پنج شنبه 29 شهریور 1397
پنجشنبه 24 اسفند 1396 - 12:00:01 چاپ

عامل ناهنجاری‌ها: ساختار، فرهنگ یا مدیریت؟

وبلاگ > فدایی، غلامرضا - نقلاب ما در آستانه چهل سالگی است و مردم همچنان محکم و استوار در صحنه حضور دارند.

نکته ای که تکدّر خاطر ایجاد می کند این است که چرا در عمل ما شاهد ناهنجاری ها هستیم و علت بروز حوادث ناگوار از اختلاس، ارتشا، ایجاد نارضایتی و احیانا نفاق و ساختارشکنی چیست؟ آیا این به ساختار برمی گردد و یا به فرهنگ و مدیریت و یا به هر سه.

در ساختار
ما وقتی انقلاب کردیم کمونیسم و استبداد فعال بود. نظام ما علی¬رغم توجه به مبانی دینی می خواست نشان دهد که منطقی فوق شورا ها دارد. به علاوه از دیکتاتوری و استبداد به شدت هراسان بود. لذا از ترس دیکتاتوری به شوراها پناه برد. هم اینک می بینیم که در اجرا با آنکه وظائف هر سازمان و وزارتخانه معلوم است و با اقتدار باید عمل کند اما برای هر چیزی نیاز به شورا و شورایعالی و یا ستاد هست. چرا؟ آیا این نشان از ضعف ساختار دارد؟ شورایعالی آب، شورایعالی برق، شورایعالی آرد، شورایعالی مسکن، ... و یا ستاد بحران، ستاد رفع محرومیت ، ستاد مواد مخدر و...

گوئی اگر در همه چیز برایش شورا، کمیسیون، ستاد، برنامه مشترک و مانند آن گذاشته نشود کار پیش نمی رود!

یا چگونه است که مقامات و به ویژه ریاست جمهوری ها پس از مدتی ساختارشکن و مغضوب و خانه نشین می شوند. در حالی که در دنیا همه سیاستمداران را برای روز مبادا نگه میدارند و از آنان در موقعیت لازم استفاده می کنند؟

چرا مخالفان هم در رابطه با نظام تیشه به ریشه می زنند و همواره در مقام اصلاح نیستند و خط قرمزها را فراموش می¬کنند و به دشمن گرای رژیم چینج (regime change )می دهند؟ آیا در دنیای پیشرفته هم همینطور است؟

چرا همه به فکر مستثنی کردن خود از قانون هستند و همه به دنبال گرفتن امتیاز، رانت، معافیت و خاصه خواری اند؟ آیا ساختار نظام به گونه ای است که هر کس راه خود را می رود و از مسیر خاص خود، عافیت و معافیت طلب می کند؟

و یا چرا مجوز ها آنچنان تقسیم می شود که وقتی گندش در آمد همه را با بحران مواجه می کند که ناگزیر باید سران سه قوه برای حل مسائلی که خود در به وجود آمدنش بعضاَ مقصر بوده اند به حل مشکل بپردازند؟

و یا دستگاه نظارتی آنقدر زیاد و دارای هم پوشانی که خود همین، گاه عامل فساد و زیر آبی رفتن بعضی ها می شود؟

و یا چگونه است که احزاب و یا بخش خصوصی شکل نمی گیرند، و چگونه است قاچاق ریشه کن نمی شود؟ چرا بانک ها به وظائفشان عمل نمی کنند؟ چرا حذف یارانه پردرآمد ها با توجیه سرک کشیدن به حساب شخصی افراد توجیه می شود؟ آیا خود مسئولان در این زمینه مشکل دارند؟ چرا صادرات شکل نمی گیرد؟ و علیرغم تنبیه همه مسئولان، شاهد ورود اجناس بنجل چینی و غیر چینی هستیم و هیچکس هم غمی ندارد و پاسخ گو نیست؟ قوه قضائیه چرا گاه درست به وظیفه عمل نمی کند؟

آیا این ساختار غلط است که دستگاههای موازی درست می شود و به جای اینکه نظارت کنند با هم خواسته و ناخواسته تبانی می کنند که به کار هم کار نداشته باشند؟ آمارهای متفاوت بدهند تا اصلا همه را گیج کنند؟

اگر نهادهای کشور، از دولتی و نهادی و غیر دولتی، که واحدهای تابعه دارند چرا نباید در برابر پرداخت مالیات مساوی باشند و چرا نباید شفاف سازی کنند؟ و چرا باید فرار مالیاتی باشد اشکال در ساختار است؟ پس چرا علی الظاهر وزیر جوان ارتباطات توانسته است طرح رجیستری را اجرا کند؟ و یا ما فرهنگ استفاده از آن را نداریم؟

در فرهنگ
ما به جای قانونگرایی به ترس، تملق، رودربایستی، لوطی‌گری و یا مهمان نوازی، و در نهایت دروغ، غیرشفاف بودن، اسراف و تبذیر گرایش داریم؟ آیا این فرهنگ های غلط را ما از پدران خود به ارث برده ایم و نسل به نسل منتقل می‌کنیم و مجالس و دولت‌های بر آمده از ما هم همین کار ها را می کنند؟ چرا در بازارهای رقابت خارجی روی دست رقیب خودی بلند می شویم؟ چرا رو و زیر جنس خود را فرق می گذاریم و بازارها را به سادگی از دست می دهیم؟ آیا عجول بودن و کوتاه مدت نگاه کردن و عدم توجه به برند شدن و هزاران نمونه دیگر ریشه فرهنگی دارد؟ و یا اینکه مسائل مدیریتی برای ما اهمیت ندارد و اصلا با الفبای مدیریت آشنا نیستیم؟

در مدیریت
شعار وحدت می‌دهیم و خود خلاف آن عمل می‌کنیم؟ از شفافیت سخن می‌گوئیم ولی خود به پنهانکاری دست می زنیم؟ چرا صدر و ذیل سخنمان با هم مغایرت دارد؟ آیا مشکلات به خصلت و توانائی مدیران و قاطعیت و از خودگذشتگی آنها هم بر می گردد؟ آیا به این بر می گردد که نظام تنبیه نداریم و همه اش تشویق است؟ یعنی اگر همین تشویق هم نباشد اصلا کار دیگر پیش نمی رود. آیا این به این بر می گردد که ما اعتقاد نداریم به اینکه کار را باید به دست کاردان داد؟ نمونه های آن ریزگرد ها و زدن سد های بی رویه در کشور که به اعتقاد بسیاری امری مدیریتی است. دولتی می آید و خرابکاریها را انجام میدهد تازه در دولت بعدی، نفی کار قبلی و دوباره روز از نو و روزی از نو. اگر چنین است چرا مراسم تودیع و معارفه برای مدیر قبلی برگزار می شود؟ چرا قبل از تسویه حساب این تغییر و تحول انجام می شود؟ ما مراسم تودیع و معارفه می گذاریم و به او پاداش و جایزه می دهیم بعد تازه شروع می کنیم به عیب و ایراد گرفتن از او. این چه تودیعی است که انجام می شود؟ تودیع یعنی به سلامت ودیعه و امانت را به دیگری باز گرداندن و تحویل دادن! آیا به این علت است که هر که می خواهد تنبیه کند خودش گیر است این است که به هم باج می دهند و کار پیش نمی رود؟ و یا اصلا با کار آشنا نیست چون با رابطه بر سرِ کار آمده است؟

به نظر من این ها مسائل عمده کشور است و باید تحقیقاتی در این زمینه ها صورت گیرد و سهم هر یک از بخش ها به دور از حبّ و بغض شخصی و جناحی بررسی، و برای کشور فکری جدی و اساسی شود.

1 دیدگاه
  • بی نام
    شنبه 26 اسفند 1396 - 12:37:58
    پاسخ
    1 0

    یکی از مشکلات فرهنگ رفتاری، چهار پایه بد قواره و چهارگانگی فرهنگی است؛ فرهنگ ایرانی باستانی فرهنگ عربی دینی اسلامی فرهنگ غربی صنعتی فرهنگ عقلی پونان گسست و تعارض حاصله این چهار فرهنگ در مدیریت رفتاری جامعه ایران چگونه قابل رفع است؟

ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700