سه شنبه 26 تیر 1397
دوشنبه 20 فروردین 1397 - 11:47:56 چاپ

راهبرد اوباما و ترامپ در خاورمیانه

وبلاگ > اعلمی فریمان، هادی - آن‌چه سیاست‌گذاران مسائل سیاست خارجی جمهوری اسلامی باید در قبال سوریه مورد توجه قرار دهند، این است که هیچ کشوری متحد یا شریک ابدی نیست. با توجه به دیپلماسی و رایزنی در حال گسترش بن سلمان شاهزاده عربستان با کشورهای مختلف و خبر احتمال شرکت سوریه در اجلاس سران اتحادیه عرب در ریاض، احتمال ورود یا نزدیکی سوریه به عربستان و چرخش‌های جدید را باید مورد توجه قرار داد.

مقدمه
سال های متمادی است که ساختار تصمیم‌گیری درحکومت ایالات متحده آمریکا بر مبنای دکترین‌های خاص، سند استراتژی امنیت ملی تدوین شده توسط رئیس جمهوریا ترکیبی از استراتژی‌های کلان (GRAND STRATEGY) نوشته شده توسط پژوهشگران مرتبط با وزارت دفاع، سازمان سیا و یا کنگره عمل می‌کند. در مجموعه این راهبردها تقریبا تمام موضوعات امنیتی و سیاست خارجی جهان و یا تمام مناطق دیده شده و درباره آن مفصل بحث می شود. منطقه غرب آسیایا خاورمیانه یکی از مهمترین مناطقی است که سال های متمادی نقطه عطف توجه و تمرکز سیاستگذاری ایالات متحده می باشد. روسای جمهور مختلف آمریکا هر یک با توجه به ایجاد امنیت برای صدور نفت به آمریکا و اروپا و در حوزه متحدان راهبردهای کلانی به اجرا گذاشته اند که در مقاطع مختلف اشکال متفاوتی داشته است. در این پژوهش تلاش شده است تا راهبرد کلان ایالات متحده در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما از 2008 تا 2017 و سال اول دونالد ترامپ در منطقه خاورمیانه یا غرب آسیا مورد بررسی و تطبیق قرارگیرد.

نگاهی اجمالی به راهبردهای سنتی ایالات متحده در جهان

سابقه اسناد راهبردی
ایالات متحده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم سیاست خارجی فعالی را در قبال تحولات جهانی و منطقه ای در پیش گرفت و حتی در قبال برخی کشورها به شکل ویژه برنامه داشت.این راهبردها عموما توسط دستگاه های سیاست گزار یا پژوهشگران مستقل یا اتاق های فکر مراکزخصوصی یا دانشگاه ها طراحی و عرضه می شدو سپس در قالب کتاب راهبردامنیت ملی توسط روسای جمهور ارائه می شد. برای بررسی اسنادراهبردی باید تاریخ 238 ساله آمریکا از 1776 راتاکنون مرورکرد. در واقع آمریکایی ها دو مانیفست سیاسی و دکترین امنیت ملی دارند. آمریکایی ها در اتاق فکرخودشان در قالب شورای سیاست گذاری این تدوین را انجام می دادند و توانستند برنامه هایی راطراحی کنند.اگر راهبردهای کلان آمریکا در طول دو قرن گذشته که از تاریخ شکل گیری آمریکا می گذرد، را بررسی کنیم، یکی دوران 115 ساله بعد از صلح پاریس در سال 1871 تا 1898 میلادی که به حمله آمریکایی ها به اسپانیا منجر شد،می باشد. آمریکایی ها در این مدت 115 سال انزوا و عزلت را اختیار کردند. دومین راهبرد کلان دفاع از نیمکره غربی است، لذا می توان نتیجه گرفت آمریکایی ها در دستگاه های مختلف خود یعنی اقتصاد، امنیت ملی، وزارت خارجه راهبرد دارند. (جلالی: 1393)

راهبرد امنیت ملی توسط روسای جمهور هرساله با ارزیابی و ارائه 5 محور اساسی تدوین می گردد:
1-منافع ،اهداف و خواسته های ایالات متحده
2-سیاست خارجی ،تعهدات جهانی و توانایی های دفاعی
3-استفاده از عناصر سیاسی،اقتصادی ونظامی و دیگر اجزای قدرت ملی در کوتاه و بلندمدت
4-تناسب توانایی های کشوربا اجرای راهبرد امنیت ملی5-فراهم آوردن اطلاعات مورد نیاز برای آگاه ساختن کنگره.با این وصف رونالد ریگان به عنوان نخستین رئیس جمهور سند طرحی برای آینده،جرج بوش پدر تعدیل وشکل دهی به آینده،بیل کلینتون تعامل و گسترش، جرج بوش پسر قدرت و پیشدستی و تاکید دوباره بر حمله ی پیش دستانه و باراک اوباما وداع با گذشته و توجه به تهدیدات جدید را نوشتند. (کاردان: 1390 ص:32)

البته درباره سابقه تدوین راهبرد باید ذکر کردﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1997 ﻗﺎﻧﻮﻧﮕﺬﺍﺭﺍﻥ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﭘﻲ ﺑﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻣﻠـﻲ ﭘـﺲ ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺗﺼﻮﻳﺐ ﻭ ﺍﺟﺮﺍ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪ ﺍﺻﻼﺡ ﻭ ﺑﺎﺯﻧﮕﺮﻱ ﺍﺳﺖ. ﺁﻥها ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﻭﺍﻗﻒ ﺷﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻣﺰﺑﻮﺭ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻨﮓ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻣﻘﺎﺑﻠـﻪ ﺑـﺎ ﮔﺴـﺘﺮﺵ، نفوذ ﺷﻮﺭﻭﻱ ﺳﺎﺑﻖ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ،ﺍﻣﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﻛـﺎﺭﺍﻳﻲ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺷـﺮﺍﻳﻂ ﺟﺪﻳـﺪ، ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﻱ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻣﻠﻲ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪ ﺍﺻﻼﺣﺎﺕ ﺍﺳﺎﺳﻲ ﺍﺳﺖ . ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺎﺱ ﻭﺯﻳﺮ ﺩﻓـﺎﻉ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥ " ﻛﻤﻴﺴﻴﻮﻥ ﻣﺸﻮﺭﺗﻲ ﻓـﺪﺭﺍﻝ "ﭘﻴﺸـﻨﻬﺎﺩ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﻃﺮﺣﻲ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﻨـﻮﺍﻥ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﻣﻠﻲ ﺍﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ 21 ﺍﺭﺍﺋـﻪ ﻭ ﻛﺎﺥ ﺳﻔﻴﺪ ﻭ ﻛﻨﮕﺮﻩ ﺑـﺎ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻓﻘـﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻛﻤﻴﺴـﻴﻮﻧﻲ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ عنوان ﺗﺸﻜﻴﻞ شد. ﺍﻋﻀﺎﻱ ﺍﺻﻠﻲ ﻛﻤﻴﺴــﻴﻮﻥ ﺭﺍ 14 ﻧﻔــﺮ ﺍﺯ ﺳﻴﺎﺳﺘﻤﺪﺍﺭﺍﻥ، ﻗﺎﻧﻮﻧﮕﺬﺍﺭﺍﻥ، ﻧﻈﺎﻣﻴﺎﻥ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﺍﺭﺷﺪ ﻭ ﻏﻴﺮﻩ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲ‌ﺩﺍﺩﻧـﺪ.

ﻫﻤﭽﻨـﻴﻦ ﻳﻚ ﮔﺮﻭﻩ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎﺗﻲ 29 ﻧﻔﺮﻩ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺩﺳﺘﻴﺎﺭ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﭘﺸﺘﻴﺒﺎﻥ ﻛﻤﻴﺴﻴﻮﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﻧﻴﻞ ﺑﻪ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﻳﺎﺭﻱ ﻛﺮﺩﻧﺪ. ﻛﻤﻴﺴﻴﻮﻥ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﻧﺸﺴـﺖ ﻛـﺎﺭﻱ ﺧـﻮﺩ ﺭﺍ ﺩر ﺍﻛﺘﺒـﺮ 1998ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻭ ﻣﺄﻣﻮﺭﻳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﻪ ﺑﺨﺶ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺭ ﻓﻮﺭﻳـﻪ 2001 ﺑـﻪ ﭘﺎﻳـﺎﻥ ﺭﺳﺎﻧﺪ . ﺑﻪ ﺯﻋﻢ ﺑﺎﻧﻴﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﭘـﺮﻭﮊﻩ، ﺍﻣﺮﻳﻜـﺎ ﺩﺭ ﺳـﺎﻝ های ﺁﻳﻨـﺪﻩ ﺑـﻪ ﻣﻨﻈـﻮﺭ ﺑﻴﻤـﻪ ﻛـﺮﺩﻥ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﻱ ﻫـﺎﻳﺶ ﺑـﺮﺍﻱ ﺳـﻠﻄﻪ ﻭ ﻧﻈـﺎﺭﺕ ﺑـﺮ ﺟﻬـﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻭﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺧـﻂ ﺳـﻴﺮ ﻗﺎﺑﻠﻴـﺖ ﻫـﺎﻱ ﺍﻣﺮﻳﻜـﺎ ﺩﺭ ﺟﻬـﺎﻥ ﺍﺯ ﺳـﺎﻝ 1974 ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﺳﻴﺮ ﺻﻌﻮﺩﻱ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺍﻣﺎ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﻲ ﺭﻭﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ 25 ﺳﺎﻝ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺍﻳﻦ ﺧﻂ ﺳﻴﺮ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺩﻻﻳﻠﻲ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻬﺪﻳﺪ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﻮﺩ.دراین راهبرد درباره منطقه خاورمیانه به طور خلاصه چنین امده است: ﺧﺎﻭﺭ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﺰﺭﮒ؛ ﻛﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﺟﻬﺎﻥ ﻋﺮﺏ، ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ، ﺗﺮﻛﻴﻪ، ﺁﺳـﻴﺎﻱ ﻣﻴﺎﻧـﻪ ﻭ ﻗﻔﻘـﺎﺯ ﻣﻲﺷﻮﺩ؛ ﻣﻜﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮﻳﻦ ﻣﻨﺒﻊ ﺳﻮﺧﺖ ﻓﺴﻴﻠﻲ ﻗﺪﺭﺕﻫﺎﻱ ﺟﺎﻩ ﻃﻠﺐ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﺮﺗﺮﻱ ﻣﻨﻄﻘﻪﺍﻱ ﺗﻼﺵ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ. ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘـﻪ ﺳـﺮﺯﻣﻴﻨﻲ ﺍﺳـﺖ ﻛـﻪ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺩﺭ ﺁﻥ هم پیمانان ﻛﻠﻴﺪﻱ ﻭ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻬﻤﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﻴﺰ ﺟﻨﮓ ﺍﻓﺰﺍﺭﻫـﺎﻱ ﻛﺸـﺘﺎﺭ ﺟﻤﻌﻲ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺍﺳﺖ. ﺍﺯ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﻏﺮﺏ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻧﻴﺰ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﺭﻏﻢ ﺩﻭﺭﻧﻤﺎﻱ ﺑﻲ ﺳـﺎﺑﻘﺔ ﺁﺷـﺘﻲ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﻭ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ، ﻫﻨﻮﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺎ ﺁﺳـﻴﺐ ﻫـﺎﻱ ﻓـﺮﺍﻭﺍﻥ ﻭ ﮔﻮﻧـﺎﮔﻮﻧﻲ ﻣﻮﺍﺟـﻪ ﺍﺳـﺖ. ﻧﻈﺎﻡ ﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩﻛﺎﻣﺔ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺑه جز ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ﻭ ﻫﻨﺪﻭﺳـﺘﺎﻥ ﻭ ﺗﺮﻛﻴـﻪ ﺩﺭ ﻫـﻴﭻ ﻛﺠﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻳﻦ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ، ﻣﺮﺩﻡ ﺳﺎﻻﺭﻱ ﻧﻬﺎﺩﻳﻨﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘـﻪ ﻫﻤﭽﻨـﻴﻦ ﻣﺤـﻞ ﺍﺳــﻼﻡ ﻣﺴــﻠﺢ ﻭ ﺳﻴﺎﺳــﻲ ﺗﻨــﺪﺭﻭ ﻧ ﻴــﺰ ﻫﺴــﺖ ﻛــﻪ ﺍﮔــﺮ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑــﺮﺍﻱ ﺟﻮﺍﻣــﻊ ﻣﻴﺰﺑــﺎﻥ ﻭﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺗﻬﺪﻳﺪﻱ ﺧﻄﺮﻧﺎﻙ ﻧﺪﺍﻧﻴﻢ ﺣﺪﺍﻗﻞ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻋﻨـﻮﺍﻥ ﻳـﻚ ﻣﺤـﺮﻙ ﻣﻬـﻢ ﻭمنبع ﺑﻲﺛﺒﺎﺗﻲ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﺁﻭﺭﻳﻢ . ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻣﺤﻞ ﺭﻗﺎﺑﺖﻫﺎﻱ ﻓﺮﻗﻪ ﺍﻱ ﻣﻴـﺎﻥ ﺷـﻴﻌﻪ ﻭ ﺳﻨﻲ، مسلمانان ﻭ ﻫﻨﺪﻭﺍﻥ، ﻳﻬﻮﺩﻳﺎﻥ، ﻣﺴﻴﺤﻴﺎﻥ ﻗﺒﻄﻲ، ﺑﻬﺎﺋﻴﺎﻥ ﻭ ﻫﻨﺪﻭﺍﻥ ﻭ ﺑﻮﺩﺍﺋﻴﺎﻥ ﺍﺳﺖ . ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻗﻮﻣﻲ ﺩﺭﻭﻥ ﻫﺮ ﻛﺸﻮﺭ ﻭ ﺣﺘﻲ ﻣﻴﺎﻥ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﻛﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﻛﺮﺩﻫﺎ ﻭ ﺗﺮﻙ ﻫﺎ، ﺍﻋﺮﺍﺏ ﻭ ﻓﺎﺭﺱﻫﺎ، ﺍﺭﺍﻣﻨﻪ ﻭ ﺁﺫﺭﻱ‌ﻫﺎ، ﺳﻴﻨﻬﺎﻟﻲ‌ﻫﺎ ﻭ ﺗﺎﻣﻴﻞﻫﺎ ﻭ ﻏﻴﺮﻩ ﻣـﻲ ﺷـﻮﺩ ﺑـﻪ ﭼﺸـﻢ ﻣﻲﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﻳﻦﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﻲ ﻣـﻲ ﺗـﻮﺍﻥ ﺩﺭ ﺗـﺎﺭﻳﺦ ﻣـﺪﻭﻥ ﺍﻳـﻦ ﻣﻨﻄﻘـﺔ ﭘﺮﺗﻨـﻮﻉ ﺩﻭﺭﻩﺍﻱ ﺭﺍ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﺳﺖ ﻛـﻢ ﻳـﻚ ﺗﺸـﻨﺞ ﺷـﺪﻳﺪ ﻳـﺎ ﺟﻨـﮓ ﺩﺍﺧﻠـﻲ ﻳـﺎ ﺟﻨـﮓ ﻓﺮﺍﻣﺮﺯﻱ ﺭﺥ ﻧﺪﺍﺩه ﺑﺎﺷﺪ. ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭼﺎﻟﺶ ﺍﻋﺮﺍﺏ ﻭ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ﻣﻲ ﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﭼﺎﻟﺶ می ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻳﻚ ﻛﺸﻮﺭ ﻧﻴﻤﻪ ﻣﺴﺘﻘﻞﻓﻠﺴﻄﻴﻨﻲ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺑﺮﺳﺪ. ﺍﮔﺮ ﭼـﻪ ﺍﻳـﻦ ﺻـﻠﺢ ﻳـﻚ ﺁﺷـﺘﻲ ﭘﺎﻳﺪﺍﺭ ﻭ ﺩﻟﮕﺮﻡﻛﻨﻨﺪﻩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﻲ ﺭﺳﺪ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﻠﺴﻄﻴﻨﻲ ﻫﺎ ﻭ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻠﻲ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺻﻠﺤﻲ ﺑﻪ ﺁﺳﺎﻧﻲ ﺗﻦ ﺩﻫﻨﺪ . ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﺎﺯﻋﻪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ ﺍﺯ ﻣﻼﺣﻈﺎﺕ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﻱ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻱ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﺍﺭﺩﻥ ﻭ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ﻭ ﺑﺎ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﺍﻳﺎﻻﺕ ﻣﺘﺤﺪﻩ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﻮﺍﻫـﺪ ﺁﻣﺪ، ﺟﺪﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ.ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﻠﻲ ﺩﺷﻤﻦ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺑﺎﻗﻲ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺩﺷﻤﻨﻲ ﺩﻳﺮﻳﻨﻪ ﻭ ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺍﺭ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ، ﻗﻮﻣﻲ ﻭ ﻣﺬﻫﺒﻲ ﻭ ﻧﻴﺰ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﻣﺮﺯﻱ، ﺟﻨﮓ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭﮔﻴﺮﺩ . ﻋﺮﺍﻕ ﻭ ﺗﺮﻛﻴﻪ ﻫﻢ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺗﺮﻛﻴﺒﻲ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻛﺮﺩﻫﺎ ﻭ ﺁﺏ ﻭ ﻣﺎﻟﻜﻴﺖ ﻣﻮﺻﻞ ﺧـﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻨـﮓ ﺑـﺎ ﻳﻜـﺪﻳﮕﺮ ﺑﺒﻴﻨﻨـﺪ . ﺳـﻮﺭﻳﻪ ﻭﺗﺮﻛﻴﻪ ﻧﻴﺰ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻣﺴﺎﺋﻠﻲ ﭼﻮﻥ ﻋﺮﺍﻕ، ﻛﺮﺩﻫـﺎ، ﺁﺏ ﻭ ﺁﻳﻨـﺪﺓ ﺍﻧﻄﺎﻛﻴـﻪ ﺑـﺎ ﻫـﻢ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻛﻨﻨﺪ. (مرکزپژوهش‌ها: 1381)

سپس آخرین سند استراتژی امنیت ملی آمریکا که در فوریه 2015 منتشر شد حاوی نکات مهمی بودکه سیاست‌های راهبردی این کشور را در چند سال آینده روشن می ساخت. موضوعات مطرح شده در این سند عبارتند از: تأکید بر نقش رهبری آمریکا در مسائل جهانی، برنامه هسته‌ای ایران، تحریم‌ها، مسئله تروریسم و مبارزه با آن، امنیت در فضای سایبر و نظم بین الملل. (جالینوسی و دیگران: 1395)

سرفصل راهبردها
راهبردهای مختلف ایالات متحده در طول زمان جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی سابق در ابعاد سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی، مهار یا تحدید کمونیسم و جلوگیری از گسترش اقمار آن بوده است. قبل و بعد از فروپاشی کمونیسم و مدل‌های سوسیالیستی در جهان هریک از روسای جمهور آیین و دستور کارخاصی ارائه دادند.

دستورکار ریگان به شرح زیر بود:
- حفظ قدرت نظامی پس از یک دوره افول
- حفظ قدرت اقتصادی
- حفظ پرستیژ بین‌المللی به عنوان رهبر جهانی
- حفظ غرورملی بین آمریکایی‌ها

آیین جرج بوش پدر به شرح زیر بود:
- آمریکا نمی تواند پلیس جهان باشد و همه مشکلات و بحران های امنیتی جهانی را حل کند
- آمریکا برای هرگونه تهدید و تجاوز علیه خود به کمک متحدین اقدام خواهدکرد
- امنیت از طریق قراردادهای کنترل تسلیحات، بازدارندگی استراتژیک و تقویت توانایی‌های موشکی و سلاح‌های متعارف تقویت می‌شود
- دموکراسی در شوروی تشویق می شود
- از انتقال تکنولوژی تسلیحات نظامی به کشورها و گروه های متخاصم جلوگیری می شود
- توازن نظامی دربرخی مناطق برای جلوگیری از تسلط برخی قدرت‌ها برآن حفظ خواهدشد

آیین کلینتون نیز بر 3 محور عمده تمرکز داشت:
- افزایش امنیت کشور با کمک نیروی نظامی که آمادگی جنگیدن به شکل موثر داشته باشد
- تقویت قدرت اقتصادی و تجدیدحیات اقتصادی آمریکا
- گسترش دموکراسی در جهان
کلینتون علاوه براین محورها در راهبرد نظامی نیز بر بازدارندگی در صحنه، عملیات‌های صلح، اتحادهای منطقه‌ای، پاسخ به بحران‌ها، اعتمادسازی، اجرای عملیات تحریم و آمادگی استراتژیک تاکید داشت. (حسینی متین: 1391 ص35-54).

راهبرد جرج بوش مسائل زیر بوده است:
ـ حمايت از آرمانهاي شأن و منزلت انساني.
ـ تقويت اتحادها براي شكست تروريسم جهاني و اقدام جهت جلوگيري از حملات عليه آمريكا و دوستان ما
ـ همكاري با ديگران در جهت خنثي كردن منازعات منطقه‌اي
ـ بازداشتن دشمنان از به كارگيري سلاح‌هاي كشتار جمعي و تهديد عليه ايالات متحده، متحدين و دوستان ما
ـ آغاز دوران تازه از رشد اقتصادي جهاني از طريق تجارت و بازار آزادـ گسترش چرخه توسعه از طريق به وجود آوردن فضاي باز در جوامع و ايجاد زيربناي دمكراسي
ـ گسترش برنامه‌هاي اقدام جمعي بوسيله ساير مراكز اصلي قدرت ـ ايجاد تغيير در نهادهاي امنيت ملي آمريكا براي مواجهه با چالش‌ها و فرصت‌هاي قرن 21 (راهبردی: 1382) دکترین بوش جنگ پیشدستانه یا پیشگیرانه و نامتقارن اعلام شد. (حسینی متین: 1391 ص54-60)

در دوره باراک اوباما راهبرد به شرح زیر برآوردشد:
- منافع مربوط به حفظ بقا: بدون این قدرت، آمریکا وجود خارجی نخواهد داشت
- منافع حیاتی: منافعی که یک درجه از منافع حفظ بقا پایین‌تر هستند 
- منافع مهم: منافعی که به گونه ای چشمگیر عرصه جهانی را که آمریکا باید در آن فعالیت کند تحت تأثیر قرار خواهند داد 
- دفاع از ایالات متحده آمریکا و اطمینان به اینکه از مخابرات عصر جدید در امان خواهد بود
- انسجام و همبستگی اجتماعی آمریکا ، رونق اقتصادی، ابتکارات و خلاقیت های فناوری برتری قدرت نظامی باید حفظ شود
- کمک به الحاق قدرت های بزرگ ، به ویژه چین و روسیه و هند به نظام نوین بین المللی که در حال شکل گیری است 
- پیشبرد پویایی اقتصاد نوین جهانی به همراه دیگر کشورها و بهبود کارایی سازمان های بین المللی و حقوق بین الملل
- تنظیم و سازگار کردن پیمان‌های آمریکا با دیگر کشورها و سایر ساز و کارهای منطقه‌ای با اوضاع نوین که در آن شرکای آمریکا خواستار استقلال و پذیرش مسئولیت‌های جدید هستند
- کمک به جامعه بین المللی برای رام کردن نیروهای مخرب منتج از عصر تغییر و تحول

در همه موارد، ایالات متحده آمریکا در وهله اول باید به دیپلماسی پیشگیری توسل جوید که به معنی عمل کردن با ابزار سیاسی و اقتصادی و هماهنگ با دیگران برای کنترل درگیری ها پیش از رسیدن به آستانه خشونت گسترده است ، البته باید اذعان کرد که سیاست پیشگیری همیشه کارایی نخواهد داشت و آمریکا باید با هماهنگی دیگر کشورها ، برای اقدام نظامی به هنگام بروز موقعیت های زیر آمادگی داشته باشد:
1- هنگامی که دوستان یا متحدین ایالات متحده آمریکا در مخاطره باشند .
2- هنگامی که اوضاع موجود بر آسیب دیدن افراد غیر نظامی به وسیله سلاح های کشتار جمعی دلالت کند .
3- هنگامی که دسترسی به منابع حساس و مهم برای اقتصاد جهان به خطر افتاده باشد .
4- هنگامی که رژیمی قصد آسیب زدن جدی به منافع آمریکا داشته باشد .
5- هنگامی که نسل کشی اتفاق بیفتد. (استراتژی امنیت ملی آمریکا: 1383)

در دوره دونالد ترامپ سند راهبردی مشخص و مدونی تدوین نشده است و بیشتر سیاست ها بر اساس موضع گیری شخص ترامپ در موارد خاص بوده است. سرفصل راهبردها تقریبا مشابه یکدیگراست و نشان می دهد اهداف یالات متحده تقریبا در همه دوره ها ماهیتی یکسان داشته، اما با تحولات جدیدو متناسب با آن ها تغییر یافته است.

راهبرد امنیت ملی ایالات متحده در خاورمیانه
ایالات متحده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، چه در دوران جنگ سرد و چه درفضای پس از جنگ سرد، به دلیل جایگاه انرژی برای دنیای غرب و جلوگیری از نفوذ شوروی ،اهمیت فراوانی برای خاورمیانه به ویژه خلیج فارس قائل بوده است،دردهه 1970 با خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس، آمریکا جای آن را گرفت، پس از 11 سپتامبرایالات متحده اهداف امنیتی خود را درخلیج فارس به طور چشمگیری گسترش داد.درواقع 11 سپتامبر بهانه ای فرصت ساز برای آمریکا بودتا حضور خودرا در افکار عمومی جهان مشروعیت بخشد.مبارزه با تروریسم،حضور گسترده در منطقه،دستیابی و تامین امنیت ثبات انرژی،مبارزه با مخالفان از جمله ایران از طریق حضور دائمی در منطقه بخشی از اهداف امنیتی این کشور در خاورمیانه بوده است. (پوراحمدی: 1393)

این سیاست البته دارای پیشینه تاریخی است. دردوره نیکسون ایالات متحده سیاست دوستونی را در خاورمیانه اعمال کردکه راهبرد چهارگانه به شرح زیر بود:
۱ــ همکاری نزدیک با ایران و عربستان به‌عنوان پایه‌های ثبات منطقه؛
۲ــ حضور نظامی نیروی دریایی امریکا به مقدار اندک در حد سه کشتی از واحد فرماندهی خاورمیانه؛
۳ــ افزایش فعالیتهای دیپلماتیک در منطقه و توسعه کمک های تکنولوژی به آن کشورها؛
۴ــ کاستن از توجه کشورهای کوچک منطقه به انگلستان در جهت تامین نیازهای امنیتی آنان.

همچنین براساس سیاست دو ستون، جوزف سیسکو، وزیر امورخارجه امریکا، در سپتامبر ۱۹۷۲٫م گفت: اصول عمده سیاست خارجی ما در این منطقه به قرار زیر است:
۱ــ مداخله نکردن در امور داخلی دیگر ملتها؛
۲ــ تشویق همکاریهای منطقه‌ای برای صلح و پیشرفت؛
۳ــ تشویق کشورهای دوست برای اینکه وظیفه امنیتی را خود بپذیرند؛
۴ــ مبارزه با توسعه‌طلبی مسکو؛
۵ــ تشویق تبادل کالا. خدمات و تکنولوژی.

از بین دو ستون عمده، انتخاب اول، ایران بود، و به عربستان در درجه دوم اهمیت داده می شد. به عربستان بیشتر از دیدگاه تامین‌کننده مالی برنامه‌های امنیتی، توجه می‌شد. عربستان به علت کمی جمعیت و عقب‌ماندگی صنعتی و فقدان سازمانهای اداری و سیاسی مستحکم، با وجود ثروت ناشی از نفت نمی‌توانست ژاندارم باشد. (چمن‌كار)

راهبرد ایالات متحده پس از 11 سپتامبر2001 وارد تحولات جدی و همه جانبه شد.به عبارتی پس از ورود تروریسم ادبیات جنگ پیشدستانه وارد راهبردهای جدیدشد.جنگ پیشدستانه به عنوان عنصر کلیدی استراتژی کلان دولت بوش برای مقابله با تهدید تروریسم، زمانی توانست به عنوان یک راهبرد عملی مطرح شود که، تروریسم مورد ادعای تصمیم گیران، خود را در 11 سپتامبر به همگان نشان داد و این حق را برای دفاع از خود برای آمریکا به وجود آورد. لذا هنگامی که هدف از عملیات پیشگیرانه، توجه به خاور میانه در دستور کار قرار می گیرد، خاور میانه ای منظور نظر است که ربایندگان هواپیماها از آنجا آمده اند. در اینجا رویکرد سخت افزاری آمریکا که به طور چشمگیری خود را نشان می دهد، به شدت متأثر از فضایی امکان تأثیرگذاری می یابد، که توسط قدرت نرم ناشی از فروریزی برج های دوقلو ایجاد شده است.دکترین بوش که به خوبی می تواند بیانگر استراتژی کلان ایالات متحده آمریکا در ابتدای قرن بیست و یکم باشد، در راستای مقابله با تهدید تروریسم و اشاعه سلاح‌های کشتار جمعی، حاوی سه مفهوم عمده است که به کلیت آن شکل می دهد:
1- "اقدام پیش‌دستانه" که در مورد افغانستان و عراق در دستور کار قرار گرفت و مطابق با آن آمریکا خود را محق می داند که در موضوعات و مناطقی در نظام بین الملل، که احساس می شود در آینده ای نزدیک، منافع حیاتی این کشور را تهدید خواهد کرد، پیش از بروز این تهدید، اقدام به مداخله نظامی کند.
2-"اقدام یک‌جانبه" که به طور مشخص برای عراق تجربه شد و سیاستی مغایر با رویکرد خود محدود کنندگی آمریکا در پس از جنگ سرد به حساب می آید. این مفهوم بیانگر عدم التزام واشنگتن به تصمیم های بین المللی در مواردی است که منافع حیاتی خود را در خطر ببیند.
3- "دموکراسی‌سازی" به عنوان هدف نهایی و غایی حضور آمریکا در منطقه که بیشتر راهکاری بلندمدت محسوب می شود که با تحول در محیط سیاسی و فرهنگی منطقه تهدیداتی همچون تروریسم را کاهش می دهد. (طباطبایی: 1391)

این راهبرد تا زمان ریاست جمهوری اوباما ادامه داشت.به طور خلاصه اوباما سه محور زیر را تعقیب می کردکه شرایط مداخله آمریکا را تعیین می کرد و براساس آن آمریکا راهبردهای خود را تنظیم می نمود که در بخش های بعدی به آن ها پرداخته می شود:
1- منافع انسانی ارزش اقدام نظامی آمریکا را دارد.
2- این اقدام نظامی باید کاملا محدود باقی بماند.
3- اقدام نظامی باید تا حد امکان چند جانبه باشد. (طباطبایی: 1391)

برهمین مبنا دردوره جرج بوش بحث خاورمیانه بزرگ هم شدت گرفت. . طرح نو «خاورميانه بزرگ»، كه پس از حادثه 11 سپتامبر زمينه اجرا شدن آن فراهم شد، مهم‌ترين اهداف آمريكا به ويژه نومحافظه‌كاران در خاورميانه را چنين نشان مي‌دهد:
ـ تسلط بر منابع انرژي خاورميانه
ـ تغيير تدريجي ژئوپليتيك خاورميانه
ـ دموكراتيزاسيون در خاورميانه
ـ ‌تقويت جايگاه منطقه‌اي اسراييل
ـ مهار بنيادگرايي اسلامي

انبوه نوشته‌هاي تحليل‌گران نومحافظه‌كار درباره نقشه سياسي مورد نظر آنان از خاورميانه نزد همگان شناخته شده است. اين نوشته‌ها بر پايه اين دو پيش انگاره است كه ژئوپليتيك پس از جنگ سرد تا مدتي طولاني تك قطبي خواهد ماند و تنها ابرقدرت جهان، ايالات متحده آمريكا حق بازآفريني ساختارهاي ژئوپليتيك را دارد تا به رغم خود جهان را بي‌خطرتر كند. اين شرايط جديد بين المللي به علاوه سياست «تغيير حكومت» و مهندسي سياسي نهادهاي جديد دموكراتيك را توجيه مي‌كند كه گفته مي‌شود بنيانگذاري آنها همراه با ثبات و آرامش بيشتري است. (برنا: 1384 ص315)

لذا آمریکایی ها علاوه بر راهبرد کلان در خاورمیانه نوعی استراتژی نفتی نیز داشته اندکه بر پایه موارد زیر بوده است:
ـ تضمين امنيت و ثبات كشورهاي توليد كننده نفت
ـ تضمين امنيت تأسيسات نفتي
ـ تضمين امنيت پايانه‌هاي صدور نفت در خليج فارس
- حفاظت و پاسداري از خطوط ارتباط دريايي. (برنا: 1384)

راهبرد نظری باراک اوباما در خاورمیانه
باراک اوباما با شعار تغییر در 2008 میلادی به مقام ریاست جمهوری انتخاب شد. اوباما قول دادبا رهیافتی جدید و به شیوه ای عقلایی با مسائل مواجه شود.او درباره خطوط اصلی سیاست خارجی دولت آینده اش از بازسازی اتحادها،مقابله با تهدیدات مشترک در همکاری با متحدان،احیای رهبری آمریکاوتقویت دولت نرم سخن گفت.اوباما و دولتش بین الملل گرایان لیبرالی تعریف می شوند که ریشه های تفکر ویلسونی شامل آرمان گرایی لیبرالی،گسترش آزادی های مدنی ودموکراتیک،مداخله گرایی گزینشی و صلح در اندیشه آنان از اهمیت ویژه ای برخوردار است.(حسینی متین: 1391 ص192)

با توجه به این‌که راهبرد اوباما در منطقه خلیج‌فارس تابعی از راهبرد کلان ایالات متحده است، لذا چند ویژگی راهبرد به شرح زیر ذکر می‌شود:
یکم- اوباما پذیرفت تروریسم بین الملل تهدیدی برای آمریکاست، و از سیاست جنگ با تروریسم بوش کمی فاصله گرفت ،لکن رویکرد چندجانبه گرایی مبتنی بر تعامل و دیپلماسی را هرچند با اقداماتی نمایشی در اولویت قرارداده است.
دوم- اوباما پذیرفت آمریکا تنهاابرقدرت در یک نظام تک قطبی نیست و به همین دلیل بار مسئولیت رهبری آمریکادربرابرچالش های جهانی باید در مقابل متحدان آمریکاو سایر قدرت های نوظهورمثل چین و روسیه سرشکن شود. نتیجه این رویکرد تحقق نوعی چندجانبه گرایی عمل گرایانه در الگوی رفتاری آمریکاست.
سوم- اوباما به گرایش سنتی لیبرال علاقه بیشتری نشان داد. تاکید وی بر تجارت آزاد، سیاست‌های حمایتی، دولت رفاهی و دولت قدرتمند در داخل و گفت‌وگو و تعامل در خارج را می‌توان گرایشی از سنت‌گرایی دانست.

8 مفهوم به نام های تعامل مشارکت استراتژیک، سند مفهوم استراتژیک برای ناتو، مشارکت منطقه ای، احیای نقش رهبری (در مقابل هژمون)، دیپلماسی هوشمندانه، مداخله گزینشی، گسترش دموکراسی-حقوق بشر و توسعه در راهبرد اوباما مطرح شد که به نوعی خلیج فارس را هم در برمی‌گیرد. تعامل به معنی تقویت نهادها و گسترش سازوکارهای همکاری جویانه از راه دستیابی به اهداف در قالب یک کنش مشترک از راه مبارزه با افراط گرایی، متوقف ساختن اشاعه سلاح های هسته ای، دستیابی به رشد اقتصادی پایدار و متوازن، راه حل های جمعی برای تهدیدتغییرات آب و هوایی و سایر حوزه هاست. مفهوم مشارکت استراتژیک به معنای مشارکت با بازیگران اصلی به ویژه قدرت های منطقه ای مانندچین و روسیه است و براساس متقاعدسازی آن هاپیش می رود. اوباما بر تصمیم کلینتون برای تقویت ناتو صحه گذاشت و محتوای مشارکتی آن را تاییدکرد. مشارکت منطقه ای اشاره به همکاری منطقه ای در اروپا،افریقا و سازمان کنفرانس اسلامی،شورای همکاری خلیج فارس به منظور تقسیم کار بین المللی دارد. در احیای نقش رهبری بیشتر بر تفکر کانتی بر مبنای صلح وهمکاری میان کشورها و اقناع کشورها تاکید می گردد قدرت نرم در این بخش مورد تاکید است. در دیپلماسی هوشمندانه تاکید بر ترکیب قدرت و دیپلماسی است که در سیاست خارجی اوباما از نظرات جوزف نای در مفهوم قدرت هوشمندانه استفاده شده است. مفهوم مداخله ی گزینشی اشاره به اقدام مداخله آمیز ایالات متحده در مناطق دارای بحران موردی دارد. گسترش دموکراسی،حقوق بشر و توسعه مورد استناد گسترده ی دولت اوباما بود و جوزف بایدن ازآن به عنوان سه عنصر یا مولفه ی راهبردهای سه گانه یا TRIPLED نام می برد. (حسینی متین: 1391 صص192-196)

با توجه به اینکه در این بخش صرفا راهبردهای نظری مطرح می شود، لذا بهترین منبع برای بررسی مراجعه به کتاب راهبرد امنیت ملی است که اوباما آن را منتشر کرده است.این راهبرد تقریبا تمام مسائل داخلی و خارجی ایالات متحده رادربرمی گیردو بخش های مرتبط با خاورمیانه با تلفیقی از شمال آفریقا را دربردارد. برای درک بهتر راهبردنظری اوباما بهتر است محتوای بخش های مرتبط باخاورمیانه درج و توضیح داده شود.

در مقدمه سند اوباما نوشته است که "در سطح جهانی، ما توانسته‌ایم از جنگهای بزرگ زمینی در عراق و افغانستان فرا‌تر برویم که مشخص کننده بخش اعظم سیاست خارجی آمریکا در یک دهه گذشته بوده است. در مقایسه با حدود ۱۸۰ هزار نیروی نظامی که زمان آغاز مسئولیت من در عراق و افغانستان بودند، در حال حاضر کمتر از ۱۵ هزار نیروی نظامی ما در دو کشور مذکور مستقر هستند. ما ارتشی داریم که قدرت نظامی، فناوری و بعد ژئوراهبردی آن در تاریخ بشریت، بی‌بدیل است. ما ائتلافهای خودر ا از اروپا گرفته تا آسیا، احیاء کرده‌ایم".

در زمینه حقوق بشر و دموکراسی نیز نوشته است که "مهم‌تر از همه این کار‌ها، ما به تعهد دیرپای خود برای پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر و ایجاد ائتلافهای جدید برای مقابله با فساد و حمایت از دولتهای باز و جوامع باز، پایبند هستیم. برای انجام دادن این کار، ما تلاش می‌کنیم تا از گذارهای دموکراتیک (در کشورهای مختلف) حمایت کنیم آن هم درحالی که به عوامل تغییرات در قرن حاضر یعنی جوانان و کارآفرینان می‌پردازیم."

در متن اصلی درباره منطقه خاورمیانه آمده است:" ما پس از بیش از یک دهه خدمت افتخارمندانه نیروهای نظامیان در دو جنگ (عراق و افغانستان)، اکثر این نیرو‌ها را به کشورمان بازگردانده‌ایم. البته راهبرد مقابله با تروریسم کشور را مطابق با خطر تروریستی در حال شکل گیری، تعدیل کرده‌ایم. ما ائتلافی چندملیتی را برای حمایت از دولت افغانستان هدایت کردیم تا اینکه این دولت بتواند مسئولیت تامین امنیت کشور را برعهده بگیرد."

بیشتر ادبیات مربوط به خاورمیانه در فصل تروریسم سند آمده است و در ادبیات راهبردی سند به معنای این است که گویا هویت خاورمیانه از منظر ایالات متحده با مفهوم تروریسم پیوند ناگسستنی دارد: خطر حملات فاجعه آمیز تروریست‌ها علیه کشورما، مهار شده است اما هنوز وجود دارد. تهدیدهای تروریستی درنواحی که درگیر بی‌ثباتی، فرصت‌های محدود و حکومت‌های ناکارآمد هستند، امکان رشد یافته‌اند. حریف‌های ما به یک کشور مشخص یا منطقه‌ای خاص، محدود نیستند. بلکه آن‌ها از جنوب تا خاورمیانه و درون آفریقا، گسترده‌اند. آن‌ها شامل گروه‌هایی با دستورکار جهانی نظیر القاعده و زیرمجموعه‌های آن، و نیز شمار فزاینده‌ای از گروه‌های متمرکز بر دستورکاری منطقه‌ای نظیر داعش هستند که می‌توانند برای کشور تهدید ایجاد کنند. از تجربه یک دهه گذشته درس گرفته و تغییرات اساسی را در تلاش‌هایمان برای مقابله با تروریسم اعمال کرده‌ایم و همزمان ابزارهای مهمی را که از ۱۱ سپتامبر به این سو ایجاد شده‌اند، حفظ و تقویت کرده‌ایم. ما به طور مشخص از الگوی جنگ‌های زمینی تمام عیار و پرهزینه در عراق و افغانستان فاصله گرفته‌ایم؛ جنگ‌هایی که در آن‌ها آمریکا و نیروی نظامی ما بار اصلی را به دوش داشت. ما به جای آن، امروز یک رویکرد معقول‌تر را دنبال می‌کنیم که به یکسری عملیات‌های ضدتروریسم مشخص، اقدام جمعی با طرف‌های مسئول، و اقدامات فزاینده برای جلوگیری از رشد افراط گرایی خشونت آمیز و بنیاد گرایی که تهدیدهای رو به افزایش ایجاد می‌کنند، اولویت می‌دهد. رهبری ما برای به هم زدن جریان بی‌سابقه رفت و آمد تروریست‌های خارجی به مناطق درگیری، همچنان اساسی خواهد بود. ما تلاش خواهیم کرد به علل زیربنایی در شکل گیری افراطی‌گری خشونت آمیز، نظیر فقر، نابرابری و سرکوب، رسیدگی کنیم. این به معنای حمایت از ایده‌های جایگزین در برابر پیام‌های افراط گرایانه و ایجاد فرصت‌های اقتصادی بیشتر برای زنان و جوانان ناراضی است. ما کمک خواهیم کرد آسیب پذیر‌ترین کشور‌ها و جامعه‌ها، ظرفیت لازم را برای شکست دادن تروریست‌ها در سطح محلی، به دست آورند. ما با همکاری کنگره، طرف‌های محلی را آموزش خواهیم داد و تجهیز خواهیم کرد و از آن‌ها حمایت عملیاتی به عمل خواهیم آورد تا در برابر گروه‌های تروریستی به موفقیت دستیابند. این امر شامل اقداماتی برای تبادل بهتر اطلاعات و فناوری و نیز حمایت از حکومت‌هایی شمول گرا‌تر و پاسخگو‌تر است.

درباره عراق، افغانستان و سوریه نیز مسائل زیر عنوان شده است: "رویکرد ضد تروریسم ما با کشورهای مختلفی از جمله سومالی، افغانستان و عراق دنبال می‌شود. ما در افغانستان، به ماموریت رزمی خود خاتمه داده‌ایم و آن را به صورت استقرار نیرویی بسیار کوچک‌تر درآورده‌ایم که هدف از آن کمک به حفظ یک افغانستان مقتدر و با ثبات است که تروریست‌های بین المللی آن را پایگاهی امن برای خود نمی‌بینند. این امر با جانفشانی‌های فوق العاده نیروهای نظامی آمریکا و شرکای بین المللی ما، ممکن شده است. آن‌ها عدالت را درباره اسامه بن لادن اجرا کردند به میزان قابل توجهی هسته اصلی رهبری القاعده را تضعیف کردند. آن‌ها کمک کردند امید به زندگی، دسترسی به آموزش، و فرصت‌هایی برای زنان و دختران افزایش یابد. ما در آینده همراه با شرکای خود، ماموریت ضد تروریسم محدودی را علیه باقیمانده القاعده انجام خواهیم داد و حمایت خود را از نیروهای امنیت ملی افغان حفظ خواهیم کرد. ما همراه با ناتو و دیگر طرف‌های خود، سرگرم آموزش، مشورت دادن و کمک به نیروهای امنیت ملی افغان هستیم زیرا دولت جدید مسئولیت امنیت و رفاه شهروندان افغان را به عهده می‌گیرد. ما به کمک برای بهبود عملکرد حکومتی ادامه خواهیم داد که فرصت‌ها را برای همه افغان‌ها از جمله زنان و دختران، افزایش می‌دهد. ما همچنین با کشورهای منطقه از جمله پاکستان همکاری خواهیم کرد تا تهدید تروریسم را کاهش دهیم و از یک روند صلح و آشتی مانا برای پایان دادن به خشونت در افغانستان حمایت کنیم و ثبات منطقه‌ای را افزایش دهیم. ما یک تلاش جامع را برای تضعیف و در ‌‌نهایت شکست دادن داعش، دنبال کرده‌ایم. ما همچنان به حمایت از عراق که به دنبال‌‌ رها ساختن خود از درگیری فرقه‌ای و مجازات افراط گرایان است، ادامه خواهیم داد. حمایت ما به آمادگی دولت برای داشتن حکومتی موثر و شمول گرایانه، بستگی دارد و اینکه اطمینان دهد داعش نمی‌تواند در خاک عراق، پایگاه امنی برای خود داشته باشد. این امر مستلزم وجود نیروهای امنیتی حرفه‌ای و پاسخگو در عراق است که بتوانند بر اختلافات فرقه‌ای غلبه کنند و از همه شهروندان عراقی حمایت کنند. این امر همچنین نیازمند حمایت بین المللی است، به این علت است که ما سرگرم هدایت یک ائتلاف بین المللی بی‌سابقه برای همکاری با دولت عراق و تقویت ارتش آن هستیم تا اقتدار خود را بازیابد. ما از توانمندی‌های نظامی بی‌نظیر خود برای جلوگیری از پیشروی داعش و پایین آوردن توانمندی‌های آن هم در عراق و هم در سوریه، استفاده کرده‌ایم. ما همزمان، سرگرم همکاری با طرف‌های خود هستیم تا «مخالفان میانه روی» سوریه را آموزش دهیم و تجهیز کنیم تا وزنه‌ای تعادل بخش در برابر دولت اسد باشند. با این حال، تنها راه حل پایدار برای جنگ داخلی سوریه، راه حلی سیاسی است؛ یک گذار سیاسی شمول گرا که به خواسته‌های مشروع همه شهروندان سوری پاسخ دهد. "

بخشی از راهبرد در خاورمیانه و در مسائل گوناگون به این شرح زیر است: "به دنبال ثبات و صلح در خاورمیانه و شمال آفریقا: درخاورمیانه ما شبکه‌های تروریستی را که مردمِ ما را تهدید می‌کنند، برمی‌چینیم، با تهاجمات خارجی علیه متحدان و همکارانمان مقابله می‌کنیم، از جریان آزادِ انرژی از این منطقه به سوی جهان اطمینان حاصل می‌کنیم و همچنین از تولید، اشاعه یا استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی جلوگیری می‌کنیم. به طور همزمان، ما همچنان به دورنمای منطقه‌ای که صلح‌آمیز، شکوفا و آباد باشد، پایبند می‌مانیم، به نحوی که در آن (خاورمیانه و شمال آفریقا) دمکراسی ریشه بدواند و به حقوق بشر نیز احترام گذاشته شود.حل و فصل این بحران‌های مرتبط با هم و فراهم آوردن شرایط مساعد برای ثبات بلندمدت در منطقه مستلزم عوامل بیشتری از صرفاً حضور نیزوهای نظامی آمریکایی و استفاده از این نیرو‌ها است. به عنوان مثال، این امر مستلزم داشتن همکارانی است که بتوانند از خودشان دفاع کنند. از اینرو، ما در حال سرمایه‌گذاری برای افزایش توانایی‌های اسرائیل، اردن و همکاران (حاشیه) خلیج فارس خود هستیم تا بتوانیم از تهاجمات جلوگیری کنیم و در همین حال به تعهد تزلزل ناپذیر خود به (حفظ) امنیت اسرائیل ادامه دهیم که شامل حفظ برتری کیفی نظامی آن است. ما در حال همکاری با دولت عراق هستیم تا به شکایات و علل نارضایتی سنی‌ها رسیدگی کنیم که نیازمند نحوه مدیریت و حکومت همه‌شمول‌تر و پاسخگو‌تر در عراق است. ما با کمک همکارانمان در منطقه و در سراسر جهان، رهبری یک راهبرد ضدتروریستی جامع برای فرسودن و در‌‌نهایت، نابودی داعش به‌دست گرفته‌ایم. به طور همزمان، ما همچنان به پیگیری راه حلی سیاسی پایدار برای برون رفت از درگیری‌های ویرانگر سوریه ادامه خواهیم داد.ثبات و صلح در خاورمیانه و آفریقای شمال همچنین نیازمند کاهش علل زیربنایی درگیری است. بنابراین، آمریکا کماکان به همکاری با متحدان و همکاران خود در راستای دستیابی به توافق جامع با ایران که نگرانی‌های جهان را در رابطه با برنامه هسته‌ای ایران برطرف کند، ادامه خواهد داد. ما همچنان به پایان دادن به اختلاف‌ها و درگیری‌ها میان اسرائیل و فلسطینیان از طریق راه حل دوکشوری ادامه خواهیم داد که متضمن امنیت اسرائیل و زیست‌پذیری فلسطین (به عنوان کشوری مستقل) باشد. ما از تلاش‌ها برای کاهش دادن تنش‌های فرقه‌ای و خشونت میان جوامع شیعه و سنی در سراسر منطقه حمایت خواهیم کرد. ما به کشورهایی که در حال انتقال به شرایطی برای ایجاد اصلاحات سیاس و اقتصادی هستند کمک می‌کنیم تا ظرفیت‌های دولت‌هایشان برای حفاظت از امنیت، حکومت نظم و قانون و احترام به حقوق همگانی افزایش یابد." (سندراهبردی امنیت ملی)

این راهبردها ماهیتی نظری دارند و بخشی از اهداف به طور معمول در اسناد راهبردملی مطرح می شوند،لکن مشخص است که راهبردهای اوباما به جز در مسائل کلان، تغییرات مهمی در ارتباط با تحولات جدید جهانی داشته است و عموما در خاورمیانه به سمت ائتلاف سازی و ایجاد متحدان منطقه ای و واگذاری نقش هابه آن ها پیش رفته است. در بخش بعد بیشتر کارکردهای عملیاتی و اجرایی دولت اوباما صرف نظر از مباحث نظری -که عمدتا ماهیتی شعارگونه دارد،بررسی می شود.

بررسی کارکرد ۸ ساله دوره ریاست جمهوری اوباما در خاورمیانه
ترسیم فضای کلی

اوباما از ابتدا با شعار تغییر(change) روی کار آمد.تغییر کانون محوری ابعاد نظری راهبرد اوباما را تشکیل می داد که به تدریج مطالبات برآن مبنا شکل گرفت.به تبع سیاست تغییر بر مبنای آرمان گرایی در حوزه ی خاورمیانه نیز اجرایی شد.وی در صددآرایش مجدد نظام بین الملل ومبارزه علیه تروریسم جهانی برآمد،بنابراین با سیاست های مدنظرخویش نظیر جنگ پیش گیرانه با استفاده از دیپلماسی چندجانبه ،همکاری نزدیک با هم پیمانان و سازمان های بین المللی از جمله سازمان ملل متحد،وعده گفت وگوبا کشورهایی نظیر ایران و سوریه،حل معضلات پیچیده بین المللی نظیر مناقشه ی اعراب و اسرائیل را طرح ریزی نمود. اوباما برنامه ی خود را بر محوریت قدرت نرم افزاری قرارداده و دست کم در مواضع اعلامی خود تمایلی به قدرت سخت افزاری نداشت. به عنوان مثال او در سخنرانی در قاهره درباره ی سیاست خارجی خود از بهبود روابط با اسلام سخن گفت:"من در پی آغازی نوین برای رابطه ی بین ایالات و اسلام بر اساس علائق و احترام متقابل در اینجا حاضر شده ام"اوباما آغازی مبتنی براین انگاره که آمریکا و اسلام در تقابل با یکدیگر نبوده ونیازی به رقابت با آن ها نیست نوید می دهدو تصریح می کند آن ها تشابهاتی با یکدیگر دارندو دارای اصول مشترک عدالت و پیشرفت، تساهل و تحمل و دارای کرامت انسانی هستند.(محمودی: 1391 ص442)

اوباما بسته به موقعیت های مختلف تغییر را هم به مثابه راهبردو هم در مقام تاکتیک به کارگرفته است.اوباما درمسائلی که در حوزه واقعیات ملموس و حوزه راهبردی بین المللی و منافع درازمدت آمریکا قرار می گیرند،صرفا به تغییر ابزارها روی آورده است.سیاست خارجی و امنیتی وی در خاورمیانه در دور اول به واقع در همان چارچوب خاورمیانه بزرگ قرار می گیرد.اولویت های دولت وی در خاورمیانه عبارت بودند ازتجدید نیرو علیه تروریسم جهانی،مقابله با افراط گرایی،اشاعه ی دموکراسی و جلوگیری از تسلیحات هسته ای و کشتار جمعی.این اصول خاورمیانه بزرگ بوش نیز بوده است.به واقع اوباما در تعریف استراتژی و منافع ملی آمریکا درخاورمیانه بر اساس فضای کلی حاکم بر سیاست گذاری آمریکا پس از جنگ سرد حرکت می کندو تنها در بعضی مسائل تاکتیکی وصرفا در بعضی لفاظی های سیاسی از اسلاف خود متمایز جلوه می کند. (محمودی: 1391 ص448) .

لذا تحلیل بیانیه های انتخابات،تشکیل دولت و اعمال آن از سال 2008 تاکنون این امکان را می دهدکه مفهوم کلی سیاست اوباما را تشخیص دهیم.این دکترین استفاده از قدرت هوشمندودر شرق مدیترانه استراتژی گفت وگو،همراه با امتیاز دهی برای حفظ صلح خاورمیانه است.اوباما جنگ عراق رابه مثابه جنگی یک جانبه،بازدارنده و خلاف اصول بین الملل تعریف کرد.در عین حال جنگ افغانستان را به مثابه جنگی با مصوبه شورای امنیت درپاسخ به حمله مستقیم به ایالات متحده و با حمایت ائتلاف بین المللی گسترده توجیه نمود.اوباما در جهان و خاورمیانه واژه تغییر را نه به مثابه راهبرد بلکه تاکتیک به کار بردو دولت وی هیچ گاه اولویت های اساسی آمریکا را به چالش بنیادین نکشیدند. (محمودی: 1391 ص450)

اوباما برابر سند راهبردی در دوره اول درخاورمیانه بر 3 مساله متمرکز شد،ابتدا تکمیل انتقال حاکمیت در عراق با پایان یافتن جنگ دراین کشور؛دوم برقراری صلح میان اعراب و اسرائیل و داشتن ایرانی مسئولیت پذیر.سپس اوباما راهکارهای زیر رابرای رفع مشکل و تقویت جایگاه شرکا مطرح کرد:-تقویت امنیت و بازسازی پس از مناقشات.-ایجاد سیستم های امنیتی پایدار و مسئولیت پذیردرکشورهای در معرض خطر.-جلوگیری از ظهور مناقشات. (ماه پیشانیان: 1390 ص245-246) 

ارزیابی در خاورمیانه
ارزیابی کلان از تغییر سیاست های اوباما در خاورمیانه حکایت داردکه تا پایان دوره ی ریاست جمهوری وی استمرار دارد.مبنای تحلیل این است بحران مالی سال 2008،تشدید روند تضعیف عناصر قدرت ملی آمریکا،تقویت قدرت بازیگران جدید بین المللی ،تغییر در ساختار نظام اقتصاد جهانی منجر به کاهش اهمیت خاورمیانه یرای ایالات متحده شد.عدم مداخله موجب توازن منطقه ای و بازگذاشتن دست متحدان در خاورمیانه و تقویت تروریسم در دوره اوباما شد. چارچوب تحلیل معطوف به تاثیر بحران اقتصادی است که منجر به تغییرات در سیاست خارجی شد و به نوعی اقتصاد بر سیاست خارجی اولویت یافت.نتیجه ی این راهبرد خروج تدریجی نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان، عدم تمایل به ثبات بخشی در اروپا،تمرکز در آسیا و پرهیز از جنگ های جدید بود.به علاوه رونق تولید نفت شل و بحران 2008 میلادی به دلیل فقدان منابع برای حضور و وقوع بهار عربی و فشار فزاینده بودجه ی ریاضتی همگی اهمیت خاورمیانه را به شدت در دولت اوباما کاهش داد. (پوراحمدی: 1393)

فریمن سفیر سابق آمریکا در عربستان در این باره معتقد است:"ما نفوذ وکنترل خود را بر بسیاری از مسائل چالشی خاورمیانه از دست داده ایم. ما باید این واقعیت را بپذیریم که ایالات متحده دیگر نمی تواند انتظار داشته باشد نفوذ و قدرت گذشته ی خود در خاورمیانه را حفظ کند" (پوراحمدی: 1393)

کاهش نفوذ البته کاربردی اجرایی یافت.در لیبی کشورهای اروپایی ابتکار عمل را به دست گرفتندو آمریکا صرفا در ناتو ناظر بود.در سوریه اوباما از مداخله ی مستقیم خودداری کرد.در عراق وضعیت پیچیده تر شد. ﺣﻤﻠﺔ ﻧﻈﺎﻣﻲ اﻳﺎﻻت ﻣﺘﺤﺪه ﺑﻪ ﻋﺮاق وﺧﻸ ﻗﺪرت و ﺑﻲ ﻧﻈﻤﻲ پس ازاﺷﻐﺎل ،ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺑﺴﻴﺎر ﻣﺨﺮﺑﻲ ﺑﺮ اﻳﻦ ﻛﺸﻮر داﺷﺖ و زﻣﻴﻨﻪ را ﺑﺮاي رﺷﺪ ﺗﺮورﻳﺴﺖ ﻫﺎ مهیاﻛﺮد.در اداﻣﻪ ﺗﺠﻬﻴﺰ و آﻣﻮزش ارﺗﺶ دوﻟﺖ ﺷﻴﻌﺔ در ﻋﺮاق و اﻗﺪاﻣﺎت ﺳﺮﻛﻮﺑﮕﺮاﻧﻪ و ﺧﺸﻦ ﻋﻠﻴﻪ اﻗﻠﻴﺖ سنی اوﺿﺎع را ﺧﻄﺮﻧﺎك ﺗﺮ و ﭘﻴﭽﻴﺪه ﺗﺮ ﻛﺮد. در ﭘﻲ ﺣﻤﻠﺔ آﻣﺮﻳﻜﺎ ﺑﻪ ﻋﺮاق و ﺗﻐﻴﻴﺮ رژﻳﻢ اﻳﻦ ﻛﺸﻮر و اﺳﺘﻘﺮار دوﻟﺖ ﺷﻴﻌﻲ، (ﮔﺮوه ﻫﺎي ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن ﺷﺒﻪ ﻧﻈﺎﻣﻲ ﺳﻨﻲ ) ﺳﻌﻮدي ﺑﺎ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎن (ﺑﺎ دو ﻫﺪف ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ دوﻟﺖ ﺷﻴﻌﻲ و ﮔﺮوه ﻫﺎي ﺷﺒﻪ ﻧﻈﺎﻣﻲﺷﻴﻌﻲ ، و ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ اﺷﻐﺎﻟﮕﺮانﺧﺎرﺟﻲ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ داﻋﺶ ﻳﻜﻲ از آﻧﻬﺎ ﺑﻮد ) اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻄﺮح ﺗﺮﻳﻦ آﻧﻬﺎ ﺑﺎ داﺷﺘﻦ ﻳﻚ اﻳﺪة اﺳﻼﻣﻲ ﺣﻜﻮﻣﺖ بود.در پی بالاﮔﺮﻓﺘﻦ اﺧﺘﻼف داﻋﺶ ﺑﺎ اﻳﻦ ﮔﺮوه ﻫﺎ در ﺳﺎل 1384اﻳﻦﮔﺮوه ﻫﺎ داﻋﺶ را ﺷﻮرﺷﻲ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﺮدﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻋﺪام ﺳﺮان ﻗﺒﺎﻳﻞ ﺳﻨﻲ ﺗﻮﺳﻂ داﻋﺶ ﻣﻨﺠﺮ ﺷﺪ. آﻣﺮﻳﻜﺎ ﺳﻌﻲ ﻛﺮد از اﻳﻦ ﻓﺮﺻﺖ اﺳﺘﻔﺎده ﻛﻨﺪ و ﺑﺎ ﺗﺄﻣﻴﻦ ﻣﺎﻟﻲ و ﺗﺠﻬﻴﺰ ﺗﺴﻠﻴﺤﺎﺗﻲ اﻳﻦﮔﺮوه ﻫﺎ ﺟﻬﺖ ﮔﻴﺮي ﺣﻤﻼت آﻧﻬﺎ را ﻣﺘﻮﺟﻪ داﻋﺶ ﻛﻨﺪ، اﻣﺎ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻫﺎي ﻏﻠﻂ اﻳﺎﻻت ﻣﺘﺤﺪه ﺳﺒﺐ ﺷﺪ ﺗﺎ ﻫﻤﺎنﮔﺮوه ﻫﺎ و ﻫﻤﺎن ﻧﻴﺮوﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺷﻮراي ﺑﻴﺪاري ﺳﻨﻲ را ﺑﺮاي ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ داﻋﺶ اﻳﺠﺎد ﻛﺮده ﺑﻮدﻧﺪ، ﺑﺎ ﻫﻤﺎن اﺳﻠﺤﻪ ﻫﺎي آﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ﺑﻪ داﻋﺶ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻨﺪ.(تخشید 1396 ص53)

بنابراین می توان نتیجه گرفت ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻏﻠﻂ اﻳﺎﻻت ﻣﺘﺤﺪه ﻣﺒﻨﻲ ﺑﺮ ﺣﻤﺎﻳﺖ از دوﻟﺖ ﻣﺎﻟﻜﻲ و ﺑﻲ ﺗﻮﺟﻬﻲ ﺑﻪ ﺿﺮورت ﺗﻘﺴﻴﻢﻋﺎدﻻﻧﺔ ﻗﺪرت ﻣﻴﺎن ﺷﻴﻌﻪ و ﺳﻨﻲ در اﻳﻦ ﻛﺸﻮر ﺳﺒﺐ رﺷﺪ ﺗﺮورﻳﺴﻢ وﺟﺮﻳﺎن ﻫﺎي ﺗﺮورﻳﺴﺘﻲ در اﻳﻦ ﻛﺸﻮر ﺷﺪه است.به علاوه دوﻟﺖ اوﺑﺎﻣﺎ در ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ ﺗﺮورﻳﺴﻢ ﺑﺴﻴﺎر ﻣﻨﻔﻌﻞ ﻋﻤﻞ کرد وﺑﺎ ﺑﻴﺮون ﻛﺸﻴﺪن ﻧﻴﺮوﻫﺎي ﺟﺒﻬﺔ ﺧﻮد از ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﺒﺎرزه ﺑﺎ ﺗﺮورﻳﺴﻢ را ﺑﻪ ﻃورکامل در اﺧﺘﻴﺎر نیروهای ﻏﻴﺮﻣﺠﻬﺰ و ﺑﻲ ﺗﺠﺮﺑﺔ ﻣﺤﻠﻲ ﻗﺮار داد .اﻓﺰون ﺑﺮ اﻳﻦ، دوﻟﺖ اوﺑﺎﻣﺎ ﺑﺎ ﺑﻤﺒﺎران ﻫﺎي ﻣﻘﻄﻌﻲ - ﻧﻈﻴﺮ زﻣﺎن ﻟﻴﻨﺪون ﺟﺎﻧﺴﻮن- ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻓﻘﻴﺘﻲ ﺑﻪ دﺳﺖ ﻧﻴﺎورد، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎ ﻛﺸﺘﻦ ﻏﻴﺮﻧﻈﺎﻣﻲ ﻫﺎ اﺳﺒﺎب ﺗﺨﺮﻳﺐ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ چهره آمریکا را در منطقه فراهم آورد. (تخشید 1396 ص55)

دولت اوباما راهبرد پیچیده و خاصی را تدوین کرده و برمبنای آن حرکت کرد.گروه های سیاسی و صاحب نظران هریک توصیه هایی برای دولت اوباما داشتند.به عنوان مثال هواداران جمهوری اسلامی مانند شورای آمریکائیان-ایرانیان و گروه پروژه آمریکای نوین بر تعامل بزرگ با ایران تاکید داشتندکه شامل پاسخ به نامه تبریک رییس جمهوری به اوباما،پیشنهاد مذاکرات مستقیم و بدون پیش شرط،پیشنهاد گشایش دفتر حفاظت منافع در تهران و همکاری در عراق و افغانستان بود. (حسینی متین 1392 ص200).

بخشی ازهواداران اسرائیل در آمریکا مانند ایپک، مهار تمام عیار و بخشی نیز که متاثر از کابینه کلینتون بودند سیاست دوسویه را پیشنهاد دادند.محققان و صاحب نظران دانشگاهی موازنه ی ساحلی را پیشنهاد دادند که بیشتر به معنای پیگیری منافع مشترک نیروهای منطقه با نیروهای نظامی آمریکاست.اما اوبامااز راهبردهای مذکور سه خط را به طور همزمان پیگیری کرد،مهارهوشمند،مذاکره مستقیم و پیشبردتغییر سیاسی از درون که آن را سیاست دوسویه تعامل و فشار نامید. (حسینی متین: 1392 ص201-203)

سپس ازسال 2010مهار فراگیر و تحریم های فلج کننده علیه ایران آغازشد.قطعنامه 1929 شورای امنیت علیه برنامه های هسته ای ایران تصویب شد.تحریم های یکجانبه آمریکاعلیه ایران،تشکیل ائتلاف متحدین در جهت تحریم نیز از جمله اقدامات دوره ی اول اوباما بود.(حسینی متین 1392 ص224-226)

مجموعه این راهبردها کارنامه ی باراک اوباما را در خاورمیانه تشکیل می دهد.براین مبنا اوباما به نوعی از خاورمیانه عقب نشینی کرد و سکان منطقه را به دست متحدان دادو براین مبنا بود که شاهد رشد نطفه های تروریسم در منطقه هستیم.بیشترین اسیب هارا جمهوری اسلامی از ناحیه تحریم ها دید که سپس در دور دوم منجر به شکل گیری مذاکرات هسته ای شد.در دوره ی دوم ریاست جمهوری اوباما شاهد استمرار همین سیاست های دوره ی اول هستیم با تفاوت اینکه اوباما و تیم سیاست خارجی وی در مساله ج.ا.ایران وارد مذاکرات هسته ای شد و توانست موفقیت بسیار بزرگی را در کارنامه ی خود ثبت نماید و همواره ازآن به عنوان نقطه ای درخشان از اقدام یاد کرده است.البته منتقدانی نیز بودند که متفاوت فکر می کردند. از دیدگاه جان بولتون سفیر سابق آمریکا در سازمان ملل متحدسیاست خارجی آمریکا در دوره اوباما دچارسوءتدبیر، متوهم و سوءمدیریت است. " عقیده دولت از خاورمیانه توهم آمیز است. شما می توانید این مسأله را در سوء مدیریت ما در خصوص برنامه تسلیحاتی هسته ای ایران، شکست ما در انجام حتی یک اقدام با گذشت 18 ماه از کشته شدن سفیر ما در لیبی و در سوریه قابل مشاهده است. این فهرست (سوء مدیریت دولت اوباما) بالا بلند است و سوء مدیریت در موضوع اسرائیل و فلسطینیان درست در صدر این فهرست قرار دارد. (کریمی فرد: 1394 ص168)

در مجموع سیاست اوباما در خاورمیانه وارد فاز جدیدی شد که نشانه هایی دارد. از نشانه های این سیاست می‌توان به این موارد اشاره کرد:
- پایان دادن به ماموریت نیروهای نظامی آمریکا در کشورهایی مثل افغانستان و عراق،
- پرهیز از ورود به جنگهای جدید و توسل به سیاست توازن منطقه ای و تکیه بر متحدان،
- واکنش محتاطانه دولت اوباما در قابل موضوعات و بحران هایی مثل لیبی و سوریه،
- محدود شدن مداخلات آمریکا در قالب ائتلاف های بین المللی چندجانبه گرا در منطقه خاورمیانه (به عنوان مثال ائتلاف بین المللی برای مبارزه علیه داعش)،
- مواضع اعلامی شخص بارک اوباما در تقبیح جنگ و پرهیز از ورود آمریکا به جنگ به عنوان مثال می توان به موضع صریح اوباما در اولین مصاحبه مطبوعاتی پس از انتخاب مجدد به ریاست جمهوری آمریکا اشاره کرد که بیان کرد، دوران جنگ‌های خارجی آمریکا به پایان رسیده و دولت وی به هیچ وجه جنگ جدیدی را در خاورمیانه آغاز نخواهد کرد. (رسولی‌ثانی‌آبادی: 1395 ص58)

مجموع اقدامات در تغییر رویکرد اوباما در خاورمیانه متاثر از تغییر رویکرددر قبال مسائل جهانی و توجه به رویکردهای نرم افزاری است. اوباما در سند استراتژی امنیت ملی آمریکا در سال 2015 روندهای معناگرایانه جامعه پذیری برای مقابله با تروریزم و افراطی گری به جای مدنظر قرار دادن اقدامات نظامی و استفاده از قدرت سخت، بر درونی شدن هنجارهای ضد تروریزم و افراطی گری تاکید میکند و بیان میکند که: " ما تلاش خواهیم کرد به علل زیربنایی در شکل گیری افراطی گری خشونت آمیز، نظیر فقر، نابرابری و سرکوب، رسیدگی کنیم. این به معنای حمایت از ایده های جایگزین در برابر پیام های افراط گرایانه و ایجاد فرصت های اقتصادی بیشتر برای زنان و جوانان ناراضی است. ما کمک خواهیم کرد آسیب پذیرترین کشورها و جامعه ها، ظرفیت لازم را برای شکست دادن تروریستها در سطح محلی، به دست آورند ... ما این دروغ را رد می کنیم که آمریکا و متحدانش با اسلام در جنگ هستند." در همین راستا اوباما در سند استراتژی بر جوانان و نخبگان کشورهای انقلابی تاکید ویژه ای دارد که در این مولفه نیز می توان نشانه هایی از روند معناگرایانه جامعه پذیری از جمله تاکید بر درونی کردن هنجارها، استفاده از کنش ارتباطی و همچنین اقناع و توجیه مخاطب دست یافت. در این ارتباط میتوان به این عبارات اشاره کرد: گرفتن ابتکار عمل برای ایجاد روابط با جوانان جهان، شناسایی رهبران آینده در دولت، کسب وکار و جامعه مدنی و اتصال آنها به یکدیگر و مهارت های مورد نیازشان برای رشد کردن هستیم. (رسولی‌ثانی‌آبادی: 1395 ص62-63)

لذا رویکرد اوباما در خاورمیانه چرخشی کلی به سمت راهبردهای نرم افزاری داشته است و بیشتر بر محول کردن نقش و مسئولیت به متحدان منطقه ای استوار بوده است.

راهبرد نظری دونالد ترامپ در خاورمیانه
ترامپ دونالد ترامپ در 20ژانویه 2017 رسما به قدرت رسید.او در جریان مبارزه های انتخاباتی بیشتر منتقد سیاست خارجی اوباما و منتقد شدید برنامه های هیلاری کلینتون بودو فاقد دستور کار مشخص یا برنامه مدون سیاست خارجی بود.ترامپ فاقد تجربه ی مفید سیاست خارجی بود و لذا هیچ گونه برنامه ی مشخص نظری نیز برای اداره ی سیاست خارجی ایالات متحده ارائه نکرد،البته ترامپ با شعارها و مواضع ضد نظام و تغییرات بنیادی در ساختار وارد کاخ سفید شد.در مجموع گفتارهای وی در باب سیاست خارجی همگی در خدمت سیاست اول آمریکا بوده است و اهداف سیاست خارجی به نحوی در خدمت تقویت اقتصاد ایالات متحده قرار می گیرد.لذا در مجموع به دلیل عدم قطعیت و پیش بینی ناپذیری راهبردهای ترامپ نمی توان راهبرد نظری مشخصی را لحاظ کرد.بیشتر اقدامات ترامپ معطوف فرمان های اجرایی شد.

اقدامات اجرایی دونالد ترامپ در خاورمیانه
ترامپ پس از استقرار در کاخ سفید اولین اقدامات سیاست خارجی خود در داخل را تحت عنوان فرمان های اجرایی انجام داد که گرچه ملی و داخلی تلقی می شد،اما حوزه ی شعاع آن کلیه ی کشورهای مسلمان به ویژه کشورهای خاورمیانه را در برگرفت.فرمان اول او دستوربرای توقف 90روزه صدور ویزا و ورود اتباع 7 کشور مسلمان بود که با واکنش تند کشورهای مذکور و مسلمانان داخل امریکا مواجه شد.ترامپ معتقد است که این اقدام برای حفاظت آمریکا در برابرافراط گرایی مسلمانان ضروری است،در حالی که فرمان وی شامل پاکستان و عربستان سعودی نمی شد.ترامپ در رقابت ها مکرر وعده اقدام علیه داعش را داد.در سوریه او از ایجاد مناطق امن سخن گفت که مردم از درگیری ها مصون و دور باشند. در ابتدا بحث از روابط گرم و صمیمی با روسیه بود.استدلال شد که هر اقدام ایالات متحده نیاز به همکاری با روسیه دارد. (احدی: 1395)

دونالد ترامپ پس ازکاربرد مواد شیمیایی در سوریه-که اقدام کننده آن نیز مشخص نشد- با 59موشک به پایگاهی در سوریه حمله کرد.پس به نظر می رسدآمریکایی ها راهبرد مشخصی درباره سوریه نداشته اند.در مساله برجام ترامپ ابتدا انتقاد و موضع گیری شدیدی را مطرح کرد،آن را فاجعه نامید و خواهان لغو آن شد. (احدی: 1390)

وی دررقابت های انتخاباتی بارها مخالفت خود را با توافق اتمی اعلام کردو از آن تحت عنوان یک توافق بسیار خطرناک و بد یاد کردکه می تواند زمینه ساز یک سنت خطرناک باشد.او در کتاب زمانی برای سخت گیری می نویسد:"هدف اولیه و اصلی آمریکا در قبال ایران باید نابودی تمامی جاه طلبی های هسته ای آن باشد.اجازه دهیداین را به ساده ترین حالتی که می دانم بگویم؛برنامه ی هسته ای ایران باید متوقف شودحال با هر وسیله ای که نیاز هست.ما نمی توانیم اجازه دهیم چنین رژیم رادیکالی به سلاح هسته ای دست یابد. سلاحی که یا خود از آن استفاده خواهد کرد یا ان را به دست تروریست ها خواهدداد"بااین وجود بارها از مذاکره بیشتر برای توافق بهتر دفاع کرد. (منفرد: 1395)

به نظر می‌رسد در آینده سیاست او تعامل همزمان در عین تقابل باشد. (منفرد: 1395) البته ترامپ مواضع خود را درقبال توافق اتمی اصلاح کرد و اعلام نمود به آن پای بنداست.دونالد ترامپ همزمان برابر طرح اولیه اعلامی درقبال سوریه و عراق بر شکست داعش دراین دو کشور تاکید دارد. طرح وی بر 4 فاکتور مهم استوار است:
- رفع محدودیت های داخلی در زمینه کاربرد اهرم نظامی در مقابله با داعش.
- کاربرد همزمان دیپلماسی عمومی، عملیات اطلاعاتی و اقدامات سایبری به منظور منزوی‌سازی و رد ایدئولوژی‌های افراطی.
- شناسایی منابع مالی تروریست‌ها و قطع این دسترسی‌ها.

وزارت دفاع آمریکا در حال تدوین یک راهبرد جامع برای ادامه مبارزه با تروریسم در عراق و سوریه است. به نظر می رسد این راهبرد بیشتر بر توانمندسازی و تقویت لجستیکی شتابان نیروهای همسو با آمریکا در سوریه را مورد تاکید قرار می دهد. راهبرد جدید با تمرکز بیشتر بر واقعیت های میدانی عراق و سوریه در صدد تامین نیازمندی های امنیتی بلندمدت آمریکا می باشد. شکست یا کاهش قابلیت های عملیاتی القاعده و داعش، محدودسازی ایران وکاهش فضا برای اثرگذاری این کشور در عراق و سوریه و تقویت نیروهای عرب سنی در این جوامع به مثابه یک نیروی موازنه دهنده، احتمالا ازمحورهای اصلی راهبردجدید آمریکا در عراق و سوریه خواهدبود. به نظر می رسد امریکا بر آن است تا به جای درگیری مستقیم از طریق شناسایی و نزدیک شدن به جریان هایی در داخل عراق و سوریه و حمایت و تقویت آن ها،توازنی میان نیروهای داخلی ایجاد کرده و از این طریق صحنه تحولات در این دوکشور را مدیریت نماید.( منفرد:1395)

درباره ی ج.ا.ایران به نظر می رسدآمریکایی ها به جای درگیری مستقیم،درصدد محدودسازی و از بین بردن فضای کنش گری موثربرای این کشور در عراق و سوریه هستند. به معنای دیگرآمریکایی ها خواهان فرسایش توان ایران و متحدان آن در صحنه ی درگیری های عراق و سوریه بدون به دست اوردن هیچ گونه دستاوردی قابل توجه توسط این کشور هستند.براین مبنا الگوی ترامپ بازدارندگی و مهار ایران با دو هدف محدودسازی قدرت ساختاری ایران ومحدودسازی قدرت و نقش منطقه ای ایران است.مکانیسم های اجرایی این سیاست 3محور اساسی دارد:-تاکید براجرای سخت گیرانه برجام از سوی ایران.-اعمال تحریم های هدفمند وتقویت همکاری با متحدان آمریکادر منطقه به منظور محدودسازی منطقه ای و کاهش دسترسی های ایران.-تعامل محدوددر فضای فشار از طریق حفظ مسیرهای ارتباطی مستقیم با بهره گیری از تجربه برجام. (منفرد: 1395)

یکی از مهمترین تحولات در خاورمیانه سفر ترامپ در اواخر ماه مه 2017 به عربستان و انجام توافق برای خرید تسلیحات در چند مرحله به مبلغ 400 میلیارد دلار بودو دراین سفر هدف وی ایجاد بزرگ نمایی و خطر ایران به عنوان مهمترین نکته ای تلقی شد که کشورهای عربی باید علیه آن موضع بگیرند.البته تمام محافل مطبوعاتی و پژوهشگران اقدامات وی را در قالب پیشبرد پروژه ی اقتصادی و ایجاد شغل برای ایالات متحده ارزیابی کردند.

نتیجه‌گیری
باراک اوباما در سیاست خارجی خاورمیانه‌ای خود بیشتر پیگیر کاربرد مفهوم قدرت نرم و ایجاد مشارکت و مسئولیت‌پذیری از سوی متحدان منطقه ای بود. میراث او مذاکره، مدیریت مناقشات منطقه‌ای تا حد ممکن حتی با ج.ا.ایران و ایجاد فضای حرکت به سمت پذیرش تمام کشورها در فرایند مسئولیت‌پذیری بود.بر این مبنا او بزرگ‌ترین دستاورد خود را پیشبرد برجام دانست و معتقد بود برجام توانست سایه جنگ را ازمنطقه دور کند. برخلاف وی دونالد ترامپ به دنبال حداکثر سازی قدرت و پیشبرد قدرت اول آمریکا یا اول آمریکاست و بیشتر کشورهای منطقه به عنوان ابزاری در نظر گرفته می‌شوند که بتوانند بیشترین سود و منافع مادی و مالی را به سیستم اقتصادی ایالات متحده تزریق نمایند. بنابراین مفاهیمی چون دموکراسی و حقوق بشر در سایه این راهبرد رنگ می‌بازد و تفاوتی بین رفتار و یا معیارهای ج.ا.ایران و عربستان وجود ندارد. حمله موشکی به پایگاهی در سوریه، استفاده از بزرگ‌ترین بمب غیراتمی در افغانستان،استقرارسامانه های موشکی در کره جنوبی و تقویت ناوگان نیروی دریایی در ژاپن در این مسیر قابل ارزیابی است. (منفرد: 1395)

براین مبنا به نظر می رسد ترامپ با استدلال اینکه سیاست های دولت اوباما منجر به تضعیف نقش ایالات متحده در خاورمیانه شده است،قصد دارد تا با ایجاد نظم جدیددر منطقه و با استناد به مساله داعش در عراق و سوریه نقش فعال تری ایفا نماید تا قدرت خود را در خاورمیانه تثبیت و احیا نماید. البته بخشی از این استراتژی پس ازتحولات اخیر بیرون راندن داعش از سوریه و پیروزی نسبی بشار اسد در اعمال حاکمیت سرزمینی وضعیت یلاتکلیف و سردرگمی یافته است، دونالد ترامپ از یک‌سو با اظهار نگرانی از هزینه‌های بی‌مورد و عدم دستیابی به اهداف استراتژیک مواجه است و تمایل خود به خروج از سوریه دارد و از یک‌سو به دلیل تعهد امنیت ملی ساختاری به ممانعت از استفاده از تسلیحات شیمیایی خود را مکلف به مداخله در بحران سوریه می‌داند. گرچه وضعیت استفاده از تسلیحات شیمیایی بین گروه‌های معارض در وضعیت ابهام‌آمیزی به‌سر می‌برد. اما آن‌چه سیاست‌گذاران مسائل سیاست خارجی جمهوری اسلامی باید در قبال سوریه مورد توجه قرار دهند، این است که هیچ کشوری متحد یا شریک ابدی نیست. با توجه به دیپلماسی و رایزنی در حال گسترش بن سلمان شاهزاده عربستان با کشورهای مختلف و خبر احتمال شرکت سوریه در اجلاس سران اتحادیه عرب در ریاض، احتمال ورود یا نزدیکی سوریه به عربستان و چرخش‌های جدید را باید مورد توجه قرارداد و در تمام این موارد باید سناریوی احتمالی داشت. اقدامات ترامپ در ماه‌های اخیر همگی نشانگر این است که تلاش دارد به هر شکل جمهوری اسلامی را از سوریه منفک نماید و اظهارات سران کشورهای عربی در قبال بشار اسد از این منظر قابل بررسی است.

منابع:
1- اصول بنیادین سند راهبرد امنیت ملی نوین آمریکا - گفتگو با دکتر رضا جلالی. نگارش IPSC-مرکز بین المللی مطالعات صلح در بهمن ۲۶, ۱۳۹۳.
2- کتاب آمریکا. ویژه بررسی اسناد استراتژی امنیت ملی آمریکا پس از جنگ سرد.موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرارمعاصرتهران.1390
3- حسینی متین،مهدی.رویارویی آمریکا با ایران پس از جنگ سرد. موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرارمعاصرتهران.1391
4- فصلنامه مطالعات راهبردي، ضميمه سال 6ـ شماره 2ـ تابستان 1382. (استراتژي امنيت ملي آمريكا) با استناد به منبع زير-The National Security Strategy of the USA. Sep2002

5- استراتژی امنیت ملی آمریکا در قرن 21:تهیه شده توسط کمیسیون تدوین استراتژی امنیت ملی آمریکا.مترجمان : جلال دهمشگی ، بابک فرهنگی ، ابوالقاسم راه چمنی.انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران، چاپ دوم، 1383) چاپ اول: 1380 و سال انتشار به زبان اصلی 2001 می باشد)، تعداد صفحات: 477 صفحه.
6- پوراحمدی،حسین.منصوریان اصغر.تغییرات سیاست خارجی آمریکا و خاورمیانه.فصلنامه مطالعات راهبردی.سال17.شماره 4.زمستان1393.شماره66
7- دکترین نیکسون و ژاندارم خلیج فارس.محمدجعفرچمنکار.مجله زمانه شماره52
8- استراتژی کلان آمریکا در خاورمیانه: میدانی برای تعامل قدرت سخت و قدرت نرم .مجله
مطالعات روابط بین الملل. سید محمد طباطبایی؛ یوسف سیفی مقاله 6، دوره 5، شماره 19، پاییز 1391

9- کتاب آمریکا.ویژه دکترین امنیت ملی آمریکا7.استراتژی امنیت ملی آمریکا،نفت و خاورمیانه. موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرارمعاصرتهران.1384
10- ﺧﻼﺻﻪ ﻛﺘﺎﺏ استراتژی امنیت ملی آمریکا در قرن 21.دفتر مطالعات مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی.شماره6463.شهریور1381
11- جالینوسی .سیداحمد و دیگران .بررسی سند استراتژی امنیت ملی آمریکا و تاثیرآن بر امنیت ملی ج.ا.ایران. مجله مطالعات تاریخ . زمستان 95.جلد13.شماره43.
12- محمودی،محسن-گودرزی،سهیل.سیاست نرم افزاری ایالات متحده در خاورمیانه؛مقایسه جرج بوش و باراک اوباما.فصلنامه سیاست خارجی.سال26.شماره2.تابستان 1391

13- ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺧﺎورﻣﻴﺎﻧﻪ اي آﻣﺮﻳﻜﺎ وﺗﺮورﻳﺴﻢ درﻣﻨﻄﻘﺔﺧﺎورﻣﻴﺎﻧﻪ . ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ ﺗﺨﺸﻴﺪ -ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺟﻼﺋﻴﺎن ﻣﻬﺮي . ﻓﺼﻠﻨﺎﻣﻪ ﺳﻴﺎﺳﺖ، ﻣﺠﻠﺔ داﻧﺸﻜﺪه ﺣﻘﻮق و ﻋﻠﻮم ﺳﻴﺎﺳﻲ، بهار1396.دوره 47شماره1
14- بررسی و نقد سیاست خارجی اوباما .حسین کریمی فرد. فصلنامه تحقیقات سیاسی بین المللی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا / شماره بیست و پنجم - زمستان 1394.
15- بررسی سیاست هژمون در قبال دولت های خاورمیانه بر اساس رهیافت های جامعه پذیری در روابط بین الملل (دوران ریاست جمهوری باراک اوباما). الهام رسولی ثانی آبادی. ، شماره2 فصلنامه دولت پژوهی، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دوره 2شماره.پاییز1395.
16- چشم انداز سیاست خارجی ترامپ در خاورمیانه.افسانه احدی.تحلیل راهبردی.مرکز تحقیقات استراتژیک .شماره 168 .بهمن 1395
17- فهم سیاست خارجی دونالدترامپ و نحوه ی مواجهه ج.ا.ایران.قاسم منفرد.مرکز تحقیقات استراتژیک.شماره258بهمن 1395

مطالب مرتبط
ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700