۰ نفر
۲۹ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۵:۲۹
سلام! بدون کلاه،‌ بدون سر!

بیایید اکنون آنچه را «ابوالفضل موسوی» به من آموخته را برای بدرقه خود و همرزمانش، با هم به کار گیریم: پاهای «ارادت» را کنار هم بچسبانیم، دست‌های کشیده شده «بیعت» را کنار بدن آرامش دهیم، قامت «ایستادگی» خود را راست کنیم و بلند یک سلام «رهروی» سر دهیم. آن هم بدون کلاه، بدون سر!

زمستان روسیاه، برای دلجویی از شهر سیاه‌پوش کاشان چهار شفیع آورده است تا به حرمت «ابراهیم»، منزلت «ابوالفضل»، حیثیت «عبدالله» و قداست «ثارالله»، مومنان داغدار از گناه روسیاهیش درگذرند، زمستانی که با شهادت ۲۷ پاسدار میهن که پس از ۴۵ روز برای دیدار خانواده‌ها از مرزهای کشور به سمت موطن در حرکت بودند رنگ خون گرفت.

نمی‌دانم هر کدام از این چهار مسافر اتوبوس شهادت در اندیشه چه بوده‌اند اما لااقل یکی‌شان را حدس می‎زنم؛ شهید سید ابوالفضل موسوی؛ گویی وی را در آن روز می بینم؛ مردی که با ریش‌های آنکارد کرده، چفیه‌ را روی صورتش انداخته و زمزمه همیشگی‌اش صلوات را  زیر لب آرام آرام می‌خواند، یا اینکه برحسب تعارف کلامی، دوباره سر صحبت را با بغل‌دستی آغاز کرده است و یا براساس طبع کم و بیش گرمش، در جستجوی نوشیدن آب از جای خویش بلند شده است.

گمان‌هایم را خیال‌پردازی مپندارید! یک دوره کوتاه‌مدت  زیستن با چنین بزرگمردی، بهانه دوستی چندین و چند ساله ما شده است و آنقدر اعتماد به نفس به یک شاگرد می‌دهد که استادش را تصور کند، منظورم دوره‌ای است که قرار بود پس از آن حاضرانش مهیای حضور در اجباری مقدس یا همان خدمت سربازی شوند و طبیعی بود که مربی آداب نظامی‌اش «شهید موسوی»، به جای تبسم همیشگی خزیده در گوشه لبانش، ابروان در هم تنیده بر جبین تحویلمان دهد.

اما مرد سبزه‌رو، خیلی در پنهان کردن سپیدی طینتش موفق نبود و نشان این امر نیز آنکه هرچقدر در این دوران شیرین سربازی فریاد سردار بلندتر می‌شد، تمنای چشم‌های وی برای یافتن  سرباز جوان آزرده دیدنی‌تر بود، یا آن زمان که سربازان بازیگوش، ترجیع‌بند مکرر کلامش یعنی «سلام دو نوع داریم: سلام با کلاه، سلام بدون کلاه؛‌ سلام باکلاه برایتان تعریف نشده، نداریم!» را مقابل خودش با آن لهجه جذابش تقلید می‌کردند، با اخمی توأم با لبخند، مقلدان را بیشتر به این ادابازی تحریک می‌کرد.

بیایید اکنون آنچه را «ابوالفضل موسوی» به من آموخته را برای بدرقه خود و همرزمانش، با هم به کار گیریم: پاهای «ارادت» را کنار هم بچسبانیم، دست‌های کشیده شده «بیعت» با ولایت را کنار بدن آرامش دهیم، قامت «ایستادگی» خود را راست ‌ترکنیم و با صدای بلند یک سلام «رهروی» سر دهیم. آن هم بدون کلاه، بدون سر!

* نویسنده و خبرنگار

توضیح: این یادداشت درباره شهید پاسدار سیدابوالفضل موسوی است که زمانی مربی آموزش دوره تکمیلی نگارنده بوده است.

شهید پاسدار سید ابوالفضل موسوی از پاسداران لشکر ۱۴ امام حسین (ع) و عضو سپاه صاحب الزمان (عج) بود که در حمله تروریستی گروهک جیش العدل به اتوبوس حامل پاسداران در محور خاش-زاهدان در عملیات تروریستی جاده خاش - زاهدان  به همراه ۲۶ نفر ار دوستان خود و در حالی که پس از ۴۵ روز دوری از خانواده در حال بازگشت از مرزهای کشور بودند به شهادت رسید.

لشکر ۱۴  امام حسین (ع) تامین امنیت و محرومیت زدایی حدود ۱۸۰ کیلومتر از مرزهای جنوب شرق را نیز برعهده دارد.

46

کد خبر 1233236

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 9 =