سه شنبه 3 مهر 1397
دوشنبه 19 شهریور 1397 - 07:17:00 چاپ

خاطراتی از متن و حاشیه انتخابات ریاست جمهوری در سال ۸۴

وبلاگ > مهاجری، محمد - خبرگزاری ایرنا چند روز قبل مصاحبه‌ای با من داشت در باره خاطرات انتخابات ریاست جمهوری سال 1384. در این مصاحبه آنچه را در یادداشت‌های قدیمی‌ام داشتم -البته با ملاحظاتی- گفتم. در طول مصاحبه از همه افراد با پیشوند "آقای" استفاده کردم اما ایرنا بنا به سلیقه خود،این پیشوندها را حذف کرده تا مصاحبه کوتاه‌تر شود.
همچنین ایرنا این مصاحبه را در دو قسمت منتشر کرده و برای هر قسمت،تیتری برگزیده است. بخش نخست با تیتر "روایت مهاجری از صندلی داغ احمدی‌نژاد و طعنه‌های دانشجو" و بخش دوم با تیتر "مهاجری: صداوسیمای ضرغامی در 84 دنبال پیروزی قالیباف بود".
مصاحبه را آقای ناصر غضنفری انجام داد.

ضمن انتشار این مصاحبه، از افرادی که اسمشان در متن به کاررفته تقاضا دارم اگر توضیحی دارند، ارسال فرمایند تا با انتشار آن، این مقطع از تاریخ جناح‌های سیاسی کشور برای پژوهش علاقه‌مندان، میسرتر گردد.

از خاطراتتان در ستاد انتخاباتی لاریجانی در انتخابات سال 1384 ریاست جمهوری بگویید؟
وقتی ستاد انتخاباتی علی لاریجانی تشکیل شد ایشان در واقع نامزد رسمی جناح اصولگرا بود. جبهه پیروان خط امام و رهبری، حزب موتلفه، جامعه اسلامی مهندسین و دیگر اصولگرایان همه روی ایشان اجماع داشتند.

اصولگرایان البته سه نامزد دیگر هم داشتند: علی اکبر ولایتی، محمود احمدی نژاد و محمد باقر قالیباف.
ولایتی خیلی زود کنار کشید و گفت چون هاشمی رفسنجانی آمده من دیگر نمی آیم. همان موقع در محافل سیاسی شایعه شده بود که هاشمی هم گفته است اگر ولایتی کاندیدا شود دیگر نیازی به حضور من نیست. یعنی ولایتی، هاشمی را خیلی قبول داشت و عکس این هم واقعا صادق بود. ولایتی از چهره های نزدیک به هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت محسوب می شد.
اصلاح طلبان هم دیدند جناح رقیبشان علاقه ای به اجماع روی یک نامزد ندارد و هر کدام از آقایان لاریجانی، قالیباف و احمدی نژاد خود را در قامت یک رییس جمهور می بینند.

بگذارید اینجا یک فلاش بک بزنم تا بینیم احمدی نژاد از کجا شکل گرفت.
گمان کنم پاییز 82 بود که صدا و سیما برنامه ای به نام« صندلی داغ» داشت. من هم از دست اندرکاران آن برنامه بودم. با واسطه های متعدد احمدی نژاد را که آن موقع شهردار تهران بود به برنامه آوردیم. قبل از شروع برنامه در حالی که او در اتاق کنار استودیو نشسته بود، مرحوم آخوندی کارگردان برنامه که ازفیلم سازان دفاع مقدس بود به احمدی نژاد گفت: این کارهای پوپولیستی که شما در شهرداری می کنید برای رییس جمهور شدن است.

احمدی نژاد از این حرف آنقدر عصبانی شد که ما تعجب کردیم. احمدی نژاد واقعا آدم عصبانی ای بود. برخلاف خنده هایی که به مردم تحویل می داد. البته بعدها هم همکاران ایشان در دولت گفتند که رییس جمهور برخلاف ظاهر بیرونی اش، خوش اخلاق نیست.
بگذریم؛ ضبط صندلی داغ شروع شد و در همان برنامه او در مقابل بعضی پرسش ها برآشفت. اما در تمام لحظات ضبط برنامه احساس کردم که ایشان دارد مقابل دوربین فیلم بازی می کند؛ آن هم در قامت یک هنرپیشه تمام عیار! ژست و فیگورهایش، طرز نشستن روی صندلی، نوع نگاههایش به دوربین و واکنش هایش. نمی دانم کلاس بازیگری رفته بود یا نه ولی من او را یک هنرپیشه تمام عیار دیدم.
در سخنرانی های انتخاباتی اش هم مدام این مساله در ذهنم تداعی می شد که او دارد فیلم بازی می کند. سالها بعد هم که او رییس جمهور شد و به دیدار مراجع قم می رفت یقین داشتم که آنجا هم مشغول فیلم بازی کردن است. حتی رفتارهای اخیر او را هم یک رفتار آرتیستی می بینم.

بگذریم برنامه صندلی داغ ضبط شد ولی او نگذاشت از تلویزیون پخش شود چون به نفعش نبود.

در آرشیو صداوسیما موجود است؟
نمی دانم.

بالاخره باید بایگانی شود؟
این احتمال را می‌دهم که این برنامه تحویل صداوسیما داده نشد. چون مشاوره این قبیل برنامه های احمدی نژاد، شخصی به نام اکبر نبوی بود. نبوی بارها برای تدوین و کارهای فنی این برنامه به استودیوی صندلی داغ مراجعه کرد که مثلا اینجای صحبت های دکتر سانسور شود و آنجا باشد و از این قبیل.

احتمال می دهم این برنامه قبل از اینکه به صدا و سیما داده شود وتو شده باشد. چون یکی از ویژگی های برنامه صندلی داغ این بود که هر کدام از میهمان ها بعد از ضبط برنامه می توانست بگوید برنامه من را اجازه ندارید پخش کنید و البته پخش هم نمی شد.
ولی به هر حال من در جریان نیستم که این فیلم اصلا به صدا و سیما رسید یا خیر.

احمدی‌نژاد در برنامه چه گفت؟
هیچ چیز. اتفاقا چون چیز خاصی نگفته بود از این برنامه خوشش نیامد. یک خرده درباره ترافیک حرف زد. چون سوالهای برنامه هم خیلی خودمانی و درباره سبک زندگی بود. البته چند سوال هم درباره مدیریت شهری پرسیده شد.

این برنامه حالت تبلیغاتی داشت؟
نه. اگر تبلیغاتی بود که مثل برنامه قالیباف پخش می‌شد.قالیباف هم به استودیوی این برنامه آمد و اتفاقا برنامه اش از تلویزیون پخش هم شد.

از تجربه تان در ستاد لاریجانی در انتخابات 84 بگویید؟
بله. من از طرف ستاد دکتر لاریجانی به شهرهای مختلف برای سخنرانی می رفتم. جالب است بدانید گاهی می دیدم در برخی استان ها مسوول ستاد انتخاباتی لاریجانی، احمدی نژاد و قالیباف یکی است. یعنی این شخص در فرودگاه هر چه پوستر و تراکت و بروشور از تهران ارشال شده بود را تحویل می گرفت و بین سه ستاد قسمت می کرد. و مثلا اگر سه ساختمان متفاوت در یک شهر یا استان برای هر کدام از نامزدها در نظر گرفته شده بود رییس هر سه ساختمان یک شخص واحد بود.البته در اکثر استان ها رییس ستاد لاریجانی مجزا بود اما گاه همپوشانی داشت. در مورد احمدی نژاد و قالیباف، این هم پوشانی بیشتر بود.

این را می خواهم بگویم که علیرغم این وضع یکسانی که در برخی استان ها عرض کردم، سال 84 از نظر تجربه اختلاف و افتراق بین اصولگراها بدترین زمان بود. کلید این جدایی را هم احمدی نژاد زد. قالیباف هم احساس کرد من چی از احمدی نژاد کم دارم که خودم مستقلا نامزد نشوم.

کسی را در ستاد اصولگراها می شناسم که بعدا شهردار یکی از کلانشهرها شد. او صبح در ستاد لاریجانی بود ظهر می رفت ستاد قالیباف و عصر ستاد احمدی نژاد. حتی یکی از دوستان به شوخی می گفت: این آقا شب هم به ستاد هاشمی رفسنجانی می رود.
از این آدم های فرصت طلب در ستادهای اصولگرا حضور داشتند که مترصد بودند تا هر کدام از این سه نفر پیروز شوند بگویند ما در ستاد فرد پیروز بوده ایم و سهم خواهی کنند. کمتر کسی را می شناختم که تنها در یک ستاد کار کند. به خوبی یادم می آید کسانی را که در ستاد لاریجانی فعالیت می کردند ولی بعد از انتخابات به دولت احمدی نژاد ملحق شدند. مثلا آقای کامران دانشجو یکی از این افراد بود که در سال 88 رییس ستاد انتخابات کل کشور شد و وزارت علوم و استاندار تهران دولت احمدی نژاد بود. خاطرم هست ایشان بلااستثنا در هر جلسه ای که در ستاد لاریجانی داشتیم در مورد احمدی نژاد طعنه هایی را مطرح می کرد.

افراد زیادی در ستاد لاریجانی بودند ولی این حرف ها را درباره احمدی نژاد نمی زدند. مثلا منوچهر متکی که رییس ستاد انتخاباتی تهران بود ولی برخوردهای وزینی داشت . حجه الاسلام سعیدی که بعدا نماینده رهبری در سپاه شد هم عضو کمیته سیاسی ستاد لاریجانی بود ولی موقر، صاحب تحلیل و خوش خلق بود. محمد رضا باهنر هم که رییس کل ستاد و مغز متفکر آن بود.

در انتخابات84 سه قطبی در جبهه اصولگرایان و 4 قطبی در جبهه اصلاح طلبان به وجود آمد؛ یعنی در مقابل اصولگرایان هم مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، مصطفی معین و مهرعلیزاده قرار گرفتند. استنباط من این بود که یا معین به نفع کروبی کنار می رود یا هر دو به نفع هاشمی. در این صورت هم وزنه اصلاح طلبان سنگین می شود و اوضاع اصولگرایان کاملا به هم می ریزد. با این وجود این نگرانی ها هم موجب این نشد که اصولگراها با یکدیگر متحد شوند و اختلافات شدید همچنان دوام یافت.

اما احمدی نژاد به همین شیوه و با استفاده از مهارت خود در فیلم بازی کردن، به اصطلاح قاپ خیلی ها را دزدید. او وقتی شهردار شد دنبال بزرگان حوزه رفت و با آنها ارتباط گرفت. همزمان مداحانی چون حاج منصور ارضی، سعید حدادیان، محمود کریمی و بقیه افراد فضای مداحی را به سوی خود جذب کرد.

من تا قبل از سال 84 هیچ سی دی از حاج منصور و محمود کریمی و حدادیان را از دست نمی دادم. محال بود این ها چیزی بخوانند و من تا آخر آن را گوش ندهم و حتی حفظ نباشم. این افراد در دوره ریاست جمهوری خاتمی بی اخلاقی هایی هم کرده بودند ولی همچنان در جامعه محبوبیت داشتند. احمدی نژاد هم به فراست دریافته بود که این ها به دردش خواهند خورد.

احمدی نژاد از همه کولی گرفت و از نردبان همه بالا رفت. بعد هم با ذکاوت و هوش و قدرت تمام همه نردبان ها را به گوشه ای پرت کرد و حال همه را گرفت و حسابشان را کف دستشان گذاشت. او در دوره شهرداری اش به سراغ مداحان رفت و بخشی از بودجه شهرداری را به این قشر اختصاص داد. حتی در جلسات آنها شرکت کرد.

گروه دومی که احمدی نژاد قاپ آنها را دزدید روحانیون و وعاظ بودند. علاوه بر این ها او با کارهای پوپولیستی مردم را هم به سوی خود کشاند. خاطرم است گفت باید در منطقه 15 یعنی منطقه خاوران برای پلهای هوایی پله برقی درست کرد. این کار مردم پسندی بود.

دوره شهرداری او با دوره ریاست جمهوری خاتمی همزمان بود بود و دعواهای سیاسی در اوج خود. احمدی نژاد اما خود را فراتر از دعواهای سیاسی روز نشان می داد و این جنگ و جدل ها را به باد تمسخر می گرفت. یادتان باشد همان ایام در جلاس سران یکبار احمدی نژاد رییس جمهور وقت خاتمی را برای ترافیک مسخره کرد و گفت ایشان( خاتمی) چرا زودتر از خانه بیرون نیامد که به ترافیک و شلوغی خیابان ها نخورد. آن موقع این حرفها در جامعه خریدار داشت و زود گل کرد.

مسوولیت شما در ستاد لاریجانی چه بود؟
من مسوول بخش رسانه ها و روابط عمومی ستاد بودم.

با خود لاریجانی در تماس بودید؟
در برخی از جلساتی که ما برگزار می کردیم ایشان هم شرکت می کرد.

این مواردی را که درباره احمدی نژاد گفتید با ایشان هم طرح کردید؟
نه.

هیچ‌وقت موضع لاریجانی را درباره احمدی‌نژاد نپرسیدید؟
ما تقریبا هر روز جلساتی داشتیم و دکترلاریجانی کمتر در آن شرکت می کرد. بیشتر مسوولان کمیته ها مثل کمیته های دانشجویی، اساتید، اصناف، روحانیون و از این دست شرکت می کردند. کار من هم بیشتر ارتباط با رسانه ها بود. لاریجانی در جلساتی هم که حضور داشت عمدتا توصیه به فعالیت شدیدتر در ستاد خودمان می کرد تا اینکه درباره ستاد رقبا صحبت کند. البته گاهی گله هایی هم می کرد که خطابش با اعضای ستاد بود. بعدها متوجه شدم منظورش این است که با خودتان چند چندید و چرا همزمان هم اینجا فعالیت می کنید هم در ستاد دیگر نامزدهای اصولگرا.

هرروز که به روز برگزاری انتخابات نزدیکتر می شدیم اختلاف و افتراق بین دوستان اصولگرا افزایش پیدا می کرد. بعدا یکبار در یکی از مصاحبه هایم گفتم که آفت بزرگ احزاب اصولگرا مربوط به« احساس تکلیف شرعی» است. یعنی وقتی کسی احساس تکلیف شرعی کند حجت را برای خود تمام شده فرض و حتی اصول اولیه حزبی خود را نیز زیر پا می گذارد. برای نمونه مرتضی نبوی مدیرمسوول روزنامه رسالت آن موقع در جامعه اسلامی مهندسین بود یعنی عضو تشکیلاتی بود که از لاریجانی حمایت کرده بودند. اما بعد از انتخابات گفت من به قالیباف رای دادم چون رای دادن به او را تکلیف شرعی خود دانستم.

شما همچنان خود را اصولگرا می دانید؟
بله.

احمدی‌نژاد را هم اصولگرا می دانستید؟
بله. سال 84 ایشان کاملا اصولگرا بود یعنی فردی بود که از این جریان برآمده بود.

خب بحث سواپ های نفتی احمدی‌نژاد در زمان استانداری اردبیل همان موقع هم مطرح بود؟ چطور ایشان را همچنان اصولگرا می دانستید؟
کسی که اصولگراست قرار نیست تخلفی هم نکند. بالاخره هم اصولگراها خلاف می کنند هم اصلاح طلبان!

علی یونسی وزیر وقت اطلاعات گفته است که وزارت اطلاعات صلاحیت احمدی نژاد را برای شهرداری تهران رد کرد. اما محمد رضا باهنر به وزارت کشور رفته و گفته است: این احمدی نژادی که شما صلاحیت او را برای شهردار شدن رد کرده اید ، ما برای ریاست جمهوری در نظر گرفته ایم. این ماجرا مربوط به سال 82 است. یعنی آن موقع هم برنامه ریزی هایی در جریان اصولگرا برای رییس جمهور شدن احمدی نژاد صورت گرفته بود؟
این را نمی دانم.این را از خود مهندس باهنر بپرسید که درست است یا خیر. ولی چند روز بعد از انجام انتخابات و شکست لاریجانی؛ جلسه خداحافظی در ستاد تشکیل شد و باهنر هم آمد. دکتر لاریجانی هم فکر کنم آمد ولی دیرتر از بقیه. باهنر گفت ما چند روز قبل انتخابات فهمیدیم لاریجانی رای نمی آورد. حتی به ایشان هم گفتیم اگر شما از رقابت ها کنار بکشید ما در خدمتتان هستیم اگر هم همچنان در صحنه بمانید باز هم پشت سرتان هستیم. ولی می دانستیم که لاریجانی رای نخواهد آورد.

باهنر بر اساس نظر سنجی این را گفته بود؟
نه. نظر سنجی رسمی نبود. اگر بود لااقل ما در ستاد در جریان آن قرار می گرفتیم. برخی از نظرسنجی هایی که ده پانزده روز قبل از انتخابات انجام شده بود حاکی از رقابت سخت بین سه رقیب اصولگرا داشت. البته رای قالیباف از همه بالاتر بود و لاریجانی دوم و احمدی نژاد سوم بود.

هر چه برای احمدی نژاد رخ داد در 10-12 روز منتهی به انتخابات بود. آن گروههای مرجع مداحان، جامعه متدینین و افراد آسیب پذیر همه توجه شان به احمدی نژاد معطوف شده بود چون حرفهای او جذبشان کرده بود.

بگذارید اینجا خاطره ای برایتان بگویم. چند ماه مانده به انتخابات؛ مشایی رییس وقت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران جلسه ای را درباره ساختن «شهر آفتاب» برگزار کرده بود. ادعای ایشان این بود که ما این شهر را می سازیم تا امام زمان(عج) که آمد از اینجا به تهران برود. در همان جلسه عده ای معترض شدند که این چه حرف های خرافی است؟ اصلا چه کسی گفته امام زمان از این جاده می آید؟ چه کسی گفته امام زمان اصلابه تهران می آید؟ خلاصه جلسه به هم ریخته بود.

دیدگاههای خرافی مشایی تا حدی همانجا پیدا شد.
در کنار احمدی نژاد دو آرتیست دیگر هم وجود دارند که به خوبی با او لینک شده اند: مشایی و بقایی.
این دو کاملا فیلم بازی می کنند حتی در دادگاه هایشان. این ها آدم هایی هستند که فهمیده اند باید چهره ای هالیوودی از خود ترسیم کنند و ان هم چهره های منفی هالیوودی یا همان « بد من». آنها می خواهند در افکار عمومی به هر قیمتی مطرح باشند.

اصلا اصل دادگاه مشایی چیست؟ قرار بود علنی باشد؟
دادگاه مشایی هر طوری که برگزار شود او فیلم خودش را بازی می کند. البته من قاضی نیستم، ولی می دانم تخلفات متعددی داشته است و حتی نظام در مقابل این تخلفات تسامح و تساهل داشته است.

برخی اصلاح طلبان هم می گویند چرا این سه نفر به خاطر فجایعی که 8 سال در اقتصاد کشور خلق کردند محاکمه نمی شوند برای همین دادگاه به ویژه مشایی را سیاسی می دانند؟
آقای محسنی‌اژه‌ای می گوید درمحاکمه نشدن احمدی نژاد حکمت و مصلحتی نهفته است. در جلسه اخیر هم خبرنگاری از ایشان پرسید آیا مردم نامحرم هستند؟ پس چه زمانی حکمت این کار برای مردم روشن می شود؟ اژه ای گفت: خیر. مردم ما نامحرم نیستند اما اجازه دهید این حکمت فعلا گفته نشود تا در فرصتی دیگر آن را بیان کنم.

دوباره به سال 84 برگردیم.
عرض می کردم. در انتخابات 84 این آشفتگی ها در ستاد هایی انتخاباتی اصولگرایان وجود داشت. رقابت بین این سه نفر چندان جدی نبود چرا که نفوذی هایی در ستادها وجودداشتند که همانطور که گفتم صبح، ظهر و بعد ازظهر در خدمت سه نامزد مختلف این جناح بودند. مشخص است برای چنین اشخاصی اینکه چه کسی از این سه برنده شود علی السویه است و او به دنبال منافع خود است. یا اگر خوش بینانه به موضوع نگاه کنیم چنین افرادی با خود می گفتند هر سه نامزد حزب اللهی هستند و هر کدام پیروز شوند پرچم اصولگرایی بالاست.

ستاد لاریجانی در مرحله دوم انتخابات از احمدی نژاد حمایت کرد؟
خیر. وقتی مرحله نخست انتخابات به پایان رسید ستاد لاریجانی در پاسخ به این سوال که طرفدارانش به هاشمی رای بدهند یا احمدی نژاد؛ سکوت اختیار کرد.

اما افراد ستاد قالیباف که پیوند عمیقی با طیف احمدی نژاد داشتند از احمدی نژاد که نامزد جامعه ایثارگران و جامعه اسلامی مهندسین بود حمایت کردند.

نصرت الله تاجیک که زمانی سفیر ایران در اردن بود و بعدها در انگلیس بازداشت شد می گفت: پیش از انقلاب کسی در دانشگاه علم و صنعت احمدی نژاد را تحویل نمی گرفت. او در جمعی بود که هاشمی ثمره قطب و همه کاره اش بود. حتی در سال 58 که لانه جاسوسی تسخیر شد انجمن اسلامی دانشگاه علم و صنعت از این تسخیر حمایت نکرد و به طور مشخص احمدی نژاد گفته بود برویم سفارت شوروی را بگیریم.

نگفته بود چرا باید سفارت شوروی را گرفت؟
نمی دانم تحلیلی در این باره داشتند یا خیر. اتهامی هم به کسی وارد نمی کنم. این را باید از هم دوره ای های ایشان پرسید.
منظور اینکه احمدی نژاد فرد مطرحی در سیاست کشور نبود. مدتی هم استاندار اردبیل بود. یکبار هم عکس ایشان به عنوان شاکی یا تماشاچی در دادگاه روزنامه سلام منتشر شد. برای خود من این سوال مطرح بود که چرا احمدی نژاد به عنوان یک رجل سیاسی شناخته و صلاحیتش تایید شد؟

دلیلش البته از نظر من معلوم است؛ او در یک سالی که شهردار تهران بود حتی قاپ شورای نگهبان را هم دزدید. بعدا که رییس جمهور شد و به سازمان ملل رفت و قصه هاله نور را برای بزرگان مذهبی قم تعریف کرد و آنها را نیز اغوا کرد. احمدی نژاد قدرت اقناع بالایی نداشت بلکه اغواگر بزرگی بود و آن هم نشات گرفته از قدرت بازیگری و هنرپیشگی اش بود. همانطور که «رضا کیانیان» طوری می تواند نقش یک روحانی یا یک مامور امنیتی را بازی کند که شما آن را باور کنید احمدی نژاد هم چنین خصلتی داشت و دارد.

یعنی بزرگترین هنر احمدی نژاد این است که آنقدر نقشش را خوب بازی می کند که برای جامعه باور پذیر است. البته الان تا حدودی دستش رو شده است ولی تا سال 90- 91 هنوز خیلی ها باورش می کردند.

من تعبیری را برای دوران احمدی نژاد به کار می برم. حضرت یوسف(ع) خواب هفت گاو فربه را دید و در تعبیر آن به عزیز مصر گفت که هفت سال فراوانی کشور را فرا می گیرد.

سالهای ریاست جمهوری احمدی نژاد همان 7 سال فراوانی تاریخ جمهوری اسلامی است. ما از زمان جنگ تا روی کار آمدن احمدی نژاد اصلا سالهای فراوانی و ثروت نداشته ایم و همیشه با افت و خیر درآمد نفتی دست به عصا پیش رفته ایم. اما احمدی نژاد حدود هفت سال کشور را با درآمد نفتی بشکه ای 150 دلار اداره کرد.

اینجا تحلیل کوچکی را هم به این اضافه کنم که چه طور احمدی نژاد از اصولگرایان کولی گرفت؟ او در اوایل رییس جمهوری اش تقریبا ضد جناح اصولگرا حرفی نزد. از همه شان تشکر می کرد و در دیدارهایش با همه شان خوب بود. تا سال 88 این روند ادامه یافت یعنی وقتی که بیشتر جریان اصولگرا به خاطر مخالفت با هاشمی و جریان اصلاح طلب یکپارچه از نامزدی احمدی نژاد حمایت کردند.

حتی اصولگرایان منتقد احمدی نژاد هم سکوت می کردند و حرفی نمی زدند. تیپ هایی مثل غلامعلی حداد عادل هم تمام قد پشت احمدی نژاد ایستاده بودند. در مجلس هشتم احمدی نژاد دوست داشت که حداد رییس مجلس شود، اما نشد. لاریجانی شد و این دو به تیپ هم زدند. البته احمدی نژاد می توانست هر دقیقه فیلمی بازی کند و با این بجنگد و با دیگری رفیق شود.

قبل از 88 هم بسیاری از اصولگرایان از احمدی نژاد خوششان نمی آمد اما چون هر انتقادی از او بازی در زمین اصلاح طلبان خوانده می شد سکوت کردند. حتی در جریان انتخاب مشایی به عنوان معاون اول و دعوایی که بعدا سر برکناری حیدر مصلحی پیش آمد با وجود خبرهای پشت پرده ای که داشتند باز هم در مقابل احمدی نژاد سیاست سکوت را پیشه کردند.

بعد از قهر یازده روزه هم برخی اصولگرایان همچنان معتقد بودند باید همچنان از احمدی نژاد حمایت کرد مانند اتفاقاتی که در جریان بنی صدر رخ داد. هنگامی که می گفتند هر چند بنی صدر با شهید بهشتی بد است اما چون رییس جمهور است باید از او حمایت کرد. که در مصاحبه اخیر شما با آقای صلواتی هم به آن اشاره شد.

حتی اعضای نهضت آزادی هم در آن جلسه به بنی صدر رای ممتنع دادند چون حرفشان این بود که در این جامعه نباید فضای ضد رییس جمهوری درست کرد.

به احمدی نژاد برگردیم. اگر شما خاطرات آن افرادی که طی آن 11 روز نزد احمدی نژاد رفتند و با او حرف زدند را ببینید همه شان می گفتند ما او را دوست داشتیم و می خواستیم مساله را حل کنیم و هیچ کس نمی گوید ما از احمدی نژاد خوشمان نمی آمد.
البته آنها متوجه نبودند که احمدی نژاد نقش را عوض کرده و مشغول بازی کردن فیلمی تازه است. یعنی به جایی رسیده بود که می گفت نظام و حاکمیت در من خلاصه می شود. به عبارتی کیش شخصیت داستان زندگی سیاسی احمدی نژاد را عوض کرد.

به برنامه صندلی داغ برگردیم.
بله. سال 83 از قالیباف برای حضور در این برنامه دعوت کردیم. شایعاتی مطرح بود که او قرار است نامزد ریاست جمهوری شود چون ایشان آن موقع هنوز فرمانده ناجا بود.

آخرین روزهای اسفند بود و ما در حال ضبط آخرین برنامه های صندلی داغ بودیم تا برای ایام نوروز هم برنامه داشته باشیم. چند برنامه ضبط و از یکدیگر خداحافظی کردیم تا پس از سیزده بدر برنامه ها را از سر بگیریم. یک روز به ما زنگ زدند که یک برنامه هم می خواهیم درباره قالیباف ضبط کنیم. تا جایی که یادم هست مرحوم آخوندی گفت که عزت الله ضرغامی رییس وقت صدا و سیما دستور این کار را داده است. حالا ممکن است ضرغامی بگوید من چنین دستوری ندادم ولی بهر حال مطلبی بود که هم آخوندی کارگردان برنامه و هم علیرضا جلالی تهیه کننده آن به خود من گفت. چون چنین رویه ای از قبل هم وجود داشت. برخی از میهمانها دستوری بودند از جمله محمد شریف ملک زاده که بعدها رییس سازمان میراث فرهنگی در دوران احمدی نژاد شد.

با اینکه همان موقع هم افراد متعددی به ما می گفتند این افراد را به برنامه نیاورید چون برای شان در انتخابات ریاست جمهوری تبلیغ می شود. اما به هر صورت دستور این طور بود.

بله. قالیباف با دستور به برنامه آمد. اتفاقا او فرمانده پلیس بود و انصافا در زمان صدارتش بسیار موفق بود. شخصا اعتقاد دارم دوران ریاست ناجا عصر طلایی زندگی حرفه ای قالیباف بود و ای کاش ایشان هیچ وقت ردای شهرداری یا نامزدی ریاست جمهوری را بر تن نمی کرد. قبل از ضبط برنامه شخصی که نمی دانم چه کاره او بود پرسش هایی را به ما داد و گفت اینها را از دکتر بپرسید.
من پاسخ دادم ببخشید ما هر معمولا هر چه خودمان دلمان بخواهد می پرسیم ولی اگر شما هم پیشنهادی دارید بگویید.
ایشان چند پیشنهاد داشت ولی من تنها یکی از آنها را پذیرفتم و آن هم اینکه از قالیباف بپرسم شغل پدرش چیست؟ و همین را هم از ایشان سوال کردم.
در صحنه ای از این برنامه؛ صحنه ای از برادر شهید ایشان نشان داده شد. این فیلم را هم نه ستاد قالیباف به ما داده بود نه شخص او. بلکه خود آخوندی با تفحص از بچه های جبهه و جنگ آنرا پیدا کرده بود.

ما یک آیتمی در صندلی داغ داشتیم که فیلمی را به مهمان نشان می دادیم و از او می خواستیم نظرش را نسبت به آن بگوید. دیدم آخوندی به فیلمبرداران گفت که واکنش قالیباف را در مقابل مشاهده فیلم برادرش زیر نظر بگیرند.
بلافاصله که فیلم پخش شد ما دیدیم که قالیباف به هم ریخت و شروع به گریه کرد. بعدا هم خودش به ما گفت که من هیچ وقت گریه نمی کنم ولی نمی دانم در استودیو و موقع تماشای این فیلم چه حالی به من دست داد که اشکم درآمد.

نظر شخصی خود من این است که قالیباف مانند احمدی نژاد توان هنرپیشگی نداشت و هنوز هم ندارد و اشکش واقعی بود. اتفاقا این گریه اش در فیلم انتخاباتی اش هم مورد استفاده قرار گرفت و شنیدم که این صندلی داغ که البته از تلویزیون پخش هم شد سی دی آن در تیراژی میلیونی در سطح کشور پخش شد.

البته در همین برنامه از محمد رضا باهنر هم دعوت کردیم. داشتیم در استودیو با هم چای می خوردیم که گفت شما اینجا گاز اشک آور دارید که هر که می آید گریه اش را در می آورید.
آخر در این برنامه تصاویری از شهادت محمد جواد باهنر برادر آقای باهنر هم نشان ایشان دادیم که او هم گریه کرد.

در این برنامه دیگر چه کسانی را دعوت کردید؟ راستی مجری آن که بود؟
ابتدا مدتی بعد داریوش کاردان و بعد مرحوم منوچهر نوذری مجری شد. مجری بعدی و آخر هم احمد نجفی بود. در این برنامه افراد شاخصی را دعوت کردیم. یادم است که برنامه های حجت الاسلام علی اکبر محتشمی پور و دریادار شمخانی خیلی خوب درآمد.

اینکه شایع شد که قالیباف در اعتراض به کوچ ناگهانی نیروهایش چند روز مانده به انتخابات بعد از پیروزی احمدی نژاد قهر کرد و به فرانسه رفت واقعیت دارد؟
فکر نمی کنم. تا جایی که من شنیده ام برای تکمیل دوره خلبانی اش مدتی پس از انتخاب شدن احمدی نژاد به فرانسه رفت. ولی این را از خودشان بپرسید.

پس حالت قهر نداشت؟
گمان نمی کنم. قالیباف اگر قدری هوشمند عمل می کرد متوجه می شد که نیروهایی که در ستاد او فعالیت می کردند همان هایی بودند که همزمان در ستاد احمدی نژاد هم فعال بودند. قبلا هم گفتم که بسیاری از نیروهای ستادی هر سه نامزد اصولگرایان مشترک بودند. این احمدی نژاد بود که عالمانه و عامدانه و یا از روی اتفاق، بمبی را بین اصولگرایان منفجر کرد که این جریان را از داخل متلاشی کرد. البته نمی گویم این جریان قبل از سال 84 هیچ اختلافی در درون خود نداشت ولی اجماع های جدی بر سر مسائل مختلف در آن وجود داشت. او در سال 84 ریشه نفاقی در این جریان کاشت که در سالیان 88، 92 و 96 هم ادامه یافت. هر چند در سال 88 بیشتر گروههای این جریان برای پیروز نشدن موسوی و کروبی با یکدیگر متحد شدند.

یعنی احمدی نژاد اصولگرایان را فریب داد؟
بالاتر از فریب.

شما بعد از انتخابات با لاریجانی صحبت نکردید؟
نه من بعد از آن دیگر ایشان را ندیدم.

با قالیباف چه؟
نه. ماجرای رفتن من به ستاد لاریجانی به خاطر علاقه شخصی به ایشان و عرق جناحی ام بود. چرا که معتقدم جریان افکارعمومی در خارج از ستادها هدایت می شود.

مثلا کجا؟
احزاب، گروههای فشار، گروههای مداحان، دانشگاهها، وعاظ و گعده های مذهبی.

موضع صدا و سیما در انتخابات 84 چه بود؟ بین نامزدهای مختلف اصولگرا به کدام بیشتر گرایش داشت؟
سعی می کرد بی طرف برخورد کند ولی بیشتر به نفع قالیباف کار می کرد.

خبرگزاری های منتسب به جناح اصولگرا چه؟
البته کفه خبرگزاری مهر به سمت قالیباف سنگینی می کرد و فارس به سمت احمدی نژاد. خبرگزاری مهر شاید به این خاطر که خود خاموشی رییس وقت سازمان تبلیغات همشهری قالیباف بود به این سمت او چرخیده بود.

برداشت شما از امکان رای آوردن اصلاح‌طلب‌ها در سال 84 رأی چه بود؟
تحلیل من این بود که چهار قطبی که داشتند دخلشان را خواهد آورد.

ولی در ابتدا صلاحیت معین و مهرعلیزاده رد شد و آنها دو نامزد بیشتر نداشتند؟!
باشد. ولی حتی حضور کروبی در مقابل هاشمی باعث می شد آنها رای نیاورند. البته اگر همه نامزدها به نفع هاشمی کنار می کشیدند انتخابات هرگز به دوردوم کشیده نمی شد و اصلاح طلبها در همان مرحله اول هاشمی را به پاستور می فرستادند. به نظر من بزرگترین خیانتی که اصولگرایان به خود و انقلاب کردند انتخابات 84 بود. آنها باعث روی کار آمدن احمدی نژاد شدند و البته بسیاری از اصولگراها هم از او حمایت کردند. هر چند اصلاح طلبها ناخواسته با این پراکندگی نامزدها عملا در زمین احمدی نژاد بازی کردند.

چطور؟
اصلاح طلبها یقین داشتند که انتخابات به دور دوم می رود. تصورشان این بود که هم کروبی به دور دوم خواهد رفت و قالیباف. آنها نه رفتن هاشمی به دور دوم را پیش بینی می کردند نه در مخیله آنها می گنجید که احمدی نژاد نامزد نهایی اصولگرایان باشد. هر چند شنیدم که احمدی نژاد از مدتها قبل و در زمان شهرداری اش گفته بود من رییس جمهور بعدی ایران هستم.