شنبه 27 مرداد 1397
سه شنبه 22 خرداد 1397 - 22:10:00 چاپ

داستانک رمضان۲۷/ قاب

فرهنگ > ادبیات - محمدرضا مهاجر

همه چیز را مهیا کرده بود تا سفره افطارش مثل هر سال با شکوه و آبرومند باشد.
شله زرد، حلوا، آش رشته، نان و پنیر و سبزی و گردو و خرما و ...

چیزی نگذشت بچه ها و نوه ها  رسیدند و با ذوق و شوق و خنده پریدند توی بغل پدربزرگ. همه را بوسید و کنار سفره نشاند. مادربزرگ از توی قاب عکس طاقچه داشت قربان صدقه بچه ها می رفت.

 

1717

ارسال دیدگاه

قوانین ارسال نظر
  • خبرآنلاین نظراتی را که حاوی توهین یا افترا است، منتشر نمی‌کند
  • لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید
  • اگرچه تلاش می‌شود نظرات ظرف 2ساعت تعیین تکلیف شوند اما نظراتی که پس از ساعت 19 نوشته شود حداکثر تا 9 صبح روز بعد منتشر می‌شوند
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی‌یابند بنابراین توصيه مي‌شود از مثبت و منفی استفاده کنید.

0/700

پربیننده‌ترین