یکشنبه 28 مرداد 1397
شنبه 28 بهمن 1396 - 12:26:02 چاپ

داستان هبوط آدم و بازخوانی آن

وبلاگ > فدایی، غلامرضا - در این مقاله نویسنده به بازخوانی داستان هبوط آدم می‌پردازد و با طرح سوالاتی چند در این باره بیان می‌دارد که داستان آدم همچون بسیاری از داستان‌های قرآن صرفا تمثیلی نیست و حقیقی است و چون هرکس چنین داستانی را می‌تواند در زندگی خود بارها مشاهده کند، بنابراین وجود نقاط ابهام آن باید برطرف شود. به نظر نویسنده بر اساس آیات قرآن جایگاه اصلی بشر زمین بوده است و اگر چه در بهشت (دنیا) جای گرفته، این تفضلی از جانب وی بوده و در این مدت آدم دستاوردهای زیادی داشته تا پس از هبوط به زمین برای وی پشتوانه عملی و تجربی باشد. نسیان آدم اگر چه خطایی برای وی محسوب نمی‌شود ولی عصیانی نسبت به پروردگار به حساب می‌آید و لذا او توبه می‌کند و خدا نیز وی را می‌بخشد و به کرامت‌های بعدی می‌رساند.
کلید واژه ها: آدم. حوا. شیطان. هبوط. توبه. خلیفه در زمین.

مقدمه
بسیاری از مسائل هستی شناختی و معرفت شناختی هست که هنوز رازها و رمز های آن بر بشر مکشوف نشده و با توجه به اقوال گوناگونی که پیرامون آن هست هنوز نتوانسته آنطور که باید ذهن نقاد و وقاد بعضی‌ها را قانع کند. یکی از این مسائل مسئله هبوط انسان از بهشت به زمین است که با آنکه تأویلات گوناگونی در باره آن شده است ولی هنوز ابهاماتی در آن به چشم می خورد.

هبوط در قرآن یکی از مسائل جدی است و با آنکه در ادیان الهی دیگر هم هست ولی هر یک تفسیرهایی بر آن دارند که قابل تأمل است. آنچه وجه غالب در همه ادیان و از جمله تفاسیر اسلامی است این است که این هبوط نوعی تنزل و تحقیر آدمی است و این بخاطر اقدام نادرستی بود که آدم کرد و تحت تأثیر شیطان قرارگرفت و نافرمانی کرد و یا به تعبیر خفیف‌تر، ترک اولائی بود که انجام داد و اگر چنین نمی‌کرد چه بسا سرنوشت انسان به گونه ای دیگر بود و یا در بهشت، جاودان می ماند. این امر حتی در ادبیات ما هم چنان گسترده و مسلم است که اغلب کسی آن را انکار نمی کند. به شعر حافظ بنگرید که می گوید:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
و یا
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوئی نفروشم

البته در این ابیات هم جای سوال هست که آیا بشر ملک بود و آیا فردوس برین همان فردوسی بودکه خدا در قیامت وعده آن را داده است؟ و آیا آدم که جد همه ما باشد در قبال ما مسئولیت دارد و او مقصر اصلی است و آیا این جهان دیر خراب آباد است؟ و خراب آباد به چه معناست؟
یا در بیت بعدی با تعرض، آدم را خطاکار معرفی می‌کند و از روی قهر می‌گوید حال که پدر چنین کرد من باید بدتر از او انجام دهم و الا ناخلف خواهم بود!

علت ورود من به این داستان استماع بحث استاد دینانی در برنامه معرفت در شبکه چهار در آذرماه سال 1396 بود که به نظرم ابهاماتی آمد که امیدوارم این مقاله روشنگر آن باشد.
آنچه مسلم است این است که اگر در داستان های مذهبی نقطه ابهامی باشد و یا درست تحلیل نشود می تواند اثرات منفی عمیقی در باور ها داشته باشد و یا مشکلاتی را به وجود بیاورد. به علاوه داستان های مذکور در قرآن ضمن اینکه تاریخ را بیان می کند داستان زندگی همه آدمیان است و اگر هر کسی دقیق شود می‌بیند همه آن ماجراها بارها و بارها در زندگیش اتفاق می¬افتد. جالب است که در سوره اعراف پس از بیان داستان آدم بلافاصله خدا دو بار بنی‌آدم را مخاطب قرار می دهد. در سوره بقره هم بنی اسرائیل مورد خطاب قرار می گیرد. آیه الله جوادی آملی هم در تفسیر آیه «الست بربکم؟ قالوا بلی» این قضیه را واقعیت خارجی و نه تمثیلی می داند که به زیبایی در تولد هر انسانی ساری و جاری است. اکنون سوالاتی که در باره هبوط مطرح است و کاملا باز نشده است عبارت است از:
1. آیا خدا جانشین (خلیفه) برای خود در زمین و یا در بهشت و لو بهشت دنیا قرار داده بود ؟
2. آیا سرنوشت آدم این بود که در بهشت بماند و یا آنکه آنجا جایگاه موقتی بود؟
3. این درخت ممنوعه چه بود و چرا آدم به آن نزدیک شد؟ آیا خلقت و خوی زمینی او سبب شد که به محصولات زمینی نزدیک شود؟
4. آیا نهی خدا ارشادی بود و یا مولوی و یا اینکه آدم با این حرکت خود را برای زندگی پر ماجرا آماده نمود؟
5. آیا هبوط کلا امری منفی است و یا بار مثبت هم دارد؟ آیا هبوط مقامی بود و یا مکانی؟
6. آیا شیطان مستقیما به اغوای آدم پرداخت و یا اینکه آدم زمینه آن را با نزدیک شدن به درخت ممنوعه فراهم کرد؟
7. آیا فریب خوردن آدم ضلالت محسوب می شود و یا صرفا لغزش بود؟
8. آیا فراموشی آدم و تحت تأثیر شیطان قرارگرفتن موجب غضب خدا شد و یا اینکه آدم در حق خود ستم نمود و باعث شد برنامه هبوط او به زمین زود تر از موعد صورت گیرد؟
9. آیا اقامت در بهشت برای آدم حاوی منافعی بود و یا به ضررش تمام شد؟ و یا اینکه اقامت او در بهشت (دنیا) به¬عنوان آزمایشگاهی برای آمادگی و کسب تجربه و شناخت دوست و دشمن برای او تلقی می شود؟ و سرانجام
10. آیا شیطان به عنوان دشمن برای بشر و تکامل او مفید بود؟

معنای هبوط
در لغت‌نامه دهخدا هبوط به این معانی آمده است: هبوط. [ هَُ ] (ع مص ) فرودآمدن از بالا. نازل شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). فرود آمدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). مقابل عروج . مقابل صعود. فروشدن . به زیر آمدن. || در نشیب و پستی واقع شدن . || به بدی درافتادن . || خوار شدن . (معجم متن اللغة). || کوچک شدن. ضعیف شدن . (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). || کم شدن بهای متاع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). || کم شدن شتران و گوسفندان. || کم شدن گوشت و پیه. لاغر شدن. (از اقرب الموارد). || درآمدن به شهری. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || از جایی به جای دیگر منتقل شدن. انتقال از محلی به محلی دیگر. (اقرب الموارد). || لاغر گردانیدن بیماری کسی را. || زدن. || درآوردن در شهری . || کم کردن بهای متاع . (منتهی الارب ). || (اِ) نزول . فرود. نشیبگاه . (ناظم الاطباء). هبوط، فراز و نشیب. (ناظم الاطباء). هبوط آدم ؛ فرود آدم از بهشت. (ناظم الاطباء).

بر طبق افسانه های مذهبی، جای آدم و حوا که اولین انسانهای آفریدة خدا هستند، در بهشت بود و خداوند مقررداشته بود که ایشان هر جا که میخواهند بروند و هر چیز که میخواهند بخورند جز به درختی که بعضی آن را گندم و برخی انگور پنداشته اند نزدیک نشوند و از آن نخورند. اما شیطان که راه ستیزه و عناد با پروردگار می پیماید، به منظور از راه بردن آدم و حوا و درآوردن ایشان به صف خلاف‌کاران، نزد آنها وسوسه کرد و مشتی از گندم به حوا داد و تکلیف کرد که بخورد، حوا بخورد و سپس به آدم داد، او هم بخورد. به جرم این نافرمانی و سرپیچی از فرمان خدا بلافاصله عورت ایشان که تا این زمان ظاهر نشده بود آشکار گشت وهر دو به امر پروردگار از بهشت رانده شدند، آدم به کوه سرندیب در زمین هند و حوا به زمین جده فرود آمد و از آن تاریخ تخم ستیزه و عناد و حسد بین فرزندان آدم و حوا یعنی این راندگان درگاه الهی پاشیده شد و آدمیان را به مصائب و بلایا دچار ساخت.

وقتی آدم عبارات فوق را می خواند که از آن به افسانه های مذهبی یاد می شود، آنچه به ذهن خطور می کند این است¬که نه تنها بین شیطان و انسان عداوتی بوده است بلکه بین خدا و انسان هم عصیان و نافرمانی صورت گرفته و خدا نیز به خاطر این نافرمانی بشر را توبیخ کرده است. آدمی که تا چندی قبل خدا به خلقت او افتخار می کرد و به فرشتگان خطاب کرد من می دانم آنچه شما نمی دانید اینک به موجودی تبهکار تبدیل شده است که خدا ناگزیر باید وی را طرد کند و از رحمت خود دور دارد. واقعا بیان اینگونه داستان شبیه افسانه ها و اساطیر می شود و یا شبیه داستان حاکم جائری می شود که با زیردستان نافرمان خود عمل می کند!! در حالیکه به نظر می رسد این داستان خلقت آدم نه افسانه، بلکه حقیقت و نه شبیه داستان های شاهان است؛ و باید از منطق عقلانی پیروی کند.

داستان هبوط آدم و تعبیر دو دین اسلام و مسیحیت

در تورات و انجیل 

در مسیحیت انسان به دنبال مقابله با خدا و برابری با وی و ذاتا شریر و گناهکار است. تلقی ناصوابی در اثر تحریف درکتابهای تورات و انجیل رخ داده و آن این است که این درخت، درخت معرفت معرفی شده و خوردن آدم از آن مایه ارتقای او بوده است چنانکه در سفر پیدایش، باب سوم، آیه ۳۲ آمده است «و خداوند خدا گفت همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد گردیده، اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا ابد زنده بماند»! البته در تعبیر قرآنی که شیطان می‌گوید شما پادشاه جاوید خواهید شد از یک جهت مشابه داستان مسیحیت است منتها از جنس مادی آن. مسیحیت آن را مقابله با خدا می داند درحالی که در داستان قرآن بودن پادشاهی مخلد ممکن است با پادشاهی خدا در تعارض نباشد. در روایت مسیحی خدا نگران است که بشر با خوردن درخت ممنوعه جاویدان شود و در داستان قرآن شیطان به اغوا به آدم و حوا چنین نویدی را می دهد.

جالب است که تاریخ اجتماعی از نظر هگل و بعد در نظر مارکس با تفاوتهایی شامل چند مرحله است. مرحله وحدت و یا همانیکه آدم و حوا در بهشت بودند؛ مرحله جدائی، بیگانگی و یا هبوط، مرحله آشتی که با آمدن عیسی مسیح انجام می شود و این دوره از نظر آنان طولانی ترین دوره است (شرت، 260-270).

آیات قرآن
در چندجا قرآن از خلقت و داستان هبوط آدم یاد می کند شاید مهترین آن در سوره بقره و بعد هم در سوره اعراف و دیگری در سوره طه به این شرح است:

سوره بقره آیات 30 تا 37:

و خدای عالم همه اسماء را به آدم تعلیم داد. آنگاه حقائق آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرموداگر شما در دعوی خود صادقید اسماء ایشان را بیان کنید.30 فرشتگان عرضه داشتند ای خدای پاک و منزّه ما نمیدانیم جز آنچه تو خود به ما تعلیم فرمودی. توئی دانا و حکیم31 خداوند فرمود ای آدم ملائکه را به حقائق این اسماء آگاه ساز. چون آنان را آگاه ساخت خدا فرمود ای فرشتگان اکنون دانستید که من بر غیب آسمانها و زمین دانا و بر آنچه آشکار و پنهان دارید آگاهم؟32 و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبر ورزید و از فرقه کافران گردید33و گفتیم ای آدم تو با جفت خود در بهشت جای گزین و در آنجا از هر نعمت که بخواهید بی هیچ زحمت برخوردار شوید، ولی به این درخت (گندم یا سیب) نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود34 پس شیطان آدم و حوا را به لغزش افکند تا از آن درخت خوردند و بدین عصیان آنان را از آن مقام بیرون آورد. پس گفتیم که از بهشت فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید و شما را در زمین تا روز مرگ قرار و آرامگاه خواهد بود.35 پس آدم از خدای خود کلماتی آموخت که موجب پذیرفتن توبه او گردید زیرا خدا مهربان و توبه پذیر است36 گفتیم همه از بهشت فرود آئید تا آنگاه که از جانب من راهنمائی برای شما آید پس هر کس پیروی او کند هرگز (در دنیا و آخرت) بیمناک و اندوهگین نخواهد گشت.37

سوره اعراف آیات 19-25

و ای آدم تو با جفتت در بهشت منزل گزینید و از هر چه بخواهید تناول کنید لیک نزدیک این درخت نروید (درخت گندم یا انگور یا سیب یا غیره) که بدعمل شده و بر خویش ستم خواهید کرد19 آنگاه شیطان آدم و حوا را به وسوسه فریب داد تا زشتی های پوشیده آنان پدیدار شود و به دروغ گفت خدا شما را از این نهی نکرد جز برای اینکه در بهشت دو پادشاه شوید و یا عمر جاودان یابید20 و بر آن سوگند یاد کرد که من خیرخواه شما هستم شما را به خیر (و صلاح) دلالت می کنم21. پس راهنمائی به فریب و دروغ کرد تا چون از آن درخت تناول کردند زشتی هایشان (مانند عورات و سایر زشتی های پنهان) آشکار گردید و بر آن شدند که از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند و خدا ندا کرد که آیا من شما را از این درخت منع نکردم و نگفتم که شیطان سخت دشمن شماست؟22. گفتند خدایا ما در پیروی از شیطان بر خویش ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشی و به ما رحمت و رأفت نفرمائی سخت از زیانکاران عالم شده ایم23. خدا گفت (از بهشت) فرود آیید که برخی با برخی دیگر مخالف و دشمنید و زمین تا هنگامی معین (یعنی وقت مرگ و قیامت) جایگاه شماست24 خدا گفت در این زمین زندگانی کنید و در آن بمیرید و هم از آن باز برانگیخته گردید25 .

سوره طه آیات 115 -123
و ما با آدم عهدی بستیم (که فریب شیطان نخورد) و در آن عهد او را استوار و ثابت قدم نیافتیم115. و هنگامی که فرشتگان را گفتیم به آدم سجده کنید همه سجده کردند جز شیطان که امتناع ورزید116. آنگاه گفتیم ای آدم این شیطان با تو و جفت تو دشمن است مبادا شما را از بهشت بیرون آرد و از آن پس به شقاوت گرفتار شوید117. هرگز نه در بهشت گرسنه شوی و نه برهنه و عریان مانی118. و نه هرگز در آنجا به تشنگی و با گرمای آفتاب آزار ببینی119. باز (با این همه سفارش) شیطان در او وسوسه کرد و گفت ای آدم (میل داری) تو را بر درخت ابدیت و ملک جاودانی دلالت کنم120 پس آدم و حوا از آن درخت تناول کردند. بدین جهت عورت آنها پدیدار شد و خواستند تا با ساتری از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند و آدم نافرمانی خدا کرد و گمراه شد121. سپس خدا توبه اورا پذیرفت و هدایتش فرمود و به مقام نبوتش برگزید122.آنگاه خدا فرمود اکنون فرود آیید که برخی با برخی دیگر دشمنید تا چون از جانب من برای شما راهنمائی بیاید هر که از راهنما پیروی کند نه هرگز گمراه شود و نه شقی و بدبخت گردد123.

بحث روایی:
روایت شده است که روزی مامون از امام رضا ع سوال کرد: پسر رسول خدا ! آیا شما نمی‌گویید که پیامبران معصومند؟
فرمود: بله
گفت: پس معنی سخن خداوند چیست که می‌فرماید: «و آدم پروردگارش را عصیان کرد پس گمراه شد» (طه/۱۲۱)
فرمود: خداوند تبارک و تعالی به آدم گفت: «تو و همسرت در بهشت ساکن شوید، پس از هرجایی خواستید بخورید و به این گیاه نزدیک نشوید» و به گیاه گندم اشاره کرد «که از ظالمان خواهید بود» (بقره/۳۵) و به آنها نفرمود که از این درخت نخورید و نه اینکه از آنچه از جنس آن است؛ پس آنها به آن درخت نزدیک نشدند و از آن نخوردند و از غیر آن می خوردند تا اینکه شیطان آن دو را وسوسه کرد «و گفت پروردگارتان شما دوتا را از این درخت منع نکرد» و فقط از اینکه نزدیک غیرآن شوید شما را منع کرد، و شما را از خوردن آن منع نکرد «مگر اینکه [مبادا] دو فرشته شوید و یا از جاودانان باشید و برای آن دو قسم خورد که من واقعا برای شما از خیرخواهانم.» (اعراف/۲۰-۲۱) و آدم و حوا قبل از این ندیده بودند که کسی به خدا سوگند دروغ بخورد، «پس آن دو را با نیرنگ به پستی افکند» (اعراف/۲۲) پس با اعتماد به سوگند او به خدا، از آن خوردند و این مساله از آدم قبل از نبوت وی بود و این گناه بزرگی نبود که بدان مستوجب آتش شود، بلکه از گناهان صغیره‌ای بود که انجام آن از جانب انبیاء قبل از نزول وحی بر آنها [و برانگیخته شدن به نبوت] جایز است. اما هنگامی که خدای متعال او را برگزید و پیامبر قرارش داد، معصومی بود که هیچ گناه کبیره و صغیره‌ای نداشت [چون از همین گناه صغیره هم توبه کرده بود] که خداوند عز و جل می‌فرماید: «و آدم پروردگارش را عصیان کرد و گمراه شد؛ سپس پروردگارش او را برگزید و توبه او را پذیرفت و هدایتش کرد» (طه/۱۲۱-۱۲۲) و نیز خداوند عز و جل فرمود: «همانا خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید.» (آل عمران/ ۳۳...(عیون اخبار الرضا (ع). ج. 1. ص. 156).

بازخوانی این داستان به نحوی دیگر
پاره ای از تعابیر فوق با آنچه در قرآن آمده است تعارض دارد. زیرا:
1- در آغاز خدا می فرماید من خلیفه بر روی زمین می گذارم پس آدم در اصل برای زمین آفریده شده بود (عیون اخبار الرضا، ج. 1، ص. 153).

2- اینکه او در بهشت (دنیا) به صورت موقت بوده و شاید خدا برای آنکه او آماده شود و یا تفضلا به او فرمود که می توانی در بهشت بمانی به شرط اینکه بتوانی از خود مواظبت و مراقبت کنی. اما خیلی زود آدم متوجه شد که نمی تواند. زیرا او زمینی است و با علائق زمینی رابطه دارد و نمی تواند میل و هوای نفس خود را نادیده بگیرد و یا جستجوگری را فراموش کند و یا به محدودیت قانع باشد و او خود با پای خویش به درخت ممنوعه نزدیک شده و به شیطان، دشمن آشکار تصریح شده از جانب خدا، اجازه داده است که با او سخن گوید. او می توانست سخن خدا را بیاد داشته باشد و تازه برفرض اغوا و سوگند شیطان از او بگریزد ولی چنین نکرد. شاید صفت حرص و طمع او بر مخلد شدن که صفتی انسانی است بر او غلبه کرد و از یاد خدا غافل شد. و بسیاری شاید های دیگر.

3-آدم با خوردن درخت گندم و یا انگور که از نوع محصولات زمینی اند (البته از آنجا که می گویند این بهشت بهشت دنیا بوده و نه بهشت آخرت بی مناسبت نیست که در آن از همه نوع محصول و به ویژه آنچه قوت غالب انسان است در آن باشد) بر تحقق سرنوشت خویش برای فرود آمدن به زمین تسریع کرد و آسایش بهشت را از دست داد و از جهتی به ضرر خود کار کرد، اگر چه انتظار این بود که به علم خود عمل کند و نکرد.

4-خوردن میوه زمینی عوارضی برای انسان به بار می¬آورد. این عوارض که طبیعی بشر است عبارت است از بروز قوه شهوانی و یا غضبی و نیز تغذیه و تخلیه ای که شاید در بهشت و با غذاهای از نوعِ غیر دنیویش چنین مشکلاتی را همراه نداشته است. معنی دیگر آن این است که شاید تغذیه میوه های زمینی با بودن در بهشت، همخوانی و سازگاری ندارد و «بدت لهما سواتهما» هم اشاره به همین نیازمندی دارد و لذا مجبور می شود تا از برگهای بهشتی برای پوشش عورات (بدیهائی که محصول قوای شهوانی و تغذیه و مانند آن است؟) استفاده کند.

5-با خطابی که از جانب پروردگار شد که دیگر نمی توانی در اینجا بمانی آدم متوجه خطای خود شد و سریعا توبه کرد و این باز یکی از تجربه هایی بود که به دست آورد. و ضمن اینکه علم داشتن به دستورات الهی با معرفت داشتن به آن تفاوت دارد.

6-این حضورِ موقتی در بهشت حجت و نعمتی ازجانب خدا بود که آدم قبل از نزول بر زمین تجاربی را کسب کند تا دیگر حجتی نداشته باشد که بگوید خدایا مرا در زمین غریب و تنها با دشمنی غدار رها کردی بدون اینکه نمونه ای از دشمنی های وی را قبلا به من نشان داده باشی!

7- آدم فهمید که با علم تنها نمی تواند به انجام وظائفش بر اساس نوع آفرینشش اقدام بایسته کند و لذا باید آنچه را آموخته است خود شخصا تجربه کند. اولین تجربه او با شکست و موفقیت توأم بود یعنی اغوا شدن و سپس توبه کردن و اینکه از این به بعد باید به زمین یعنی ارض موعودی که خدا آن را در آغاز گفته بود فرود آید و با تلاش و کوشش به معرفت دست یابد. انک کدحا الی ربک کدحا فملاقیه (انشقاق، 6): ای انسان! تو با تلاش و رنج بسوی پروردگارت می روی و او را ملاقات خواهی کرد!

8-اینکه چرا دشمنی ها شروع می شود علاوه بر دشمنی آشکار شیطان که آدم در لحظاتی از آن غفلت می¬کند، می توان گفت که در بهشت شاید محدودیت منابع وجود نداشت، ولی با توجه به محدودیت منابع در زمین و وجود قدرت انتخاب و حضور شیطان قطعا دشمنی ها شروع می شود کما اینکه این دشمنی بلا فاصله در زندگی آدم معارضه هابیل و قابیل اتفاق می افتد. این دشمنی هم بین شیطان و انسان است و هم بین انسان ها با توجه به تضاد منافع و کمبود امکانات و نیاز به تلاش او برای به دست آوردن آنها. خطاب خدا به آدم نه از سر توبیخ بلکه از سر نصیحت و خیرخواهی بود که من نگفتم به این درخت نزدیک نشوید که حضور خود را در این بهشت از دست می¬دهید. دستور به نزدیک نشدن پیشگیری برای بروز خطا بود و این به این معنا است که اگر نسبت به پیشگیری بی توجه شوی، خطا به طور طبیعی اتفاق می¬افتد.

9-هبوط آدم به زمین از یک جهت تغییر مکان و از جهت دیگر فرود از بهشت امن و پر نعمت به زمین بکر و پر استعدادی است که باید خود او و با استفاده از توانمندی¬های خویش برای کشف آن زحمت بکشد. از یک جهت تنزل مقام ولی از جهت دیگر تغییر مقام و جایگاه و ورود به سرزمین سرنوشت برای کار و تلاش و کشف استعداد و قابلیت بود. و یا می توان گفت فرود از سرزمین علم به سرزمین معرفت و یا از نظر به عمل و کار و کوشش و یا فرود از موضع هستی¬شناختی به حوزه معرفت¬شناسی است . همه این ها در جهت تکامل او و کشف استعداد ها و مطابق با خواست خدا است. از این رو وقتی آدم به زمین فرود می آید نه تنها خدا از او ناراضی نیست بلکه او را به نبوت و رسالت بر می گزیند و به او می گوید هر کس از هدایت من پیروی کند رستگار خواهد شد.

10- نهی بر نزدیک شدن به درخت ممنوعه یک برنامه تربیتی داردکه انسان همیشه باید به منهیات توجه کند و گرد آن نگردد ولی اگر غفلت کرد و به آن توجه نکرد به طور قهری نتیجه آن را خواهد دید. به عنوان مثال خدا فرموده بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید. نزدیک شدن به اسراف از همه نوع آن همان است که گرفتار انواع کمبود ها را تجربه خواهد کرد همانگونه که در این چند سده اخیر به وضوح نتایج این اسراف و زیاده روی را می بینیم.

11- می توان نیز استنباط کرد که بشر آزاد است ولی آزادی بدون قید و بند نیست خط قرمزی وجود دارد که اگر چه او می تواند از خط قرمز عبور کند ولی این تجاوز عواقبی دارد که با ارتکاب آن باید نتائجش را تحمل کند. در زندگی ما به خوبی این تعدی را مشاهده می کنیم. به عنوان مثال تجاوز به محیط زیست و گرفتاری بشر در آن.

12- و سرانجام انسان از نظر اسلام ذاتا پاک است. او آفریده دست قدرت خدا است و خدا به او افتخار می کند و به تعبیری به خود به خاطر این آفرینش تبریک می گوید «فتبارک الله احسن الخالقین» (قرآن، مومنون). و کاری که آدم کرد در اثر اغوای شیطان و قسم خوردن او و بی تجربگی آدم بود که آدم آن را باور کرد و سپس زود پشیمان شد. برای توضیح بیشتر مواردی چند را بازگو می کنم:

لغزش و نه گمراهی

در بعضی ترجمه ها از این عمل آدم به گمراهی تعبیر می شود که شاید دقیق نباشد.آدم گمراه نشد ولی لغزش پیدا کرد و آن همراه با فتنه و قسم خوردن شیطان بود. قرآن در این مورد برای آدم از زلالت و نه ضلالت استفاده کرده است.

همچنان که آدم برای پوشش خطای خویش (عورات) از برگ درختان استفاده میکند، فرزندان او هم با هرخطائی که در زندگی می کنند اگر ظاهری و فیزیکی است تلاش دارند تا به نوعی برای آن پوششی بیابند و اگر معنایی است آن را با توجیهاتی تأویل کنند.

میوه ممنوعه
شاید میوه ممنوعه همان میوه زمینی باشد چون گندم و یا انگور و یا سیب و یا هر چه دیگر باشد که خوردن از آن عوارض زمینی به بار می آورد و امر خدا ارشادی بود و نه مولوی. انسان عجول است و آدم و حوا در بهشت عجله، و به جای صبر خود را گرفتار کردند. همان صبری که خضر از موسی خواست و او نتوانست به آن پای بند باشد (کهف). خدا به آدم گفت اگر می خواهد در بهشت باشد باید از خوراک های زمینی نخورد و گر نه مبتلا می شود و شیطان او را فریب داد. این نشان می دهد که سبب هبوط خوردن بود و نه نزدیک شدن. زیرا امر به نزدیک نشدن برای پیشگیری بود و خدا اگر امرش ارشادی نبود باید به محض نزدیک شدن عوارض منفی عریان شدن و مانند آن ظاهر شود در حالیکه می بینیم پس از خوردن است که عوارض منفی ظاهر می شود و این شاید به دلیل تأثیر عوارض خوردن غذاهای زمینی است.
از جهت دیگر هم می‌توان بهشت و مخلد بودن در آن را مطرح کرد و آن این است که چه بسا اگر آدم در بهشت گرفتار خوردن غذاهای زمینی نمی شد و با سلامت و صفا در آنجا می ماند؛ از کشف استعداد خویش و تلاش برای بهره¬مندی از امکاناتی که خدا در آفرینش او و سایر موجودات گذاشته است هم محروم می‌گشت و آزمایشی که خدا با آن افراد نیک را از بد جدا می کند عبث می شد و این با خلقت آدم منافات داشت. و شیطان (وجود دشمن) از این حیث نقش سازنده ای در تکامل شخصیت انسان داشته و دارد؛ زیرا خدا آدم را نه تنها به لحاظ تکوینی بلکه از جهت تشریعی موجودی آزمودنی (نبتلیه) آفرید (سوره انسان، آیه 3) و به او فجور و تقوا (سوره شمس) را الهام کرد و در بهشت عملا به او راه را از چاه نشان داد و او نوعی تجربه گرانبها به دست آورد که هم برای خود و هم برای فرزندانش برای زندگی در روی زمین بسیار گرانبها و ارزشمند است. شیطان اگر چه دشمنی آشکار است ولی آدم با اغوای او دریافت که دارای توانمندی‌هایی است و نیز نقاط ضعفی هم دارد. او فهمید که می توانست از این لغزش جلوگیری کند.

این هبوط (فرود آمدن و از مکانی به مکان دیگر منتقل شدن) را از جنبه های دیگر می توان مورد بررسی و دقت قرار داد که عبارتند از:

هبوط از مقام علم به جایگاه عمل
شاید این قصه نشانگر این هم باشد که کار بشر خوردن و خوابیدن نیست و لذا با آنکه در بهشت متنعم به نعمتهای الهی بود نتوانست در بهشت بماند. انسان ذاتا به دنبال اکتشاف و برتری جوئی و تعالی و تسلط بر امکانات و استفاده از آنها بود و لذا حتی در بهشت نتوانست قرار پیدا کند. می توان گفت که آدم از محیط نظر و یا آسایش و راحتی به عرصه کار و عمل هبوط کرد؛ یعنی نقل مکان داد. البته می توان گفت که عرصه کار و عمل بسیار تنگ تر و کوچک تر از عرصه نظر است. بدیهی است آنچه را انسان در نظر دارد نمی تواند به آن جامه عمل بپوشاند. نظر اقیانوس وسیعی است و عمل همانند جزائر خشکی است که از آن پیدا می شود. انسان آنچه در ذهن دارد را نمی تواند به تمامی پیاده کند و این خود نوعی تقلیل¬گرایی و هبوط است. همچنین می تواند اشاره به این داشته باشد که آدم باید با فرزندان خود در ارتباط، و رنج هدایت آنها را بر عهده داشته باشد. و شاید این نشانگر این است که هر که مقامش بالاتر است باید از درون سختی های هدایت مردم بگذرد تا ارتقا یابد و این می تواند نوعی هبوط برای رسیدن به مقام بالاتر باشد. به این معنی که اگر چه پس از آن سیر به عالم بالا صورت می گیرد و صعود می کند ولی این کار مستلزم تلاش و کوشش وسیعی از جانب او است. از این گذشته شاید این هبوط ملهِم این باشد که بشر اساسا دوست دارد از نیروی بازوی خود ارتزاق کند. از آماده خوردن و خوابیدن بذاته خرسند نیست. از این رو در بهشت با آنکه همه چیز برایش مهیا بود نتوانست دوام بیاورد.

هبوط از عرصه علم به معرفت
همچنین می توان گفت که میان علم و معرفت فرق است. انسان به سادگی می¬آموزد ولی تا به آن معرفت پیدا کند و برایش یقین حاصل شود راه درازی را باید بپیماید و برایش رنج بکشد. علم آموختنی است و معرفت کسب¬کردنی و به دست آوردنی. شاید انسان در بهشت عالِم شد ولی معرفت پیدا نکرد ومی بایست خود برای کسب معرفت تلاش کند و تجربه بیاموزد. نزول از عرصه علم به عرصه معرفت نوعی تنزل و هبوط می تواند تلقی شود (فدائی، 1395).

هبوط از هستی‌شناسی به معرفت‌شناسی
هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی در عین حالی که سخت به یکدیگر مرتبط اند و معرفت‌شناسی متکی بر هستی-شناسی است و نه بر عکس اما بی شباهت به همان عرصه علم و عمل هم نیست. انسان به محض برخورد با جهان پدیده‌ها به آنها علم پیدا می کند. اما وقتی بخواهد علم خود را به دیگری منتقل کند به نوعی وارد عرصه عمل شده و با محدودیت¬هائی مواجه است که تلاش می‌کند این محدودیت ها را کم کند؛ ولی کمتر می‌تواند آن‌ها را به صفر برساند. در عالم معرفت‌شناسی بشر سعی دارد تا با استفاده از زبان اشاره و سپس نشانه و بعد تصویر و زبان حروف و کلمات، یافته های خود را به دیگران منتقل کند. اما عوامل محدودکننده بسیاری وجود دارد که از آنجمله ویژگی های تاریخی و فرهنگی و استنباط های شخصی و مانند است که اجازه نمی‌دهند که یافته‌ها آن طور که فرد می‌داند و می‌خواهد انتقال یابد و این خود می‌تواند نوعی هبوط انسان از عالم هستی‌شناسی به عالم معرفت‌شناسی تلقی شود. زیرا همه در هستی‌شناسی اشراف کامل بر یافته های خود دارند؛ اما در عرصه معرفت‌شناسی با محدودیت و حتی معذوریت مواجهند و وقتی می خواهند آن را بیان و منتقل کنند نمی توانند تمام آن را انتقال دهند و به بخشی از آن و یا به تعبیری در باره‌گی آن بسنده می‌کنند و این نوعی هبوط و نزول است. به هر حال این نشان می دهد که دنیا چیز بدی نیست، محل عمل و تجارت است. دنیا مزرعه آخرت است. خدا فرموده نصیب خود را از دنیا فراموش مکن. دعای قرآنی این است که خدایا در دنیا و نیز در آخرت به ما نیکویی کن. با توجه به اینکه در عالم معرفت شناسی منطق به عنوان ابزاری در خدمت فهم مطالب است این خود نوعی هبوط به نظر می آید تردینیک می گوید: منطق، تقلیل گراست برای فهمیدن کل باید آن را به اجزاء تحلیل کرد (119تردینیک)

هبوط از عالَم جمع به عالَم تفرقه

آدم در بهشت در کنار حوّا به صورت جمعی زندگی می کردند ولی با این نسیان و غفلت جمعشان به تفرقه انجامید هم از شیطان فریب حوردند و هم حوّا در این اقدام پیشقدم شدو آدم را تحت تأثیر قرار دادو و به ناچار با توجه به گرفتار شدن به عوارض زمینی جمعشان به تفرقه انجامید. گویند که پس از هبوط جای آدم و حوّا ار هم دور بود و این دوری خود نوعی هبوط و تنزل است.

نتیجه گیری
به نظر می رسد که خطای آدم خطای انسانی و طبیعی بود و آن گرفتار فراموشی شدن است که گناه کبیره نبود و شاید اصلا گناه نبود. آدم و حوّا بر وفق طبیعتشان عمل کردند؛ اگر چه حوّا در خوردن از درخت ممنوعه پیشقدم شد. البته اگرچه این اقدام به¬خاطر نسیان برآدم حرجی نیست ولی عملا نافرمانی خدا محقق شده و لذا آدم از این غفلت خویش شرمنده می¬شود و توبه می¬کند. حضور آدم در بهشت حضور موقتی بود او سرانجام باید به زمین می رفت ولی در این کار عجله کرد. خدا خود فرموده من در زمین می خواهم خلیفه و جانشین داشته باشم و اگر اتفاق نمی افتاد خلاف خواست پروردگار بود. اگر اشتباه آدم خطا محسوب می‌شد با «انی اعلم ما لا تعلمون» در پاسخ فرشتگان جور در نمی‌آید و لذا خدا آنها را مواخذه نکرد بلکه آنها را برای ساخته شدن به زمین فرستاد و به آدم مسئولیت داد و او را تکریم کرد. بهشت (هر چند بهشت دنیا باشد) جای سعی و کوشش و یا سعی و خطا نبود! خدا به آدم و حوا گفت به این درخت نزدیک نشوید و صراحتا نگفت نخورید و این بیان‌گر این است که خدا به صورت ارشادی از آدم خواست نزدیک درخت نشوند و آدم خود با فراموشی و یا تجری نزدیک می‌شود و زمینه نفوذ شیطان را فراهم می‌کند. واین حکایت از این دارد که اگر هر زمان شیطان کاری می‌کند ما خود زمینه را برای او فراهم می کنیم تا او بتواند به کار اغوا بپردازد. بروز چنین اتفاقاتی در بهشت تجربه ای گرانبها برای آدم بود تا هم به استعدادهای خود واقف شود و هم به غفلت‌های خود پی بیرد تا وقتی بر روی زمین می‌آید خام و دست خالی نباشد و احیانا به خدا اعتراض نکند که مرا در زمین بدون آشنایی به محیط گرفتار شیطان کردی که چنین قدرت وسوسه گری دارد.

منابع
قرآن. ترجمه الهی قمشه ای
تردینیک، لوک (1395). بستر های اطلاعات دیجیتال. رهیافت نظری برای فهم اطلاعات دیجیتال. تهران: نهاد کتابخانه های عمومی؛ چاپار.
جوادی آملی، عبدالله ( ).
حافظ
دهخدا، علی اکبر (1367) لغتنامه . تهران: دانشگاه تهران
شرت، ایون (1387). فلسفه علوم اجتماعی قاره ای؛ هرمنوتیک، تبارشناسی و نظریه انتقادی. ترجمه هادی جلیلی. تهران: نشر نی.
عیون اخبار الرضا تألیف ابو جعفر شیخ طوسی. (1390ق.) نجف: مطبعه الحیدریه. 2 ج. به عربی
طباطبائی، محمد حسین () تفسیر المیزان.
فدائی، غلامرضا )1395). جستارهایی در هستی شناسی و معرفت شناسی. تهران: امیرکبیر
http://yekaye.ir/al-aaraf-7-22/ در روز 16/9/1396 http://www.hawzah.net/fa/Book/View/45276/25334 https://makarem.ir/compilation/reader.aspx?lid=0&mid=22393&catid=0

http://fa.wikishia.net/view/%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%B7 در تاریخ 16/9/1396

کلید واژه‌ها : دین - فلسفه جدید - فلسفه -
1 دیدگاه
  • غرهاد
    شنبه 28 بهمن 1396 - 15:25:20
    پاسخ
    0 0

    با سلام چرا پس از اینکه شیطان بر آدم سجده نکرد و از جانب خداوند از بهشت رانده شد ، مجددا" به بهشت آمد وهمسر حضرت آدم را فریب داد تا سبب رانده شده او وهمسرش از بهشت شود ؟ اگر تاریخ یعقوبی را مطالعه کنیم با توجه به اینکه سن پیامبران را در کتابش اعلام کرده است و این محاسبات را انجام دهیم نهایتا" می توانیم تاریخ هبوط آدم را پانزده هزار سال قبل بدانیم ؛ در صورتیکه فسیلهای انسان که توسط زمین شناسان کشف گردیده قدمت انسان بر روی کره زمین را بالغ بر دو میلیون سال می داند چگونه می توان این موضوع را توضیح داد . همانطور که می دانیم لقب آدم ، ابوالبشر است یعنی پدر انسان پس قبل از حضرت آدم انسان دیگری وجود نداشته است که این موضوع صحت علمی ندارد.

ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700

پربیننده‌ترین