چهارشنبه 2 خرداد 1397
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 - 09:29:27 چاپ

یادداشت‌های سفر به پکن، مسکو، بروکسل- بخش نخست

وبلاگ > مهاجری، محمد - اعلام شده است ساعت 9شب فرودگاه باشیم.تحربه می گوید این زمان تا وقت واقعی پرواز حداقل2ساعت فاصله دارد. با این حال تلاش می کنم خودم را سروقت برسانم.ناهماهنگی های هماهنگ شده ای که کاملا به آن خو کرده ایم باعث می شود حدود 20 دقیقه در محوطه خارج از پاویون دولت و در هوای لطیف باران دیده تهران شنبه22 اردیبهشت قدم بزنم.

به این ترتیب آخرین عضو تیم رسانه ای که وارد فرودگاه می شود من هستم.

                                                                            ***

پیش بینی ام در باره ساعت پرواز بی راه نیست. ساعت یازده و نیم آرام آرام هواپیما روی باند قرار می گیرد.

 بعد از دعای سفر که مهماندار - برخلاف آنچه تا کنون شنیده ام- با لحنی ملایم و آرامش بخش می خواند، یواشکی  "آمین" می گویم. و به آرزوهایی که در سر وزیر خارجه مان- که روی چندصندلی جلوتر نشسته است- میچرخد،فکر می کنم.

                                                                        ***

تهران از پنجره هواپیما در ساعات پایانی شب، هم قشنگ است، هم وهم انگیز. از آن بالا همه بی نظمی های ساختمان سازی ها و خیابان کشی ها،زیر نور چراغهای پرشمار،منظم دیده می شود. از آن بالا  رانت های بزرگی که اسمشان شده است"برج" و "مال" و "مجتمع مسکونی" و اسمهای ترگل ورگل دیگر، ه زیبا به نظر می رسند. از آن بالا،  کارتن خوابها دیده نمی شوند. از آن بالا نرخ بیکاری صفر است. از آن بالا اعتیاد اصلا به چشم نمی خورد. از آن بالا تبعیض اگر هم هست،فقط در تعدا چراغها و میزان نورشان است. تازه همین کم نور و پرنور بودن برخی نقاط شهر،کنتراست  چشم نوازی را به چشم می آورد که لذت بردنی است.

دقایقی بعد، آخرین روشنایی های شهر از تیررس چشمها دور می شود. گهگاهی چشمک لامپهایی که لابد در ایوان خانه ای در یک روستا سوسو می زند،حواس آدم را از ارتفاع چندهزارپایی با سرعت به سمت پایین پرت می کند. دلت می لرزد که نکند همین چراغ امیدی که وجود دارد، به خاطر "تحریم"های تازه ای که رئیس دولت امریکا، نفیرش را می کشد، کم سو شود.

هواپیما حالا دیگر بالای ابرهاست. چشمانم را اقیانوسی از وهم و خیال پر کرده است و دلم را برهوتی از نگرانی. با این حال در دوردستها قطعاتی از ابرها انگار دارند شکلک در می آورند. از همان شکلکهایی که کودکان پرشیطنت برای پدرومادرها در می آورند و حتی سخت ترین لحظات زندگی را شیرین و دوست داشتنی می کنند.

                                                                             ***

معمولا اهالی رسانه،حتی عصاقورت داده هایشان حداکثر یکساعت طول می کشد تا عصای قورت داده شان هضم شود.کم کم جوش می خورند و رفیق می شوند. اما همین یک ساعت هم برایمان فراهم نمی شود.اکثرا از خوف خدا غش کرده اند، و بعضی هم پتو روی سرشان کشیده اند تا همین خوف از خدا هم  ریا به حساب نیاید!

                                                                             ***

نگاهی به ساعت موبایلم می اندازم و جمله مهماندار را که بعد از دعای سفر گفته است به یاد می آورم: مقصد ما "ارومچی" و مدت پرواز سه ساعت.قرار است در آنجا سوختگیری انجام شود و ادامه پرواز تا پکن.

 

ادامه دارد

وبگردی