعر بافی و گرفتن قبضه ماکو». داستان شعر بافی، با زندگی ایوب نبی (ع) پیوند خورده و از زمان او این امر رایج گشته است. شرحی از مصایب بیماری ایوب بدست می دهد، و این که ایوب، صبورانه و در غاری می زیست و در مقابل این بیماری ها، ایستادگی کرد، همان که سبب شده تا صبر ایوب شهرت یابد. نویسنده رساله شعر بافی، شروع به بیان زندگی ایوب پیغامبر (ص) کرده، با اشاره به بیماری او، می گوید که در خانه اش مریم نامی بود که «روزها بر آن قریه رفتی و از فقر، لب نانی بهم رسانیدی، و به جهت ایوب بیاوردی». وقتی، «مردم آن قریه یکی حرفی بیجا به مریم گفت»، آن زن گریه و گلایه کرد و ایوب هم دست به دعا برداشت. در این وقت، جبرئیل آمد، « به امر رب جلیل بیامد، و شهپر خود بدان غار زد، آبی از آن غار روان شد، قوله تعالی: فأنزلنا به الماء...». آن وقت «جبرئیل گفت یا ایوب، امر حق سبحانه و تعالی شد که تو و بانوی تو در این آب در آیید و قدرت ما را مشاهده کنید». «نقل است که چون ایوب و مریم از آن آب بیرون آمدند، هر دو جوان و چهارده ساله بودند».
اما داستان شعر بافی، آن هم استفاده از ابریشم برای نخستین بار، از اینجا آغاز می شود. وقتی ایوب در آن آب بود، پوستی از بدن او جدا شد، « و از آن پوست به قدرت خدای تعالی درخت توت سفید رویید». در وقت مریضی ایوب، کرم هایی روی بدن او بودند، آنها هم «از بدن ایوب ریختند در بالای آن درخت جای گرفتند» «و از آن است که چوب توت به ناله در می آید و آتش نیز دارد». این کرمها در بالای آن درخت، برگها را خوردند و «از ابریشم کفنی در پیرامون خود کشیدند و مردند». اینجا بود که جبرئیل به آموزش دادن ایوب برای تولید ابریشم پرداخت «جبرئیل بیامد و تعلیم ایوب گفت و آن ابریشم گرفت و تخم آن کرم برداشت و به ایوب سپرد و گفت یا ایوب، هر ساله چون این درخت سبز شود، این تخم در زیر بغل نگاه دار که به بوی آدم زنده شوند و این معجز از تو در میان خلق و بندگان خدا بماند که بدانند که صابران را قدر و منزلت می باشد.».
در این وقت، ایوب، «به تعلیم جبرئیل، تخم درخت توت و تخم کرم برداشت، و نقل مکان کردف و الحال بهتر هنرهای جهان، شعر بافی است و بهترین هنرهای جهان است».
داستان ادامه می یابد، و «نقلست که آن بریشم، ایوب به تعلیم جبرئیل گرفت و جوشانید، ولی چرخ می جید، و مریم نقادی کرد، و آن روز ابریشم سر دست کردند، یک دست جبرئیل جدا کرد و یک دست ایوب، و به استاد سهیل شروانی تعلیم داد» «و حال این کار بدو مسلم شده». و «چله نیز اول ایوب دوانید، به تعلیم جبرئیل، و از ایوب، شیخ احمد قدس خلیل حواله شد، و حال استاد چله دوان اوست». «و کار شعر بافی به هشتاد و سه تن انبیاء رسید».
باب بعدی «در بیان آن که افزارها چگونه پیدا شد». اما ذوالفقار که «نقل است که حضرت رب العزه، به سه هزار سال پیش از آن که آدم خلق کند، ذوالفقار آفرید، و به نظر هیبت در ذوالفقار نگاه کرد. ذوالفقار را از هیبت منظر الهی غرق عرق شد». جبرئیل هر دانه عرق را در حقّه ای گذاشت، و «به امر حق تعالی هر کدام افزاری شد و الحال در دست جمیع کاسبان است».
یکی از این افزارها که به کار شعربافی می آید، «ماکو است که در دست کوچکان شیث پیغمبر و مطیعان ایوب پیغمبر است».
حال چندین سوال مطرح کرده است، و آن این که «اصل ماکو چیست؟» «در کجا می داشتند» «و امین ماکو که بود» و «ماکو اول به که رسید» «و اول کار که فرمود» و «ماکو چگونه به تو رسید» و «خطبه ماکو چیست» و «ایمان ماکو چیست» و «سرّ ماکو چیست» و «روح ماکو چیست» و «ماکو در دست تو نر است یا ماده» و «جان ماکو چیست» و «زمین ماکو چیست» و «ماکو چند حرف است»؟ پرسشهایی شبیه آنچه گاهی اوقات در نگاه های اخوان الصفایی مطرح می شود.
الجواب «بگو اصل ماکو قدرت خدای تعالی است، و ماکو از عرق ذوالفقار حضرت امیر المومنین پیدا شد، و ما همه به فرمان حضرت سلیمان پیغمبر علیه السلام داریم و کار می فرماییم». باقی سوالات هم جواب داده می شود: «ماکو اول به آدم صفی الله رسید از دست جبرئیل، و از آدم به شیث رسید، و اول شیث ماکو را کار فرمودی، و ماکو به خدمت به من رسید»... «اسلام ماکو، ماسوره است»، و«شریعت ماکو، میل است، و سر ماکو صبوریست، و پای ماکو همّت است، و کسی که ماکو به دعا از دست کمر بسته قبول کرده، و کار می فرماید ماکو در دست او نر است؛ و کسی که بی دعا دارد، و کار می فرماید در دست او ماده است، و جان ماکو در دست پیر است».
و این داستان ادامه دارد و شرحی به همین روال در باره دَفتین دارد که آن هم افزاری برای همین کار است. دفتین ابزاری است که در پارچه بافی و قالی بافی بکار می رود، وقتی شما خفت ها را زدید، دفتین، محکم روی آن کوبیده و آماده می شود تا رج های بعدی زده شود: «و دفتین شرف از دست ایوب صبور یافت، و خطاب دفتین یاشکور و یا شاکر است، و عشق دفتین، جوب است که دفتین می گرداند، و روح دفتین رود است و عقل دفتین، چوب است، و شمسه ای است که در ناف استاد است...» و این ماجرا ادامه باز دارد.
به هر روی، باید دانست «اوّل کسی که شعر بافی کرده و رواج داده، ایوب صبور بود، و به تعلیم جبرئیل کرد، و دیگر شعیب پیغمبر بود و دیگر موسی پیغمبر بود، و دیگر هارون پیغمبر، و دیگر یوشع پیغمبر، و دیگر داود پیغمبر». در دوره سلیمان نبی، جن ها نیز وارد این کار شدند «چرا که دیوان را بدین کار گماشت»، اما گوشواره حضرت سلیمان بست به تعلیم جبرئیل و نقش بندی بخواجه بهاءالدین نقش بند مسلم شد، و بزرگوار است و قبر او در بخاراست». اینجا نفوذ این قبیل افکار نقشبندی هم در این رساله پیداست.
اما انواع پارچه ها هر کدام منسوب به یک پیغمبر است:«و ایوب والا بافت، و هارون داری بافت، و یوشع قصب بافت، و داود مخمل بافت، و در زمان سلیمان مکخا بافی، و مخمل زربفت، همه دیوان کردند به حکم حضرت سلیمان».
و اما خرک کار هم، به عنوان بخش دیگری از افزارهای شعر بافی، از همان زمان که ایوب این شعر بافی را از جبرئیل فرا گرفت، توسط او بکار رفت: «چون ایوب خواستی که کار تنگ گیرد و جفا داشتی، بدرگاه حق تعالی بنالید که جبرئیل بیاید و تعلیم ایوب گفت و خرک کار بست». اولین مدل آن را هم جبرئیل از بهشت آورد: «بدان که چون خرک، جبرئیل از بهشت آورد و ریسمانهای وی ابریشم کردند، و میخها جبرئیل بر زمین کوفت، و ایوب به تعلیم جبرئیل، خرک بست و کار تنگ گرفت و کار بافتن بر او آسان شد، و خرک را عوف کار گویند و ذکر او یا قائم و یا قیوم است». باز این بحث هم سوالاتی دارد که پاسخ هایی هم در ادامه بسان آنچه گذشت، در پی اش می آید. از خرک بستن که می گذرد، به «کلک سیخ» می رسد و برای آن هم ذکری می آورد، و این که «کلک سیخ، عاشق است، که هر لحظه خود را به وصال گوشواره می رساند».
درک زبان این رساله، مسلما برای ما دشوار است، اما ما در چارچوب فهم خود، و گفتمانی که امروزه داریم، می توانیم آن را اثری، صوفیانه ـ دینی، در تحلیل نوعی صنعت مانند شعر بافی بدانیم که می کوشد با ورد و ذکر، آوردن جبرئیل از آسمان به زمین برای آموزش شعر بافی به ایوب، و سهیم کردن دیگر انبیاء و برخی از مشایخ صوفیه، سر و ته این صنعت را جمع کند. رساله صوفی است و نشان های شیعی ندارد. تاریخ کتابت آن که در پایانش آمده می گوید که رساله روز چهارشنبه 15 شهر جمادی الاخره سال 1015 تمام شده است. این رساله در مجموعه شماره 8622 کتابخانه مجلس نگهداری می شود.

 

رسول جعفریان

رسول جعفریان

ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700